تله‌فیلم «غریبه‌ها» ساخته یزدان فتوحی، روایت چند شخصیت است که بر زندگی هم تاثیر می‌گذارند

از کنار هم می‌گذریم

به مناسبت ولادت امام رضا(ع)، چند تله‌فیلم و فیلم ایرانی و خارجی از تلویزیون پخش شد. یکی از تله‌فیلم‌هایی که به این مناسبت مربوط می‌شد، «غریبه‌ها» به کارگردانی یزدان فتوحی بودکه از شبکه 3 سیما ‌روی آنتن رفت.«غریبه‌ها» داستان زندگی آدم‌هایی غمگین و سردرگم را بیان می‌کند، آدم‌هایی که از آنچه در آینده برایشان رقم می‌خورد نامطمئن و نگرانند و هر کدام برای تغییردادن شرایط موجود تلاش می‌کنند.
کد خبر: ۴۳۴۸۰۵

فیلم 4 داستان متفاوت را روایت می‌کند. اولین داستانی که فیلم روایت می‌کند مربوط به سارا و رضا، زن و شوهر جوانی است که راهی مشهد هستند. ماشین آنها در آستانه تصادفی سخت قرار می‌گیرد که با کنترل رضا، خطر رفع می‌شود اما برخورد تند سارا برای بیننده آشکار می‌کند که اختلافی روابط این زوج را شکننده کرده است. اما این که این اختلاف از کجا نشات گرفته را باید از فلاش‌بک‌های (رفتن به گذشته) متعدد بعدش فهمید.

از اینجا به بعد، داستان‌های پراکنده‌ای از گذشته سارا و رضا نقل می‌شود که نشان می‌دهد سارا زنی بهانه‌گیر است که به خاطر چشم و هم‌چشمی با دوستانش، خوبی‌های همسرش را ندیده می‌گیرد. این داستان‌ها در ادامه یکدیگر و کاملا مربوط به هم نیستند. مثل این است که یکی از شخصیت‌ها برای اثبات حرفش داستان‌های پراکنده‌ای از روزهای مختلف زندگی‌اش را به عنوان مثال و شاهد تعریف کند. بعد از این که این داستانک‌ها دلیل نارضایتی زن و عکس‌العمل مرد را برای بیننده مشخص کردند، به زمان حال برمی‌گردیم؛ وقتی که سارا و رضا برای تکمیل مدارک مورد نیاز طلاق راهی مشهد می‌شوند.

داستان دوم، داستان سیمین، پزشکی است که در همسایگی سارا و رضا زندگی می‌کند. مثل داستان اول، به وسیله فلاش‌بک شناختی نسبی از سیمین به مخاطب داده می‌شود با این تفاوت که تعداد داستان‌هایی که در مورد زندگی سیمین توضیح می‌دهند کمتر از داستان اول است اما جنبه‌های متنوع‌تری از زندگی او را نشان می‌دهد و شناخت بیشتری از او به مخاطب می‌دهد. سیمین که به خاطر عیادت از برادرش که در بیمارستان بستری است، قرار است راهی مشهد شود و سرشار از نگرانی و اندوه خواهرانه است. حال بدی دارد و به هر راهی متوسل می‌شود تا خودش را به برادرش برساند. بالاخره طی سلسله حوادثی همسفر رضا و سارا می‌شود.

اما نکته سوال‌برانگیز اینجاست که با پیوستن سیمین به رضا و سارا، آثار نگرانی و اضطراب از چهره‌اش محو می‌شود. سوال این است که چطور کسی که برادر جوانش طی یک اشتباه تیر خورده و در بیمارستان بستری است، براحتی می‌تواند در ماشین کتاب بخواند، به روابط همسفرهایش توجه کند و مثل یک خواهر باتجربه، زن را راهنمایی و نصیحت کند؟ در سفر از سیمین شخصیتی مسلط، خونسرد و خوددار به تصویر کشیده می‌شود اما این با منطق جور درنمی‌آید که کسی اینقدر راحت بتواند دلیل سفرش را نادیده بگیرد و طوری رفتار کند که انگار راهی سفری تفریحی است.

در داستان سوم، مادر و فرزندی را می‌بینیم که فقر و بلاتکلیفی از چهره‌شان معلوم است. مادر (شیرین) که دچار بیماری لاعلاجی است، برای انجام کاری که شاید منجر به بهبود زندگی‌اش شود، همراه فرزندش راهی مشهد است. همچنان فلاش‌بک‌هایی، گوشه‌هایی از گذشته شیرین را به تصویر می‌کشد. اگر فلاش‌بک‌ها در داستان اول، بیننده را به قضاوت فرا می‌خواند، در داستان دوم فقط جنبه معرفی شخصیت را داشت، در داستان سوم بیشتر به منظور برانگیختن دلسوزی و همدلی مخاطب طراحی شده‌اند. در این فلاش‌بک‌ها وارد زندگی پر از مشقت زن می‌شویم و رنج او را درک می‌کنیم اما به هدف او از این سفر، جز اشاره‌ای کوتاه صورت نمی‌گیرد. شیرین و فرزندش هم طی حوادثی همسفر بقیه شخصیت‌ها می‌شوند.

در داستان چهارم، همسفرها با دختر جوانی به نام سمانه آشنا می‌شوند که تلاش می‌کند برای مادرش که دیالیز می‌شود، کلیه پیدا کند و در این راه مشکلات فراوانی را پشت سر گذاشته است. داستان آخر این درونمایه را دارد که مفصل‌تر برگزار و شاید به یک تله‌فیلم مستقل تبدیل شود اما واقعیت این است که به اندازه 3 داستان دیگر جذاب از کار درنیامده است. شاید به این دلیل که شخصیت‌های داستان آخر، دیرتر از همه وارد می‌شوند و وقت کمتری برای تعریف قصه خود دارند و در نتیجه همذات‌پنداری کمتری را در مخاطب به وجود می‌آورند. اما هر چه هست، فلاش‌بک‌هایی که طبق ساختار فیلم در این داستان هم وجود دارند، نمی‌توانند باعث شوند که بیننده دختر را خوب بشناسد و سرنوشت او و مادرش به اندازه سرنوشت بقیه افراد برایش مهم شود. ممکن است تفاوت‌های اساسی این چهار گروه شخصیت و سرنوشت متفاوتشان، این نگرانی را به وجود بیاورد که داستان‌ها بی‌ربط و تحمیلی شوند، اما نحوه تنیده شدن سرنوشت آدم‌های این قصه‌ها به یکدیگر، تفاوت آنها را پذیرفتنی می‌کند. هر کدام از این شخصیت‌ها در زندگی دیگری تاثیری می‌گذارند، سیمین، زاویه دید سارا را تغییر می‌دهد و زندگی‌اش را از نابودی نجات می‌دهد، شیرین که در پایان بر اثر بیماری جانش را از دست می‌دهد، با سپردن فرزند خود به سیمین، او را به آرزویش می‌رساند و سمانه بر حسب اتفاق با بابک، برادر سیمین آشنا می‌شود و رابطه‌ای عاطفی بین آنها شکل می‌گیرد. وقتی این داستان‌ها کنار یکدیگر و در یک مجموعه قرار می‌گیرند، مثل تکه‌های پازل مکمل یکدیگر هستند و احساسی مثل چند پاره بودن و از هم گسیختگی را به مخاطب منتقل نمی‌کنند.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها