در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
حالا 2 گام تا وقت مقرر، زمان مانده است، مکه در شادی شناور است، حجاز کل میکشد. کسی آن سوی بودن، حنا میبندد تا زمین و زمان شریفترین عروسی خود را جشن بگیرند.
مردی که خدا را تلاوت میکرد، آسمان در آستین داشت و بهار از سرانگشتانش جوانه میزد، خورشید خانهاش را عروس میکند.
ابرهای رحمت تسبیح گشودهاند و جهان مبهوت است که این تسبیح ملائک است که گسسته است یا عرق شرم آسمان یا اشک شوق خورشید که قطرهقطره حجاز را شستشو میدهد.
امروز دو قدم مانده به وقت موعود؛ کسی بالاپوش بندگیاش را خلعت دامادی مردی میکند که ذکر جمیلش زمین را شرمنده کرده است، چرا که او اولین نفر بود که به آفتاب ایمان آورد و پشت سرش در تاریکترین شب قریش نماز را به جماعت قامت بست.
هنوز زنان قریش کل میکشند در عروسی دختر آفتاب و مکه و مدینه سپید پوشیدهاند، عروسی زنترین دختر جهان است، کسی که مادر پدرش بود و این عجیبترین صفتی است که نابترین بنده خدا به او داده بود.
زنی بارانی از جنس گلهای یاس، زنی که دلش از تبار یاس بود و دانههای اشکش از الماس، شمرده شمرده میرود که دینش را کامل کند. حالا ماه زیر زبان قریش مزه کرده است. حالا مدینه کوچه کوچه تا خدا جاری است و هیچ کوچهای نیست که دری به خانه خورشید نداشته باشد. حالا کودک کعبه، مردی شده است با دستی از ماه و دستی از خورشید و عشق را به عدالت بین قبایل هزار قبله قریش تقسیم میکند. حالا نام علی و فاطمه در شهر میوزد و دهان مردم شیرین میشود.
حالا بارانی از عشق در جان مردم جریان دارد و مکه با سلولهایی از جنس آفتاب و دلی که آرامش آسمان را در خود پنهان کرده است، با لبهایی که تنها به شادی باز میشود، کل میکشد و زندگی شیرین میشود.
حالا ماه و خورشید دست به دست هم دادهاند تا حیاتی آسمانی را برای زمینیان فراهم کنند. ماه و خورشید با دستهایی که از بهشت آمدهاند، کوچه به کوچه حجاز را زیر پا میگذارند تا الگویی باشند برای مردم مراد ندیده قریش.
حالا علی، مردی که حلقه نامزدیاش از جنس نیایش است، مردی که صداقت و ایمانش را مهر زنش کرده است، مردی که بارانی از عشق بر سلولهایش باریده است، دست دختر مهتاب را میگیرد و خدا را نشانش میدهد.
کسی که میگفت: «من خورشید را در آستین دارم»، کسی که میگفت: « یک گل شما را با خود پیوند خواهد زد»، کسی که دستهایش وقف مردم بود و چشمهایش به سرشاری مزرعه گندم، عروسی ماه و خورشید را در محضر خدا و فرشتگانش جشن میگیرد.
حالا آرامش عجیبی مکه را فرا گرفته است، در حالی که مردم لحظهای از شادی دست نمیشویند.
حالا فاطمه، دختری که مادر پدرش است، تمام دلش را به فرزند کعبه هدیه میکند تا همسری باشد که تاریخ را با نیم نگاهی ورق بزند.
حالا فاطمه همسری شده است که با مهریه مهر به خانه علی میرود تا آسمان، صداقتش را جشن بگیرد و دریا فقط به سمت آنها موج بردارد. حالا دریا؛ برای دیدن شان، موج میزند و آسمان میبارد تا افتادگیاش را به پای آنها به مردم نشان دهد. حالا نام علی و فاطمه در شهر میوزد و دهان مردم شیرین میشود.
علی بارانی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: