آینه‌های رو به رو

خداحافظ سرهنگ!

جواد زهتاب از شاعران دوست داشتنی و جوان کشورمان از سرزمین زاینده رود است که بیشتر او را با غزل و مثنوی می‌شناسیم. «خداحافظ سرهنگ»عنوان شعری است از زهتاب در حال و هوای بیداری اسلامی در لیبی که با دیگر آثار مشابهی که در این موضوع سروده شده اند تمایز ویژه‌ای دارد تمایزی که حاصل به کار بردن نوعی طنز پنهان در سطرها و لایه‌های مختلف شعر است.این شعر اگرچه به قول خود زهتاب پیش از مرگ قذافی سروده شده است اما بهانه‌ای شد تا جواد زهتاب، شاعر جوان اصفهانی این هفته با «خداحافظ سرهنگ» مهمان آینه‌های روبه‌رو باشد.
کد خبر: ۴۳۷۳۷۶

روزهایت چگونه می‌گذرند

جناب سرهنگ!؟

گلوله‌ها خیمه‌ات را سوراخ‌سوراخ کرده‌اند

تا دور و برت را بهتر ببینی؛

خودت را به کوری نزن!

این صحنه‌ها برایت دیدنی‌ست

شک نکن!

دیدنی‌تر هم می‌شود

سقف خیمه و خرگاهت را کوتاه‌تر بگیر

تا گلوله‌ها/ راحت رد شوند / دیگر کسی نیست پا بچسباند

و دیگر « هیچ‌کس برای سرهنگ، نامه نخواهد نوشت»

سربازهایت به مرخصی استعلاجی رفته‌اند

سخت نگیر!/ این یک دوره‌ آموزشی‌ست

در مخفیگاهت / کلاغ‌پر برو!

شاید برای روزهای سخت، آماده‌تر شوی!

روزهای علافی، زود می‌گذرد

آقای قذافی! / همین روزها باید سینه‌خیز بروی

بِن‌غازی قشنگ‌تر نشده؟ / از بِن‌علی بپرس؛

هرچه باشد پیرهنش پاره‌تر از توست

سرهنگ‌ها هم روزی / ـ یا شبی ـ/ بازنشست می‌شوند

بازنشستگی‌ات مبارک!

سر کیسه آل‌خلیفه را شل کن و کنار اهرام،

برای خودت حضرموتی دست و پا کن

از فرعون بپرس؛/ هزینه مومیایی شدن را

شاید به تو تخفیف بدهد!

از این به بعد ‌/‌ اهرام اربعه / برای توریست‌ها

یادآور سرهنگ‌های بی‌ستاره‌ای‌ست

که در آسمان سقوط / می‌درخشند

سد مأرب شکست/ تا رود نیل / گهواره‌ای را

پس از سی و سه سال / به ساحل برساند

...و سرانجام / اژدهایی شد و تو را بلعید

عصای امام‌موسی‌صدر.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها