و مهمان «همت»، «شیفعزاده»، «رشادی» و «کاظمی» میشوی
آن روزها که دوربینها را برای تست موشکهای
«اسکادسی» و «زلزال» و «نازعات» میکاشتیم
میگفتی دوربین الهی هم فیلم ما را میگیرد
وقتی به عقبه خاطراتت فلاشبک میزدی
تمام وجودت بیانگر تصویر تمامنمای عشق بود
آنسان که در اوج تخصص و دانش و فناوری
خود را سرباز کوچک ولایت میدانستی
حال آن که: سرداری مسلّم و دانشمندی تمامعیار بودی
که حتی دانشمندان دیگر کشورها را به شگفتی وامیداشتی
حاج حسن!
تو آن قدر صمیمی و باایمان بودی که شاگردانت تو را نه با نام «سردار»
نه با عنوان «مهندس» بلکه با نام «حاجحسن» صدامیزدند
و تو چه عاشقانه آنان را در آغوش میگرفتی
و درس جوانمردی و شجاعت و اقتدار را به آنان میآموختی
وقتی در صحنه رزم و پیکار بودی
جان برکف، بیامان سر از پا نمیشناختی
و هنگامی که؛
در صحنه علم و فناوری موشکی میدرخشیدی
و سخن میگفتی
هیچکس به گرد دانش تئوری و عملیات
نه در ایران، بلکه در خاورمیانه نمیرسید!
حاجی!
تو با تمام تجارب نظامی، چهرهای بشّاش و فرهنگی داشتی
و با اندیشه فرهنگیات، به هنرمندان با دیده تحسین مینگریستی
و تمام فیلمهای مستند موشکی بالستیک را با نگاهی حرفهای مشاهده میکردی
و به نقد و ارزیابی آن میپرداختی
تو در اوج شهرت، در گمنامی میزیستی
و با خُلق «حسن»، حسینگونه در صف اول جهاد فیسبیلالله حاضر میشدی
و از سکوی عناوین پرطمطراق دنیایی میگریختی
اما با ایثار تمام بر دفاع و حراست از نظام مقدس جمهوری اسلامی میکوشیدی و کار میکردی
حاج حسن!
تو سرباز مخلص و بیادعای ولایت بودی
که در کانون دلدادگی با ولایت، با عمل صالح ظاهر میشدی
و خلاصه مرد عمل در میدانهای سخت بودی
سردار!
یادت هست؟
بارها میگفتی: دوربینها را بکارید!
دوربینها کجایند؟ تا عظمت نظامی و دفاعی کشور را ببینند!
اما در هیچ فیلمی خود را «نشان» ندادی؟
و بینشانی را پیشه راهت ساختی
اینک در حسرت تصویرت، دوربینم را کاشتم!
تا یک بار دیگر، فیلم اسکادسی را، با فرمانت تصویربرداری کنم.
قربان حسینی / جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم