فریدون زندی:

‌کرش را متقاعد می‌کنم‌

پس از سپری‌کردن دوران سختی در فوتبال قبرس به ایران آمد و بازی در لیگ فوتبال سرزمین پدری‌اش را تجربه کرد. او تا پیش از آن هرگز فوتبال را در خاک پدری‌اش به شکل باشگاهی تجربه نکرده بود و هر آنچه بود مربوط به حضور ملی‌اش در ایران بود.
کد خبر: ۴۴۰۶۳۳

فریدون زندی اما سال‌ها در خاک زادگاهش یعنی آلمان بازی کرد و به نوعی پس از ادای دین به فوتبال سرزمین مادرش تصمیم گرفت تا به ایران آمده و فوتبال استیل‌آذین را تجربه کند.

گرچه باز هم تجربه‌ای تلخ برایش رقم خورداما این ایرانی ـ ‌آلمانی دورگه در ابتدای فصل جاری لیگ برتر تصمیمی دیگر گرفت و با پیوستن به استقلال تهران، مسیری جدید را پیش روی خود قرار داد، ... با این هافبک راحت‌تر از قبل صحبت کردیم.

او حالا و پس از بودن در محیط ایران بیش از پیش با کلام فارسی آشنا شده و اصطلاحات زبان پدری‌اش را بهتر ادا می‌کند.

زبان فارسی را راحت‌تر و کامل‌تر حرف می‌زنی؟!

بله. این به خاطر قرارگرفتن در محیط است. الان دیگر باید از صبح تا شب فارسی حرف بزنم و پس از گذشت یک سال و خرده‌ای که به ‌ تهران آمدم (از زمان پیوستن به استیل‌آذین از ابتدای فصل دهم لیگ برتر) حالا خودم هم احساس می‌کنم‌ راحت‌تر حرف می‌زنم.

فارسی راحت‌تر است یا آلمانی؟

خب من از وقتی صدای پدر و مادرم را شنیدم در محیط آلمان بودم و طبیعی است که برایم حرف زدن به زبان آلمانی تا پیش از این راحت‌تر بوده باشد. اما الان و پس از حدود شش سال که دائم با تیم ملی سر و کار داشتم و حالا که دیگر در تهران زندگی می‌کنم زبان فارسی را هم تا همان اندازه راحت صحبت می‌کنم.

در چه بخشی مشکل داری؟

با اصطلاحات. یعنی یک چیزهایی که مثلا از قدیم بین مردم ایران یا تهرانی‌ها بوده است اما در زبان فارسی که مردم با هم صحبت می‌کنند خیلی به کار نمی‌رود. یک چیزهایی که ...

... مثل ضرب‌المثل‌ها؟

بله! ضرب‌المثل‌ها را هنوز خوب بلد نیستم و معنی آنها را در لحظه نمی‌گیرم اما در سایر موارد خوب هستم و حتی اخبار غیرورزشی را هم که به زبان فارسی گوش می‌کنم خوب متوجه همه چیز می‌شوم.

با هنکه هم آلمانی صحبت می‌کنی؟

بله. اینطوری آلمانی هم در ذهنم می‌ماند و فراموشش نمی‌کنم. به همین خاطر باید از آقایان مظلومی و فتح‌الله‌زاده تشکر کنم که این موقعیت را برای تیم ایجاد کردند... (خنده فریدون) البته شوخی کردم. چون من تقریبا هر روز با مادرم در آلمان تلفنی صحبت می‌کنم.

پیش از پرداختن به مباحث خانوادگی و سوالاتی که در مورد زندگی شخصی‌ات در ذهن داریم، سراغ استقلال برویم. چه شد که اینقدر دیر به استقلال پیوستی. قبل از ولید علی که آخرین خرید استقلال بود ظاهرا تو آخرین خرید این تیم محسوب می‌شدی. دلیلی داشت؟

خیر. من از اوایل فصل نقل و انتقالات با پیشنهاد استقلال مواجه شده بودم، اما در حال بررسی چند پیشنهاد دیگر بودم.

می‌خواستی از نحوه بسته‌شدن استقلال مطمئن شوی؟

قطعا دنبال شرایط تیم فصل جدیدم بودم اما یک پیشنهاد خارجی هم داشتم که می‌خواستم ببینم آن به چه صورت پیش می‌رود. به همین دلیل کمی صبر کردم و وقتی هم که دیدم استقلال خوب یارگیری کرده است ترجیح دادم به این تیم بیایم.

... اما تو تجربه بدی از تیم کهکشانی حسین هدایتی (استیل آذین)‌ در فصل دهم داشتی. فکر نکردی که استقلال هم با این همه ستاره دچار همان شرایط شود؟

البته با مشاوران خودم صحبت کردم. اولا استقلال بدنه اصلی تیمش را حفظ کرده بود و فقط برای تقویت خود در برخی پست‌ها یار می‌گرفت و از آن گذشته این تیم با سال‌ها حضور موفق در سطح اول باشگاه‌های ایران و حتی آسیا تیمی نبود که از سوی مسوولانش به صورت خیلی سطحی بسته شود و من مطمئن بودم جذب مهره‌هایی مثل آندرانیک تیموریان، مهدی رحمتی و جاسم کرار و بعد هم خسرو حیدری باعث تقویت تیم می‌شود. استقلال فصل دهم نایب قهرمان لیگ شده بود و این را می‌دانستم که آنها فقط با یک امتیاز اختلاف نسبت به سپاهان دوم شدند و همه این فاکتورها به اضافه تصمیماتی که خودم برای آینده‌ام داشتم باعث شد تا در نهایت به پیشنهاد استقلال پاسخ مثبت بدهم.

تصمیماتت برای آینده چیست؟

جبران یکی دو فصل ناموفقم در داخل و خارج از ایران است. پیشنهاد استقلال یا همان تیم نایب قهرمان فصل پیش که می‌دیدم برای قهرمانی بسته می‌شود فرصتی پیش پایم گذاشت تا برای جبران آنچه که مرا تا حد زیادی از جایگاه واقعی‌ام در نظر مردم پایین آورده بود دوباره با قدرت به عرصه فوتبال برگردم.

ظاهرا اهل شکست خوردن نیستی؟!

به هیچ‌وجه. همیشه می‌گویم باید شکست را هم شکست داد تا موفق بود.

اما در ابتدای فصل بدآوردی! چرا مصدوم شدی؟

مصدومیتم به خاطر عجله‌ای بود که برای بازی‌کردن داشتم. من مدتی تمرین نداشتم و وقتی به جو خوب تیم استقلال وارد شدم تحت‌تاثیر قرار گرفتم.

کدام جو؟

بودن کنار بازیکنان بزرگ و نامدار استقلال همان‌قدر که به آدم انرژی می‌دهد همان‌قدر هم شرایط سخت را پیش‌روی انسان می‌گذارد و من هم با آن که هنوز از نظر بدنی از بچه‌ها عقب بودم و اردوهای بدنسازی آنها را طی نکرده بودم، اما می‌خواستم خودم را خوب نشان بدهم که در یک بازی درون تیمی از ناحیه مینیسک زانو دچار کوفتگی (له‌شدن مینیسک)‌ شدم و حدود یک ماه و نیم از بچه‌ها عقب افتادم.

حالا پشیمانی؟

خیر. هیچ وقت افسوس اتفاقات گذشته را نمی‌خورم. بلکه همواره به زمان حال و آن وقت که در آن هستم، فکر می‌کنم و می‌خواهم آن را خوب سپری کنم. چون قطعا خوب سپری‌شدن زمان حال خاطره‌ای خوش برای آینده خواهد شد.

پس از جو استقلال راضی هستی؟

بله. ما فصل گذشته هم در استیل‌آذین جو خوبی در تیم داشتیم، اما هر چه از ابتدای فصل گذشت، رفته رفته آن صمیمیت‌ها کم شد و بچه‌ها دیگر با هم خیلی خوب نبودند.

بیشتر توضیح می‌دهی؟

یعنی آن وحدت تاکتیکی و تیمی درون زمین کم و کمتر شد تا آنجا که باعث شد تیم سقوط کند.

چرا؟ بیرون زمین هم با هم اختلاف داشتید؟

خیر. برعکس بیرون تیم همه با هم بگو و بخند داشتند اما درون زمین از پاس‌دادن به هم امتناع می‌کردند...

یک نمونه‌اش را مثال می‌زنی؟

هرگز! گفتم که اتفاقات گذشته را نباید زیر و رو کرد و باید گذاشت در همان گذشته بماند.

به خاطر اسامی بزرگ تیم استیل آذین بود؟

نمی‌دانم. من تا آن زمان به چنین مساله‌ای برخورد نکرده بودم. من در آلمان بیرون زمین با هم‌تیمی‌هایم خیلی دوست نبودم و فقط برای هم دست تکان می‌دادیم و هرکس سرش در لاک خودش بود اما درون بازی و زمین بخوبی از هم حمایت می‌کردیم و وحدت تاکتیکی داشتیم و آنجا حتی اختلاف‌ها را هم کنار می‌گذاشتیم.

چرا؟ دلیلش چه بود؟

نمی‌دانم. من خودم فکر می‌کردم که ما فقط برای خودمان و سرگرم شدن خودمان بازی نمی‌کنیم و بیشتر برای هوادارانمان فوتبال بازی می‌کردیم. ما می‌دانستیم که آنها چقدر تیم‌شان را دوست دارند و گاهی اوقات بچه‌ها پول‌هایشان را جمع می‌کردند تا با آن یک لیوان یا شال گردن مارک باشگاه را بخرند.

من هم می‌دانستم که از همان پول‌هاست که پول قرارداد من و دیگر بچه‌های تیم تامین می‌شود. شاید بقیه بچه‌ها هم همین حس مرا داشتند که با تمام وجودشان برای تیم کار می‌کردند و کدورت‌هایشان را بیرون زمین مسابقه می‌گذاشتند.

حتی یک نمونه هم به یاد نداری که درون یک بازی در آلمان هم‌تیمی‌هایت به عمد به هم پاس نداده باشند؟

من که به یاد ندارم. شاید هم بوده باشد. اما من هرگز متوجه آن نشدم.

در واقع متوجه شدم که منظورت این است که دلیل این قبیل رفتارها به خاطر دولتی بودن فوتبال ایران است؟

من کارشناس مسائل فوتبال ایران نیستم و تازه به این لیگ آمده‌ام، اما خوب می‌دانم که فوتبال خصوصی قواعد بین‌المللی‌تری دارد که در چارچوب آن به مراتب می‌توان بهتر تیمداری کرد و موفق‌تر بود. حتی ارتباط میان طرفداران تیم‌ها با باشگاه هم صمیمانه‌تر می‌شود.

الان که دیگر مشکل آسیب‌دیدگی مینیسک نداری؟

خیر. خوشبختانه چند هفته‌ای است که می‌توانم بازی کنم و از زحمات کادر پزشکی تیم استقلال هم متشکرم.

مشکلی که در داربی کوچک برایت رخ داد، چه بود؟

یک ضربخوردگی به عضله رانم بود که همان اوایل هفته از بین رفت و حالا برای بازی با صبای قم، شرایط خوبی دارم.

سطح کیفی لیگ برتر را چطور ارزیابی می‌کنی؟

خیلی خوب است. تیمی مثل نفت تهران که فصل پیش داشت سقوط می‌کرد، الان در بالای جدول کنار تیم‌‌های صدرنشین است. تیم‌های خوب هم کم نداریم. فکر می‌کنم در این شرایط کارکردن سخت‌تر است.

با لیگ دو یا سه قطبی موافقی؟

خیر.

چرا؟

یک مثال می‌زنم. الان در لیگ اسپانیا همه بازیکنان خوب، همه پول و همه چیز در اختیار بارسلونا و رئال مادرید است. این لیگ شاید برای مدتی جذاب باشد؛ اما این‌که فقط این دو تیم قهرمان شوند و تیم نایب قهرمان هم آن یکی باشد، کم‌کم حوصله‌ها را سر می‌برد و به نظرم لیگی به درد می‌خورد (پویاست)‌ که رقابت در آن بین شش ، هفت تیم برای قهرمانی باشد و شش ، هفت تیم هم برای ماندن در جدول با هم بجنگند و این لیگ، یگ لیگ قدرتمند است.

تحلیلت از این لیگ چیست؟

در چنین لیگی همان تیم‌هایی که برای ماندن در دسته برتر می‌جنگند، حتی گاهی یقه تیم‌های بزرگ‌تر را هم می‌گیرند.

الان لیگ ایران شبیه کدام مثال توست؟

الان لیگ ایران خوب است، چون نه تیم قهرمانش مشخص است نه تیم‌های سقوط‌کننده‌اش.

اما خیلی‌ها استقلال را کاندیدای قهرمانی معرفی می‌کنند؟

البته که ما قهرمان می‌شویم (خنده‌)، اما از این حرف‌ها گذشته در حال حاضر تیم‌هایی مثل سپاهان و ذوب‌آهن را نمی‌توان دست‌کم گرفت. تراکتورسازی هم به همین شکل است.

پرسپولیس چطور؟

پرسپولیس هم تا صدر جدول امتیاز زیادی اختلاف ندارد و حتی آن تیم هم می‌تواند در یک بازگشت پرقدرت به لیگ پس از این تعطیلات به بالای جدول برگردد.

پس چرا نفت تهران و صبای قم را به حساب نیاوردی؟

چون معمولا از این دست تیم‌ها در نیم‌فصل اول خوب کار می‌کنند و در نیم‌فصل دوم بعید است که بتوانند دوباره بدرخشند.

دلیلش را می‌دانی؟

به خاطر حسابی است که حالا 16 تیم دیگر جدول روی نفت و صبا باز کرده‌اند. شاید ظرف 12 هفته گذشته خیلی از حریفان نفت تهران به چشم یک تیم ضعیف به این تیم نگاه می‌کردند و همین دست‌کم‌گرفتن نفت سبب شد تا برابر این تیم امتیاز از دست بدهند، اما در نیم‌فصل دوم قطعا این‌گونه نخواهد بود. صبای قم هم می‌تواند چنین گزینه‌ای برای دیگر تیم‌های لیگ برتری باشد. یک نگاه به استقلال بیندازید.

چه نگاهی؟

در همین هفته‌های گذشته هر تیمی مقابل ما می‌ایستاد لایه‌لایه دفاع‌هایش را کنار هم قرار می‌داد تا گل نخورد. چرا؟ چون آنها می‌دانستند که استقلال نایب‌قهرمان لیگ دهم بوده و از نفراتش شناخت داشتند اما چه کسی روی نفت تهران این حساب‌ها را باز می‌کرد. البته من برای تیم نفت و آقای فرکی احترام خاصی قائل هستم، اما فکر می‌کنم در نیم‌فصل دوم کار دشواری دارند.

هنکه را از قبل می‌شناختی؟

زندی: آن شب که در ورزشگاه آزادی در برابر 100 هزار ایرانی صعود به جام‌جهانی را جشن گرفتیم ‌بهترین لحظه عمرم بود. همان شب که بحرین را بردیم، باور کنید تا به حال در زندگی‌ام لحظه‌ای به آن شیرینی را تجربه نکرده بودم.

هرگز افتخار آشنایی با ایشان به این شکل را نداشتم اما وقتی در آلمان توپ می‌زدم همیشه در دوران سرمربیگری اوتمار هیتسفلد ایشان را کنار دست سرمربی تیم می‌دیدم. هنکه مربی کاردان و تحلیلگری است.

او با یک نگاه تیم حریف را آنالیز می‌کند و به علم تمرین دادن تیم در شرایط مختلف بخوبی آشناست.

احساس نمی‌کنی یک کم از او زیادی تعریف کردی؟

خیر. اگر غیر از این بود اوتمار هیتسفلد سال‌ها او را کنار دستش قرار نمی‌داد تا از او و دانشش بهره ببرد.

رابطه‌ات با پرویز مظلومی چطور است؟

رابطه معلم و شاگردی.

ناراحت نمی‌شوی اگر تو را روی نیمکت بنشاند؟

خیر. آنقدر کار و تمرین می‌کنم تا به ترکیب اصلی برسم.

مشکل مالی نداری؟

مشکل مالی همه‌جای دنیا هست. در ایران هم هست اما من بیشتر از پول در استقلال به فیکس‌شدن فکر می‌کنم.

کار سختی است؟

خیلی. این تیم نفرات خوبی دارد و هرکدامشان مدعی فیکس‌بودن هستند.

اما شاید این کار برای تو که چند پست‌ داری راحت‌تر باشد!

من مشکلی با کجا بازی‌کردن ندارم و دوست دارم وظایفم را بدرستی انجام بدهم.

در کدام پست‌ها بازی کرده‌ای؟

هافبک دفاعی، دفاع چپ، هافبک چپ، هافبک راست و گوش.

در واقع یک آچارفرانسه هستی؟!

نمی‌دانم! شاید! امیدوارم به درد استقلال بخورم.

به نظر می‌رسد هدف تو رسیدن دوباره به تیم ملی است!

نمی‌دانم. شاید هم کارلوس کرش را متقاعد کنم که مرا دعوت کند. اما من 32 سال دارم و امیدوارم او به سن و سال کاری نداشته باشد.

اگر داشت فکر می‌کنی علی کریمی یا فرهاد مجیدی که از تو سه سال بزرگ‌تر هستند را دعوت می‌کرد؟

همین اتفاقات بیشتر مرا وادار می‌کند تا تلاش کنم. دوست دارم از تجربیاتم برای تیم ملی استفاده کنم. گرچه اول به فکر استقلال هستم و باید برای این تیم و طرفداران پرشورش تلاش کنم.

کارلوس کرش را از چه زمانی شناختی؟

او چهره شناخته‌شده‌ای در دنیای فوتبال است و از وقتی در منچستریونایتد بود او را می‌شناختم. او باسابقه و کارنامه است و کسی در نوع کارش شک ندارد.

تفاوت بین تیم ملی الان با قبلی ایران احساس می‌کنی؟

مشخص است، لازم به حرف زدن نیست. تیم ملی ایران به شکلی توسط کارلوس کرش آرایش می‌شود که روح او را در کل تیم می‌بینید.

چه نوع روحیه‌ای دارد؟

روحیه‌اش فقط برد می‌خواهد و فکر کنم به همین دلیل هم در باشگاه‌های منچستریونایتد و رئال‌مادرید شاغل بوده است. چون طرفداران هر دو این تیم‌ها هم به چیزی جز برد فکر نمی‌کنند.

در این مدت او را ندیده‌ای؟

فکر کنم در ورزشگاه آزادی دیده‌ام. هنگام بازی‌هایی که او برای تماشای مسابقات استقلال به آنجا می‌آمد و من هم شرایط بازی‌کردن نداشتم و روی سکوها او را دیدم.

به نظرت او می‌تواند ایران را به جام‌جهانی 2014 ببرد؟

فقط او نیست که باید این کار را بکند. بچه‌های تیم ملی هم باید این کار را انجام بدهند. الان تیم خوبی داریم و فکر می‌کنم اگر بازیکنان این تیم ملی با کرش همکاری صددرصد داشته باشند او قطعا کارش را بلد است و می‌داند چطور برابر حریفانی مثل ژاپن و کره‌جنوبی و غیره تیمش را بازی بدهد.

یعنی کار اصلی کرش در مرحله آخر است؟

بله. ما در دور بعد با تیم‌های برتر قاره روبه‌رو می‌شویم، اما هم کرش و هم بچه‌های ایران مشکلی با آن مرحله نخواهند داشت.

دندانت در یکی از بازی‌های استقلال شکست؟

کمی ‌ شل شد. آن هم به خاطر ضربه محکمی بود که به صورتم خورد. الان هم به مشکلش رسیدگی کردم و دندانپزشک آن را در جایش سفت کرد.

تا به حال شده از پدرت بپرسی که برای چه منظور راهی آلمان شد؟

او کشتی‌ساز ماهری بود و خودش می‌گوید آلمان‌ها به او پیشنهاد کرده‌اند که به آلمان برود و این حرفه را به آنها آموزش بدهد. پدرم به همین سادگی راهی آلمان می‌شود و اقامت آن کشور را می‌گیرد.

بعد هم با مادرت ازدواج کرد؟

بله. پدر و مادرم پس از چند سال آشنایی با هم ازدواج کردند.

تو چرا کشتی‌ساز نشدی؟

از کودکی علاقه داشتم فوتبال بازی کنم و آخر سر هم فوتبالیست شدم.

راستی چه شد که به تیم ملی ایران دعوت شدی؟

برانکو در مدتی که به آلمان آمده بود چند بازی از مسابقات بوندس‌لیگا را نگاه کرد و همانجا با من صحبت کرد و گفت که قصد دارد مرا به تیم ملی ایران دعوت کند و من هم بلافاصله قبول کردم.

آن زمان انتقادات شدیدی از تو می‌شد و مطبوعات معتقد بودند که از این طریق خودت را به تیم ملی ایران نزدیک کردی و سرانجام پیراهن آن را پوشیدی! آیا واقعا چنین بود؟

خیر، این طور نبود. من با مسوولان فدراسیون و سرمربی تیم ملی در ارتباط بودم و می‌‌خواستم تمامی جوانب امر را در نظر بگیرم و بعد انتخاب کنم.

اما انتخاب تو ماه‌ها به طول انجامید! دلیلش چه بود؟

خب من باید بزرگ‌ترین تصمیم زندگی‌ام را می‌گرفتم. می‌خواستم بازیکنی باشم که به درد تیم ملی ایران بخورم، نه آن که به صورت تحمیلی انتخابم کنند.

حالا از انتخاب آن زمان خودت راضی هستی؟

بله، بسیار راضی هستم و از این که برای تیم ملی ایران بازی کردم رضایت کامل را دارم.

فکر نمی‌کنی که می‌توانستی به تیم ملی آلمان راه پیدا کنی؟

آن هم ممکن بود، اما راهی دشوار و خیلی‌خیلی سخت را باید طی می‌کردم. ضمن آن که به هر حال من دوست داشتم به خاطر اسم و فامیل ایرانی‌ام هم که شده به طریقی برای ایران حرکتی کرده باشم و به همین خاطر با این افکار در تصمیم خودم مصمم‌تر شدم.

پیش از آمدنت به ایران چه تصوری از آن داشتی؟

دائم به این موضوع فکر می‌کردم که آیا بازیکنان تیم ملی مرا در جمع خودشان می‌پذیرند یا نه!؟

چطور شد؟

برایم باورکردنی نبود. تمام آنها استقبال بسیار خوبی از من داشتند و انگار که سال‌ها بود مرا می‌شناختند. آنها خیلی به من محبت داشتند و این لطف بچه‌های آن دوران را هرگز فراموش نمی‌کنم.

چرا؟

شاید اگر آن برخورد خوب با من صورت نمی‌گرفت تا آخر عمرم خودم را نمی‌بخشیدم که چرا به ایران آمدم، اما رفتار خوب آن زمان ملی‌پوشان ایرانی مهر تاییدی بود بر انتخابم.

پدرت تا چه حد در این تصمیم نقش داشت؟

او خیلی با من صحبت کرد و اتفاقات احتمالی ـ چه خوب و چه بد ـ را برایم پیش‌بینی کرد، اما در نهایت تصمیم‌گیری را برعهده خودم گذاشت و من هم همان کاری کردم که او دوست داشت اما بعد از آن به ایران آمدم و کارم گرفت.

برخورد مردم در آن برهه را به یاد داری؟

فوق‌العاده بود. تا به حال در زندگی‌ام مردمی به خوبی و خونگرمی مردم تهران ندیده بودم. ما هر جایی که بودیم مردم با محبت برخورد می‌کردند. آنها برایم دسته گل به هتل می‌فرستادند و ورودم به تیم ملی را تبریک می‌گفتند.

بهترین لحظه عمرت چه زمانی بوده است؟

آن شب که در ورزشگاه آزادی در برابر 100 هزار ایرانی صعود به جام‌جهانی را جشن گرفتیم. همان شب که بحرین را بردیم، باور کنید تا به حال در زندگی‌ام لحظه‌ای به آن شیرینی را تجربه نکرده بودم.

چه جوی درون ورزشگاه حاکم بود؟

همه پرچم داشتند و وقتی آنها را تکان می‌دادند سر آدم گیج می‌رفت. آنها از دقیقه اول شروع به تشویق کردند و تا آخر بازی به این کارشان ادامه دادند. من تا پیش از آن هرگز چنین جمعیتی را با آن همه شور و حال یکی ندیده بودم.

اولین گل ملی‌ات را به یاد داری؟

هرگز آن روز را فراموش نمی‌کنم. برابر تیم ملی آذربایجان بازی می‌کردیم.

یادت هست بعد از گل پیراهنت را بوسیدی؟

بله. خیلی چیزها را با آن گل ثابت کرده و آن گل را به تمام مردم ایران تقدیم کردم.

تا چه زمانی در مستطیل سبز بازی خواهی کرد؟

می‌خواهم فوتبال را در اوج کنار بگذارم.

پس از آن؟

هنوز معلوم نیست. گفتم که در زمان حال زندگی می‌کنم.

به شانس و اقبال هم اعتقاد داری؟

بله به شانس اعتقاد دارم، معتقدم که اگر در فوتبال شانس نداشته باشی هیچ وقت موفق نمی‌شوی.

دوست داری ادامه زندگی‌ات را در آلمان باشی یا ایران؟

سوال سختی است. در آلمان متولد شده‌ام و الان هویت ایرانی دارم! هنوز در آن لحظه قرار نگرفته‌ام و نمی‌توانم بگویم کدامیک را انتخاب می‌کنم.

یادم هست قبلا گفته بودی که از تاریخ ایران چیز زیادی نمی‌دانی. هنوز هم نمی‌دانی؟

خیر، در این مدت سعی کردم در این باره مطالعه کنم و حالا بیشتر می‌دانم. قبلا فقط می‌دانستم که تاریخ افتخارآمیزی داشتیم اما نمی‌دانستم چرا، اما حالا تقریبا می‌دانم.

کلید موفقیت فریدون زندی چیست؟

خیلی زحمت کشیدم، تمرین کردم و تلاش داشتم و برنامه‌ریزی دقیق انجام دادم تا به این مرحله رسیدم. البته قبول دارم که اشتباه داشتم اما خب باید از آن اشتباهات به نفع خودم استفاده کنم.

کلید؟ نگفتی کلید موفقیت چیست یا چه بود؟

تشویق‌های خانواده‌ام. شاید اگر حمایت‌های آنها نبود هرگز فوتبال را به صورت حرفه‌ای دنبال نمی‌کردم.

تعریفت از فوتبال چیست؟

فوتبال همه چیز من است. من از طریق فوتبال شناخته شدم و شور و هیجان زندگی‌ام را از این طریق به دست آوردم. فوتبال قطعا زیباترین خاطره دوران جوانی من تا آخر عمرم خواهد بود.

فکر می‌کنی در فوتبال به همه آرزوهایت رسیدی؟

تقریبا. ما می‌توانستیم در جام‌جهانی 2010 هم باشیم اما با کمی تعلل این اتفاق نیفتاد. من بازی در سطح بوندس‌لیگا را تجربه کرده‌ام، اما احساس می‌کنم همیشه یک بالاتری هست که انسان دوست دارد به آن برسد ولی من از پیشرفتم در این ورزش راضی هستم.

یک جمله با پدر و مادرت که شاید این مصاحبه تو را بخوانند!

دوستشان دارم و امیدوارم توانسته باشم پسر خوبی برای آنها باشم. همیشه نگران این بودم که بتوانم آنها را خوشحال کنم تا یک مقدار از محبت‌شان را جبران کنم. من بخوبی می‌دانم که بچه بزرگ‌کردن چقدر دردسر دارد و این را از زبان همه دوستان متاهلم بارها شنیده‌ام. باز هم می‌گویم که خیلی دوستشان دارم.

حرف پایانی؟

از هواداران استقلال که مرا دوست دارند هم متشکرم. آنها در بیرون از محیط ورزش به من لطف زیادی دارند و امیدوارم بتوانم در لیگ این لطف‌شان را جبران کنم. دوستشان دارم و آرزو می‌کنم در فصل جاری لیگ، قهرمان شویم تا همگی خوشحال باشیم.

فریدون زندی در یک نگاه:

فریدون زندی متولد 26 آوریل 1979 در شهر هانوفر است.

او پس از تولد همراه خانواده‌اش به شهر «امدن» عزیمت کرد و در این شهر بزرگ شد.

فریدون یک برادر بزرگ‌تر از خود دارد به نام کوروش که دکترای ورزش دارد.

اولین باشگاه فریدون «امدن» بود. او سپس به تیم «لوبک» پیوست و پس از چند فصل بازی برای این تیم ، دوران اوج فوتبالش را در «کایزرسلاترن» سپری کرد.

فریدون در جمع همبازیان دوران کودکی‌اش دوست ایرانی نداشته، چون در شهر محل سکونتش ایرانی‌های اندکی زندگی می‌کردند.

عاشق ماشین بوده اما در ایران تا حدی این عشقش را کنار گذاشته است.

فریدون پیش از این در آلمان ماشین «فراری»، جیپ شاسی بلند مدل 2005، بی‌ام‌و آخرین مدل و اتومبیل‌های دیگری داشته و طرفدار پروپاقرص «مایکل شوماخر» راننده افسانه‌ای مسابقات اتومبیلرانی جهان است.

او شوماخر‌ را یک نابغه می‌داند و شاید برایتان جالب باشد که بدانید زندی در چند نوبت در مسابقات اتومبیلرانی آماتورهای آلمان هم شرکت کرده است.

زندی 184 سانتی‌متر قد و حدود 80 کیلوگرم وزن دارد. اهل موسیقی است و به ترانه‌های آلمانی و ریتم عربی علاقه خاصی دارد.

بهترین دوستانش را پدر و مادرش معرفی می‌کند.

محمدرضا مدنی - جام جم

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها