دانیل مرا زجر می‌داد

کاترین کید، زن ویتنامی الاصلی است که به اتهام وارد کردن 5 ضربه چاقو به شوهر 50 ساله‌اش بازداشت و در آمریکا دادگاهی شده است. او متهم است با بستن دست و پای شوهرش به تخت، او را با چاقو بشدت مجروح کرده است.
کد خبر: ۴۳۴۶۹۰

4 سال از ازدواجم با شوهری که هرگز دوستش نداشتم، می‌گذشت و هرروز احساس می‌کردم در زندانی که هیچ راه فراری از آن وجود ندارد، گیر افتاده‌ام. همسرم مرا به اجبار از ویتنام به آمریکا آورده بود و اصرار داشت به من ثابت کند در این کشور می‌توانیم به خوشبختی برسیم، در حالی که این‌طور نبود.

من می‌دانستم زندگی در کشوری که حتی زبان آنها را هم نمی‌دانم، کار آسانی نمی‌تواند باشد و من که 38 سال از عمرم گذشته بود، براحتی نمی‌توانستم خودم را با شرایط جدید وفق دهم. در حقیقت ازدواجم با این مرد اشتباه بود و از همه بدتر مهاجرت کردنم به کشوری غریب، جزو تصمیم‌های غلطی بود که در زندگی‌ام گرفتم و هر روز از آن ابراز پشیمانی می‌کنم. روزی که آن اتفاق در خانه‌مان افتاد، با خودم فکر کردم دیگر نمی‌توانم حتی یک لحظه دیگر، شرایط سختم را تحمل کنم و باید هر طور شده، خودم را نجات دهم. این بود که نقشه‌ای را که از قبل در ذهن داشتم، عملی کردم و از آن هم پشیمان نیستم.

کاترین کید، زن ویتنامی الاصلی است که به اتهام وارد کردن 5 ضربه چاقو به شوهر 50 ساله‌اش بازداشت و در آمریکا دادگاهی شده است. او متهم است در حالی که نمی‌توانسته خشمش را کنترل کند، با بستن دست و پای شوهرش به تخت، این مرد را با چاقو بشدت مجروح کرده، سپس خودش با ماموران پلیس تماس گرفته و چگونگی ماجرا را شرح داده‌ است. دانیل کید، همسر این زن که با وجود جراحات عمیقی که به بدنش وارد شده، از مرگ حتمی جان سالم به در‌برده است، با شکایت از کاترین ، درخواست اشد مجارات برای او کرده است تا دست‌کم مرهمی بر از دست دادن قدرت دست راستش به خاطر جراحت جدی به عصبش باشد. خانم کید احتمالا به حبس ابد محکوم خواهد شد.

نباید می‌آمدم

وقتی با دانیل ازدواج کردم، فکر می‌کردم به هر چه که آرزویش را داشتم رسیده‌ام؛ در حالی که حدود 38سال داشتم و فکر می‌کردم دیگر هرگز موقعیت ازدواج برایم فراهم نخواهد شد، مردی پیدا شد که به من ابراز علاقه کرد و بلافاصله پس از خواستگاری بهترین کادوها را برایم خرید و قول داد که همیشه خوشبختم کند. همه چیز خیلی خوب پیش می‌رفت. ما در خانه‌ای که از پدرم به ارث رسیده بود، زندگی می‌کردیم و دانیل در محل کارش به عنوان یک کمک دامپزشک، ساعات زیادی را می‌گذراند. وی با گذشت چند ماه از ازدواجمان به من گفت که فرصتی برایش پیش آمده که به آمریکا مهاجرت کنیم، بشدت با آن مخالفت کردم. من هرگز پایم را از کشورم بیرون نگذاشته بودم و شوهرم می‌خواست مرا به قاره‌ای دیگر ببرد که هیچ تصوری از آن نداشتم و حتی نمی‌دانستم که به چه زبانی در آن حرف می‌زنند. من زنی عامی بودم که دوست داشتم هر چه زودتر بچه دار شوم و مثل هر مادر دیگری به بزرگ کردن بچه‌هایم بپردازم اما دانیل زیر بار نمی‌رفت. بالاخره زمانی که تهدیدم کرد در صورتی که همراهش نروم، طلاقم خواهد داد، راضی شدم که با او بروم.

راهی بجز فروش خانه‌ام، وجود نداشت و من با حال گریان از کشورم خارج شدم. تنها کسی که در آمریکا می‌شناختم شوهرم بود که باید به او تکیه می‌کردم و به او که تنها کسم بود، اعتماد می‌کردم. وقتی وارد خانه‌ای شدیم که اجاره کرده بودیم، با خودم فکر کردم شاید اوضاع آنقدرها هم که من تصور می‌کردم بد نباشد و بتوانم با درس خواندن، زبان انگلیسی را یاد بگیرم و زندگی رویایی را که دانیل به دنبال آن بود، برایش فراهم کنم.

اما این‌طور نبود. همه چیز دقیقا همان‌طوری که من فکرش را می‌کردم، پیش رفت. او مردی شد که انگار هیچ شناختی از او نداشتم و من زنی بی‌پناه شدم که در به‌در به دنبال فردی می‌گشتم که به من کمک کند و بالاخره هم اتفاقی که نباید رخ می‌داد، افتاد.

اعتراف کاترین

خانم کید پس از تماس با ماموران پلیس ادعا کرد زمانی که از خرید در سوپرمارکت به خانه بازگشته، با بدن نیمه جان شوهرش مواجه شده که ضربات چاقو، او را بشدت مجروح کرده است. نیروهای امداد بلافاصله به محل اعزام شدند و آقای کید را که به نظر می‌رسید از این سانحه جان سالم به در نمی‌برد، به بیمارستان منتقل کردند. پلیس، کاترین را که همه لباس‌هایش غرق خون بود را به پاسگاه منتقل کرد تا جزئیات بیشتر حادثه را از زبان او بشنود؛ در حالی که آقای کید در اتاق جراحی قرار داشت تا هر طور شده از مرگش جلوگیری شود، ماموران پس از 5 ساعت بازجویی از همسر او، متوجه حقیقت ماجرا شدند.

کاترین کید اعتراف کرد که پس از خوراندن غذایی که به داروهای خواب‌آور آغشته بوده به شوهرش، او را خواب کرده و با بستن دست و پایش به تخت، با چاقو ضربات متعدد را به بدنش وارد کرده است. این زن که تصور می‌کرد با وجود ضربات عمیقی که به شوهرش وارد کرده، راهی برای نجاتش وجود نخواهد داشت، سپس با پلیس تماس گرفته تا بتواند با این کار، شک آنها را نسبت به خود کم کند، غافل از این‌که آقای کید با وجود جراحاتش از مرگ حتمی نجات پیدا می‌کند و می‌تواند شکایتی مفصل را علیه همسرش تنظیم کند. کاترین که از کاری که کرده، راضی است و حتی پس ازحضور در دادگاه، از آن ابراز ناراحتی نکرده و ممکن است برای همه عمر در زندان زندگی کند، در برابر اعضای هیات منصفه دادگاه از بداخلاقی‌های شوهرش طی سال‌ها گفت و ادعا کرد هر فرد دیگری هم که جای او بود بعد از مدت‌ها زجر کشیدن ، همین رفتار را ازخودش نشان می‌داد. ادعایی که اعضای هیات منصفه باید در مورد آن تصمیم‌گیری کنند.

تنها ماندم

بعد از مهاجرتمان به آمریکا، من زنی تنها بودم که هیچ چیز در مورد زندگی در این مملکت غریب نمی‌دانستم و شوهرم که زبان انگلیسی می‌دانست، بدون هیچ مشکلی به کارهای روزانه‌اش می‌رسید. طولی نکشید که او دوستان زیادی پیدا کرد که بیشتر اوقات بیکاری‌اش را با آنها می‌گذراند و انگار مرا که به خاطر او مهاجرت کرده بودم و حتی خانه پدری‌ام را از دست داده بودم، فراموش کرده بود. رفتارش برایم غیرقابل تحمل بودند اما هیچ فرد دیگری را نمی‌شناختم که به او پناه ببرم و حتی کلمه‌ای با او صحبت کنم، با این حال به ناچار با شرایط سخت و دلتنگی برای مملکتم می‌ساختم و امیدوار بودم که بالاخره وضع کم‌کم درست شود اما این‌طور نبود.

ماه‌ها از پی هم می‌گذشتند و و رابطه من و شوهرم سردتر می‌شد و راه نجاتی هم از آن وجود نداشت. او مرا کتک می‌زد و هر بار که نسبت به رفتارش اعتراض می‌کردم، مرا از خانه بیرون می‌انداخت و می‌گفت می‌توانم به زندگی رقت باری که در ویتنام داشتم، بازگردم. آنقدر مرا زجر داده بود و شخصیتم را زیر پا گذاشته بود که حس می‌کردم مرده‌ام و روزها و شب‌هایی که از پی هم می‌گذشتند، همچون روحی سرگردان ادای زندگی را در می‌آورم.

وقتی بالاخره تا حدودی زبان انگلیس یاد گرفتم و با 2 زن دیگر هموطنم آشنا شدم، کم‌کم اعتماد به نفسی را که از دست داده بودم، پیدا کردم. 2 دوستم مدام به من می‌گفتند که نباید رفتار شوهرم را به این شکل قبول کنم و باید در برابر همه کارهای بدی که انجام می‌دهد، عکس‌العمل نشان دهم. این کار باعث شد جنجال‌های یکطرفه ما در خانه، شکلی دو طرفه به خود بگیرد و من هم در جنگ و آشوبی که او به پا می‌کرد، نقش فعالی داشته باشم. اوضاع روز به روز بدتر می‌شد و ما مثل دو دیوانه‌ای که حدی برایشان وجود ندارد، به جان هم افتاده بودیم. شبی که به خاطر 10 روز زندگی یکی از دوستانش در خانه‌مان اعتراض کردم، دیگر کنترلم را از دست داده بودم.

دوستش را که تازه طلاق گرفته بود، از خانه بیرون کردم وسراغ شوهرم رفتم. می‌دانستم نقشه‌ام چیست و خیلی راحت او را با غذا مسموم کردم. وقتی بیهوش شد، جثه سبکش را به تخت بستم و با چاقو به جانش افتادم. ضرباتی که به او می‌زدم، ناراحتی و عقده‌هایی بود که از آواره کردنم و فروش خانه‌ای که بیش از حد دوستش داشتم، ناشی می‌شد. وقتی خسته شدم، فکر کردم او ممکن نیست زنده بماند و این بود که خودم با پلیس تماس گرفتم تا داستانی که فکرش را کرده بود، تحویل آنها دهم. اما دانیل زنده ماند و مرا راهی دادگاه کرد تا سزای کارم را ببینم. قبول دارم که رفتارم طوری وحشیانه بوده و از هیچ انسانی براحتی سر نمی‌زند، اما آنقدر زجر کشیده‌ام که از کارم پشیمان نیستم و فکر می‌کنم همه ضربات چاقویی که زدم حق او بوده است .

مترجم: المیرا صدیقی

منبع :کورت نیوز

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها