در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
اسدالله تقیزاده، محیطبان اهل کهگیلویه و بویراحمد است که 26 مرداد 87 به همراه تعدادی از همکارانش در منطقه حفاظت شده دنا در حالی که مشغول گشتزنی بوده با 5 مرد که تعدادی از آنها مسلح بودند و لاشه دو بز کوهی را همراه داشتند روبهرو میشود. محیطبانان با دیدن این افراد ناشناس که ظاهرشان نشان میداد شکارچیان غیرمجاز هستند دستور ایست میدهند، اما به یکباره بین آنها درگیری رخ میدهد و یکی از محیطبانان برای جلوگیری از فرار شکارچیان شلیک میکند و یکی از این مردان زخمی میشود.
وقتی حادثه به اورژانس گزارش میشود 20 دقیقه زمان میبرد تا هلیکوپتر امداد به محل برسد و همین سبب میشود تا جوان مجروح از شدت خونریزی جان ببازد.
اسدالله تقیزاده کسی است که این گلوله مرگبار را شلیک کرده و مجتبی رضایی کسی است که در بیست و ششمین روز از دومین ماه تابستان در منطقه دنا کشته شد. اسدالله همان روز در همان محل حادثه توسط پلیس دستگیر شد و در بازجوییها اعتراف کرد که او گلوله را به سمت مجتبی شلیک کرده اما هیچ عمدی در کشتن او نداشته و در حین انجام ماموریت چنین حادثهای را رقم زده است، اما این اعترافات اسدالله نه قضات دادگاه و نه خانواده مقتول را قانع نکرد. قضات دادگاه بعد از این که جلسات محاکمه تمام شد اسدالله را به قصاص محکوم کردند، اما وقتی پرونده به دیوان عالی کشور رسید این حکم نقض شد. برای همین یک بار دیگر جلسات محاکمه از سر گرفته شد اما این بار هم تصمیم قضات، سرنوشت اسدالله را تغییر نداد و او بار دیگر به مرگ با طناب دار محکوم شد و دیوان عالی کشور نیز برخلاف دفعه قبل مهر تایید روی این حکم زد و رای نهایی در زندان به اسدالله ابلاغ شد.
تا اینجای کار، رسانهها جز این که میدانستند 3 سال قبل در دنا فردی به دست یک محیطبان کشته شده و مقتول شکارچی حرفهای بوده اطلاع دیگری از پرونده نداشتند، اما وقتی خبر حکم اعدام این محیطبان به رسانهها رسید فضای آرام مطبوعات به فضایی ملتهب تبدیل شد، فضایی که در آن اصحاب رسانه قصد داشتند محیطبانی را از مرگ نجات دهند. روزهای پر تلاطم رسانهای به کندی پیش میرفت و نوشتهها و مصاحبههای خبرنگاران و مسوولان با هدف تغییر رای قضات و دفاع از جان کسی که به نظر آنها بیگناه محکوم به مرگ شده پشت سر هم منتشر میشد، اما این تلاشها به جای این که به نفع اسدالله تمام شود لحظات پراسترسی را بر او و خانوادهاش تحمیل کرد، چون پس از 3 سال سکوت، خانواده مقتول اظهاراتشان را رسانهای کردند و پرونده حادثه دنا را به سمتی غیر از آنچه در حرکت بود سوق دادند.
اسماعیل رضایی پدر مجتبی کسی بود که ابعاد تازهای از این پرونده را رو کرد، همان اطلاعاتی که در 3 سال گذشته هیچ خبرنگاری به آنها دسترسی نداشت. تصویر مجتبی از زبان اسماعیل، تصویر جوانی 22 ساله و عاشق طبیعت است که روز 26 مرداد 87 همراه با دوربین فیلمبرداری و قمقمه آب و کتری و کولهپشتی و لباس و آذوقه یک گردشگر به دنا میرود در حالی که اسلحه نیز به همراه نداشته است.
آنطور که در نامه اسماعیل خطاب به رهبری آمده: «از بخت بد چند شکارچی در آن منطقه به نام «روستای کره» همراه او میشوند و گرفتار محیطبانان ناآگاه و آموزش ندیده میشوند» و ماجرا با مرگ مجتبی تمام میشود. وقتی اسماعیل در این نامه نوشت که «جای فرو رفتن گلوله و محل خروج آن از زیر کتف مجتبی دل هر فردی را به درد میآورد» یا آنگاه که نوشت فرزندم در مواجهه با محیطبانان، خودش دستش را به نشانه تسلیم بالا برد اما باز هم هدف شلیک گلوله قرار گرفت مسیر پرونده به طور کامل تغییر کرد.
حالا عنوان شکارچی غیرمجاز و حرفهای از نام مجتبی حذف شده و چهره واقعی او یعنی گردشگری عاشق طبیعت از لابهلای مندرجات پرونده و اظهارات اولیای دم بیرون آمده، کسی که اگر تا پیش از این همه فکر میکردند گلولهای که از سوی محیطبان به سمتش شلیک شده به حق بوده حالا تبدیل به جوانی بیگناه شده که همه ایمان آورده اند که اسدالله با کشتنش به او ظلم کرده و اگر میخواهد زنده بماند باید روح آزرده خانواده مجتبی را راضی به گذشت کند. اسدالله این روزها روی لبه تیغ حرکت میکند، او کسی است که طبق اعترافات خودش و همچنین براساس بررسیهای پلیسی و قضایی مجرم است اما با این همه هنوز به زنده ماندن امیدوار است. این روزها نمایندگان زیادی از سازمان محیط زیست و تشکلهای زیستمحیطی به منطقه دنا رفتهاند تا بتوانند برای زنده کردن دوباره اسدالله تلاشی بکنند. آنها در این روزها که به لطف اجرا نشدن حکم اعدام فرصتی طلایی به دست آوردهاند، توانستهاند با ریش سفیدان و سران طوایف بویژه طایفه «باچرانی» که خانواده مجتبی وابسته به آن است مذاکراتی بکنند و برای گرهگشایی از این پرونده قدم بردارند، اما هنوز در مورد سرنوشت اسدالله نمیتوان با قاطعیت اظهارنظر کرد.
نکته: تصویر مجتبی از زبان اسماعیل، تصویر جوانی 22 ساله و عاشق طبیعت است که روز 26 مرداد 87 همراه با دوربین فیلمبرداری و قمقمه آب و کتری و کولهپشتی و لباس و آذوقه یک گردشگر به دنا میرود در حالی که اسلحه نیز بههمراه نداشته است
او محیطبانی است با 10 سال سابقه کار (صرفنظر از 3 سالی که در زندان است) که وقتی حادثه دنا برایش اتفاق افتاد در تدارک برگزاری جشن عروسی خودش بود. برادر اسدالله میگوید همسرش منتظر است تا با گذشت خانواده مقتول، اسد از زندان آزاد شود و زندگی مشترکشان را شروع کنند، ولی آیا زندگی اسدالله به او بخشیده میشود؟
اگر اسدالله تکرار شود
اسدالله یک نفر را کشته که نباید میکشت، او در روز حادثه هنگام به غلیان درآمدن احساسات و فوران خشمش شتابزده عمل کرد که نباید میکرد، او به این فکر نکرد اسلحهای که در دست دارد باید آخرین چیزی باشد که از آن استفاده میکند آن هم وقتی که جانش واقعا به خطر افتاده اما چنین فکری نکرد، او باید میدانست که خودش نباید مجری قانون باشد که ندانست ، او باید چند بار ایست میداد، تازه اگر مطمئن بود که مجتبی شکارچی است نه اینکه وقتی مجتبی دستش را به نشانه تسلیم بالا آورد او تابع احساسات و قدرت ناشی از اسلحه شود و به سرعت شلیک کند ولی او همه این اشتباهات را کرد. همه این خطاها در آن روز تابستانی پشت سر هم چیده شد تا زندگی یک جوان با یک تیر به اتمام برسد و زندگی یک جوان دیگر روی لبه تیغ بلغزد اما چه تضمینی هست که ماجرای دنا یکبار دیگر در جایی دیگر از این کشور تکرار نشود؟ درست است که رئیس سازمان حفاظت محیط زیست تا به حال چند بار اعلام کرده که مجموعه محیط زیست کشور قبول ندارد که محیطبان دنا مرتکب قتل عمد شده و کار او به زمانی برمیگردد که هنوز نحوه بهکارگیری محیطبانان به عنوان ضابط قضایی تعریف شده نبود، اما با این حال این اظهارات تغییری در پرونده ایجاد نخواهد کرد و اسدالله اولین و آخرین محیطبانی نخواهد بود که دست به اشتباه میزند و میان مرگ و زندگی غوطه میخورد؛ مثل محیطبانی که در پارک ملی تندوره در خراسان رضوی هنوز در انتظار صدور حکم در زندان است و درست مثل محیطبانان دربند استان اردبیل، چهارمحال و بختیاری و اصفهان. شاید امروز بتوان با ریش سفیدی و تعامل، پرونده مرگ اسدالله را به سمت زندگی هل داد و نتیجه گرفت که هنوز هم قلبهای رئوفی که در این سرزمین میتپند، بخشش را به انتقام ترجیح میدهند، اما آیا دلهره ثانیههایی که اسدالله را به چوبه دار نزدیک میکرد، تلنگری به مسوولان سازمان محیطزیست زده که در قبال هر حرکت محیطبانان خودشان را مسوول بدانند؟ آیا آنها فکری برای آموزش بیشتر محیطبانان در سر دارند تا مبادا روزی دیگر در جایی دیگر اتفاق مشابه حادثه دنا رخ ندهد و محیطبانی دیگر برای رسیدن به مرگ ثانیهها را نشمارد؟ آیا حادثه دنا محیطبانان دیگر را نیز هشیار میکند تا از این به بعد اسلحه را چاقوی دو لبهای بدانند که یکسوی آن میتواند به خودشان آسیب بزند و زندگیشان را تباه کند و سوی دیگرش جان بیگناهی را بگیرد؟ قطعا پاسخ این پرسشها در آینده معلوم میشود یعنی زمانی که دیگر هیچ محیطبانی تحت شرایط عصبی ناشی از صحنه تعقیب و گریز و زد و خورد اقدامی شتابزده نکند و دیگر هیچ حکمی به اعدام آنها داده نشود.
میتوانید بگویید نه
اسماعیل و همسرش، جوان از دست دادهاند، آنها گوشت دریده شده بدن پسرشان با گلوله را با چشمانشان دیدهاند، بوی خون او را حس کردهاند و دلمههای خون روی بدن و لباس او را با ضجه همراهی کردهاند. دیدن چنین صحنههایی اما حق آنها نبود، نالههای جگرخراش دستمزدشان نبود، از دست دادن فرزند و دیدن جای خالی او در زندگی حقشان نبود، متهم شدن مجتبی به شکار غیرمجاز برازندهشان نبود، ولی همه این اتفاقهای بد برای آنها افتاد. اسماعیل و همسرش تمام این فشارها را تحمل کردند و 3 سال دم نزدند و گلایه نکردند اما حالا که سکوت را شکسته اند باید فشار دیگری را هم تحمل کنند؛ همه از آنها میخواهند اسدالله را ببخشند. درکتان میکنیم، بخشیدن کار سختی است، دردآور تر از هر تصمیمی، زنده ماندن قاتل و زیر خاک بودن مقتول معادله ناعادلانهای است، حتی اگر نبخشید کسی شماتتان نمیکند، می توانید نه بگویید اما همه چشمها به رافت شماست، به بخشیدن مردی خطاکار که دستش به خونی آلوده است. باور کنید یک پدر و مادر و خانواده دیگر مثل شما از اینکه گردن شکسته و صورت کبود شده پسرشان بعد از اعدام را ببینند به همان حالی میافتند که شما افتادهاید. قبول داریم تصمیم از این سختتر در دنیا وجود ندارد اما چه کنیم تمام امیدمان به نه گفتن شما به قصاص است به مهرورزی به جوانی که برای قتل مجتبی نقشه نکشیده بود، به تصمیمی که میتواند درسی برای تمام محیط بانان باشد که یک حافظ طبیعت حق شلیکهای شتابزده و گرفتن جان مردم را ندارد.
مریم خباز / گروه جامعه
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: