در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
اسامی خارجی و به قول مسئولان: مورددار و نامفهوم، میشن «بدون نام». 3-کپی پیست نوشتههای دیگران، ممنوع! 4-یا وبلاگ خودت، یا صفحة بروبچ. 5-کوتاه بنویس؛ امکان چاپش بیشتره. 6-پارتیمارتیبازی نهریییییمهاااا، مگه واسه نوشتههای طنز و بانمک. پارتی نداری؟ آاااخی گووووگگولیمگول! پَ یهچی بِنیس چفت و بستش درست باشه، به درد دیگرانم بخوره، آخرشم نگیم: «حالا منظور؟»! خودم هوات رو دارم! 7-تا رسیدن نامهها یا ایمیلهاتون، یه یکی دو ماهی (نااااقاااابل!) صبر کنین. بچّهم رو گاااازه و چمدونم نامهم نوبره و اینام چیییی؟... نددارییییمممم جوووونم!
رضوان از کنگاور: دیگر خاطرهها کفاف تنهاییهایم را نمیدهند... بیا. آرزوهایم تکراری شدند. ازشون خسته شدم. همین طور که فکر میکنم اونا هم از من خسته شدهاند از بس تکرارشون کردم. دیگه طاقت این همه فاصله رو ندارم. دیگه تحمل این همه درد دوری تو رو ندارم. کاش میدونستم که تا کی باید منتظر بمونم، تا کی صبر کنم که بیایی؟ اصلاً قصد آمدن داری؟ باور کن دیگه طاقت تنهایی و تنها بودن رو ندارم. برگرد... منتظرم... بیا!
تنهای تنها: [...]فکر میکردم قرار نیست دیگه نامهام رو چاپ کنید، در عین حالی که واسهم خیلی مهم هستید ولی فکر کردم شما هم مثل بقیة آدمای دور و بَرَمید؛ دیگه من به بیتوجهی همه به خودم عادت کردهم، عادت کردهم به تنهایی خوشی کردن، عادت کردهم روزها رو تنهایی سر کنم، عادت کردهم به نوشتن نامه واسة خودم، ولی وقتی اسمم رو توی روزنامهتون دیدم، قشنگترین چیزی بود که توی این چند وقته دیدم؛ باور کنید! (نمیشه صفحة بروبچ دو تا بشه تا تعداد نامههای زیادی چاپ بشه؟!)
بعضی آدما از اونان که لحظهشماری میکنن برای خوردن سر دیگران به سنگ! تا بعد با یه قیافة حق به جانبی بیان بگن دیدی حق با من بود؟ دیدی بالاخره به حرف من رسیدی؟ ولی من، مث بعضی دیگه از آدما، از اون دستهم که دوست دارم هیچ وقت سر کسی به سنگ نخوره حتی اگه بعد بیان بگن دیدی اشتباه کردی؟ دیدی حق با ما بود؟! اما عزیز دل ماااادر، وقتی آدم، اونم تو مقاطع حساسی از زندگیش، اسب احساساتش رو بدون لگام تعقل تو دشت زندگیش رها کنه، دیر نیست روزی که ببینه نشسته و داره شکستگیهای استخون سر و دست و پاش رو درمون میکنه! حالا بااااز جای زخم سر و دست و پا، زود خوب میشه، با زخمی که بر روان آدم ماندگار میشه چیکار باس کرد؟ کنکور همه چیز زندگی نیست اما سعی کن از اشتباهاتت درس بگیری چون مسبب بخش زیادی از مشکلات خیلی از اونا که تو زندگیشون به مشکل برمیخورن، خودشونن و خودشون! با رفتارها و تصمیمهای نادرستشون! درست مث همین که بعد از کلی ماجرا باز احساساتی شدی و رفتی به مراسم تولدش! (امکان دو تا شدن صفحة بروبچ نیست اما یادت باشه من تو این صفحه روزشماری میکنم واسه رسیدن و خوندن و چاپ نامهها و ایمیلهای ملت، فقط باس یه نمه صبرت بیشتر باشه).
نگار: [...] خب حالا برات چند تا از دلنوشتههام رو مینویسم اگه خوشت اومد بچاپ اگر هم نیومد که هیچ مهم نیست: 1-دوست داشتن هنر است و عشق جلوهای از دوست داشتن، پس چه خوب است که هنرمندانه زندگی کنیم. 2-زندگی زیباست ولی امایی دارد و این اما خود انسان است که زندگی را برای خود تلخ یا شیرین میکند (راستی روز 23 آبان، تولدم [هم...] روز دوشنبه میافته).
به! بر این مژده گر جان فشانیم رواست! پس تولدت مبارک (هر چند اینکه یه بیسوادی مث من رو «تأثیرگذارترین شخص زندگی» خودت دونستی، نشون میده لابد اهل مطالعات زیاد و مقوی و عمیق نیستی! ولی بذار یه توصیة دیگهم بهت بکنم تا معنای تأثیر در زندگی شخصی رو بیشتر بدونی: تا میتونی کتابهایی در حوزة فلسفه و منطق بخون و با حرفها و استدلالها و نگاههای آدمهایی خیلی باسوادتر و اثرگذارتر آشنا شو بلکه از این طریق، تو اون آیینهای که خودت رو دیدی و زندگیت عوض شد، یک عالم دنیای رنگی دیگه ببینی و زندگی برات شیرینتر از این که هست شه . اگه دوست داشتی با برتراندراسل شروع کن). امیدوارم دفعة بعد از تأثیرات بیشتر و بهتری تو زندگیت برام بنویسی.
روژین: تو که رفتی/ خلأ جای خالیت را پر کرد/ اما/ طبیعت همچنان تو را یادآوری میکرد/ نسیم، مهربانیات را/ باران، اشکهایت را/ رعد، عصبانیتت را/ برق، برق چشمانت را/ کوهها، استقامتت را/ و توفان،/ در تکتک لحظهها همراهم بود،/ که غرورت را/ یادآور شود.
بدون نام: به دیوار تکیه داده بودند. پسرک سردش بود؛ آنقدر که کنترل لرزیدن براش امکانپذیر نبود. آروم آروم اشک میریخت تا کسی صداش رو نفهمه، تا کسی از غمی که در دلش میجوشید باخبر نشه. دیگه شکم خالیاش براش مهم نبود. دیگه برای دنیایی که ففط بهش بدبختی هدیه کرده بود، فلسفه نمیبافت. کمکم دیگه گریه هم نمیکرد. آروم بود، خیلی آروم؛ اونقدر که دیگه دنیا صدای نفسکشیدنش رو هم نمیشنید. اون خوابیده بود، همراه پدرش در یک از کوچههای فقیران و با او به جایی رفت که قبلاً امیدوار بود بهتر از این کرة خاکی باشد.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: