30 سال است که در حوزه منابع طبیعی نیز لفظ مردم و مشارکتهای مردمی فقط به همین کار آمده است. حالا کار به جایی رسیده که محمدحسین رزاقی ، مدیر ترویج منابع طبیعی نیز از شعاری بودن این بحثها در سازمان متبوعش حرف میزند.
او مدیر یک مجموعه بلاتکلیف است؛ تشکیلاتی که از سال 1328 در وزارت جهاد کشاورزی شکل گرفت، سال 32 رنگ و بوی تخصصی پیدا کرد، از سال 51 تا 66 جزئی از بدنه روابط عمومی شد، سال 66 در قالب معاونت آموزش و ترویج، پا به عرصه گذاشت، سال 69 لفظ مشارکت مردمی به آن منگنه شد، یکسال بعد با تنزل جایگاه تشکیلاتی شاهد با دو دفتر ترویج و مشارکت مردمی ادغام شد، سال 76 انحلال معاونت آموزش و ترویج را تجربه کرد و از سال 85 با یک تنزل حداکثری دیگر لفظ دفتر را هم از دست داد و به شکل یک مدیریت درآمد.
حالا این مدیر با تشکیلات کوچکش ماندهاند و 135 میلیون هکتار عرصه ملی با مردمی که بیش از هر چیز نیازمند آموزش و فرهنگسازی هستند.
رزاقی البته به بودجهای که در برنامه پنجم توسعه برای مشارکتهای مردمی و آموزش و ترویج در نظر گرفته شده دلبسته، ولی اگر حتی این بودجه تمام و کمال و بموقع به دستش برسد آیا یک مدیریت کوچک در سازمانی عریض و طویل که گرفتار انواع کاستیها و نواقص است، میتواند کمکاریهای دهههای گذشته را جبران کند و مردم را آنگونه که باید به وادی مشارکت در حفظ و احیای منابع طبیعی بکشاند؟
سالهاست که از مشارکتهای مردمی در حوزه حفاظت و احیای منابع طبیعی سخن گفته میشود، اما واقعا این مردم چه کسی هستند؟ چرا هیچکدام از ما و اطرافیانمان شامل این مردم نیستیم؟
اصل موضوع همین است که گفتید، البته بحث مشارکتهای مردمی موضوع گستردهای است و ما در مجموعه خودمان آن را دستهبندی کردهایم که یک بخش آن به حضور مردم در عرصهها برمیگردد و یک بخش آن به نقش مردم در حفاظت و احیا.
حدود 85 درصد مساحت کشور عرصههای منابع طبیعی است در حالی که کل کارکنان ما چه آنهایی که کار غیرتخصصی انجام میدهند و چه آنهایی که در حوزههای تخصصی کار میکنند 13 هزار نفر است.
معلوم است که با این تعداد نیرو نمیتوان 135 میلیون هکتار عرصه را حفاظت و احیا کرد و چارهای جز به کارگرفتن نیروهای مردمی نیست، اما متاسفانه وقتی میخواستیم برنامه پنجم توسعه را تدوین کنیم و پایهای برای مشارکت در نظر بگیریم، متوجه شدیم که در بخش مشارکتهای عملی مردم در حوزه منابع طبیعی اقدام خاصی وجود ندارد و اگر مشارکتی هست اصلا قابل توجه نیست. ما عملا توانستهایم میزان مشارکت مردم در حوزه منابع طبیعی را به پنج درصد برسانیم. علت این موضوع نیز این است که ما همواره به مشارکت به شکل شعاری نگاه کردهایم و مردم را به صورت عملی وارد کار نکردهایم.
البته ما هیچ اعتباری هم برای فعالیتهای ترویجی و مشارکتی نداریم و در طول 30 سالی که من در این مجموعه بودهام هیچگاه یک اعتبار مصوب برای این بخش در نظر گرفته نشده و امروز برای اولین بار در قالب برنامه پنجم، ردیف اعتباری مستقل به مشارکتهای مردمی اختصاص یافته است و گامبرداشتن در جهت مشارکتدادن مردم در امور حفاظت و احیا تازه آغاز شده است.
البته این حرف به این معنی نیست که تا به حال هیچ کاری انجام نشده، ضمن اینکه مطابق برنامه پنجم و سند چشمانداز 20 ساله چارهای جز مشارکتدادن مردم در امور نداریم، طبق ماده 15 قانون بهرهوری نیز باید طی 10 سال پوشش حفاظتیمان را از 40 درصد کنونی به 90 درصد برسانیم، همینطور سرانه فضای سبز را از 0.17به 0.25، اما آیا این کار با اعتبارات فعلی شدنی است؟ پس پیداست که مردم از امروز تا سالهای آینده باید چه نقشی در حوزه حفاظت و احیای منابع طبیعی داشته باشند، البته ما از سال 76 طرحی با عنوان نهضت سبز داشتیم که اکنون به همیاران طبیعت تغییر نام داده است.
12 ارگان و سازمان (از جمله بسیج سازندگی، سپاه پاسداران، نیروی انتظامی، آموزش و پرورش، نهضت سوادآموزی، وزارت راه، اوقاف و...) جزو این همیاران طبیعت هستند که هم در حوزه فرهنگسازی و هم در بخش توسعه فضای سبز به ما کمک میکنند.
طبق آخرین آمارهای موجود، تاکنون این ارگانها و سازمانهای دوازدهگانه چهار میلیون اصله نهال در کل کشور غرس کردهاند که وقتی میگوییم تا پایان برنامه پنجم باید 500 میلیون اصله نهال در کشور کاشته شود هم روی سهم این همیاران طبیعت نیز حساب باز کردهایم.
شما به همکاری 12 ارگان و سازمان دولتی برای حراست از منابع طبیعی امید زیادی دارید در حالی که همه میدانند وزارتخانه راه یا نیروی انتظامی و سپاه از دستگاههایی هستند که جزو تخریبکنندگان منابع طبیعی به شمار میروند این در حالی است که هنوز منابع طبیعی با سازمان اوقاف بر سر چند میلیون هکتار عرصه چالش دارد. فکر نمیکنید اگر به جای نهالکاری یا همزمان با آن توافقنامههایی مشترک با این دستگاهها امضا شود و آنها متعهد به حفاظت و پرهیز از تخریب عرصهها بشوند ثمره بهتری برای منابع طبیعی دارد؟
بله، یکی از بحثهای ما در این بخش همین است. برای همین یکی از بندهای تفاهمنامه، حفاظت از بخشی است که در اختیار نیروهای نظامی است ضمن این که در آن بخش از عرصههایی که در اختیار آنهاست ولی هیچ ساخت و سازی در آن وجود ندارد و عرصه باز است، نهال تولید شود که پادگانهایی که در اختیار سپاه نیز هست شامل این بند از تفاهمنامه میشوند. علاوه بر این، این نیروها تعهد دادهاند تا در بحث اطفای حریق تمام امکانات و نیروهایشان را در اختیار ما قرار بدهند.
فکر نمیکنید این تفاهمنامهها نیز جزو همه آن تفاهمنامههای کاغذی دیگر هستند که ضمانت اجرایی ندارند؟ میدانید که طرح حفاظت و احیا در دامنه جنوبی البرز به خاطر وجود همین نیروهای نظامی و انتظامی با کندی پیش میرود و در آتشسوزیهای بزرگ جنگلی و مرتعی ـ مثل اتفاقی که سال گذشته در گلستان افتاد ـ کمتر میشود روی کمک این نیروها حساب کرد.
رزاقی: ما عملا فقط توانستهایم میزان مشارکت مردم در حوزه منابع طبیعی را به 5 درصد برسانیم. علت این موضوع نیز این است که ما همواره به مشارکت به شکل شعاری نگاه کردهایم
مساله مهم در ارتباط با این نیروها این است که آنها در حال حاضر سازمانیافته نیستند. وقتی آتشسوزی اتفاق میافتد شعلهها از یک مساحت چند سانت در چند سانت شروع میشود برای همین معتقدیم مردم یا نیروهایی که در این عرصهها حضور دارند باید بلافاصله ساماندهی شوند و شروع به مهار آتش کنند. ما دقیقا دنبال این مساله هستیم و در گردهمایی دهیاریها نیز به دنبال ایجاد همین هماهنگیها بودیم.
در آتشسوزی گلستان دیدید که ما نیرو کم نداشتیم بلکه مشکل این بود که این نیروها سازمانیافته نبودند. برای همین براساس چنین تجربیاتی ما اعتقاد داریم اگر بحث حفاظت به خود دهیاریها سپرده شود نتایج خوبی به دست میآید ضمن این که در تفاهمنامهای که با دهیاریها امضا شد اعلام کردهایم که این نیروهای مخصوص اطفای حریق باید در محلهایی که ما تعیین کردهایم مستقر شوند، نه هر جایی که خودشان تصمیم میگیرند.
اگر در آتشسوزی گلستان این نیروهای سازمانیافته در سه چهار روستای اطراف مستقر بودند و آتش را در همان مراحل اولیه مهار میکردند هرگز کار به آنجایی که همه دیدند نمیکشید.
تجربه نشان داده که در زمان وقوع بحرانهایی مثل آتشسوزی در جنگلهای گلستان نیروهای امدادی مثل هلال احمر و بسیج، نیروهای مردمی حاضر در صحنه را نیروهای دست چندم حساب میکنند. آیا این مشکل به سازماننیافتگی این نیروها برمیگردد یا به آموزش ندیدن آنها؟
این نیروهای مردمی، هم سازمانیافته نیستند و هم آموزش ندیدهاند برای همین تمرکز ما نیز هماکنون بر این دو بخش است. ما در تلاشیم تا در همه روستاها گروههای 12 نفره داشته باشیم و دهیاران، مسوول و رئیس این همیاران طبیعت باشند ضمن این که اعضای شورای روستا هم عضویت داشته باشند و اگر نیروهایی مثل بسیج یا... هم وجود دارد همه در گروه همیاران طبیعت سازماندهی شوند. ما پیشبینی کردهایم که فردی آشنا به کمکهای اولیه نیز جزو این گروه باشد که البته این فرد باید جزئی از نیروهای هلال احمر هم باشد. شاید باور نکنید، اما پتانسیلهای کشور در این بخشها خیلی زیاد است، اما تا به حال از پنج درصد آنها هم استفاده نکردهایم. هلال احمر، بسیج سازندگی، سازمان دانشآموزی و خیلی از نیروهای تشکلیافتهای که به صورت آماده در کشور وجود دارند، میتوانند فرصت خوبی برای منابع طبیعی باشند که ما در تلاشیم اینها را به نحوی به مجموعه خودمان وصل کنیم. در این بین امید زیادی هم به دهیاریها داریم چون از یک طرف نهادهای مردمی هستند و از طرف دیگر نهادهایی دولتی که این خودش یک مزیت است. الان در کشور نزدیک به 25 هزار دهیاری وجود دارد که پتانسیل فوقالعادهای است ضمن این که قرار است تا پایان برنامه پنجم به 40 هزار مورد برسد.
البته پتانسیل کشور ما در هر بخشی خوب است و از نظر توان بالقوه چیزی کم نداریم، اما بیایید بحث را کمی واقعیتر کنیم. اگر قرار باشد مردم در قالب دهیاریها به کمک منابع طبیعی بیایند انگیزه میخواهند ازجمله این که مثلا بیمه باشند که اگر در حوادث اتفاقی برایشان افتاد برای ادامه زندگی به دردسر نیفتند برای همین فکر میکنم تا این قبیل مسائل حل نشود نمیتوانیم روی مشارکتهای پررنگ مردمی حساب کنیم.
بله، کاملا درست است. ما الان بحث بیمههای بینام را داریم که تعدادشان خیلی کم است و نتوانستهایم در این بخش سرمایهگذاری کنیم. من قبلا هم که گفتم تا به حال در بحث مشارکتهای مردمی شعاری عمل کردهایم و در طول این سالها برای چاپکردن یک کتاب و تامین بودجه آن همیشه دست به دامن این طرح و آن طرح شدهایم. البته اگر بودجه 113 میلیارد تومانی پیشبینیشده برنامه پنجم توسعه در اختیارمان قرار بگیرد میتوانیم در این بخش قدمهایی برداریم و وارد حوزههای فرهنگسازی، همیاران طبیعت و توانمندسازیهای تخصصی شویم. مطمئن باشید اگر بودجهای در کار نباشد اتفاق خاصی هم نمیافتد ضمن این که انگیزه عامل تمام فعالیتهاست. ما معتقدیم که تمام مراحل تولید و کاشت نهال باید توسط مردم انجام شود تا آنها به خاطر درآمدی که از این بخش کسب میکنند انگیزه پیدا کنند، اما حالا میبینید که تولید نهال به دست عدهای است و کاشت در دست عدهای دیگر و این دیگران هستند که کار حفاظت را انجام میدهند. این یکی از نقصهای مجموعه ماست البته ما در قالب اصل 44 قانون اساسی 152 وظیفه را برای سازمان شمارش کردهایم که 48 وظیفه آن باید به مردم یعنی همان عرصهنشینها واگذار شود چون ما اعتباری برای انجام این وظایف نداریم.
به نظر من یکی از بحثهای دیگری که در مجموعه شما به صورت شعاری مطرح میشود نقش عرصهنشینها در حفاظت و احیاست. همه ما میدانیم که عرصهنشینها آدمهایی فقیر و متکی به طبیعت هستند که در نهایت مجبور به تخریب عرصهها و بهرهبرداریهای غیراصولی و بیرویه از آنها میشوند حالا با این وضع چطور میتوان از عرصهنشین محتاج بهرهبرداری از جنگل و مرتع خواست که دست از تخریب بردارد و به حفاظت و احیا رو بیاورد؟
این هم دقیقا یکی از مشکلات ماست. ما تا به حال در مواجهه با منابع طبیعی یک بعدی رفتار کردهایم. ما پتانسیلهایی در عرصهها داریم که از آنها استفاده نمیکنیم اما بخش خصوصی به راحتی این کار را انجام میدهد درست مثل کاری که در بخش صادرات گیاهان دارویی اتفاق میافتد و کسانی غیر از عرصهنشینها از فروش این گیاهان سود میبرند. در بخش معدن هم اوضاع همینگونه است. عمده معادن ما در عرصهها است اما در عمل چنددرصد عرصهنشینها از این معادن سود میبرند؟ به اعتقاد من وقتی در عرصهای پتانسیلی وجود دارد عواید حاصل از آن باید به خود مردم محلی برگردد اما در حال حاضر اینطور نیست ولی با این وجود تمام این مسائل در برنامه پنجم توسعه دیده شده و چارهای هم جز عملیاتیشدن این طرحها وجود ندارد. در این میان مایلم بحث تحقیقات در منابع طبیعی را هم مطرح کنم که البته ممکن است به مذاق عدهای خوش نیاید. بررسیها نشان میدهد تحقیقاتی که در مرکز تحقیقات ما انجام شده همگام با توانمندیها و استعدادهای عرصهها نبوده است ضمن این که در بخش تحقیقات ما خیلی کم از دانش بومیمان به نفع مردم استفاده میکنیم و مردم را به بازی نگرفتهایم. طبق بررسیهایی که خودم انجام دادهام بهترین مالچهایی که برای مهار شنهای روان وجود دارد و هیچ آسیبی به طبیعت نمیزند، مالچهای رسی است که 300 سال پیش در یزد استفاده میشده. مشکل ما این است که در بخش تحقیقات هم با مردم بیگانه شدهایم و به تجربیات مردم مناطق مختلف در حفظ آب و خاک و پوشش گیاهی توجه نمیکنیم در حالی که دنیا این اطلاعات را جمع میکند و از آنها سود می برد اما ما هنوز خلاف جریان آب پیش میرویم و کار خودمان را میکنیم. همه اینها هم دست به دست هم داده و میان ما و مردم فاصله انداخته است در حالی که من باور دارم که اگر قرار باشد تحولی در یک بخش اتفاق بیفتد باید بر محور مردم رخ بدهد. ما در کشور یک میلیون خانوار عرصهنشین داریم اما واقعا روی آموزش آنها هم کار نکردهایم. آمارهای خودمان نشان میدهد که تا به حال فقط روی 200 هزار نفر از آنها کار آموزشی کردهایم که طبق محاسبهای که انجام دادهام اگر با همین وضع پیش برویم 12 سال طول میکشد تا یک میلیون نفر را آموزش دهیم و دوباره به نفر اول برسیم این در حالی است که تمام دنیا به این باور رسیدهاند که اگر قرار است تحولی در کشوری اتفاق بیفتد باید از رهگذر آموزش روی بدهد. بزرگی میگوید اگر ما به جمعی آموزش دهیم که 20 درصد آن نخبه هستند عملا هیچ تحولی اتفاق نمیافتد اما اگر این آموزش به جمعی داده شود که 80 درصد آن افراد عادی هستند اما حرف ما را میفهمند تحولات آغاز خواهد شد.
با این تفاسیر حتما قبول دارید که تا پایان برنامه پنجم قرار نیست معجزهای اتفاق بیفتد پس آینده روبهروی ما به کجا خواهد رسید؟
اگر روی مردم تمرکز کرده و برای آنها برنامهریزی کنیم و آنها را در امور مشارکت دهیم حتما تحولاتی اتفاق میافتد.
مریم خباز - گروه جامعه
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم