« مرگ کسب و کار من است» به عمد قصد دارد تا تلخی و تاریکی و تنهایی را مورد توجه قرار دهد

می‌نشینم و آرام درد می‌کشم

همه لحظات زندگی ما آن لحظه‌هایی نیست که در آن صحبت می‌کنیم و همه کارهای مهمی که انجام می‌دهیم با کلام و گفتار همراه نیست. گاهی اوقات زمانی که تلاش می‌کنیم سخت‌ترین کارها را انجام دهیم هیچ گفتاری بر زبانمان جاری نمی‌شود؛ شاید در دشوارترین لحظات تنها فریاد بکشیم؛ بسیاری از لحظات زندگی ما هم در سکوت‌ها، خلوت‌ها و تنهایی‌هایمان می‌گذرد.
کد خبر: ۴۳۹۴۹۳

طبیعت بی‌جان سهراب شهید ثالث شاید جدی‌ترین نمونه توجه به این حرکت و سکون در زندگی باشد که در سینمای ایران تولید شده است. اما فیلم «ثقفی» هم با چنین رویکردی قصد دارد تا یک به یک روی شخصیت‌های داستانش تمرکز کند و درد را در چهره‌های شکسته و درون ناآرام اما پنهان آدم‌هایش آگراندیسمان کند.

چند نفر از اهالی یک روستا که کابل‌های سیمی برق را می‌دزدند به طور اتفاقی یکی از محلی‌ها را در نزاعی نفسگیر به قتل می‌رسانند. یکی از آنها روی دکل دچار برق گرفتگی می‌شود و می‌میرد؛ دومی دستگیر می‌شود و می‌بایست به مکان دیگری منتقل شود و نفر سوم که قتل به دست او صورت گرفته همراه با دخترش در میان برف و سرما فرار می‌کند.

ثقفی قصد دارد تا با تمرکز بر فقر و ناچاری و قرار دادن آدم‌های ناچار و فقیر در مسیر حادثه و اتفاق، وقایع و منظورش را تعریف کند. فیلم بدون این‌که قصد معرفی و برون‌ریزی ابعاد شخصیت، دلایل، انگیزه‌ها و خواست‌ها را داشته باشد تنها فقر و ناچاری را به عنوان مقدمه معرفی می‌کند و پس از طرح حادثه مرتبط با این مقدمه شخصیت‌هایش را دنبال می‌کند. این شخصیت‌ها یا مثل پیرزن آرام و خسته روایت می‌نشینند و آرام و ساکت درد می‌کشند یا این‌که مثل 2 مرد متهم و محکوم می‌گریزند و تا آخرین لحظه چیزی جز فریاد برای گفتن ندارند. در واقع کارگردان این فیلم قصد دارد که به جای بیرون ریختن درد و بیان درون شخصیت و کاستن از ارزش فاجعه، زخم پنهان در عمق و درون شخصیت قهرمان‌هایش را در سکوت و تحمل بی‌صدای آنها به تصویر بکشد.

فرار از روستا و تعقیب‌کنندگان و پناه‌بردن به سختی و دشواری طبیعت گرچه چالشی کلیشه‌ای و تکراری را در ساختار روایت به تصویر کشیده، اما تنها راهکاری است که به کشمکش و درگیری منجر می‌شود. در واقع قهرمان‌های مرگ کسب و کار من است، به واسطه اتفاق داستان درگیر مسیری می‌شوند که طبیعت و غریزه آنها را به چالش دعوت می‌کند و به همین دلیل است که ساده‌ترین راه چالش بیرونی حضور آنها در ساختار می‌تواند مبارزه‌شان با طبیعت (در اینجا سرما) باشد. شخصیت‌های فیلم ثقفی می‌گریزند و تنها و زخم خورده در طبیعت سرد و بی‌رحم رها می‌شوند.

تنهایی شاید مهم‌ترین کنایه فیلم از مرگ باشد. توالی مونتاژ تصویر 2 مرد که با دختر و سرباز در میان برف‌ها تنها مانده‌اند، پیرزن که سیگار می‌کشد و پیرمرد که قطره را در چشمش می‌چکاند در واقع کنایه‌ای سینمایی (هر چند تکراری و کلیشه‌ای) از تنهایی مرگ فردیت آدم‌هاست بنابراین کنایه اثر به مرگ به عنوان مشغولیت همیشه و همواره آدم‌های داستان، تعبیری از این جنس پیدا می‌کند که به‌تنهایی و سکوت مجبور شدن اشخاص فیلم، مرگ همواره آنهاست.

ثقفی فیلمش را با سکوت و تصویر شروع می‌کند. رنگ و پرسپکتیو تا بیشترین اندازه ممکن از تصاویر حذف شده‌اند و کلام به عنوان مهم‌ترین نشانه ارتباط، جای خود را به سکوت و فریاد (به عنوان نشانه و صدای درد) داده است. حتی تنها رنگی که در همین فصول آغازین در قاب تصاویر دیده می‌شود هم رنگ سرخ خون است؛ یعنی رنگ درد و تجسم و بروز زجر بر تن! بنابراین فیلم به عمد قصد دارد تا تلخی و تاریکی و تنهایی را به عنوان مهم‌ترین مؤلفه‌های فضاسازی مورد تأکید و توجه قرار دهد، اما همین بیرنگی در کنار همه سکون و سکوت‌ها با توجه به این‌که تصاویر هم چیزی برخلأهای ساختار روایت نمی‌افزایند به یک عامل مهم تبدیل شده تا فیلم نتواند جذابیتی برای درگیر کردن مخاطب با تصاویر و وقایعش داشته باشد.

ساختار داستان عملا چیزی جز تلاش برای زنده ماندن و عبور از دشواری طبیعت و فرار را در خود ندارد. هر چند همین مضامین و اتفاقات می‌توانند برای تبدیل شدن به یک ساختار روایی جذاب و پر کشش کافی باشند، اما این فیلم عملا تلاشی برای جذابیت بخشیدن به این اعمال انجام نمی‌دهد.

در واقع تلاش برای زنده ماندن یا در مورد قهرمان‌های فیلم اتفاق می‌افتد که جنس آن مثلا درباره مرد و دخترش کاملا تکراری و فاقد جذابیت و حتی تنوع تکنیکی و تصویری است یا در مورد شخصیت‌های اولویت دوم (مثل سرباز) است که تنها در برخی صحنه‌ها (انداختن کلید و خالی کردن خشاب به عنوان تدبیر دراماتیک) جذابیتی پیدا می‌کند، اما در اغلب اوقات بی‌اهمیت یا کم‌ارزش است.

شاید مهم‌ترین کاستی فیلم ثقفی را بتوان در خلأهای تکنیکی و بویژه در ساختار قصه و ساختار و ترتیب و تنوع تصاویر جستجو کرد. هر چند به نظر می‌رسد که سکون و سکوت‌ها به درستی و به عمد در کلیت روایت پیچیده شده‌اند و در جهت هدف اصلی کار (نزدیک شدن به عمق درد شخصیت‌ها) پرداخت شده‌اند؛ اما عدم توجه به تنوع و سادگی تکنیک‌های به کار گرفته و همچنین مسیر کلیشه‌ای و فاقد جذابیت کشمکش در میانه باعث شده تا تلخی‌ها، تیرگی‌ها و دردها با وجود عمقی که دارند، به طور کامل در وجود تماشاگر نفوذ نکنند و طبیعتا نتوانند آن‌گونه که انتظار می‌رود تأثیرگذار باشند.

مهدی نصیری / جام‌جم

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها