کتاب کوچولو

کبوترها نیامدند

کد خبر: ۴۴۰۶۸۳

پشت سر بی‌بی ایستاد و با شیطنت گفت: س س سلام.

بی‌بی از جا پرید. دستش را از توی تشتی که پر از نان خیس خورده بود با هول بیرون کشید و به عقب برگشت. هر دو با هم خندیدند.

بی‌بی گفت: عجله کن پسرم تا آفتاب نزده تشت را به پشت بام برسان. زبان بسته‌ها روی نرده‌ها منتظرند.

مجید چشمی گفت، تشت را از زمین برداشت و به دو از پله بالا رفت تا به پشت بام رسید. به دور و بر نگاه کرد. هیچ کبوتری نبود. به آسمان نگاه کرد، آفتاب هنوز سر نزده بود. نگران شد. تشت را میان پشت بام گذاشت و کناری ایستاد. اما هر چه انتظار کشید، خبری نشد. به دو پایین رفت.

بی‌بی نگران لب حوض نشسته بود و به بالا نگاه می‌کرد. مجید به بی‌بی که رسید، هر دو با هم گفتند: پس چرا کبوترها نیامدند؟

مجید کمی ایستاد، دودل بود. از اول بهار تا امروز هر روز کبوترها آمده بودند و با حرص و ولع نان‌ها را در یک چشم بر هم زدن خورده بودند؛ اما امروز...

مجید از خانه خارج شد. کوچه ساکت بود. از نانوایی چند نان تازه گرفت و زود برگشت. حال و حوصله نداشت. ته دلش آشوب بود. به خانه که برگشت، پدر و مادر و خواهرش هم بیدار شده‌بودند. مجید مثل همیشه سری به زیرزمین زد. جای آب مرغ عشق‌هایش را پر کرد. کمی ارزن در ظرف خوراک‌شان ریخت.

ناگهان، زمین لرزید. قفس پرنده‌ها مثل آونگ ساعت شروع به حرکت کرد. مجید قفس را از چنگک پایه‌ای که از آن آویزان بود، برداشت. زمین دوباره لرزید. مجید قفس را در بغل گرفت و زود زیر میز فلزی کهنه‌ای که کنار زیرزمین پهلوی کمد قدیمی قرار داشت، خزید. به بالا نگاه کرد. آسمان آبی فلزی با خورشید خندان و ستاره‌های براق بالای سرش او را به یاد روزی انداخت که با فاطمه، خواهرش خورشید و ستاره‌ها را به زیر میز چسبانده بودند.

صدای فریاد بی‌بی را می‌شنید که می‌گفت: مجید کجایی؟

صدا در هیاهوی شکستن شیشه‌ها و فرو ریختن سقف و دیوارها گم شد. تن مجید یکباره یخ زد. آسمان آبی بالای سرش یکدفعه سیاه شد. چشم‌هایش سیاهی رفت. از شدت وحشت قادر به فریاد زدن نبود. دندان‌هایش قفل شده‌بودند.

دیگر هیچ صدایی نشنید...

تمام فضای زیر میز پر شده‌بود از خاک و نخاله. بالای سر مجید در طبقه دوم خانه، پدر و مادر و فاطمه کنار هم، سه کنج دیوار، مات و متحیر ایستاده بودند. زمین از حرکت ایستاد. اما دل آنها بی‌قرار بود.

داستان «کبوترها نیامدند» را سرور پوریا نوشته و انتشارات منادی تربیت آن را چاپ کرده است.

همانطور که متوجه شدید، داستان در مورد یک زمین‌لرزه و حوادث پس از آن است و برای گروه سنی «ب» و «ج» منتشر شده، قیمت کتاب هم 2500تومان است.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها