پیش از شروع بحث نخست باید تعریفی اجمالی از فرهنگ و به دنبال آن فرهنگ عمومی ارائه کنیم. به گفته ساموئل کنیک، نظریهپرداز اجتماعی «فرهنگ شامل تمامی راههای تفکر و عمل جامعههای انسانی است که برای آیندگان ذخیره شده است» پس به عبارتی دیگر میتوان گفت فرهنگ تعیینکننده چگونگی تفکر و احساس اعضای جامعه است که جهانبینی آنها را در زندگی مشخص میکند. فرهنگ یک پدیده اجتماعی است که از سویی در تلاش انسانها برای پاسخگویی به نیازهای گوناگونشان پدید میآید و از سوی دیگر راهنمای فکر و عمل انسانها در رفع نیازهایشان است. مثلاً در یک جامعه نیاز به غذا باعث ایجاد روش خاصی برای کشت و کار میشود که با گذشت زمان، خوگرفتن به این روش و تکرار آن از سوی اعضای جامعه تبدیل به بخشی از فرهنگ آن جامعه میگردد.
و اما فرهنگ عمومی. در تعریف این اصطلاح ترکیبی گفتهاند: «فرهنگ عمومی عبارت است از مجموعه منسجم و نظام یافتهای از اهداف، ارزشها، عقاید، باورها، رسوم و هنجارهای مردم متعلق به یک جامعه بزرگ، قوم یا ملت» بنابراین مفهوم فرهنگ عمومی در تقابل با فرهنگ رسمی معنی پیدا میکند و زمانی که تلاش دولت و حکومت برای دستیابی به اهداف خود با حوزهای از فرهنگ مواجهه شود که با این اقدامات سازگار نبوده و از راه قانون و سایر ابزارهای اعمال قدرت نیز قابل تغییر نیست، در چنین حالتی حوزه فرهنگ عمومی آشکار میشود. نقش حکومت در جامعه، انسجام بخشی است و از همین رو عدم تطبیق و همراهی فرهنگ عمومی با اهداف کلی نظام به عنوان اصلاح فرهنگ عمومی مورد توجه قرار میگیرد.
اما بازگردیم به بحث نسبت میان فرهنگ عمومی و رسانه ملی. ارتباط میان انسان امروز با مقولهای همچون رسانه تأثیرگذار تلویزیون خیلی از سنتگرایان مخالف با پیشرفتهای تکنولوژیک را بر آن داشته تا موضعی تدافعی نسبت به این ابزار بیانی خاص اتخاذ کنند و نگرشی منفی نسبت به این موضوع داشته باشند.
به نظر این گروه نهچندان اندک، تلویزیون بیش از آن که به حال اصلاح فرهنگ عمومی مفید واقع شده باشد در جهت تخریب آن ایفای نقش کرده و موجب شده تفاوتهای فرهنگی میان جوامع مختلف از میان برداشته شده و یک فرهنگ جهانی واحد که مشخصاً فرهنگ ملی، بومی و اعتقادی ما هم نیست به عنوان تنها شیوه زندگی بشر جدید مورد توجه و تأکید قرار بگیرد. این نظر البته زیاد هم دور از واقع نیست، چراکه به هر حال خاستگاه این رسانه ارتباطی جدید غرب است و هنوز هم همین سرمنشأ اصلی پیشتاز تولید و ارائه تولیدات تلویزیونی در سراسر دنیاست. با این حال باید اذعان کرد این قبیل مواضع تدافعی و منفیخواه ناخواه با نوعی بدبینی همراه است که نباید از آن غافل بود، بخصوص در جهانی زندگی میکنیم که استراتژی فرار و انفعال در برابر قدرتهای مخالف نمیتواند سودی به حال ما داشته باشد و تنها اثری که بر آن مترتب میشود واگذار کردن فرهنگ خودی به فرهنگ قدرت دارای ابزار برتر است.
اما نگرش دیگری هم وجود دارد که به انصاف و اعتدال نزدیکتر بوده و با مبانی فرهنگی و اعتقادی ما نیز سازگارتر است. این که ما به رسانه به عنوان ابزار انتقال پیام بنگریم نه خود پیام آنطور که مک لوهان میگوید. یعنی معتقد باشیم میتوان از این ابزار غربی برای انتقال ارزشهای فرهنگی مورد قبول خودمان استفاده کنیم که البته نیازمند شناخت درستی از ماهیت رسانه و نیز ماهیت فرهنگ ایرانی ـ اسلامی است. بنا به این نظریه ما به جای حذف صورت مساله به دنبال یافتن پاسخ برای آن برخواهیم آمد و به جای پنهان شدن در ناکجاآبادی که از این تهاجم فرهنگی گسترده ایمن باشد، با تکیه بر قدرت رسانه و فرهنگ بومی خود، طرف مقابل را مجبور به انفعال خواهیم کرد.
این همان مبنایی است که بر اساس آن صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران تأسیس شده و هم اکنون سی و اندی سال است که به فعالیت خود در مسیر تحقق آرمانهای انقلاب ادامه میدهد، اما اینکه در مرحله عمل تا چه اندازه موفق عمل کرده بحث دیگری است که نیازمند تحلیل و بررسی موشکافانه و دقیق است. اینجا مجال آن نیست که قضاوت درستی از میزان عملکرد مثبت و منفی صدا و سیما در خصوص حفظ فرهنگ بومی و احیای آن مقابل تهاجم فرهنگی رسانههای دیگر داشته باشیم، اما میتوان به اجمال، نقش این ابزار رسانهای مهم را در فرهنگ عمومی جامعه ایران تحلیل کرده و تأثیر تولیدات رسانه ملی بر ذائقه فکری مخاطب ایرانی را مورد بررسی قرار دهیم.
تولیدات رسانهای صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران چند شکل ساختاری و محتوایی متفاوت دارد که باید هر کدام در جای خود مورد توجه قرار گیرد. در حال حاضر، تقسیم شبکههای مختلف صدا و سیما به موضوعات مختلف، مرزبندی مشخصی میان این ژانرهای متفاوت برنامهسازی ایجاد کرده که خود حرکتی مفید در مسیر تخصصیتر شدن رسانه و نقشآفرینی مؤثرتر آن بر فرهنگ عمومی جامعه است. در یک تقسیمبندی کلی میتوان برنامههای تلویزیون را به تولیدات سیاسی و خبری، تولیدات اجتماعی، برنامههای سرگرمکننده و مجلههای تلویزیونی خانواده، برنامههای کودک و نوجوان، آثار نمایشی و داستانی (سریال، فیلم تلویزیونی و فیلم سینمایی)، آثار مستند و آموزشی، برنامههای ورزشی و برنامههای مذهبی تقسیم کرد که میزان موفقیت رسانه ملی در همه این موضوعات یکسان نیست.
درخصوص تولیدات سیاسی و خبری و نیز برنامههای مذهبی، صدا و سیما به شکل گزینش شده عمل کرده که البته این انتخاب از نظر تأثیرگذاری بر مخاطب موفقیت قابل توجهی برای این بخش از تولیدات رسانه ملی به ارمغان آورده است. در زمینه تولیدات اجتماعی با تنوع و گستردگی مضمونی بیشتری در بیان مسائل و معضلات اجتماعی مواجه هستیم که علاوه بر تاثیرگذاری مؤثر بر مخاطب، اعتماد او به رسانه را نیز به دنبال داشته و ارتباطی صمیمانهتر میان دستاندرکاران تولید و مخاطبان رسانه ایجاد کرده است.
شدت این تأثیرگذاری به حدی است که گاه برخی استانداردهای تلویزیونی به استانداردهای زندگی ایرانی و فرهنگ عمومی جامعه نیز تبدیل شده و بیتوجهی به آن نه فقط بیاعتنایی به خط قرمزهای تلویزیون که خروج از عرف جامعه نیز قلمداد شده است. با این حال از آنجا که سیاست تلویزیون در این زمینه ـ حتی برای ظاهرسازی و فریب آنچنان که در رسانههای خارجی رایج است ـ مبتنی بر آزاداندیشی و انتخابگرایی کامل نبوده است به مرور زمان مخاطب را از این نرمهای فکری خاص دور کرده و بعضا او را به شبکههای خارجی فارسی زبان سوق داده است که به لحاظ فرهنگی با او فاصلهای به مراتب بیشتر از فاصله رسانه ملی دارند.
برنامههای سرگرمکننده مثل بازیها و مسابقههای تلویزیونی و مجلههای خانواده و همچنین برنامههای ورزشی که بخش قابل توجهی از تولیدات رسانه ملی را به خود اختصاص میدهند، تأثیر فرهنگی چندانی بر مخاطب خود نداشتهاند، چون اساساً هدف دیگری را دنبال میکنند که پر کردن اوقات فراغت و آموزش مهارتهای زندگی در حد نیازهای اولیه و ضروری است نه این که بخواهد تغییری بنیادین در فرهنگ عمومی مردم ایجاد کند. به عبارت دیگر، این گروه از تولیدات تلویزیونی برآورنده خواست مخاطب هستند نه منطبق با نیاز واقعی او. در نتیجه در این قبیل برنامههای رسانه ملی سمت و سوی تولیدات رسانهای را ذائقه مخاطب تعیین میکند، حال آن که در نمونههای خارجی فارسی زبان حتی هنگام آموزش آشپزی هم با نوعی فرهنگسازی نرم مواجه هستیم، مثل استفاده از مشروبات الکلی در ترکیب غذاها که بظاهر برای تغییر طعم و مزه استفاده میشود، اما در واقع کارکرد فرهنگی دارد.
در زمینه کودک و نوجوان ما با دو نسل متفاوت از برنامه سازان کودک مواجهایم که نسل اول عملکردی به مراتب بهتر از نسل دوم یا نسل کنونی داشتهاند. امروزه کمتر برنامه کودک و نوجوانی هست که تأثیر عمیق و ماندگار برنامههای کودک گذشته را بر ذهن و زبان بچههای امروز داشته باشد. ما در هنر انیمیشن سازی پیشرفت کردهایم و آثار خارجی بیشتری هم به زبان فارسی دوبله و پخش شده است، اما ضعف داستانی که در اغلب نمونههای داخلی و نیز بسیاری از این نمونههای خارجی کنونی موج میزند به دلیل باورپذیر و ملموس نبودن برای مخاطب، تأثیر فرهنگی این آثار را بر کودکان و نوجوانان به حداقل ممکن رسانده است، بخصوص که امروزه بازیهای کامپیوتری و انیمیشنهای سینمایی دوبله و پخششده در شبکه خانگی تا اندازه زیادی جایگزین برنامه کودک و نوجوان تلویزیون شده است.
اما آثار داستانی تلویزیون که بیشترین تأثیر را بر مخاطب خود داشته و دارند، مهمترین بخش از تولیدات تلویزیونی رسانه ملی به حساب میآیند. سریالهای ماندگاری همچون کوچک جنگلی، سربداران و روزی روزگاری در گذشته و روزگار قریب، در چشم باد و مختارنامه از نمونههای امروزی از بهترین آثار تولیدی صدا و سیما هستند و جدا از این نمونهها، طنزهای شبانهای همچون زیرآسمان شهر، پاورچین، شبهای برره و نیز سریالهای ماه مبارک رمضان از برنامههای داستانی سیما هستند که توانستهاند گروه گستردهای از مخاطبان ایرانی را پای تلویزیون نگه دارند.
تأثیر فرهنگی مثبت این مجموعههای داستانی بر مخاطب ایرانی، غیرقابل انکار است که با وجود مخالفتهای برخی منتقدان اجتماعی باید مورد توجه قرار بگیرد، چرا که در یک فیلم داستانی تلویزیونی بیش از محتوای ظاهری فیلم، شیوه پرداخت موضوع و فرم بصری مجموعه است که بر مخاطب تأثیر فرهنگی میگذارد و در این خصوص نیازی به اعمال سختگیریهای مضمونی و تنگتر کردن ممیزیها و خطوط قرمز به بهانه ارتقای سطح فرهنگی جامعه نیست.
در مقوله فیلم و هنر، هرچه ساختار ضعیفتر باشد خواه ناخواه محتوا نیز دچار ضعف خواهد شد، چنان که در نمونهای همچون سریال یوسف پیامبر با این مساله مواجه بودیم که متأسفانه به دلیل وجه مضمونی فیلم و محتوای ارزشی آن مورد غفلت واقع شد.
و بالاخره نوبت به مستندهای سیما میرسد که شاید به دلیل ذائقه مخاطب ایرانی کمتر مورد توجه بودهاند و از سوی رسانه ملی هم هزینه کمتری برای آنها شده است. البته جای امیدواری است که شبکه 4 سیما در این چند سال اخیر در صدد جبران این نقیصه برآمده و تأثیر این مهمترین ژانر تلویزیونی بر فرهنگ عمومی جامعه را مورد توجه قرار داده است.
محمد کامیار
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم