در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
قاببندیهای زیبا و کارت پستالی از طبیعت شمال و روایتی زبانشناختی از لوکیشنهای متنوع و جذاب، بخشی از همین تمهید هوشمندانه است که فارغ از ساختار درام میتواند برای تماشاگر خسته از شهرنشینی، لذتبخش باشد. حتی در تیتراژ بندی سریال هم از این مولفهها استفاده شده و بین فرم و محتوای سریال تناسب منطقی ایجاد کرده است.
از یاد رفته نه فقط در فرم که قصه خود را نیز برمبنای شرایط معیشتی شمال قرار میدهد. البته یک قصه شخصیتمحور که قرار است سرنوشت سخت و پرماجرای مرتضی را در این کشاکش حوادث و رخدادهای مختلف روشن کند. در ضمن از طریق این قصه برخی پیام های اخلاقی بر این مبنا را که هر کار نیک و بدی در همین دنیا به مکافات و پاداش میانجامد، برجسته میکند. یا این پیام که دنیا فرصتی است تا آدمی با اراده و خودآگاهی، خودش را تطهیر و پاک سازد. البته واکاوی چنین موقعیتی با توجه به اینکه هنوز قصه ابتدای راه خود است، کمی زود به نظر میرسد.
سریال یک داستان طولی از زندگی مرتضی را بهتصویر میکشد و روایتی خطی و مرحلهای دارد، بهاین معنی که از یتیم شدن مرتضی با بازی محمدرضا فروتن آغاز میکند تا در نهایت با بازی خود فروتن در بزرگسالی مرتضی ادامه پیدا کند. مرتضی که در یکی از روستاهای شمال متولد شده و زندگی سادهای دارد، عاشق دختری به نام گلرخ میشود که سطح زندگی خانوادهاش با او متفاوت است. باوجود مخالفتهای خانواده گلرخ، وی خانوادهاش را مملو از کشمکشهای بسیار مجاب میکند به این ازدواج رضایت دهند. آن دو زندگی جدیدشان را آغاز میکنند. هرچند پدر گلرخ که در بستر بیماری است با آنها قطع رابطه میکند، اما گلرخ در تصمیم خود قاطع است. با تشویقهای گلرخ، مرتضی مصمم میشود تحصیلاتش را ادامه دهد. او با جدیت و ممارست به تحصیل میپردازد و موفق میشود در رشته پزشکی قبول شود. او به دانشگاه و کمی بعد برای ادامه تحصیل به خارج از کشور میرود.
بخشهایی از این سریال در آلمان فیلمبرداری شده تا تنوع در لوکیشن برجستهتر شود. سریالهایی از جنس ازیاد رفته، به دلیل اینکه دورههای مختلفی از زندگی شخصیتهای اصلی خود را روایت میکند، 2 ویژگی مهم دارد. یکی فرازوفرودهای متعدد در مقاطع مختلف داستانی که باید سویه دراماتیکی داشته باشد و دوم تعدد بازیگران تا در دورههای مختلف سنی شخصیتها بویژه قهرمان اصلی ایفای نقش کنند.
حضور محمدرضا فروتن در این سریال میتواند امتیاز خوبی برای جذب مخاطب باشد. کمتر پیش آمده فروتن را در یک سریال تلویزیونی ببینیم. حالا او قرار است به قهرمان اصلی این قصه بدل شود و میتوان حدس زد مخاطبان بیشتری با این مجموعه همراه شوند. در ضمن فریدون حسنپور، این سریال را بر مبنای رمانی که نوشته خود اوست، کارگردانی میکند و ساختار رمانگونه سریال هم بر این نکته تاکید دارد. برخلاف طبیعت آرام منطقه زندگی این دو که تاکنون آرام و عاشقانه بوده کمکم دستخوش حوادثی میشود که تصورش برای گلرخ ممکن نیست. با پیشرفت علمی و تحصیلی مرتضی، جایگاه اجتماعی او هم تغییر میکند و این موضوع تاثیری مستقیم بر رفتار و اخلاق همسرش دارد. اما این پایان کار این زوج نیست، چرا که رفته رفته پای آدمهای دیگری هم به میان کشیده میشود. در واقع قصه از دل طبیعت و رفاقت و سادگی روستایی آغاز میشود، اما بتدریج با تجربه فضاهای مدرن و شهری، همه چیز دچار استحاله شده و قدرت و تاثیر فرهنگ بر شیوه زندگی و رفتار انسانها خود را نشان میدهد. این سریال را میتوان تحلیل جامعهشناختی از پیامدهای تدریجی مدرنیته دانست که زندگی بسیاری از افراد تحصیلکرده را تحت تاثیر قرار داده است. به عبارت دیگر، از یاد رفته حتی در عنوان خود نیز تلویحا به ارزشها و نگرشهای اصیلی اشاره میکند که در هجمه و بسط مدرنیزاسیون به فراموشی سپرده شدهاند. نمونهای کم و بیش مشابه همین مضمون را در سریال مرگ تدریجی یک رویا به کارگردانی فریدون جیرانی نیز شاهد بودیم، اما در اینجا فریدون حسنپور تلاش کرده به لایههای درونیتر این استحاله فکری و دگردیسی شخصیت نفوذ کرده، تصویری روانشناختی هم از این ماجرا ارائه کند.
از یاد رفته در عین پرداختن به تحلیلی جامعهشناختی از تغییر موقعیت و نگرش نخبگان و خواص جامعه در دگرگونیهای زندگی به روانشناسی شخصیتهای خود در این سیر و سلوک هم اهتمام داشته و بیش از هر چیز واجد ظرفیتهای دراماتیکی است. یعنی در دام شعارزدگی یا پیامزدگی گرفتار نمیشود و تعریف درست قصه بیش از هر چیز برای کارگردان اهمیت داشته است. این امتیازی است که مرگ تدریجی یک رویا فاقد آن بود. با این که قرار است چند دوره از زندگی قهرمان اصلی داستان در این سریال به تصویر کشیده شود و فضا و موقعیت داستانی نیز در یک بافت روستایی اتفاق میافتد، اما ریتم قصه کند نیست و زیباییشناسی لوکیشن و جغرافیای اثر نیز به تلطیف بیشتر آن کمک کرده است.
واقعیت این است که از یاد رفته فارغ از زیباییشناسی بصری خود که بسیار چشمنواز است، یک آرامش و سکوت دلپذیری دارد که تماشای آن را برای مخاطب خسته، دلنشین و لذتبخش میکند. حضور رضا ناجی در نقش کرم با آن لهجه شیرین آذری نیز شیرینی و ملاحت آن را دوچندان کرده است. فارغ از قصه سریال که ممکن است چندان هم بکر و تازه نباشد چند ویژگی مثل طبیعت و لوکیشن زیبای داستان، حضور بازیگران ستارهای چون محمدرضا فروتن و جاذبههای بصری سریال، این مجموعه را به اثری متفاوت میان سریالهای هفتگی تلویزیون تبدیل کرده و این نشان میدهد اهتمام داشتن به ابعاد مختلف تولیدی اثر نیز میتواند همپای قصه و بازیگرانش در جلب رضایت مخاطب موثر باشد و نباید آن را دستکم گرفت.
سیدرضا صائمی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: