گفت‌وگو با مردی که به قتل دوستش متهم است

من قاتل نیستم

شیما و شاهرخ را به جرم قتل شوهر شیما دستگیر کرده‌اند. آنها این اتهام را رد می‌کنند اما آنقدر دلیل علیه این دو متهم وجود دارد که انکار آنها در دادگاه بی‌فایده به‌نظر می‌رسد. شاهرخ که در شعبه 74 دادگاه کیفری‌استان تهران محاکمه شده‌است، می‌گوید همه آنچه اتفاق افتاده تصادفی بوده‌است ونه رابطه‌ای بین او وشیما وجود داشته و نه با همدستی هم دست به قتل زده‌اند. او در این زمینه به سوالات خبرنگار ما پاسخ می‌دهد.
کد خبر: ۴۴۰۹۱۴

با مقتول آشنا بودی؟

بله او را می‌شناختم ما با هم دوست بودیم و رفت‌وآمد داشتیم اما من او را نکشتم.

چه کسی او راکشت؟

نمی‌دانم کار من نبود.

اما تو به قتل اعتراف کردی؟

بله اعتراف کردم، اما اعترافم دروغ بود. وقتی آدم بازداشت می‌شود آن هم به اتهام قتل فشار روحی زیادی به آدم وارد می‌شود من هم نتوانستم زیر این فشار دوام بیاورم.

مدارک موجود در پرونده نشان می‌دهد که تو با همسر مقتول رابطه داشتی و شما دو نفر باهم نقشه قتل را کشیدید؟

نه این‌طور نیست من با شیما هیچ‌رابطه‌ای نداشتم. من خودم زن و فرزند دارم و هیچ‌احتیاجی به این‌که با کسی رابطه داشته‌باشم نداشتم. من زنم را دوست داشتم و دارم.

پس چرا با شیما رابطه داشتی؟

من با او هیچ‌رابطه‌ای نداشتم این دروغ است.

اما پرینت تلفن‌های شما دونفر نشان می‌دهد که این رابطه وجود داشته؟

البته پرینت تلفن درست است اما این رابطه یک رابطه عاشقانه نبود. من از شوهر شیما پول طلب داشتم و می‌خواستم که پولم را بدهد.

اگر از شوهر شیما طلب داشتی چرا به خودش زنگ نمی‌زدی؟

چون شوهرش جوابم را نمی‌داد و من مجبور بودم این کار را بکنم.

چرا از مرد قربانی پول طلب داشتی؟

او از من کاری خواسته بود، من هم برایش انجام دادم اما پولم را نمی‌داد. حدود 6 میلیون تومان از او طلبکار بودم.

تو اعتراف کردی که مرتکب قتل شدی و از یک مرد افغان هم کمک گرفتی؟

وقتی در بازداشتگاه بودم ماموران به من فشار می‌آوردند و مرتب من را مورد پرس‌وجو قرار می‌دادند. بازجویی‌های پی‌درپی باعث شد تا تصمیم بگیرم اعتراف کنم چون دیگر حوصله بازجویی نداشتم. یک شب با خودم سناریویی ساختم و تصمیم گرفتم فردایش در مورد آن صحبت کنم. این‌طور بود که اعتراف کردم. از شانس بد من این سناریو مورد قبول ماموران قرار گرفت.

خب توضیح بده سناریویی که ساخته‌بودی چه بود؟

من اعتراف کردم که به خانه شوهر شیما رفتم در حالی که شیما خانه نبود و به من هم گفته‌ بود که در خانه نیست بعد با آن مرد درگیر شدم و او را کشتم. مرد افغان را هم با خودم برده‌ بودم که در این قتل به من کمک کند. ما باهم مقتول را زدیم طوری که کشته‌ شد بعد هم خانه را به هم ریختیم تا موضوع را سرقت نشان دهیم. اما این واقعا یک داستان بود و همه چیز دروغ بود.

پس سوئیچ ‌ماشین مقتول در دست تو چه می‌کرد؟

آن را شیما به من داده‌ بود.

چرا شیما باید سوئیچ‌ ماشین شوهرش را به تو می‌داد در حالی که مقتول ماشینش را در پارکینگ گذاشته و از دست تو مخفی کرده‌ بود.

نه این‌طور نیست این ادعای دروغینی است که نزدیکان مقتول گفته‌اند. اصلا این‌طور نبود. مقتول به من گفت بیا به جای طلبت ماشینم را ببر، شیما هم به گفته شوهرش سوئیچ ماشین را برای من آورد.

تو از ماجرای درگیری شیما و شوهرش خبرداشتی؟

بله یک چیز‌هایی شیما به من گفته ‌بود. مثلا این‌که شوهرش بداخلاق و بددهن است و آنها نمی‌توانند با هم زندگی کنند. حتی گفت که گواهی عدم‌سازش هم در دادگاه برایشان صادر شده‌ است و چندین بار تا آستانه طلاق رفته‌اند اما به خاطر بچه‌هایشان جدا نشدند. شیما بچه‌هایش را خیلی دوست دارد و خیلی به آنها رسیدگی می‌کند.

پس شیما در مورد مسائل خصوصی‌اش برای تو صحبت می‌کرد.

نه این‌که بین ما رابطه‌ای نبود. من که قبول کردم رابطه داشتیم اما من فقط برای گرفتن طلبم از شوهرش با او تماس می‌گرفتم بعضی وقت‌ها که خیلی از دست شوهرش عصبانی می‌شد برای من صحبت می‌کرد. شیما زن تنهایی است. البته این تنهایی‌اش به من ربطی نداشت اما به عنوان یک انسان به حرف‌هایش گوش می‌کردم.

همسرت می‌دانست که تو با شیما در ارتباط هستی؟

نه چیزی به او نمی‌گفتم البته می‌دانست که من از شوهر شیما طلب دارم و دنبال پولم هستم اما از این‌که با هم رابطه داشته‌باشیم چیزی نمی‌دانست.

مدعی هستی که مرتکب قتل نشدی، پس چطور متوجه شدی که شوهر شیما کشته شده؟

شیما موضوع رابه من خبر داد. او می‌گفت برای آوردن بچه‌هایش از کلاس زبان از خانه بیرون رفته‌بود و وقتی برگشته ‌بود جسد شوهرش را در خانه دیده و به همسایه‌ها و پلیس خبر داده ‌بود.

وقتی شیما موضوع را به تو گفت چه کردی؟

خیلی ناراحت شدم، دلم برای شیما سوخت او خیلی تنها شده ‌بود. با این‌که خیلی با شوهرش اختلاف داشت اما ضربه بزرگی برای او بود.

ماموران وقتی که موضوع را بررسی‌ کردند متوجه رابطه تو و شیما شدند و تو از این طریق دستگیر شدی و به قتل اعتراف کردی. چه شد که حالا انکار می‌کنی؟

من هرچه گفتم ساخته ذهنم بود و اصلا فکر نمی‌کردم این حرف‌ها درست باشد.

تو مدعی شدی یک مرد افغان همراهت بوده‌است حالا می‌گویی این حرف ساخته ذهن توست اما همسایه‌ها می‌گویند یک مرد افغان را لحظاتی قبل از مرگ مقتول دیده‌اند.

بله این موضوع درمرحله بازپرسی هم مطرح شد و یکی از همسایه‌ها گفت که مرد افغانی را در راهرو دیده ‌است. او همچنین مدعی شد صدای درگیری را هم شنیده‌است اما حرف من این است که اگر او واقعیت را می‌‌گوید، پس می‌توانست بیاید و ما را جدا کند. چرا این کار را نکرد. من شهادت شهود را قبول ندارم.

2 سال است که در زندان هستی و اولیای‌دم هم درخواست قصاص دارند مدارک هم علیه‌توست فکر می‌کنی چه عاقبتی در انتظارت باشد؟

نمی‌دانم به احتمال زیاد رای بر قصاص من صادر می‌شود،با این حال تاکید می‌کنم که قاتل نیستم. من در زندگی خطای زیادی کردم اما قتل کار من نیست. من و مقتول مشکلات زیادی داشتیم و او پولم را نمی‌داد، من از دستش خسته شدم، اما او را نکشتم.

هنوز هم می‌گویی با شیما رابطه‌ای نداشتی؟

همه چیز خیلی اتفاقی جور درآمد، همین هم باعث شد همه چیز علیه ما باشد. من ارتباط خاصی با شیما نداشتم. گاهی او برایم درد دل می‌کرد و من به خاطر تنها بودنش بعضی وقت‌ها کارهایش را می‌کردم. او زن خوبی است به شوهرش هرگز خیانت نکرده‌است. آنها فقط با هم مشکلاتی داشتند.

می‌دانی شیما هم به جرم معاونت در قتل بازداشت شد؟

بله در دادگاه متوجه شدم. بار اولی که کیفرخواست برای ما صادر شد فقط من بودم که متهم شناخته شدم اما دادگاه ایراد گرفت و پرونده برگشت و این‌بار کیفرخواست علیه هردوی ما بود. قضات گفتند که شیما سوئیچ‌ را در اختیار من گذاشته و در را باز کرده تا به خانه بروم و شوهرش را بکشم. اما این‌طور نیست. شیما زن زحمت‌کشی است او خودش کار می‌کند تا بچه‌هایش را بزرگ کند. او ربطی به این ماجرا ندارد فقط چند اتفاق پشت سرهم افتاد که باعث شد چنین اتهامی به ما وارد شود.

با اولیای‌دم حرفی داری؟

حرفی که ندارم فقط می‌گویم من کاری نکردم، قتل فرزند آنها کار من نبود. البته پسرشان به من بدهکار بود و پولم را نمی‌داد اما او را نکشتم،فقط ماشینش را از او گرفتم.

با این حال می‌دانم نباید به او نزدیک می‌شدم و بدهی‌ام را از طریق دیگر باید می‌گرفتم، به هر حال اگر دادگاه من را متهم شناخت و اعتراضات من به جایی نرسید، از اولیای‌دم عذرخواهی می‌کنم و درخواست دارم که از خواسته‌شان صرفنظر کنند. من هم مثل پسر آنها بچه ‌دارم. 2 سال است که در زندان هستم همسر و فرزندانم تنها هستند، آنها به خاطر نبود من خیلی سختی می‌کشند.

من معتقدم سربی‌گناه بالای‌دار نمی‌رود من هم اعدام نخواهم شد. درخواست دارم که شکایتشان را پس بگیرند و اگر عذرخواهی من کارساز است من عذرخواهی می‌کنم. به بچه‌هایم فکر کنند و رضایت دهند تا من آزاد شوم و بالای سر بچه‌هایم باشم. نبود من خیلی به آنها صدمه زده‌ است.

مرجان لقایی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها