در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
سرچشمه بیشتر اینگونه نارضایتیها معمولا انتظاراتی است که والدین و فرزندان جوان در رابطه خانوادگی از یکدیگر دارند. والدین انتظار دارند فرزندانشان، حالا که به سن جوانی رسیدهاند، کمک حالشان باشند، در مسائل و مشکلات خانوادگی همراهیشان کنند و بتوانند روی آنها برای درک شرایط و محدودیتهای موجود خانواده حساب کنند. در مقابل، جوانها انتظار دارند پدر و مادر در تصمیمگیریهای مهم خانواده که به زندگی و سرنوشت آنها هم ارتباط دارد، نظر آنها را هم بخواهند، یک طرفه تصمیم نگیرند و فقط بر اساس آن چیزی که خودشان صلاح تشخیص میدهند، عمل نکنند. در خانوادههایی که نارضایتیهای اینچنینی وجود دارد، عموما این انتظارات از سوی طرف مقابل بدرستی برآورده نمیشود.
راهکارها
اما چطور میتوان بر این مشکلات فائق آمد و زندگی خانوادگی شیرینی را در کنار دیگر اعضای خانواده تجربه کرد؟ یکی از بهترین راهها، فراهم کردن فضایی است که همه اعضای خانواده در آن از امکان مشارکت در تصمیمگیریهای خانوادگی برخوردار باشند. برای فراهم شدن چنین فضایی در میان والدین و فرزندان، همت و تمایل هر دو طرف لازم است. هم والدین و هم فرزندان باید در ایجاد و تداوم زندگی خانوادگی بر مبنای مشارکت کوشش کنند.
ما در خانواده پا به عرصه حیات میگذاریم، در خانواده آنچه را که آموختنی است میآموزیم و از بستر خانواده به عرصه جامعه قدم میگذاریم. خانواده بنیادیترین واحد اجتماعی هر جامعه است. خانواده نمود اساسیترین و کوچکترین شکل زندگی جمعی است و زندگی جمعی همیشه و در همه جا ویژگیها و قواعد خاص خودش را دارد؛ قواعدی که در بسیاری از موارد با زندگی فردی، متفاوت و حتی گاه مغایر است.
روح جمعی در خانواده
خانواده تنها مجموعهای از افراد ـ معمولایک زن، یک مرد و فرزندانشان ـ نیست. خانواده، همچون جامعه صاحب روحی فراتر از مجموعه اجزا و اعضای تشکیلدهندهاش است. آنان که در یک مجموعه انسانی به نام خانواده گرد هم میآیند و بنا دارند سالهای سال کنار هم زندگی کنند، باید در روابط و تعلقاتشان چیزی فراتر از چند نفر که تنها در کنار هم، زیر یک سقف و در یک خانه زندگی میکنند، داشته باشند.
خانواده صاحب یک روح جمعی است. خانواده واقعی از افرادی تشکیل شده که تکتک آنها نسبت به خانوادهشان احساس تعلق دارند. خود را از آن خانواده و خانواده را از آن خود میدانند. حاضرند نهتنها برای راحتی و پیشرفت سایر اعضای خانواده، بلکه برای ارتقا و بهبود شرایط کلیت واحد خانوادگی تلاش و فداکاری کنند. مفاهیمی مثل آبروی خانوادگی، سربلندی خانواده، عزت و احترام خانواده و چیزهایی از این دست، نشانههایی از وجود همین روح ناپیدای خانواده است.
بیرون رفتن این روح از جسم خانواده، اتفاقی است که آسیبهای پیدرپی و پیامدهای ناگواری به دنبال خواهد داشت. خانواده بیوجود این روح، این تعلق، دیگر خانواده نیست؛ خانهای است که چند نفر آنجا در کنار هم زندگی میکنند. اعضای چنین خانوادهای، به معنای واقعی یک واحد منسجم خانوادگی را تشکیل نمیدهند، آنها تنها افرادی هستند که با هم زندگی میکنند.
انسجام و همدلی
در نگاه جامعهشناسان وجود حس تعلق اعضا نسبت به خانواده و حضور روح جمعی که آنان را تبدیل به یک کل متشکل میکند، به مفهوم «انسجام» مربوط میشود. اگر با رویکردی اجتماعی به خانواده بنگریم، خانواده منسجم، همان خانواده کارکردی و مطلوب جامعه است. خانوادهای که میتواند نقش مهم و اساسیاش را در ساختار جامعه بخوبی ایفا کند و برای بقا و تداوم اجتماع، نسلهای متعهدی را پرورش دهد.
این انسجام در خانواده چگونه شکل میگیرد؟ چرا برخی خانوادهها فاقد انسجام و برخی دیگر منسجم هستند؟ تعلق اعضا به خانواده همواره تا حدی نتیجه وابستگیهای عاطفی اعضا به این نهاد است، اما احساسات و عواطف میان اعضای خانواده برای حفظ انسجام آن کافی نیست.
فرزندان که رفتهرفته قد میکشند و بزرگ میشوند، گاه اختلاف سلیقههایی میان والدین و فرزندان جوانشان پیش میآید؛ اختلاف سلیقههایی که در نهایت، انسجام خانواده را تهدید میکنند. فرزندان، به ویژه در سالهای اول جوانی، تازه طعم استقلال عقیده و نظر را میچشند و بسیار دوست دارند به عنوان یک شخصیت مستقل مورد تأیید قرار گیرند و به آنها احترام گذاشته شود. طبیعی است که انتظار داشته باشند، دیدگاه و رأی مستقل و حتی متفاوت آنها شنیده شود و در تصمیمگیریهای خانوادگی مورد توجه قرار گیرد.
اختلاف سلیقه
اما با این اوصاف در بسیاری از خانوادهها، اختلاف سلیقه و شخصیت جوانان با والدین در تصمیمگیریها، مشکلساز میشود. والدین تصمیماتی اتخاذ میکنند که فرزندان جوان نمیپسندند. فرزندان بدون مشورت با والدین، تصمیماتی میگیرند که مورد پسند پدر و مادرهایشان نیست.
والدین انتظار دارند فرزندان با آنها همراهی کنند، اما وقتی پدر و مادر تصمیمهایشان را بدون نظرخواهی و توجه کردن به خواستهها و دیدگاههای فرزندانشان گرفته باشند، معمولا این انتظار از سوی جوانان برآورده نخواهد شد.
جوانان دوست دارند والدین به آنها کمک کنند و دستشان را بگیرند، نه اینکه سنگ پیش پایشان بیندازند، اما وقتی فرزندان جوان، والدین را در تصمیمگیریهایشان دخالت نمیدهند، این انتظارها برآورده نخواهد شد.
چاره کار در مشارکت است. فرزندان جوان زمانی احساس تعلق بیشتری نسبت به خانوادهشان خواهند کرد که احساس کنند در تعیین تکلیف مسایل و تصمیمگیریهای مختلف خانوادگی نقشی دارند. همه اعضای خانواده وقتی در عملیکردن ایدهها و تصمیمات مربوط به خانواده همراهی و همدلی خواهند کرد که خود در تصمیمگیری، مشارکت کرده باشند.
وقتی هر یک از اعضای خانواده احساس کنند، تصمیمی از سوی سایر اعضا برای آنان گرفته شده که خود هیچ نقشی در اتخاذ آن نداشتهاند، طبیعی است که همراهی کمتری برای تحقق بخشیدن به آن تصمیمات از خود نشان خواهند داد. حتی اگر در نهایت این تصمیمات به نفع خود آنها باشد. این امر به ویژه میان فرزندانی که سالهای اول جوانی را سپری میکنند، مشهود است.فرزندان در این سن انتظار دارند پدر و مادر بیشتر آنها را به حساب بیاورند و در تصمیمگیریها، مشارکتشان دهند.
خانوادهای که در آن تصمیمات عمده با مشارکت همه اعضا به خصوص فرزندان جوان، گرفته میشود، خانوادهای منسجم است.
در این خانواده هم پدر و مادر و هم فرزندان جوان و نوجوان در خدمت اهداف خانواده هستند، چرا که این اهداف را خارج از افکار و ایدههای خود نمیبینند و همه اهداف خانواده از طریق مشارکت اعضای آن تعیین شده و حالا همه آمادهاند دست به دست هم دهند تا خانواده شرایط بهتری داشته باشد و به ایدهآلهایش برسد. این درست همان تصویری است که از یک خانواده منسجم میتوانیم در ذهن داشته باشیم.
شاید اگر در خانوادههایمان وقتی و فضایی برای دور هم نشستن و گفتوگو میان اعضا برای تصمیمگیریهای عمومی تدارک ببینیم، روابط خانوادگی بهتری را تجربه میکنیم. شاید اگر این امکان را فراهم کنیم که دیگران هم در اتخاذ تصمیمی که قرار است بر زندگی آنها هم تأثیر بگذارد، سهیم باشند و مشارکت کنند، نتایج بهتری بگیریم. شاید مشارکت در تصمیمگیریها، علاوه بر انسجام، شور و نشاط و مهربانی را هم در فضای خانواده گسترش دهد. میتوانیم امتحانش کنیم.
سالار کاشانی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: