در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
هنگامی که به محل دریاچه میرسیم، پیش از آن تیم پشتیبانی تور به آن جا رسیده است و راهنمای محلی همراه با یک نفر دیگر تمام چادرها را زدهاند و دم غروب نیز آتش برپا شده است، مشخص است که شام قرار است جوجهکباب بخوریم.
علاقه به مشارکت
هنگام تهیه غذا در محیطهای طبیعی همه علاقهمند به مشارکت هستند، چند نفر به همین منظور داوطلب میشوند و شروع به کمک میکنند. یکی از آنها من هستم. آرامآرام جوجهها به سیخ کشیده میشوند، گوجهها هم همینطور و کندههایی که پس از 3 ـ2 ساعت سوختن تبدیل به زغالی آتشین و پرقدرت شده است.
هد لمپ (Head lamp) وسیلهای است که برای استقرارهای شبانه در طبیعت بسیار ضروری است؛ چون نور بسیار خوبی را از یک زاویه مناسب تامین میکند. این وسیله در تمام موقعیتها چه پیادهروی در طبیعت و چه در شبمانیها کاربرد دارد، چون در مناطقی مثل جنگل امکان استفاده از نور مهتاب هم خیلی کم است.
دیگر این برایم به یک اصل تبدیل شده است که همواره در طبیعت کسانی را میتوانی پیدا کنی که صدای خوش داشته باشند و این بار نیز همینطور است. چادرهای ما در منطقهای استقرار یافته است که سکوت زیبایی بر آن حکمفرماست .
روشن نگه داشتن آتش نیز امری است که در تمام سفرهای طبیعتگردی رعایت میشود. چند کنده بزرگ را روی هم میگذارند، کندههایی که حداقل 5 ـ 4 ساعت سوختن کامل آنها طول میکشد.
خلوت شب
بعد از این که جمع از هم متفرق شد من تصمیم گرفتم که چند دقیقه برای خودم در خلوت شب در چادرم باشم، سعدی مدتهاست که در همه سفرها همراه من است خودم خیلی دلیلش را نمیدانم که چرا سعدی، ولی همین بس که شاید سعدی نیز شهره به سفر بوده است:
ما را همه شب نمیبرد خواب
ای خفته روزگار دریاب
در بادیه تشنگان بمردند
و ز حله به کوفه میرود آب
ای سختکمان سست پیمان
این بود وفای عهد اصحاب
شب تاثیر زیادی در آرامش و سکوت دارد، چیزی که شاید ما در فضای شهری خیلی نمیتوانیم آن را تجربه کنیم تا نیمههای شب چراغهای روشن و صدای ماشین نشان میدهد که شهر هنوز جریان دارد؛ اما در طبیعت ساعت 8شب که میشود فکر میکنی ساعت از نیمهشب گذشته است.
کیسه خوابم را آماده میکنم. تجربه خوابیدن در کیسه خواب یک تجربه متناقض است؛ گاهی اوقات لذتبخش و گاهی اوقات سخت. همین که احساس میکنی دمای بیرون چقدر سرد است و چگونه پرهای قو برای تو آرامش ایجاد کردهاند، لذتبخش است ولی در هر صورت خوابیدن در جایی که هموار نیست و البته با کمی ابهام از این که چه اتفاقهایی میتواند رخ بدهد از جمله نکاتی است که این تناقض را شکل میدهد.
وقتی که در جنگل خوابت میبرد این تجربه متناقض باز هم ادامه دارد، شاید خوابت خیلی سنگین نباشد و حتی تحولات پیرامون خود را درک کنی، اما آرامش داری، آرامش مطلق؛ صدای حیوانات را هم شاید بشنوی و شاید احساس کنی که بسیار نزدیکت هستند، اما حس خاصی هم به تو میگویند که آرامش داشته باش، آسیبی از آنها به تو نخواهد رسید.
صبح طبیعت
صبح وقتی از خواب برمیخیزم نسیم بامدادی پیش از هر چیز صورتم را میشوید، خنکایش آنقدر زیاد و مطبوع است که گویی براستی صورتت شسته میشود.کمی پیادهروی صبحگاهی یکی از بهترین گزینههاست. بعد از صبحانه پیادهروی آغاز میشود. حدود 3 ساعت پیادهروی در جنگل پیشبینی شده است. راه بازگشت کاملا مسیر پاکوب دارد، فقط در برخی قسمتها سربالایی آن تند میشود.
مسوولان تور یک بخش آموزشی نیز در نظر گرفتهاند، گذر کردن از یک سربالایی با کمک طناب، تجربه جالبی است. اینها همه تجربیاتی است که درتیم میتوانکسب کرد؛ یک نفر بالا میرود، طناب را به یک درخت میبندد و بقیه میتوانند از همان طناب استفاده کنند. انواع گره زدن نیز در همین جا آموزش داده میشود.
شاید از نگاه هر کدام از ما گره خیلی ساده و طبیعی باشد، اما برای خودش دنیایی دارد با کاربردهای متنوع و حد استقامت خاص خودش که در اینجا، جای پرداختن به آن نیست.
مسیر توام با آموزش و آرامش است، راه زیادی نیست، آرامآرام دوباره تابلوی زیبای روستای چورت از دور دست نگاهمان را نوازش میکند، ریحانه باز هم منتظر ماست، در سفرهاش این بار نیز برایمان ناهار آماده کرده است.
یاد داستان کوکب خانم میافتم، خانههای روستایی هنوز همان تمیزی و همان لطف و صفا را دارند و امیدوارم که تا ابد این زیبایی و ظرافت و آداب سفره ایرانی گسترده و فراگیر باشد.
در آن سوتر وقتی که قیمه لذیذ ریحانه خستگی را از تنمان به در میکند، جاده دوباره منتظرمان است، پیچهای متمادی و دوستیهایی که خیلی پررنگتر از گذشته روبه بلوغ میرود...
مریم چهاربالش
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: