در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
خبر این بود؛ سوزان بلانش، زن 44 ساله در آپارتمانش در خیابان 14 وایس به قتل رسیده است. طولی نکشید که انبوهی از جمعیت کنجکاو مقابل ساختمان 77 در خیابان 14 وایس جمع شدند؛ ساختمانی که زن میانسال در طبقه چهارم آن به طرز دلخراشی به قتل رسیده بود. ماموران کلانتری منطقه با حضور در محل جنایت، ساختمان را تحت کنترل درآورده و از همسایههای کنجکاو درخواست کردند، محل را ترک کنند. ماموران جسد سوزان را در اتاق خوابش در حالی که در خون خود غلتیده بود، پیدا کردند. او یک دامن مشکی و پیراهن آبی به تن داشت و به نظر میرسید که قصد خروج از آپارتمانش را داشته که مورد حمله قاتل یا قاتلان بیرحم قرار گرفته است. جای ضربات کارد بر سینه و گلوی زن بیچاره بوضوح مشخص بود.
سروان ادموند مستون، رئیس کلانتری منطقه کانترا خود شخصا در محل جنایت حاضر و از نزدیک تحقیقات پیرامون این جنایت هولناک را هدایت میکرد. ساختمان 77 یک ساختمان قدیمی 4 طبقه بود که در انتهای خیابان 14 وایس قرار داشت. جنایت در طبقه 4 ساختمان که متعلق به سوزان بود، رخ داده بود. مقتول سالها بود که در این ساختمان سکونت داشت. او مدیر یک آرایشگاه بزرگ زنانه در خیابان اکستا بود. سوزان تنها زندگی میکرد. 2 بار ازدواج کرده بود که در هر دو ازدواج نیز شکست خورده بود. وی درآمد خوبی داشت و در عین حال بسیار خوشگذران بود. ظاهرا رفتوآمد زیادی داشت، چون مورد شکایت همسایهها قرار میگرفت.
سروان ادموند مستون تا آمدن کمیسر، تحقیقات مقدماتی را انجام داد؛ وی دستور داد از همسایهها بازجویی به عمل آمده و درخصوص رفتوآمد سوزان، دوستان و آشنایان او تحقیقات کاملی انجام گیرد.
ساعت 11 بود که کمسیر جان برولی در محل جنایت حاضر شد. او به محض ورود به ساختمان با راهنمایی سروان به اتاق خواب سوزان رفت و به وارسی جسد زن بیچاره پرداخت. جای بیش از 5 ضربه کارد روی بدن مقتول دیده میشد. لباسهای او خونی و تخت نیز خونآلود شده بود. کمیسر با وارسی دقیق جسد پی برد که او بشدت مورد ضرب و جرح قرار گرفته و درواقع قبل از مرگ توسط قاتل یا قاتلان بشدت آزار و اذیت شده است. اثری از بهمریختگی در وضعیت اتاق مشاهده نمیشد؛ اما وسایل داخل کمد دیواری در اطراف پخش بود و این امر نشان میداد که قاتل در داخل کمد به جستجو پرداخته و ظاهرا به دنبال چیز خاصی بوده است. کمیسر در تحقیقات بعدی متوجه شد که مدت زمان زیادی از زمان وقوع جنایت نمیگذرد و زمان آن را 6 صبح تشخیص داد. وی سپس به بازرسی در داخل آپارتمان لوکس مقتول پرداخت. همه چیز به ظاهر مرتب و منظم بود و اثری از بهمریختگی دیده نمیشد. فقط در آشپزخانه کوچک آپارتمان و روی سینک ظرفشویی مقداری بشقاب نشسته جلب نظر میکرد.
همچنین کمیسر در ادامه تحقیقات خود پی برد که قاتل یا قاتلان بدون مقاومت وارد آپارتمان شده و این امر نیز حکایت از آن داشت که آنها مقتول را کاملا میشناخته و با وی آشنا بودهاند.
کمیسر همچنین از روی گوشی تلفن ثابت و همراه مقتول، تماسهای او را مورد بررسی قرار داد و سپس گوش به گزارش سروان ادموند مستون، رئیس کلانتری منطقه داد. سروان افسر جوان و ورزیده کلانتری در گزارش خود گفت: ساعت حدود 9 صبح بود، مرد جوانی که خودش را پولار فرستو معرفی میکرد، به همکاران ما اطلاع داد نامزدش سوزان بلانش در آپارتمانش به قتل رسیده است. فرستو که وحشتزده بود، عنوان نمود که تازه از مسافرت برگشته و با جسد نامزدش در اتاق خواب مواجه شده است. با اعلام این خبر بلافاصله ماموران کلانتری در محل حاضر شدند. پولار قبل از اعلام موضوع به ما، همسایهها را در جریان گذاشته بود. وقتی ماموران به محل رسیدند با تعدادی از همسایهها در مقابل ساختمان روبهرو شدند که هر لحظه بر تعداد آنها افزوده میشد. پس از تایید موضوع توسط ماموران، شخصا در محل حاضر و دستورات لازم را صادر کردم. متاسفانه هیچ سرنخی از قاتل تا این لحظه به دست نیامده. هیچ یک از همسایهها مورد مشکوکی ندیدهاند. تحقیقات نشان میدهد که مقتول شب گذشته مهمان داشته و تا نیمهشب از آپارتمان او سر و صدای موزیک و ساز و آواز بلند بوده است. مقتول توجهی به اعتراضات همسایهها در این مورد نداشته وگاهی درگیری هم داشته است.
سروان در مورد مقتول گفت: سوزان 44 ساله مدیر یک آرایشگاه بزرگ است. گویا درآمد خوبی هم داشته است. مقتول با افراد زیادی نشست و برخاست داشته و زن خوشگذرانی بوده و همانطور که قبلا عرض کردم دائم در آپارتمانش مهمانی راه میانداخته است. وی حدود 10 سال است که در اینجا زندگی میکند. قبلا دو بار ازدواج ناموفق داشته و از 3 سال پیش تنها شده بود. البته این اواخر با پولار فرستو آشنا و با او طرح دوستی ریخته بود و نامزد شده بودند. هر چند این ادعای پولار است. ضمن این که همسایهها نیز چند بار پولار را درساختمان دیدهاند.
رئیس کلانتری منطقه یادآور شد: مقتول احتمالا هر روز ساعت 10 صبح از خانه خارج و به آرایشگاه میرفته و تا غروب در آرایشگاه بوده است. سپس به خانه برمیگشته و با دوستان به رستوران یا مهمانی میرفته است. مقتول 2 خواهر دارد که هر دو خواهرش در شهر دیگری زندگی میکنند. همکاران ما در کلانتری مشغول بازجویی از بعضی دوستان مقتول هستند. وی خاطرنشان کرد: ظواهر امر نشان میدهد که طلا و جواهرات مقتول که مقدار آن هم کم نبوده از داخل آپارتمان به سرقت رفته است و قاتل با شناخت از وجود طلاها و حتی مکان آن اقدام به سرقت و قتل کرده است.
سروان در پایان گزارش خود گفت: همسایه طبقه سوم دیشب و امروز در آپارتمان خود حضور نداشته و ظاهرا ساکنان آن که مرد و زن جوانی هستند به مسافرت رفتهاند. ساکنان طبقه دوم که مادر و دختر جوانی هستند چیز مشکوکی ندیدهاند. همسایه طبقه اول هم زوج میانسالی هستند که 2 پسر دارند. آنها در بازجویی اعلام داشتند که مورد مشکوکی مشاهده نکردهاند. البته دیشب متوجه ورود تعدادی از مهمانان مقتول به داخل ساختمان شدهاند که این امر هم با توجه به رفت و آمدهای زیاد سوزان طبیعی بوده است.
کمیسر از سروان تشکر کرد و دوباره به بازرسی در داخل آپارتمان پرداخت. وی سپس شروع به بازجویی از پولار فرستو مرد جوان قدبلند، لاغراندام و نامزد سوزان کرد. پولار که لباس اسپرت به تن داشت و بسیار سراسیمه و آشفته بود در حالی که صدایش می لرزید به کمیسر گفت: من و سوزان قصد داشتیم به زودی با هم ازدواج کنیم. با این که او 7 سال از من بزرگتر بود؛ اما کاملا با هم تفاهم داشتیم و در کنار یکدیگر احساس خوشبختی میکردیم؛ اما مرگ بین ما فاصله انداخت و برایم بسیار سخت و دشوار است که جدایی همیشگی او را بپذیرم. ما عاشق هم بودیم و برای آینده نقشههای بسیاری داشتیم که این اتفاق تلخ و دردناک رخ داد.
وی که رنگ به رخ نداشت، ادامه داد: چند ماه پیش با هم آشنا شدیم. در آن زمان سوزان به خاطر شکست در 2 ازدواج قبلی میانه خوبی با مردها نداشت و سعی میکرد از آنها فاصله بگیرد. من که واقعا در همان برخورد اول شیفته او شده بودم تلاش زیادی کردم تا نگاهش را عوض کردم و توانستم او را به طرف خود جلب نمایم. سوزان بیچاره دوباره به زندگی لبخند زد و به آینده امیدوار شد. او خودش را خوشبخت احساس میکرد و با تمام وجود برای آیندهاش نقشه میکشید که این حادثه دردناک و وحشتآور رخ داد و او برای همیشه مرا ترک کرد. پولار بعد از یک سکوت طولانی گفت: باور کردنش برایم سخت است. بارها به او گفته بودم که طلا و جواهرات خود را در خانه نگه ندارد؛ اما او بیتوجهی میکرد و عاقبت هم سرش را پای این بیفکریاش گذاشت.
پولار در پاسخ به این سوال کمیسر که آخرین بار کی با سوزان ملاقات کرده، گفت: عصر جمعه برای انجام کاری از شهر خارج شدم. آن روز از صبح تا عصر با سوزان بودم. بعد از آن دائم تلفنی با او در تماس بودم آخرین بار هم آخر شب با او صحبت کردم. به نظرم رسید گرفته و عصبی بود. ازش پرسیدم چرا کسلی؟ جواب داد چیزی نیست سرم درد میکند. ظاهرا مهمان داشت که البته آنها رفته بودند. ازش خواستم قرص آرامبخش بخورد و استراحت کند. خواستم وقتی برمیگردم او را شاداب و سرحال ببینم. او میدانست که امروز برمیگردم. به او گفتم مستقیم میآیم آپارتمان او. راستش برایش کلی سوغاتی خریده بودم. البته گفت اگر خانه نبودم و رفته بودم سر کار بمان در آپارتمان تا برگردم. خلاصه صبح که به شهر رسیدم مستقیم آمدم اینجا اما هرچه در زدم کسی در را باز نکرد. حدس زدم رفته سر کار چون کلیدش را داشتم در را باز کردم و وارد آپارتمان شدم. همهچیز به نظر طبیعی میآمد. اما وقتی به جستجو در داخل آپارتمان پرداختم با آن صحنه وحشتناک در اتاقخواب مواجه شدم. تا لحظاتی گیج و منگ بودم. وقتی به خودم آمدم سراسیمه از آپارتمان بیرون آمدم و همسایهها را به کمک طلبیدم. بعد هم آنها وارد آپارتمان سوزان شدند و با آن صحنه دلخراش روبهرو گشتند. بعد هم که با کلانتری تماس گرفتم. پولار در مورد شغلش گفت: یک بازاریاب سیستمهای صوتی هستم و دائم به این طرف و آن طرف میروم. چند روز پیش هم به شهر سانبایلو رفتم و امروز صبح برگشتم.
وی در مورد دوستان و آشنایان مقتول گفت: سوزان با افراد زیادی رفت و آمد داشت. بسیاری از آنها را نمیشناسم. ضمن اینکه چون در کارش حرفهای بود، دشمنان زیادی هم علیه او کمین کرده بودند. شاید هم قتل او توسط همین دشمنان انجام شده باشد و یا اینکه دوستانش به طمع طلاهایش او را به قتل رسانده باشند.
کمیسر یک ساعتی از او بازجویی کرد آنگاه آنچه را اتفاق افتاده بود یک بار دیگر بدقت مرور کرد و سپس رو به سروان ادموند مستون دستور دستگیری پولار را به جرم قتل عمد نامزدش سوزان بلانش صادر کرد.
شما خواننده عزیز حدس بزنید کمیسر از کجا فهمید پولار قاتل است.
کمیسر حداقل 3 دلیل برای دستگیری قاتل داشت. اگر ماجرا را بدقت بخوانید حتما متوجه خواهید شد.
حمید موفق
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: