شهر فرنگ

سینما در سفر

می گویند اگر عنصر «تصادف» نبود، ماجراهای بسیاری از فیلم‌های تاریخ سینما شکل نمی‌گرفت. این تعریف را می‌شود کم و بیش درباره سفر نیز به کار برد. مدت‌ها پیش احمد طالبی‌نژاد منتقد و نویسنده گفته بود ذات سینما، با سفر آمیخته است.
کد خبر: ۴۳۷۰۶۶

این گفته آنقدر درست و بجا هست که اگر شما به صورت خیلی سطحی به موضوع فیلم‌هایی که تا به حال دیده‌اید، فکر کنید می‌بینید سفر در بسیاری از آنها به عنوان عنصری کلیدی مطرح شده است و موضوع اصلی و محور خیلی از فیلم‌هایی که می‌شناسیم، سفر است و در این فیلم‌ها رویدادها بر بستر یک سفر رخ می‌دهد تا به تحول آدم‌ها می‌انجامد. این موضوع آنقدر در سینما تکرار شده که حتی شبه ژانری به گونه‌های دیگر این سینما با عنوان فیلم‌های جاده‌ای اضافه شده است.

اگر حتی خیلی به این موضوع علاقه‌مند باشیم، می‌توانیم در یک اظهار نظر اغراق‌گونه بگوییم اصلا سینما با سفر آغاز شد؛ سفر خیال. سینما از وقتی پدید آمد تاکنون، نقشی همانند بال برای اندیشه را به عهده داشته است.

سینما به انسان معاصر امکان داد تا در طول زمان شناور باشد، به گذشته برود، به آینده سفر کند و مرزهای جغرافیایی را درهم نوردد.

به فیلم‌های وسترن نگاه کنید، قهرمانانی که در جستجوی نیکبختی از دیاری به دیار دیگر سفر می‌کنند. به فیلم‌های علمی ـ تخیلی نگاه کنید که چیزی غیر از پرواز تخیل آدمی نیستند.

مثال‌های سینمایی درباره سفر بسیارند و هدف از این ستون، مرور گاه به گاه فیلم‌هایی با موضوعات سفر است. بدون هیچ اولویت و بهانه‌ای در مورد فیلم‌ها قصد داریم در این ستون به ماهیت سفر در فیلم‌های مورد اشاره بپردازیم.

درونمایه سفر در سه فیلم «این گروه خشن» (سام پکین پا)، خوب بد زشت (سرجو لئونه) و «گنج‌های سیرامادره» (جان هیوستون)، عبور از موقعیت ناپایدار و نامتوازن فعلی به وضعیتی تثبیت شده را بازگو می‌کند.

کلمه جستجو در معنی ضمنی خود، سفر را تداعی می‌کند. سفر عشق، یا جستجوی عشق گمشده به عنوان یک موضوع، بسیار مورد علاقه سینماگران بوده است.

در فیلم «سرگذشت آدل» فرانسوا تروفو آدل دختر ویکتور هوگو نویسنده قرن نوزدهم فرانسه در جستجوی نامزد سفر کرده‌اش، دل به دریا می‌زند، از اقیانوس می‌گذرد تا خود را به او که ستوان ارتش آمریکاست، برساند؛ هر چند دستاورد این سفر به هیچ وجه دلخواه آدل جوان نیست.

نمونه‌های ایرانی نیز کم نیستند. عباس کیارستمی در «زندگی و دیگر هیچ» مسافرانش را با قصد متفاوتی به گشت و گذار در ویرانه‌های زلزله شمال و بازماندگان این فاجعه دردناک وا می‌دارد.

ناخدا خورشید سفر آخرش را که به مرگ او منتهی می‌شود، نه به دلخواه بلکه با اجباری تقدیری راهی می‌شود.

... و سفر ادامه دارد. سینما هنوز علاقه‌اش به سفر را حفظ کرده و مسافران فیلم‌ها، جلوه‌ها و جنبه‌های بسیار گسترده و حیرت‌آوری را از چند و چون زندگی انسان‌ها در سفر تصویر می‌کند.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها