13 آبان، روز مبارزه با استکبار جهانی

آیا سرمایه‌داری عقل خود را از دست داده است؟

روزی که به تعبیر دکتر شریعتی «سرمایه‌داری به عقل آمد» و گرانیگاه رفتار و جهتگیری‌ سیاسی و اقتصادی خویش را روی طبقه متوسط بنیاد نهاد، گمان می‌کرد به آخرین ایستگاه تاریخ رسیده و می‌تواند با تغییرات ایجاد کرده در روابط طبقات اقتصادی و اجتماعی خود را پیشتر از سایر تفکرات به پایان تاریخ نزدیک سازد.
کد خبر: ۴۳۷۹۰۱

روزی که سرمایه‌داری در این مسیر سوزن‌بانی تغییر قطار مارکسیسم را به یکی از رهبران آمریکایی سپرد و در جشن پایان وحشت ناشی از گسترش کمونیسم به هلهله و پایکوبی پرداخت، حتی از تصور آفرینش این تصویر که در چارچوب سرزمینی و تفکری خویش با مخالفت‌های گسترده‌ای توسط جوانان برآمده از سلطه نظام فکری سرمایه‌داری مواجه شود، به دلهره افتاد؛ اما امروز شاهد به‌هم‌ خوردن آرامش ظاهری تسلط سرمایه‌داری و به تعبیر هوشمندانه رهبر فرزانه انقلاب «نظام سلطه» هستیم، انگار زمان شروع اضطراب جدی غرب آغاز شده است.

چنانکه میخائیل گورباچف از آن به عنوان نمونه دوم فروپاشی شوروی سابق در 1991 و ذغال شدن تفکر مارکسیسم نام می‌برد و سرمایه‌داری فربه شده ناشی از به خاکستر نشستن تفکر چپ، اکنون به بیماری تبدیل گشته که هر لحظه عمق و سطح بیماری آن حادتر شده و به تمامی جوارح کاپیتالیسم گسترش یافته است. برخی می‌گویند این اتفاق از آن جهت اهمیت بیشتری یافته که دوران ظهور و رشد اقتصاددانان بسیار بزرگ غربی با بن‌بست مواجه شده است.

حرکت انقلابی و ماندگار دانشجویان پیرو خط امام(ره)‌ در 13 آبان 1358 از آن جهت بسیار مهم و اساسی می‌نماید که امروزه شاهد جنبش جدید اجتماعی مغرب‌زمین و آن هم در قلب نظام سلطه و سرمایه‌داری یعنی آمریکا هستیم. اعتراض جوانان دانشجوی تسخیرکننده لانه جاسوسی در آن روزها نسبت به رفتارهای سلطه‌گرانه غربی‌ها در کشورهای مختلف جهان بویژه ایران رخ دادکه غرب سال‌ها نگران الگوپذیری جوانان سایر کشورها از آن بود (که نمونه آن را در تخریب سفارت رژیم صهیونیستی در مصر شاهد بودیم)‌؛ اما این اقدام انقلابی اکنون به درون مرزهای محصور شده غرب رسوخ کرده و موجب سردرگمی رسانه‌ها و اربابان آنها و نهایتا حاکمان غربی گشته است. جنبش اعتراضی جوانان غرب از آمریکا گرفته تا یونان، گرچه می‌تواند ماهیتی به‌النسبه اقتصادی و در اعتراض به سیاست‌های اقتصادی باشد؛ اما اگر بدانیم نقطه ثقل تفکر غربی و سرمایه‌داری بر پایه اقتصاد و استفاده حداکثری از مواهب بین‌المللی است پس باید بپذیریم که جوانان معترض آمریکایی دقیقا چشم این اسفندیار غول‌کش و غول شده را نشانه رفته‌اند.

نکته عبرت‌آموز آن‌که عده‌ای مسلسل‌وار و از زمان ارائه مقاله «مذاکره مستقیم» عطاءالله مهاجرانی به طور پیوسته اما با ادبیات متفاوت و جالب‌تر آن که با خاستگاه‌های مختلف سیاسی و فکری به بحث ایجاد خط ارتباطی با آمریکایی‌ها دل بسته‌اند. انگار نه به تاریخ حتی به روزنامه‌ها و حوادث ریز و درشت سیاسی پیرامون خویش نیز بی‌توجهند که سران غرب چه به روز ملت‌های افغانستان، عراق، بحرین، مصر و لیبی آورده‌اند. اساسا این سوال همیشه توسط آنان بی‌پاسخ مانده است که ارتباط با قلدرترین و ضداخلاق‌ترین حکومت امروزین جهان چه آثار مثبت اقتصادی و سیاسی برای کشورهای هدف به همراه داشته است؟ جدایی از مردم، ترس همیشگی از عدم حمایت قدرت‌های بین‌المللی، ضعف نهادهای ساختاری حاکم در حوزه اقتصاد و سیاست، احساس فرودستی و حقیری و... نمونه‌ای از دستاوردهای مهم کشورهایی است که حاکمان آنها با ولع تمام به گسترش روابط روزافزون با غرب دل بسته‌اند و حتی در این مسیر چاه‌های نفت خویش را در اختیار آنها قرار داده و زمام مدیریت اقتصادی خویش را به آنان سپرده، تغییرات حاکمیتی خود را بدون اذن آنان به انجام نمی‌رسانند.

این دسته از حاکمان کارخانجات مختلف غرب بویژه کارخانجات تولیدکننده سلاح‌های نظامی را سودآور ساخته‌اند؛ اما با چشمانی از حدقه درآمده شاهدند که حتی در روزهای سقوط، ابتدا باید سقوط امیدشان را از غرب به نظاره بنشینند.

قذافی در صحرایی بسیار دور و نامشخص چون زباله‌ای متعفن دفن می‌گردد و دیکتاتور مصر در درون قفس‌های آهنین و با حالتی نزار این روزها پاسخگوی وجدان عمومی و افکار جمعی است. آیا نمی‌توان گفت سرمایه‌داری که در بیرون شاهد از دست دادن سنگرهای کلیدی خویش است و در درون دچار چالش‌های سخت و گره‌های ناگشوده گردیده، به بیماری سختی مبتلا گشته و عقل خود را از دست داده است؟

جواد جهانگیرزاده/ عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی و نماینده ارومیه

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها