در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
اوکه با اجرای برنامههای علمی ـ ورزشی مخاطبان بسیاری را با خود همراه کرده است با مدرک دکترای تربیت بدنی وعلوم ورزشی علاوه برتدریس در دانشگاه،کارشناس مسوول تربیت بدنی آموزش و پرورش منطقه 3 تهران نیز هست. حامدیان در توصیف یکی از اتفاقات بیاد ماندنی سالهای زندگی حرفهای خود میگوید: یک روز تهیهکننده به من گفت این برنامه آخری مناسبتی است و در روزی پخش میشود که شهادت است. باید لباس مشکی بپوشی و با تانی و وقار برنامه را اجرا کنی. اما من که ذاتا آدم شاد و بشاشی هستم گفتم اولا که امروز روز شهادت نیست و فضای حاکم هم غم و اندوهی ندارد. بنابراین خواهش میکنم در آن روز اصلا این برنامه را پخش نکنید تا من هم مجبور نباشم امروز این برنامه را ضبط کنم. اما او زیر بار نرفت و گفت نه!حتما باید برای آن روز برنامه را ضبط کنیم. چشمتان روز بد نبیند. بیشتر از 15ـ10 بار من با لبخند به بینندگان سلام میدادم و آنها ضبط را متوقف میکردند و میگفتند لبخند نزن اما نمیشد. خلاصه دست آخر تهیهکننده عصبانی شد و با داد و بیداد گفت تو چه آدمی هستی که نمیتوانی لبخند را یک لحظه از صورتت محو کنی؟ دردسرتان ندهم به هر حال آن برنامه ضبط شد. حامدیان در ادامه اتفاق جالب دیگری را هم بیاد میآورد و میگوید: یک بار برای ضبط برنامه «صبح آمد» به شهرستان ساری رفته بودیم. وقتی من برای خرید وارد یکی از سوپرمارکتهای این شهر شدم ناگهان خانمی حدود 70 ساله، در حالی که سرش پایین بود و داشت از داخل کیفش پول بیرون میآورد بدون اینکه سرش را بالا بگیرد و مرا ببیند گفت:سلام آقای حامدیان و بعد به من نگاه کرد! من که از تعجب خشکم زده بود گفتم خانم شما چطور در حالی که سرتان پایین بود مرا شناختید؟ ایشان جواب داد از رنگ کفشهایتان! و ادامه داد: من از بینندگان برنامههای ورزشی شما هستم و تا به حال این رنگ و این مدل کفش را فقط در پای شما دیدهام. بنابراین به محض ورودتان به این مغازه با دیدن کفشهایتان فهمیدم که شما در مقابلم قرار دارید.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: