در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
روزهایت چگونه میگذرند
جناب سرهنگ!؟
گلولهها خیمهات را سوراخسوراخ کردهاند
تا دور و برت را بهتر ببینی؛
خودت را به کوری نزن!
این صحنهها برایت دیدنیست
شک نکن!
دیدنیتر هم میشود
سقف خیمه و خرگاهت را کوتاهتر بگیر
تا گلولهها/ راحت رد شوند / دیگر کسی نیست پا بچسباند
و دیگر « هیچکس برای سرهنگ، نامه نخواهد نوشت»
سربازهایت به مرخصی استعلاجی رفتهاند
سخت نگیر!/ این یک دوره آموزشیست
در مخفیگاهت / کلاغپر برو!
شاید برای روزهای سخت، آمادهتر شوی!
روزهای علافی، زود میگذرد
آقای قذافی! / همین روزها باید سینهخیز بروی
بِنغازی قشنگتر نشده؟ / از بِنعلی بپرس؛
هرچه باشد پیرهنش پارهتر از توست
سرهنگها هم روزی / ـ یا شبی ـ/ بازنشست میشوند
بازنشستگیات مبارک!
سر کیسه آلخلیفه را شل کن و کنار اهرام،
برای خودت حضرموتی دست و پا کن
از فرعون بپرس؛/ هزینه مومیایی شدن را
شاید به تو تخفیف بدهد!
از این به بعد / اهرام اربعه / برای توریستها
یادآور سرهنگهای بیستارهایست
که در آسمان سقوط / میدرخشند
سد مأرب شکست/ تا رود نیل / گهوارهای را
پس از سی و سه سال / به ساحل برساند
...و سرانجام / اژدهایی شد و تو را بلعید
عصای امامموسیصدر.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: