در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
با این مقدمه میتوان سراغ فیلمهایی رفت که در دهههای قبل در سینمای ایران تولید شدهاند و چند هفتهای است که مورد توجه تلویزیون قرار گرفتهاند و هرازچندگاهی تلویزیون آنها را به نمایش میگذارد.
مثلا هفته گذشته تلویزیون فیلم «جیببرها به بهشت نمیروند» به کارگردانی ابوالحسن داوودی را پخش کرد. داوودی این فیلم را سال 1370 کارگردانی کرده است. فیلمی کمدی که کمدینهای معروف آن سالها؛ علیرضا خمسه، حسین محباهری، غلامحسین لطفی و... نقشهای اصلی آن را بازی میکنند.
«جیببرها به بهشت نمیروند»، داستان ازلی و ابدی مالک و مستاجر است و قصه اصلی آن درباره مردی است که نمیتواند از پس اجاره خانهاش برآید به همین دلیل همراه با دوستانش راههای مختلف پول درآوردن را امتحان میکند. «جیببرها به بهشت نمیروند» با این روش به بطن جامعه میرود و نشان میدهد که مشکل مسکن بیشتر مردم را به نوعی درگیر کرده و هر کسی بنا به دیدگاه و اعتقادات خود تلاش میکند پول دربیاورد تا سرپناهش را از دست ندهد. برخی به پول حلال اعتقاد دارند و برخی زیاد به حلال و حرامی کاری ندارند. البته در این فیلم داوودی نشان داده که دوستی و رفاقت هنوز آنقدر ارزان و بیمقدار نشده که بسادگی بتوان آن را زیرپا گذاشت. «جیببرها به بهشت نمیروند» داستانی اجتماعی است که در گونه(ژانر) کمدی روایت شده است.
کارگردان برای فیلم اجتماعی خود، ژانر کمدی را انتخاب کرده چون در تعریف کلاسیک کمدی یک کارگردان میتواند جدیترین مسائل اجتماعی و فردی را با نیشتر طنز و کمدی کالبدشکافی کند، ابتدا مردم را بخنداند و با داستان درگیر کند و به مرور در کنار این لبخند به مخاطبان نشان دهد که آنچه خندهدار است، خود موضوع نیست بلکه رفتاری است که برخی مردم با رودررو شدن با شرایط در پیش میگیرند یا نشان دهد گاهی باید به شرایط و موقعیتهای زندگی خندید و از کنار آنها گذشت. در تعطیلات آخر هفته، فیلم کمدی «به روح بابام» با بازی و کارگردانی جواد رضویان هم برای چندمین بار از تلویزیون روی آنتن رفت. «به روح بابام» در دهه 80 ساخته شده است. با مقایسه این دو فیلم میتوان به نتایج جالبی رسید. هم میتوان تغییرات شرایط جامعه را بررسی کرد و هم میتوان فهمید که سینمای ایران از کجا به کجا رسیده است. درست است که فیلم «به روح بابام» به سفارش شبکه نمایش خانگی و عرضه در این شبکه، تولید شده است، اما این فیلم حاصل دیدگاهی است که در سینمای کمدی ایران در چند سال اخیر حاکم شده است. سینمایی که بیشتر منتقدان و تحلیلگران از آن به عنوان سینمای بیهوده، سطحی و پر از لودگی یاد میکنند.
سینمایی که وام گرفته از هجویات زندگی روزمره مردمی است که برای گذران زندگی از مغزشان زیاد استفاده نمیکنند و بیشتر با روش «هر چه پیش آید، خوش آید!» روزگار میگذرانند. فیلمهایی مانند «به روح بابام» پر است از موقعیتهایی که با لودگی تلاش میکنند مردم را بخندانند. در این موقعیتها نه حرفی به مخاطب منتقل میشود و نه برای درد او، درمانی ارائه میشود.
اگر شخصیتهای فیلم «جیببرها به بهشت نمیروند»، نماینده قشر خاصی از جامعه هستند، تیپهای «به روح بابام» در دوره و زمانه فعلی دیگر نه به طبقهای تعلق دارند و نه میتوانند همذاتپنداری مردم را جلب کنند.
آنها 90 دقیقه مقابل دوربین ادا درمیآورند و به همه دستاویزها چنگ میزنند تا مردم را به اصطلاح بخندانند و با اتمام فیلم هم برای همیشه فراموش شوند.
آدمهایی که در فیلم «به روح بابام» زندگی میکنند، آدمهای واقعی جامعه نیستند، بدل آنها هستند که نقاب خنده به صورت خود زندهاند! اگر باز هم به تئوری کارشناسان سینما که در ابتدای مطلب به آن اشاره شد، رجوع کنیم، شاید بتوانیم به این نتیجه برسیم که زندگی و روحیات واقعی مردم امروز در زیر نقابی از سادهانگاری مخفی شده است. آنها چنان نمینمایند که واقعا هستند و زمانیکه افراد جامعه، ماهیت واقعی خود را مخفی میکنند، فقط هنرمندان واقعی هستند که میتوانند به لایههای زیرین نقب بزنند و آنچه را که در جریان است، کشف کنند و با زبان کمدی به نمایش بگذارند و فیلمی مانند «دایره زنگی» را بسازند. فیلمی که در ظاهر میخنداند، اما آدمهای جامعه، رفتارها و روابط آنها را آسیبشناسی میکند.
«دایره زنگی» را پریسا بختآور براساس فیلمنامهای از اصغر فرهادی مقابل دوربین برد. فیلمی که آینهای تمام قد مقابل جامعه است. داستان در یک آپارتمان میگذرد. آپارتمانی که در هر واحد آن، آدمهایی با شرایط خاص زندگی میکنند؛ آدمهایی که نماینده طیفهای مختلف جامعه هستند.
این روزها تلویزیون، فیلمهای سینمایی قدیمی ایران را به نمایش میگذارد. فیلمهای کمدی، اجتماعی، کودکانه، خانوادگی و... با نگاهی به این فیلمها میتوان هم افت و خیزهای سینمای ایران را دید و هم فراز و فرودهای جامعه را. گاهی اوقات میتوان به تماشای فیلمهای دهه 60 و 70 نشست و این سوال را مطرح کرد که بر سر سینمای ایران چه آمده که غبار روی آینهاش روزبهروز کدرتر میشود و دیگر نمیتواند بدرستی رویدادها و آدمهای جامعه را منعکس کند.
طاهره آشیانی / گروه رادیو وتلویزیون
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: