در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
واقعیت این است که فرزند آخر خانواده در شرایطی متفاوت از برادران و خواهران بزرگترش، پرورش مییابد. رفتار پدر و مادر به دلایل مختلفی از جمله تغییر شرایط سنیشان، با فرزند کوچکتر خانواده متفاوت است. فرزند آخر در اوضاعی بزرگ میشود که معمولا خانواده به ثبات اقتصادی دست پیدا کرده و والدین دیگر توانستهاند گلیم خودشان را از آب بیرون بکشند و شرایطی بهتر از فرزندان قبلی برای تهتغاری خانواده فراهم کنند. البته در این مورد اخیر ممکن است استثناهای فراوانی هم وجود داشته باشند، اما میشود گفت، در بسیاری از موارد فرزندان کوچکتر نسبت به بچههای بزرگتر در رفاه بیشتری رشد میکنند.
فرزند اول باشیم یا فرزند آخر، چارهای نداریم جز اینکه با موقعیت خودمان در خانواده کنار بیاییم. این مساله هم از جمله چیزهایی است که در زندگی نمیشود تغییرشان داد یا تأثیری رویشان گذاشت. هیچوقت کسی در مورد اینکه دوست داریم به عنوان فرزند چندم خانواده به دنیا بیاییم، از ما نظرخواهی نمیکند.
فرزند آخر بودن هم برای خودش محاسن و معایبی دارد. از بعضی جنبهها به آدم کمک میکند و از بعضی جنبهها موجب آسیب میشود. مهم این است که به تأثیراتی که این جایگاه میتواند بر زندگی و منش و خلق و خوی ما به جا بگذارد، آگاه باشیم و آنها را خوب بشناسیم.
در میان بزرگترها
فرزند آخر خانواده، از همان لحظه تولد در یک رقابت تنگاتنگ با سایر فرزندان خانواده چشم به دنیا میگشاید. فرزندان در سنین خردسالی به توجه و محبت والدین نیاز شدید دارند و در خانوادههایی که همزمان چند فرزند خردسال وجود دارند، این رقابت تشدید میشود.
مهران فیروزی، روانشناس میگوید: «در خانوادههایی که فرزندان بزرگتر به سنین نوجوانی یا جوانی رسیدهاند، فرزند آخر میتواند از این شانس برخوردار باشد که از محبوبیتی که فرزندان کوچک دارند، در میان همه اعضای خانواده برخوردار شود.»
اما این همه ماجرا نیست. فرزند آخر میتواند مایه حسادت برادران و خواهران بزرگتر از خود نیز باشد. فیروزی میگوید: «وقتی فرزند کوچکتر به دنیا میآید، ناگهان همه توجه والدین معطوف به او میشود و این عامل میتواند، حسادت فرزندان بزرگتر را برانگیزد.»
او ادامه میدهد: «موقعیت فرزند آخر موقعیتی متناقض است و اینکه او چه تجربیاتی در زندگی خانوادگی به دست بیاورد و چه نوع روابط عاطفی را از سر بگذراند تا حد زیادی بستگی به نوع کنشهای والدین و فرزندان بزرگتر خواهد داشت. در یک حالت مطلوب، فرزند آخر خانواده میتواند از حمایت فرزندان بزرگتر بهرهمند شود و نه تنها در سنین خردسالی، بلکه در دوره نوجوانی و جوانی هم به پشتیبانی فرزندان بزرگتر خانواده دلگرم باشد.»
فرزند آخر در ارتباط با فرزندان بزرگتر خانواده از همان ابتدا با برخی فشارها و مشکلات نیز روبهروست. او مدام با فرزندان بزرگتر مقایسه میشود. هر کاری که بکند و هر تصمیمی که بگیرد، والدین و دیگر بزرگترهای خانواده با معیار قرار دادن رفتارها و خلقیات فرزندان بزرگتر دست به ارزیابی اعمال او میزنند. مقایسهای که از همان ابتدا، مقایسهای نادرست است؛ چرا که هر یک از فرزندان روحیات، استعدادها و ویژگیهای شخصیتی متفاوتی دارند. این مقایسه معمولا با محکوم کردن و سرزنش فرزند کوچکتر به پایان میرسد و به این ترتیب اعتماد به نفس او را خدشهدار میکند.
معمولا از فرزندان آخر انتظار میرود، فرمانبردار بزرگترهای خانواده باشند. این بزرگترها فقط شامل پدر و مادر نمیشود، بلکه همه دیگر فرزندان خانواده را نیز دربرمیگیرد. فیروزی میگوید: «فرزند آخر در موقعیتی است که باید رفتار آمرانه همه اعضای خانواده را بپذیرد. این مساله هم خود میتواند به اعتماد و عزت نفس او آسیب بزند و این احساس را در او به وجود آورد که در موقعیت ناعادلانهای گرفتار شده و همه میخواهند به او زور بگویند. این عامل نیز زمینه رفتارهای پرخاشگرانه را در فرد تقویت میکند.»
او ادامه میدهد: «در خانوادههایی که چنین ساختار اقتداری دارند و سلسله مراتب قدرت از والدین آغاز میشود و بعد از آنها فرزندانی که سن و سال بیشتری دارند، در موقعیت بالاتر قرار میگیرند، فرزند آخر خانواده پایینترین جایگاه را صاحب خواهد شد.»
در چنین خانوادههایی هیچ دیواری کوتاهتر از دیوار فرزند آخر پیدا نمیشود و بعید نیست که همه خرابکاریها را به گردن او بیندازند و همه چیز بر سر او خراب شود. رفتارهای نادرست فرزندان بزرگتر با فرزند آخر، میتواند تأثیرات نامطلوبی را حتی تا سالهای دور و دراز بر شخصیت او بر جا گذارد.
فرزند آخر معمولا وارث اسباببازیها، لباسها و دیگر وسایل فرزندان بزرگتر است. بسیاری از والدین ترجیح میدهند، وقتی وسایل فرزندان بزرگترشان هنوز سالم و قابل استفاده است، دیگر خرج اضافی نکنند و بنابراین لزومی نمیبینند که وسایل نو برای فرزند آخرشان تهیه کنند. این چنین است که گاه حسرت یک اسباب بازی نو به دل فرزند آخر میماند. خیلی وقتها پیش میآید که فرزند آخر در مقابل استفاده از وسایل فرزندان بزرگتر، خصوصا لباسهایی که حالا برای برادر یا خواهر قبلی، کوچک شده است و او مجبور است آنها را بپوشد، از خود مقاومت نشان میدهد.
والدین و فرزند آخر
والدین در تربیت فرزند آخر در شرایطی قرار دارند که باعث میشود نوع رفتار و روشهای تربیتی متفاوتی در پیش گیرند. آنها تجربه تربیت یک یا چند فرزند را از سر گذراندهاند و حالا با فراغت بیشتر و حساسیت کمتری به پرورش فرزند آخرشان میپردازند.
مهران فیروزی در این خصوص میگوید: «معمولا والدین در تربیت فرزند اول حساسیت بیشتری به خرج میدهند، با این وجود آنها تجربه کمتری در پرورش فرزند دارند و ممکن است گاهی به خاطر این بیتجربگی دچار مشکل هم بشوند، اما شرایط در مورد فرزند آخر درست بر عکس است. والدین هنگام تولد فرزند آخر، تجربه بزرگ کردن یک یا چند فرزند دیگر را داشتهاند و حالا میتوانند از آن تجربیات در تربیت فرزند آخر استفاده کنند.»
او حرفهایش را اینطور ادامه میدهد: «در عین حال، در تربیت فرزند آخر از آن حساسیتهای اولیه که والدین در تربیت فرزند ارشد خود به خرج میدادند هم خبری نیست. والدین کمتر به فرزند آخر فشار میآورند و کمتر او را تحت کنترل قرار میدهند. به همین خاطر است که معمولا فرزندان آخر از آزادی عمل بیشتری نسبت به فرزندان بزرگتر، بخصوص نسبت به فرزند اول برخوردارند.»
خطر دیگری که فرزندان آخر را تهدید میکند و والدین در آن نقش مؤثر دارند، خطر وابستگی بیش از حد فرزند آخر به والدین است. این موضوع بویژه وقتی برای فرزند مسالهساز میشود که او به سنین نوجوانی و جوانی میرسد و از او انتظار میرود کم کم از والدین جدا شود و به صورت مستقل زندگی اجتماعیاش را آغاز کند.
آخرین فرزند خانواده بودن هم مثل خیلی چیزهای دیگر ما را در موقعیتی قرار میدهد که نقشی در انتخابش نداشتهایم. این موقعیت امتیازهایی به ما میدهد و محدودیتهایی برایمان ایجاد میکند. باید بکوشیم با این موقعیت کنار بیاییم، ویژگیهایش را خوب بشناسیم و محدودیتها و مشکلاتی را که برایمان پیش میآورد، مدیریت کنیم.
سالار کاشانی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: