سیامک احصایی در «نامه‌هایی به تب» اودیپ سرفوکل را به اثری امروزی تبدیل کرده است

رنج‌ها و دردهای‌ انسان‌‌های گناهکار

«نامه‌هایی به تب» نمایشی است که این روزها با کارگردانی سیامک احصایی در تماشاخانه ایرانشهر اجرا می‌شود. این نمایشنامه که متن اصلی آن 2500 سال پیش با عنوان «اودیپ شهریار» در کولون توسط سوفوکل، تراژدی‌نویس یونان باستان نوشته شده، با زاویه دید محمد چرمشیر، به اثری امروزی و بسیار متفاوت با متن قدیمی تبدیل شده است.
کد خبر: ۴۴۰۳۲۴

نامه‌هایی به تب، متکی بر عناصر دیداری است. یعنی این نمایش بر آن است تا براساس تصویری شدن تمام عناصر به تاثیر لازم بر مخاطب برسد.

بر همین اساس، سیامک احصایی پیش از آن که یک کارگردان باشد، یک طراح صحنه است؛ یعنی بر عناصر بصری وقوف و آگاهی بایسته‌ای دارد و همین موضوع ناخواسته زمینه متبلور شدن و برجسته‌سازی عناصر دیداری را در آثارش امکان‌پذیر می‌سازد.

در این کار حتی موسیقی نیز دلالت آشکار تصویری دارد؛ چنانچه نوازنده به عنوان یکی از شخصیت‌های درام در صحنه حضور دارد و متناسب با فعل و انفعالات در حال رخ دادن، آهنگ می‌نوازد. علاوه بر موسیقی، افکت باد نیز چنین نقشی پیدا می‌کند. صحنه بر باد رفتن نامه‌های تلنبار شده بر قفسه‌های بایگانی را در این راستا باید ارزیابی کرد.

محمد چرمشیر در وضعیت نمایش اودیپ شهریار در کولون یک برهه خاص را بیرون کشیده و بنابر نظر خود آن را بازآفرینی کرده است و تا چه حد موفق است، این دیگر بستگی دارد که متن را یک‌بار خارج از اجرای سیامک احصایی و احتمال پیش ازدیدن آن خوانده باشیم، چرا که اجرای احصایی تالیف دوباره‌ای است که مطمئناً چیزی سوای متن چرم‌شیر و سوفوکل است. با آن‌که در متن چرم‌شیر هیچ نام و نشانی از آدم‌های متن نیست، در اجرا فقط اسم ایسمنه، دختر اودیپ را می‌شنویم که همه نامه‌ها برای او و به سمت تب گسیل می‌شود. اتصال معنایی این نامه‌ها در قفسه‌های بایگانی متجلی است، یعنی این نامه‌های بی‌شمار، آن چنان اهمیت داشته که بایگانی شده‌اند.

این نامه‌ها دلالت آشکار بر دوره درد و رنج اودیپ بعد از معلوم شدن گناهانش دارد. او بی آن که خود بداند و بخواهد، پدر خود را کشته، ازدواجی نامشروع داشته و شهر تب را به بلایی آسمانی دچار کرده است. وقتی بر او معلوم می‌شود که چه گناهانی انجام داده،‌ هر دو چشمانش را نابینا کرده و به مکانی مقدس در کولونوس در حوالی آتن پناه می‌آورد تا طی طریق نماید و گناهانش آمرزیده شود.

چرمشیر در نمایشنامه خود، نام و نشان آدم‌ها بجز اودیپ را مشخص نمی‌کند. البته شخصیت آنتیگونه (با بازی فاطمه معتمدآریا) را می‌توان حدس زد و حتی پسران اودیپ را هم با گمانه‌زنی مشخص کرد.

شاید این تاکید نداشتن روی شناخته شدن شخصیت‌ها، خود دلیلی داشته باشد. شاید خود اودیپ مهم است که در پس یک پرده‌ سرخ و خون‌رنگ پناه گرفته و صورتش با باند پوشانده است. او در یک مسیر ذوزنقه‌ای شکل حرکت می‌کند و فرجام کار در یک جایی شبیه گور می‌خوابد.

در نمایشنامه چرمشیر فقط از دردها و ملال و اندوه اودیپ می‌شنویم. یعنی آنچه تصویر می‌شود، بیشتر بی‌قراری فرزندان و خانواده‌ اودیپ و همراهانشان است. از سوی دیگر کلام جاری در نمایش، ما را دچار شبه می‌کند که آنچه بر زبان آدم‌ها جاری می‌شود، بیشتر شعر است تا گفتار، چرا که هیچ یک از آن عبارات، یک جریان کنش‌مند را موجب نمی‌شود.

از سوی دیگر این گفتارها در معرفی و شناساندن آدم‌ها هم چندان اصراری ندارد. برای همین، بازی بازیگران نیز به نمودی درخشان و موثر نمی‌انجامد. فقط تلاش آنان برای تصویر شدن مرگ اودیپ به نتیجه می‌رسد.

به هر تقدیر آنچه در این نمایش باید از شخصیت اودیپ معلوم شود، آشکار نخواهد شد که شاید به دلیل اتکای متن و اجرا به دانستگی ماجراها و شخصیت‌هاست. بهتر بود برای گذر از این سوءتفاهم، در بروشور نمایش مختصری درباره سرنوشت و داستان اودیپ و خانواده نگون‌بختش نوشته می‌شد.

به همین دلیل آنچه فعلا می‌بینیم با جای خالی و حذف بسیاری از اطلاعات لازم به نمایش، درمی‌آید و فقط تماشاگری در مواجهه با این اجرا موفق‌تر خواهد بود که می‌داند داستان از چه قرار است.

ارتباط برقرار نکردن مخاطب عام‌تر با این نمایش، برآمده از همین معرفی نشدن شخصیت‌ها و نقاط تاریک داستانی است که برای همین نمی‌توان از کمبود اطلاعات ارائه شده در آن بسادگی گذشت.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها