گزیده سرمقاله‌ روزنامه‌های صبح امروز

آش تزاری در تهران

روزنامه‌های صبح امروز ایران در سرمقاله‌های خود به مهمترین مسائل روز کشور و جهان پرداخته‌اند از جمله «این مار دم خود را می خورد !»،«نگاهی به پشت پرده نا آرامی های اخیر قاهره»،«تولیدات داخلی را چگونه حمایت کنیم؟»،«تفاهم ملی؛ سرپل عقلانیت سیاسی»،«تحریم مقامات ؛ ابزار فرسوده انتقام غرب»،«حزب زدگی در جامعه»،«آش تزاری در تهران»،«خرس‌ها و آدم‌ها»،«نوبلیست‌هایی که دیر شناخته شدند»،«سرمایه‌داری و دشمنانش»،«مواظب اشتباه باشید» و... که برخی از آنها در زیر می‌آید.
کد خبر: ۴۳۳۸۳۸

کیهان:این مار دم خود را می خورد !

«این مار دم خود را می خورد !»عنوان یادداشت روز روزنامه‌ی کیهان به قلم حسین شریعتمداری است که در آن می‌خوانید؛
1-خبر که به مدینه رسید، دهان به دهان چرخید و در همه جای مدینه کم دامنه آن روزها پیچید. از مکه خبر آمده بود که تمامی دشمنان پیامبر خدا(ص) همه اختلاف ها و دشمنی های خونین همیشگی و چندین و چند ده-یا چند صد- ساله را کنار نهاده و برای هجوم سنگین و سراسری به مدینه النبی(ص) با یکدیگر ائتلاف کرده اند تا کار اسلام نوپا و مسلمانان اندک و کم شمار آن روز را یکسره کنند- چیزی شبیه جنگ تحمیلی و مشابه فتنه آمریکایی اسرائیلی88- رسول خدا(ص)، پیشنهاد سلمان فارسی را پذیرفت و برای پیشگیری از هجوم و یا کاستن از تلفات، دستور حفر خندق داد.

در گرماگرم حفر خندق که نشانه کم توانی سپاه کم شمار اسلام در مقابل پرتوانی لشگر پرشمار دشمن بود از ضربه کلنگ به سنگ، جرقه ای جهید و رسول خدا(ص) فرمود که در پرتو آن جرقه، فتح روم و ایران را دیده است. دو امپراتوری بزرگ و ابرقدرت شرق و غرب آن دوران. شاید کسانی بودند که در مقایسه سپاه اندک و کم توشه و توان مسلمین با سپاه پرشمار و قدرتمند مشرکان، نوید پیامبراعظم(ص) را ناممکن می دیدند! و یا انگشت تعجب به دندان می گزیدند، ولی دیری نپائید که نسیم روح نواز و رهایی بخش اسلام به مردم روم و ایران نیز رسید و سپاه اسلام حاکمان زورگو و ستمگر آن دو امپراتوری بزرگ را به زیر کشید. رسول خدا(ص) اما، به هنگام فتح روم و ایران دامن از خاک کشیده بود، اگرچه از ملکوت اعلی ناظر صحنه بود.

2- در سال های غربت و مظلومیت انقلاب اسلامی و در حالی که بار دیگر جنگ احزاب به تکرار نشسته و تمامی دشمنان بیرونی و دنباله های داخلی آنان علیه ایران اسلامی متحد شده بودند و دو ابرقدرت شرق و غرب، اختلاف ها را کنار نهاده و برای خاموش کردن شعله های ستم سوز انقلاب با یکدیگر به ائتلاف رسیده بودند و در آن روزها که چشم دنیانگر این و آن در آینه صاف، آینده ای برای نظام اسلامی و نوپای ایران نمی دید، امام راحل(ره) در «خشت خام»، ذلت این روزهای حاکمان دیکتاتور منطقه را می دید، صدای شکستن استخوان قدرت های استکباری را می شنید و با صلابت می فرمود که «من با اطمینان می گویم؛ اسلام ابرقدرت ها را به خاک مذلت می نشاند.

اسلام موانع بزرگ داخل و خارج محدوده خود را یکی پس از دیگری برطرف و سنگرهای کلیدی جهان را فتح خواهد کرد» و تاکید می کرد که «دوران بن بست و ناامیدی و تنفس در منطقه کفر به سر آمده است و گلستان ملت ها رخ نموده است و امیدواریم همه مسلمانان شکوفه های آزادی و نسیم عطر بهاری و طراوت گلهای محبت و عشق و چشمه سار زلال جوشش اراده خویش را نظاره کنند... ما در صدد خشکانیدن ریشه های فاسد صهیونیزم، سرمایه داری و کمونیزم در جهان هستیم... و دیر یا زود ملت های در بند شاهد آن خواهند بود... امروز جهان تشنه فرهنگ اسلام ناب محمدی(ص) است... جنگ ما جنگ عقیده است و جغرافیا و مرز نمی شناسد... خدا در دنیا، سختی های جنگ را به شیرینی شکست دشمنان خدا جبران می کند و چه شیرینی بالاتر از این که ملت ایران مثل یک صاعقه بر سر آمریکا فرود آمده است»...

3- راستی اگر این سخنان حضرت امام«ره» ثبت و ضبط نشده بود و نسل های اول و دوم انقلاب این پیش بینی ها را که در آن روزها - به ظاهر- نشانه چندانی از آن نبود، با گوش خود نشنیده و به چشم خویش ندیده بودند و امروز، روایتگر آن برای ملت های مسلمان نبودند، چه کسی می دانست که امام راحل ما«ره» رخدادهای سرنوشت ساز این روزها و تغییر مسیر تاریخ را در آن روزها به چشم جان دیده و از آن خبر داده بود؟

انگار هم اکنون امام بزرگوار ما بر بلندای جهان ایستاده است و تحولات امروز دنیا را بی کم و کاست روایت می فرماید. آیا غیر از این است؟ و آیا آنچه این روزها در جهان اسلام می گذرد و در دنیای استکبار در حال وقوع است دقیقا همان نیست که امام راحل ما«ره» دیده و فرموده بود؟!

4- تحولات- بخوانید انقلاب ها- و دگرگونی های بنیادینی که از نزدیک به یکسال قبل آغاز شده، سرعتی بارها بیشتر و فراتر از نگاه این و آن دارد به گونه ای که نگاه ها از تعقیب آن جا می ماند. هنوز نگاه ها از تونس جدا نشده و به سرنوشت «بن علی» فراری می نگرد که انقلاب به مصر می رسد و در فاصله ای کوتاه رژیم دست نشانده مبارک و حلقه اصلی محور سازش را فرو می پاشد و در حالی که فروپاشی رژیم آمریکایی- اسرائیلی مصر به کانون توجه جهان تبدیل شده است، خیزش در لیبی شکل می گیرد و بعد یمن، بحرین، اردن و این روزها عربستان و... دیده ها به منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا دوخته است که رهبر معظم انقلاب از رسیدن موج بیداری به قلب اروپا خبر می دهد و انگلیس، یونان، ایتالیا، اسپانیا و سپس استرالیا و آمریکا با خروش اعتراضی مردم روبرو می شود. واشنگتن پست به اوباما نهیب می زند که خاورمیانه را به حال خود بگذار! آمریکا در خطر است. دیلی میل پیش بینی آلوین تافلر را به اتحادیه اروپا گوشزد می کند که 25 سال پیش در تحلیلی از انقلاب اسلامی ایران نوشته بود «برانگیختگی خمینی[ره] محدود به جهان اسلام نیست.

این مرد دنیای دین باوران را به مقابله با سکولاریسم فرا خوانده است». شیمون پرز، اظهارات 6 اکتبر 1979 موشه دایان را به خاطر می آورد که انقلاب اسلامی را به زلزله ای تشبیه کرده بود که اسرائیل را به لرزه می اندازد. «ایمانوئل والراشتاین» استراتژیست بلندآوازه آمریکایی اعتراف می کند «آمریکا تاکنون با بحران های فراوانی روبرو بوده ولی برای همه آنها راه حلی پیش روی داشته است. این راه حل ها چه سخت و چه آسان، به هر حال، راه حل بودند ولی در چشم انداز بحران کنونی آمریکا و اروپا هیچ راه حلی دیده نمی شود».

«سمیر امین» اقتصاددان برجسته و عرب تبار آمریکایی که از منتقدان سرمایه داری جهانی نیز هست و گاه و بیگاه انتقادهای نه چندان تند و شکننده ای به دکترین امپریالیسم دارد، این بار با اشاره به شاخصه های خیزش مردمی در آمریکا و اروپا، شرایط کنونی را به تصویرکشیده و می گوید «اقتصاد سرمایه داری تا به امروز از بلعیدن منابع اقتصادی و ثروت عمومی دیگران ارتزاق می کرده است ولی حالا که چیزی برای بلعیدن نمی یابد، تبدیل به ماری شده که از دم شروع به خوردن خویش کرده است». «زیروهن دوویر» صهیونیست دو آتشه اسرائیلی طی مقاله ای که در پایگاه اینترنتی «لوپست» فرانسه منتشر کرد و دیروز در رسانه های آمریکایی و اروپایی بازتاب گسترده ای داشت، می نویسد «این شورش-بخوانید بیداری- که غرب اصرار دارد آن را بهار عربی بنامد، بخشی از طرح عقیدتی ایران است که آن را نوک پیکان انقلاب جهانی می داند و نتیجه آن فتح جهان توسط اسلام است.

آنچه اکنون در کشورهای اسلامی اتفاق افتاده و در آمریکا و اروپا در حال وقوع است، مرحله آغازین از یک پیروزی بزرگ برای ایران است»... خدای مهربان بر درجات امام راحلمان(ره) بیفزاید که می فرمود؛ «اسلام موانع بزرگ داخل و خارج محدوده خود را یکی پس از دیگری برطرف و سنگرهای کلیدی جهان را فتح خواهد کرد.»

5- نگاه ها از تحولات و انقلاب ها عقب مانده است. موج انقلاب به جهان اسلام جان بخشیده و از آن فراتر رفته است. سنگری را فتح کرده و در حالی که سنگربانان تازه نفس به ترمیم خرابی ها و ساخت نظام های جدید با نسخه اسلامی مشغولند، موج بیداری برای تسخیر سنگرهای کلیدی دیگر به سرزمین «وایکینگ ها» و «یانکی»ها تاخته است. باور نمی کنید؟ خوب نگاه کنید! آیا به چشمان خود اطمینان ندارید و گوش های خویش را قابل اعتماد نمی دانید؟ روز 17 سپتامبر سال جاری میلادی - 26 شهریور ماه 90- وقتی انبوهی از مردم آمریکا در وال استریت گرد آمده و حرکت اعتراضی خود را با تابلوی «تسخیر وال استریت» و سپس «ضد وال استریت» آغاز کردند، قبل از مقامات آمریکایی برخی از شبه روشنفکران عقب مانده داخلی که زلف های خود را به دم آمریکایی ها گره زده اند، اصرار داشتند این حرکت را «نارضایتی زودگذر جماعتی از بیکاران ساکن نیویورک»! بنامند که «خیلی زود به تجمع اعتراضی خود پایان خواهند داد»! اما، «لئون پانتا» رئیس سابق سازمان سیا و وزیر دفاع کنونی آمریکا با نگرانی از دامنه دار بودن این حرکت خبر می داد و هنگامی که روز به روز بر دامنه این اعتراضات افزوده شد و به بیش از 100 شهر دیگر آمریکا سرایت کرد و بسیاری از صاحبنظران فرهنگی و اقتصادی -و دیروز دانشجویان ده ها دانشگاه آمریکا- به جمع معترضان پیوستند، مقامات کاخ سفید نتوانستند دلهره ای را که به جانشان افتاده بود، پنهان کنند. معترضان از وال استریت و منهتن با عنوان «میدان التحریر» مصر یاد می کردند و پلاکاردهایی با مضمون از «نظام سرمایه داری به تنگ آمده ایم» نشان می داد که ماجرا جدی تر از آن است که مقامات آمریکایی وانمود می کنند. مردم با صراحت اعلام می کنند که «نظام کاپیتالیستی» مشکل اصلی آنهاست و...

6- نگاه ها از انقلاب ها عقب مانده است و نگاه مشترک امام راحل(ره) و خلف حاضر اوست که همچنان پیشتاز است و جلوتر از انقلاب ها در حرکت است. چه عالمانه و کارشناسانه بود و هست، نگاه آقا که می فرمودند امروز آمریکا در ضعیف ترین دوران تاریخ خود قرار دارد و ایران اسلامی درخشنده ترین دوران خود را تجربه می کند. و امام راحل ما (ره) می فرمود آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند و توضیح می داد که قدرت های استکباری بیشتر از آن که به ماشین جنگی خود تکیه داشته باشند به تشر زدن و ترساندن ملت ها متوسل می شوند و این تعبیر از حضرت امام است که آمریکا را به شیر پیر و بی یال و کوپالی تشبیه می فرمود که دندان هایش ریخته است و در حالی که به شدت می ترسد، هر از چند گاه برای ترساندن دیگران نعره می کشد و «یک چیزی هم از او صادر می شود»!

خراسان:نگاهی به پشت پرده نا آرامی های اخیر قاهره

«نگاهی به پشت پرده نا آرامی های اخیر قاهره »عنوان یادداشت روز روزنامه‌ی خراسان به قلم رضاخواه است که در آن می‌خوانید؛خیابان های پایتخت مصر شامگاه یک شنبه شاهد یک جنگ تمام عیار بود. صدها نفر از مسیحیان قبطی مصر در اعتراض به اقدام شورای نظامی حاکم این کشور در تعطیلی یک کلیسا، به خیابان ها آمدند و پس از تظاهرات به سمت دفتر رادیو و تلویزیون ، به آتش زدن خودروهای زرهی ارتش اقدام کردند.

نظامیان مصری نیز با تیراندازی به سوی تظاهرکنندگان ؛ به مقابله با آنان پرداختند که در این درگیری ، دستکم 24 تن از دو طرف کشته و 213 نفر زخمی شدند. تنها چند ساعت پس از این تحولات "هیلاری کلینتون" وزیرامورخارجه آمریکا در اظهار نظری عجیب اعلام کرد که شورای نظامی مصر توان حمایت از قبطی های مصر و اماکن حساس در این کشور را ندارد. وی به این مسئله اشاره کرد که برای حمایت از مسیحیان مصر و مناطق حساس همچون ساختمان رادیو و تلویزیون مصر باید نیروهای آمریکایی به مصر اعزام شوند.

صحبت از حضور نظامی آمریکا در مصر توسط وزیر خارجه ایالات متحده در حالی صورت می گیرد که اسامه هیکل، وزیر اطلاع‌رسانی مصر تصریح کرد: مصر با خطر واقعی روبه‌روست و مساله تنها مساله آشوب نیست، بلکه گروه‌های خارجی در پشت وقایع مصر دست دارند چراکه بسیاری می‌خواهند که انقلاب مصر نابود شود. اما این تنها واکنش مصری ها به اظهارات هیلاری کلینتون نبود. ائتلاف انقلابیون مصر نیز با هشدار به آمریکا اعلام کرد: مردم مصر خود می توانند مشکلات داخلی کشورشان را برطرف کنند و نیازی به دخالت آمریکای نژاد پرست که فقط حامی اسرائیل است، ندارند. به هر حال سخنان شتاب زده کلینتون حاکی از شکل گیری سیاست جدید آمریکا در قبال مصر است. در این یادداشت با اشاره ای به ماهیت و خواسته های تاریخی قبطی های مصر تلاش خواهد شد تا نگاهی به دست های پشت پرده نا آرامی های قاهره داشته باشیم.

قبطی ها در واقع ، مسیحیان از قوم قبط هستند که حدود ده درصد از جمعیت 80 میلیونی مصر را تشکیل می دهند . اگر چه تلاش شده است که این اقلیت نیز همچون دیگر اقلیت مسیحیان در کشور های اسلامی زندگی کنند ، اما این اقلیت بارها تمایلات خود را برای جدا شدن از مصر و ایجاد یک دولت مسیحی مستقل در درون دولت مسلمان مصر اعلام کرده است. آنچه این گروه آن را «دولت مستقل قبطی» می خواند، بر پایه حمایت های اسرائیل از این اقلیت مذهبی بنا شده است، چرا که رهبران قبطی های مصر، همواره به حمایت از رژیم اشغالگر قدس می پردازند و در مقابل اسرائیل نیز از نفوذش در مصر برای حمایت از این گروه استفاده می کرد. رهبران قبطی که خواستار تشکیل دولت خودمختار در مصر می باشند، از کردستان عراق به عنوان نمونه ای برای آنچه در سر می پرورند، یاد می کنند. این گروه، مدعی است: در مناطق قبطی نشین، در کنار مصری ها زندگی خواهند کرد و مناسبات سیاسی مستقل از حکومت مرکزی مصر خواهند داشت. در طرح اولیه دولت مستقل قبطی این گونه مطرح شده است که دادگاه های قبطی در این سرزمین بر اساس قوانین کتاب مقدس مسیحیان قضاوت می کنند و دادگاه مدنی «دولت خودمختار قبطی» نیز بر اساس قوانین کشور فرانسه! به داوری خواهند پرداخت. دادگاه های جنایی نیز بر اساس قوانین بین المللی اداره خواهند شد.

همچنین این دولت خودمختار، وزارتخانه ها و مدارس و دانشگاه هایی مستقل از مصر خواهد داشت. یکی از موارد جالب در بیانیه این گروه، آموزش و پرورش به زبان قبطی و تکلم به آن در مناطق خودمختار و دوری گرفتن از چیزی است که «زبان اشغالگر عربی» خوانده شده است.

از سوی دیگر بهار عربی و سرنگونی دیکتاتورهای حامی رژیم صهیونیستی در منطقه خاورمیانه بیش از همه منافع رژیم صهیونیستی را به خطر انداخته است. ازجمله سیاست های این رژیم که با حمایت آمریکا دنبال می شود تجزیه کشورهای اسلامی و تضعیف آن ها از یک سو و ایجاد یک کمربند مسیحی حامی اسرائیل در منطقه از سوی دیگر است. مدلی که در سودان با موفقیت پیش برده شد و در سوریه و لبنان نیز دنبال می شود.

اخیرا لیبی نیز شاهد بازگشت یهودیان و افزایش فعالیت های صهیونیست هابوده است که بازگشت آقای "گربی" سرمایه دار صهیونیست یکی از این موارد است. لذاحوادث شامگاه یک شنبه قاهره را از این منظر نیز می توان تفسیر کرد. از 50 سال پیش آمریکا و دیگر کشورهای غربی برای چنین روزی سرمایه گذاری وسیعی برای ایجاد گسست میان مسلمانان و مسیحیان مصری انجام دادند. از پنج دهه پیش تا کنون آمریکا و دیگر کشورهای غربی بورسیه های زیادی در اختیار فرزندان مسیحیان قبطی مصر برای تحصیل در رشته های حساس در غرب قرار دادند .

اینک این نسل از مسیحیان قبطی بالاترین تحصیلات را در زمینه های مختلف سیاسی، اقتصادی و فناوری هسته ای دارند تا در آینده بتوانند کشور مستقل خود را در کنار نیل علیا تشکیل دهند.سناریوی تعریف شده آمریکا و دیگر کشورهای غربی برای مصر پس از حسنی مبارک این است که از رهگذر ایجاد درگیری های مذهبی کشور مصر را به سمت یک جنگ داخلی سوق دهند. تجربه موفق غربی ها در تجزیه سودان و جدا کردن جنوب از آن قرار است بار دیگر در مصر تکرار شود و زنگ خطر درباره اینکه در آینده جهان شاهد شکل گیری یک دولت مسیحی در کنار مصر اسلامی باشد، به صدا در آمده است.

جمهوری اسلامی:تولیدات داخلی را چگونه حمایت کنیم؟

«تولیدات داخلی را چگونه حمایت کنیم؟»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی جمهوری اسلامی است که در ان می‌خوانید؛رهبر معظم انقلاب در سخنان چند روز قبل خود درباره فساد اقتصادی اخیر به دو نکته اساسی اشاره داشتند که هر دو نکته از جنس گلایه مندی بودند؛ یکی گلایه از کوتاهی و اهمال مسئولان در اجرای برنامه مبارزه با مفاسد اقتصادی و دیگری، که در غالب دستور به رئیس جمهوری بیان کردند، به موضوع ممنوعیت واردات و خرید کالاهای خارجی اشاره داشت.

به دنبال بیان دغدغه از سوی رهبری در مورد واردات بی‌مورد کالاهای خارجی، هیأت دولت بلافاصله این موضوع را در قالب مصوبه‌ای به تمامی دستگاه‌ها و نهادهای زیرمجموعه خود ابلاغ کرد.

در عین حال که اقدام سریع دولت در جامه عمل پوشاندن به دغدغه رهبری در این زمینه، به نظر می‌رسد رفع واقعی دغدغه جایگزینی واردات با کالاهای تولید داخلی و حمایت از سرمایه گذاران و تولید کنندگان داخلی، علاوه بر تصویب دستورالعمل‌های قانونی، نیازمند اقدامات عملی و اجرایی دولت و سایر قوا و نهادهای تأثیرگذار در کشور است.

امروزه در حوزه تئوری‌های اقتصادی و فضای تجربی به دفعات و روشنی ثابت شده که مؤثرترین شیوه مقابله با پدیده‌های مضری مانند قاچاق کالاهای خارجی و داخلی به درون و بیرون مرزها یا کاهش حجم واردات از مبادی قانونی، از بین بردن توجیه اقتصادی این فعالیت‌ها است؛ به عبارت دیگر تا زمانی که فعالیتی مانند قاچاق کالا به داخل مرزهای کشور و یا قاچاق برخی محصولات و فرآورده‌ها از داخل به بیرون مرزها، توجیه اقتصادی داشته باشد، هزینه‌های قضایی و جریمه‌های قانونی مترتب بر این اقدام هر اندازه که بالا باشد، باز هم افرادی وجود دارند که با پذیرش تمام این هزینه‌ها، به دنبال کسب سودهای کلان از قاچاق کالا می‌روند. اما در مقابل اگر به هر شیوه یا به هر علتی، قاچاق کالا فاقد توجیه اقتصادی و سودآوری حداقلی باشد حتی در صورت نبود شیوه‌های قانونی و قضایی کارآمد، باز هم تعداد کسانی که به این عمل دست می‌زنند، بسیار اندک خواهند بود.

تجربه نسبتاً موفق آزادسازی قیمت حامل‌های انرژی در این زمینه بسیار روشن است! تا پیش از افزایش قیمت حامل‌های انرژی خصوصاً بنزین در ایران، هر روز اخبار تأسف بار متعددی از قاچاق این فرآورده‌ها که دارای اختلاف قیمتی فاحش با کشورهای همسایه بودند، منتشر می‌شد اما با افزایش قیمت حامل‌های انرژی و از بین رفتن فاصله قیمتی معنادار میان قیمت بنزین در ایران با کشورهای همسایه، عملاً پدیده قاچاق سوخت، توجیه اقتصادی خود را از دست داد و شاهد کاهش چشمگیر این اتفاق حداقل در مورد بنزین هستیم.

در مورد حمایت از تولید داخلی هم همین قاعده ساری و جاری است. تا زمانی که به دلایل مختلف، واردات کالاهای خارجی به داخل مرزهای ایران چه از مبادی رسمی و قانونی و چه به شکل قاچاق و به صورت غیرقانونی، دارای توجیه اقتصادی و سودآوری وسوسه انگیز باشد، نمی‌توان نسبت به اجرایی شدن و موفقیت دستورالعمل‌های دولتی و قانونی چندان امیدوار بود. از این رو به نظر می‌رسد مجموعه دستگاه‌های اجرایی و متولیان سیاستگذاری اقتصادی در کشور باید بیش و پیش از پرداختن به دستورالعمل‌ها و قوانین جدید، هم و غم خود را به اصلاح رویه‌هایی که درحال حاضر دنبال می‌شود و با وجود آنها، واردات قانونی و غیرقانونی کالاهای مختلف به کشور همچنان دارای توجیه است، معطوف کنند.

در چنین شرایطی متأسفانه، رویکردی در راستای توقف رویه‌های دامن زننده واردات مانند اصلاح نرخ ارز، تدوین رژیم تعرفه‌ای کارآمد و... در پیش گرفته نشده بلکه با انحرافات اجرایی از اصول ابتدایی قانون هدفمندی یارانه‌ها، اندک حمایت‌های گذشته از تولید کنندگان داخلی هم متوقف شده و مزیت‌های اقتصادی تولید داخل که عمده‌ترین آن انرژی ارزان قیمت بود، از بین رفته است.

به عبارت دیگر تولید کنندگان داخلی علاوه بر از دست دادن مزیت انرژی ارزان قیمت عملاً هیچ یک از حمایت‌های وعده داده شده در قانون هدفمندی یارانه‌ها را دریافت نکرده‌اند و یا کمکهای دریافت شده حتی بخش کوچکی از نیازهای آنان را هم برطرف نکرده است. در چنین وضعیتی بدیهی است که تولید با رکود مواجه می‌شود و طبیعتاً عرضه کل کاهش خواهد یافت؛ از سوی دیگر با تزریق نقدینگی ماهانه به جامعه در قالب یارانه‌های نقدی، تقاضای کل افزایش می‌یابد و برهم خوردن توازن میان عرضه و تقاضا به افزایش قیمت‌ها و بعد از مدتی به تورم بیشتر منجر می‌شود؛ چنانکه در ماه‌های اخیر خصوصاً نیمه نخست سال جاری شاهد آن بوده ایم.

در ادامه این روند کاملاً قابل پیش‌بینی است که دولت برای ایجاد تعادل دوباره میان عرضه و تقاضا و با استفاده از درآمدهای نفتی، دست به واردات فراوان می‌زند و به این ترتیب، عملاً تمام دستورالعمل‌های ابلاغی دولت مبنی بر ممنوعیت واردات کالاهای خارجی دارای مشابه داخلی توسط خود دولت نقض می‌شود.

بدین ترتیب، روشن است که بیش از هر چیز و قبل از هر اقدامی باید رویه‌های مشوق واردات اصلاح شوند تا حمایت از تولیدات داخلی به یک چرخه عملی و پایدار تبدیل شود.

رسالت:تفاهم ملی؛ سرپل عقلانیت سیاسی

«تفاهم ملی؛ سرپل عقلانیت سیاسی»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی رسالت به قلم صالح اسکندری است که در آن می‌خوانید؛تفاهم ملی سرپل عقلانیت سیاسی است و سرپل عقلانیت سیاسی را باید بین نخبگان یک جامعه جستجو کرد . رشد این نوع از رفتار سیاسی بیش از آنکه یک فرایند باشد نوعی  تصمیم نخبگی است. مصمم بودن برای پل زدن بین منافع مختلف وجمع باوری در حل مشکلات کشورخط‌کش مدرجی به دست می دهد که می توان  اندازه عقلانی شدن سیاست در یک جامعه را سنجید.

 اصولگرایان حداقل در دهه 80 کوشیده اند اغلب رفتارهای سیاسی خود را در راستای تشکیل یک ساختار حقوقی رقابت نهادینه شده در کشور سامان دهند ویا حداقل پیشقراول سایر جریانات سیاسی کشور در این مسیر باشند. در رقابت سیاسی نهادینه شده متکی بر اقتضائات بومی و فرهنگی جوامع، رقابت کنندگان با تاکید بر قواعد بازی و اعتماد به نهادهای حل منازعه وارد رقابتهای سیاسی می شوند و مطمئن هستند که محصول این رقابت گردش صحیح نخبگان و امکان تحرک اجتماعی است.

تفاهم ملی و توافق عمومی برهویت نظام سیاسی، نقطه عزیمت پیشرفت در هر کشور است. یعنی تا زمانی که تضادهای معرفتی درباره هویت سیستم های سیاسی حل نشده باشد و مناقشات فلسفی در دیالوگهای نخبگی حرف اول را بزند، امید بستن به حیات پویای یک نظام سیاسی کار بیهوده ای است.

توافق فلسفی بر هویت انقلاب اسلامی با توسل به نظرات و ایده های امام بزرگوارمان و دیدگاه های نافذ و راهگشای مقام معظم رهبری روند توسعه و پیشرفت کشور را تسریع می کند وسطح اختلاف نظرات، حداکثر به نحوه سیاستگذاری ها درباره کارآمدی نظام محدود می گردد.

گذار از تعارضات هویتی و فلسفی به اختلاف نظر درباره سیاست گذاری ها محصول افزایش کیفیت  مردمسالاری در یک جامعه است. تا زمانی که بر سر هویت نظامهای سیاسی یک اجماع نخبگی پدید نیاید نمی توان  انتظار پیشرفت و بهبود شاخصهای مادی و معنوی زندگی مردم را داشت.

تهیه و تدارک یک فضای ستیزآلود و آنتاگونیستی در  کشور چیزی جز سرخوردگی سیاسی در سالهای اخیردر پی نداشته و قسمت اعظمی از پایگاه اجتماعی سیاسیون اعم از دو جناح را نیز تخریب کرده است.

فروپاشی جمهوری چهارم فرانسه و سرنگونی دموکراسی در آلمان عصر وایمار مولود یک نظام متنازع بین احزاب سوسیالیست چپ و جریانات سیاسی و فکری راست رادیکال در این دو کشور بود.

 نوعا اعتقاد بر این است تا زمانی که یک تفاهم ملی و توافق جدی بین نخبگان سیاسی کشور بر سر هویت نظام سیاسی به وجود نیاید اذهان سیاستمداران و برنامه ریزان به اداره بهتر جامعه معطوف نمی شود.

سیاستگذاری یکی از محوری ترین فرایندهای سیاسی است که اختلاف نظردرباره نحوه آن یک جامعه مردمسالار را آبستن رقابتهای سیاسی سالم می سازد. در این دست جوامع قواعد تصمیم گیری از سیالیت و بی شکلی خارج شده و اضلاع رقابت سیاسی بر یک شکل هندسی منظم توافق می کنند.

نخبگان سیاسی جامعه وظیفه دارند که در راستای تحدید تعارضات فلسفی و جهت دهی آنها به سوی اختلافات مدیریتی گفتمان سازی کنند.

 در سه دهه گذشته به واسطه میثاق ملی یعنی قانون اساسی، رهنمودهای رهبران معظم انقلاب اسلامی و تجارب مختلف اجرایی و سیاستگذاری قواعد تصمیم گیری نیز به کرات تصریح و تبیین شده است و کمتر سیاستمداری می تواند مدعی شود که این قواعد برای وی غیر قابل پیش بینی و مبهم است.

سرمایه های سیاسی و اجتماعی ارزشمند انقلاب در دهه چهارم که دل در گرو نظام و اصولگرایی دارند این قابلیت را دارند گفتمان جامعه را به سمتی پیش ببرند که با عبورازتعارضات هویتی بازیگران سیاسی به موضوعات حیاتی تری نظیر خدمت به مردم و پیشرفت کشور و بیداری اسلامی بیندیشند.

قدس:تحریم مقامات ؛ ابزار فرسوده انتقام غرب

«تحریم مقامات ؛ ابزار فرسوده انتقام غرب»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی قدس به قلم غلامرضا قلندریان است که در آن می‌خوانید؛ وزیران خارجه 27 کشور اروپایی در نشست دیروز خود در لوکزامبورگ، 29 مقام ایرانی را به دلیل آنچه نقض حقوق بشر می نامند، تحریم کردند. بر اساس این تحریمها، اموال این افراد توقیف و از سفر آنها به کشورهای عضو اتحادیه اروپا جلوگیری می شود.

آنچه اکنون با عنوان تحریم افراد و انسداد اموال آنها در ارتباط با نقض حقوق بشر مطرح می شود، موضوع جدیدی نیست، بلکه سوژه ای قدیمی است که تاکنون بارها این داستان تکراری را رسانه ای کرده اند. پر واضح است، جبهه استکبار در فرایند رویارویی با آرمانهای انقلاب اسلامی که نظم مورد نظر آنها را دگرگون و منافعشان را دچار مخاطره نموده است، سکوت نخواهند کرد، بلکه در هر زمانی با بهره گیری از ابزارهای گوناگون تلاش می کنند هدفهای خصمانه خویش را پیگیری کنند.
سوءاستفاده از حقوق بشر، ابزاری است که با هدف ایجاد جنجال رسانه ای در روابط بین الملل علیه جمهوری اسلامی ایران، مطرح گردیده است. شهید رجایی در سال 60 در سازمان ملل حاضر شد. از او پرسیدند: نمی ترسید شما را گروگان بگیرند؟ او پاسخ داد: «ما سالهاست گروگان هستیم.» اگر اذعان شود که تحریمها و تنگناها در ابعاد اقتصادی، سیاسی و دیپلماتیک آن همزاد انقلاب اسلامی بوده، سخنی به گزافه بیان نگردیده است.

کشورهای اروپایی اکنون با پدیده بیداری ملتهایشان مواجه هستند. هر روز تظاهرات شهروندان اروپایی پر دامنه تر می شود و با وجود تمهیدهای سیاسی و اقتصادی دولتمردان، بر شتاب آن افزوده می شود. نکته حایز اهمیت نحوه مواجهه حاکمان به اصطلاح ملل متمدن با مطالبات شهروندی در کشورهای داعیه دار نظامهای دموکراتیک است. برخوردهای پلیس فرانسه با مردم معترض و یا خشونتهای نیروهای نظامی در خیابانهای انگلیس و دیگر کشورهای اروپایی، نماد نقض حقوق بشر محسوب می گردد. کسانی که سالها بازیگران غیرهمسو و کشورهای خارج از منظومه ائتلافها و اتحادها را با ابزارهای نرم افزارانه نقض حقوق بشر متهم می نمودند، اکنون خود گرفتار این پارادوکس شده و نمی توانند در مقابل رفتارهای سرکوبگرانه نیروهای امنیتی شان پاسخگو باشند. در واقع، می توان استنباط نمود که این رفتار بلوک غرب، در راستای فرافکنی است.

از سوی دیگر، در شرایطی که بیداری اسلامی در کشورهای شمال آفریقا و خاورمیانه رخ داده است و حاکمان وابسته و یا مهره های وابسته به نظام سلطه هر روز مردم بی دفاع را با گلوله های آتشین مورد حمله قرار می دهند، مدعیان دموکراسی با بی تفاوتی از کنار موضوع عبور کرده و با اتخاذ مواضع دو پهلو، به حمایت از دیکتاتورها مبادرت می ورزند. طبیعی است، سکوت آنها از منظر راهبردهای استراتژیک و قمریابی قابل توجیه است، زیرا سارکوزی قبل از سقوط «بن علی» در مورد جو خفقان تونس معتقد بود: «تونس اتمسفر آزادی است» این اظهارات سارکوزی نمی تواند امکانی برای موضعگیری برای ایشان و دستگاه دیپلماسی فرانسه فراهم کند. بدون شک، دیگر همپیمانان سیاسی فرانسه نیز گرفتار چنین ملاحظاتی هستند که فرصت اظهارنظر واقعی را از آنها در قبال تحولات دنیای اسلام سلب نموده است.

اکنون افکار عمومی جهان با این رفتار ضد و نقیض دولتمردان بلوک غرب، نمی توانند محملی برای توجیه اقدامهای آنها بیابند و بر اساس آنچه زورگویان عالم تا به امروز تعریف کرده اند متقاعد شوند.

یقیناً در شرایط فعلی که موج بیداری ملتها از مرزهای جهان اسلام خارج شده و پس از درنوردیدن قاره اروپا، آمریکا را نیز وارد چهارمین هفته درگیریها کرده است، فضای تحمیل دیدگاه ها را برای حاکمان که تاکنون به مدد ابزارهای رسانه ای انجام می دادند با مشکلات عدیده مواجه کرده است. به سخن دیگر، چالش قدرت بین حاکمان و مردم، نه تنها سیاستهای فریبکارانه دولتمردان غرب را افشا نموده است، بلکه بر جسارت ملتها افزوده و آنها را آماده پذیرش نقشهای جدید و متفاوت از گذشته می نماید. لذا تلاش کنونی کشورهای اروپایی نمی تواند همچون گذشته مورد توجه قرار گیرد.

بدون تردید، واقعیت بیداری اسلامی در شمال آفریقا و دیگر کشورهای درگیر خیزش ملتها، بیانگر الگوگیری از انقلاب اسلامی است. موضوع به نحوی شفاف است که رسانه ها و نخبگان غربی با وجود ناخوشایند بودن این دگرگونیها، ناگزیر از اعتراف شده اند. به نظر می رسد جامعه غربی فعلاً با محوریت اروپا، تلاش می کند انتقام بیداری اسلامی را از جمهوری اسلامی بگیرد. خیزش اسلامی موازنه قوا را در منطقه به نفع جمهوری اسلامی تغییر داد و موقعیت منطقه ای و جهانی ایران ارتقا یافت. در مقابل، کشورهای اردوگاه غرب و صهیونیستها با ازدست دادن حاکمان غربی، ناگزیرند از منافع سرشار مادی که سالها مشغول چپاول بودند، چشم بپوشند و نظاره گر به قدرت رسیدن سیاستهای مستقل از راهبردهای غرب باشند.

هدف از تحریم کشورها، تلاش برای وادار کردن دولت مورد نظر به تغییر رفتار است. بر کسی پوشیده نیست، جمهوری اسلامی تاکنون تحریمهای مختلفی را از سوی کشورها و سازمان ملل تجربه کرده است. هر اندازه دولتی از قدرت و توانایی کمتر برخوردار باشد و وابستگی اش به دولتهای دیگر بیشتر باشد، در مقابل حربه های اقتصادی، مالی، تجاری و تکنولوژیک آسیب پذیرتر است. اگر قرار بود انقلاب اسلامی در مقابل تحریمها کوتاه بیاید و از اصول خویش عقب نشینی کند، تاکنون این اتفاق افتاده بود، ولی بنا به اذعان دولتمردان غرب، ایران با وجود تنگناها، از همه محدودیتها عبور کرده است و آنها به ناکارآمدی تلاشهایشان اعتراف کرده اند. به نظر می رسد مجلس شورای اسلامی برای مقابله به مثل، همچون تحریم 26 تن از مقامهای آمریکایی، در ارتباط با اتباع کشورهای اروپایی نیز اقدام مشابه را در دستور کار قرار دهد تا بار دیگر اقتدار جمهوری اسلامی در عرصه های گوناگون به اثبات برسد.

حمایت:آزاد اندیشی و وظیفه مسوولان

«آزاد اندیشی و وظیفه مسوولان»عنوان یادداشت روز روزنامه حمایت است که در آن می‌خوانید؛اخیرا رهبر معظم انقلاب اسلامی در جمع منتخبین دانشگاهی از اهمال در اجرای کرسی های آزاد اندیشه درکشور انتقاد کردند وتصریح نمودند که: کرسی های آزاد اندیشی را حدود صد بار تاکید کرده ام راه بیندازید. این گلایه و انتقاد در پرتو انتقاد دیگر رهبر معظم انقلاب راجع به عدم پیگیری لازم مسوولان به تذکرات ایشان در مقوله مبارزه با مفاسد اقتصادی تحت الشعاع قرار گرفت و کمتر در فضای عمومی برجستگی پیدا کرد حال آنکه اهمیت آن بیش از مورد دیگر است .

لابد با تحولات مختلف جامعه وخبرهای متنوعی که هرروزه جلب توجه می کند و روال برخی عزیزان صاحب منصب، بزودی این تذکرات نیز از سوی آنان که باید شنونده اصلی این پیام ها باشند به فراموشی سپرده خواهد شد یا حداکثر مسوولان محترم گردهم خواهند آمد و بیانیه ای در استقبال از فرمایشات ایشان صادر خواهند نمود و اعلان خواهند داشت که آیین نامه های مربوطه را نوشته اند و ابلاغ کرده اند . کم و بیش مطلعین به موضوع می دانند که کسانی به نام مدیریت همین برنامه کرسیهای آزاد اندیشی، اشتغال پیدا کرده اند و بالاخره مشغول ارایه آمارها وگزارش هایی در این خصوص هستند فی المثل اینکه در سال گذشته در فلان دانشگاه یا فلان نهاد فعال در دانشگاه این تعداد جلسه آزاد اندیشی داشته ایم.

اگر اینگونه کارها حد مورد نظر رهبر معظم انقلاب اسلامی بود وکفایت محسوب می شد نیازی به این پیش نمی آمد که رهبری در بیان علنی گلایه خود را به صریح ترین شکل ممکن ابراز دارند. بنابر این میتوان فهمید که آنچه مورد نظر ایشان بوده بسیار فراتر از مشغول شدن به جلساتی معمولی بنام کرسی های آزاد اندیشی و یا تدوین ضوابط وآیین نامه هایی با این نام و ایجاد اشتغال برای عده ای و هزینه کردن بیت المال در قالب بنرها و بیلبوردهای تبلیغاتی در این خصوص می باشد.

قبل ازتامل دراین خصوص جادارد ابتدا ازمظلومیت رهبرمعظم انقلاب اسلامی یاد بکنیم و خود را شایسته سرزنش بدانیم که این همه ادعای تبعیت و التزام به خط مشی های ایشان را داریم چرا باید دیدگاه های راهبردی رهبری بر زمین بماند؟ چرا در بستن فضا و قهر وغضب وخط کشی بین مردم وهر کس را که مثل ما نیست غیر محسوب کردن ،فقط منتظر بهانه هستیم تا مستندی را علم کنیم وفوری اقدام کنیم ولی در گشایش فضا وشنیدن نقدها وحق طلبی ها و جذب حداکثری سختمان می شود وخوشمان نمی آید؟ اگر مسوولان محترم و صاحبان قدرت در سطوح مختلف بهشان برنخورد و آرامش آنها را بهم نزند اجازه می خواهیم که آنها را نیز شایسته سرزنش بدانیم که چرا در حیطه های مختلف نظرات راهبردی رهبری که میتواند فضای جامعه را متحول کند ونشاط و شادابی را به ارمغان آورد وفرآیند پیشرفت کشور واجرای عدالت را سرعت بخشد، عملیاتی نشده و نمی شود؟

چرا باید کم کاری ها، سهل انگاری ها و بد کاری های برخی صاحبان قدرت به نحوی جلوه گر شود که مخاطبانی در داخل یا خارج از کشور اشکالات در عملکردهای آنان را به تئوری ولایت فقیه یامصداق آن نسبت دهند؟ چرا باید تا کم آوردیم و در معرض نقد و پرسش افکار عمومی قرار گرفتیم فوری خود را پشت ارزشها پنهان کنیم و فضا را به صورتی سامان دهیم که گویی ما هر چه می کنیم و نمی کنیم منطبق با دیدگاههای رهبری است؟ از این سرزنش و شرمندگی اولیه خطاب به خود و مسوولان محترم که بگذاریم چند نکته در این خصوص به فراخور دغدغه های ستون به سوی عدالت قابل طرح است که به شرح زیر تقدیم می شود. انشاءالله که مرضی خداوند سبحان واقع شود و برای بهبود امور مفید باشد.

در اندیشه اسلامی آزاد اندیشی و پویایی فکرو نظر آن چنان اهمیت دارد که تاکید شده حتی اصول اعتقادی دینی را باید با فکر و تامل پذیرفت و آنجا دیگر تقلید معنا ندارد. در آیات متعدد قرآن کریم و روایات معصومین علیهم السلام نمونه های متعددی را می توان یافت که بر فکر واندیشه انسان تاکیدشده و ازاینکه تعقل نمی کنیم و تفکر نمی ورزیم، مورد سوال خداوند متعال قرار گرفته ایم. همین مبنای فکری بوده است که به زیبایی در سخن شاعر عارف بزرگ ایران زمین منعکس شده : ای بشر تو همه اندیشه ای ، مابقی پوست و استخوان و ریشه ای یا وقتی علی (ع)انسان را خطاب قرار می دهند:اَیّها الانسان! اَتزعم انِّک جرم صغیر وفیک النطوی العالم الا اکبر ( ای انسان تو گمان می بری همین جسم کوچک هستی حال آنکه در تو دنیای عظیمی نهفته است ) بخوبی ما را به عظمت اندیشه خداداد وظرفیت های آن برای کمال واقعی رهنمون می سازند.

از چنین بینش و نگاهی طبیعی است که انتظار می رود که انسان های صاحب فکر و آزاد اندیش و صادق و اخلاقی بیرون آید. همین رویکرد اعتقادی در اصول ومبانی نظام جمهوری اسلامی در اصل دوم قانون اساسی و تکالیف کلان حکومت در اصل سوم قانون اساسی و اصول متعدد دیگر انعکاس یافته، در زمان امام راحل (ره) با همه شرائط ویژه مملکت اعم از فعالیت های تروریستی برخی گروهک ها یا جنگ تحمیلی باز این مهم مورد پیگیری ایشان بود و پس از امام راحل (ره) نیز از سوی رهبر معظم انقلاب به صورت هدفمند و فراگیر مورد پیگیری و تاکید قرار گرفته است. رهبری ابتدا مکرر از اواخر دهه 70 شمسی جنبش نرم افزاری در کشور را مورد تاکید قرار دادند تا جنب و جوشی در در محیط های علمی و فکری صورت گیرد و سپس با بروز اولین شکوفه های این تحرک بومی و متکی بر خود باوری بود که رهبری نوآوری و خلاقیت و یافتن راه های میان بُر برای پیشرفت را مکرر مورد تاکید قرار دادند.

اوایل دهه هشتاد شمسی جمعی از فضلای حوزه علمیه از رهبرمعظم انقلاب خواستند که دیدگاه خود را در خصوص برخی پیشنهادات مربوط به آزاد اندیشی در کشور اعلام دارند که ایشان در پاسخ آن نامه نکات مهمی رابیان کردند که بعدها آن سند به عنوان منشورکرسی های آزاد اندیشی نیز نامیده شد.رهبری در آن پا سخ تصریح کردند:"آری نباید ازآزادی ترسید و از مناظره گریخت ونقد و انتقاد را به کالای قاچاق و تشریفاتی تبدیل کرد" همچنین تاکید کردند :"باید این راه را [راه آزادی اندیشی] که راه شکوفایی و خلاقیت است به هر قیمتی پیمود.

این انقلاب باید بماند و برنامه تاریخی و جهانی خویش را به بار نشاند" در همین پاسخ، رهبر انقلاب تصریح کردند که "نخبگان،نقطه تعادل میان هرج و مرج و دیکتاتوری را شناسایی و تثبت کنند". همچنین تاکید کردند که باید مسله جنبش " پاسخ به سوالات، "مناظرات علمی " و نظریه پردازی روشمند " در تمامی قلمرو های علمی حوزه و دانشگاه را نهادینه و تشویق نمود.

متعاقب آن پاسخ ماندگار، از سوی شورای انقلاب فرهنگی اقداماتی در این خصوص انجام شد ودبیرخانه ای برای کرسی های نظریه پردازی شکل گرفت و جلساتی در موضوعات مختلف تا به حال برگزار شده و حمایت های مالی از ارایه کنندگان نظریات انجام پذیرفته، هم چنین برابر پیش بینی ابتدای همین نوشتار ،همین دیروز معاون فرهنگی اجتماعی وزیر علوم گزارش داد که تا سال آینده آیین نامه جدید کرسی های آزاد اندیشی به همه دانشگاهها ابلاغ می شود.

وی افزود که تا به حال حدود هزار کرسی آزاد اندیشی در دانشگاهها با حمایت مالی این معاونت بر گزار شده که موضوع 70درصد از کرسی های برگزار شده مباحث علمی چون جنبش نرم افزاری ، نهضت تولیدعلم ،بومی سازی و علوم انسانی بوده و30درصد مابقی در حوزه مسایل سیاسی و روز بوده است . وی هم چنین اعلام کرده که قرار است به زودی دست اندرکاران کرسیهای آزاداندیشی از مناطق مختلف کشور آموزش ببینند ودر 27 مهرماه میخواهند نشست مشترک معاونان فرهنگی دانشگاهها و مسوولان دیگر ذیربط را برگزار کنند. شبیه به همین گزارش را می توان ازمسوولان دانشگاه آزاد اسلامی ، مسوولان نهاد نمایندگی ولی فقیه در دانشگاهها و مسوولان شورای مدیریت حوزه علمیه قم نیز شنید.

تامل در اینکه علیرغم این گزارشات چرا مردم در کلیت فضای عمومی جامعه یا نخبگان علمی در رشته های مختلف احساس اجرای دیدگاه رهبری راندارند،بسیارحائز اهمیت است. سخن در این خصوص بسیار است ولی به اجمال باید تاکید نمود که اگر صادقانه می خواهیم آزاد اندیشی را در جامعه توسعه دهیم اولا همانگونه که در دیدگاه رهبر معظم انقلاب مکرر آمده است ابتدا باید بپذیریم که امروزه و یا در آینده سوالات مختلفی در حیطه های متنوع امور جامعه یا حوزه های متنوع اندیشه ای برای مردم در سطح ملی یا آحاد بشر در سطح جهانی مطرح می شود.

این پرسش ها را نباید نادیده گرفت یا در صدد لگدمال کردن یا حذف صورت مساله برآمد بلکه پرسشها را باید شناسائی کرد وعالمانه وصادقانه به آنها پاسخ داد. امروزه انبوهی پرسش فقط در مورد عملکرد های مسوولان بخش های مختلف از قوه قضاییه گرفته تا مقننه و مجریه و نهادهای دیگردر سطح جامعه ومیان نخبگان مطرح است.

انصافا چند درصد از مسوولان اهمیت به این پرسش ها می دهند و در صدد هستند که پاسخ این پرسش ها را صادقانه بدهند ونشاط و شادابی را با پاسخگویی خود در جامعه عمق ببخشند. ثانیا برای تقویت مناظرات علمی در جامعه مخصوصا در محیط های علمی یا در سطح رسانه ها چقدر آمادگی وجود دارد که بدون انگ و برچسب زدن به دیدگاههای مختلف و بدون اینکه گوینده نظر نگران عواقب متنوع حتی حقوقی و قضایی ومسایلی ازاین قبیل باشد، امکان طرح نظر وجود داشته باشد.

انصافا باید بپذیریم که علیرغم همه دستاوردها که به برکت انقلاب اسلامی حاصل آمده هنوز بستر های روانی ،اجتماعی،فرهنگی،سیاسی و حقوقی لازم برای این مهم را آماده نکرده ایم و همین امر باعث می شود که مناظره های بیشتر تشریفاتی یا کنترل شده و یا محدود به برخی افراد خاص انجام شود که ثمره ای در سطح کلان ندارد وحتی بعضا مورد تمسخر نیز قرار می گیرد. بر این اساس لازم است در وهله نخست به فکر بسترسازی های لازم باشیم . یکی از بستر سازی ها که حتی برای گویندگان سخن ضروری است، گسترش شرح صدر ،دوری از سوء ظن و اتهام زنی ، دوری از به تمسخر گرفتن دیدگاههای دیگر ، حفظ مبانی ارزشی و اعتقادی می باشد.

بعلاوه قطعا نهادهای انتظامی ، امنیتی ، قضایی و سیاسی در این مقوله باید درک جامعی داشته باشند و از تنگ نظری و تفاسیر مضیّق بپرهیزند چرا که تا زیر ساخت های لازم شکل نگیرد، جنبش ملی پویایی فکری و نظری شکل نمی گیرد و هم چنان دیدگاه راهبردی رهبر معظم انقلاب بر زمین می ماند . ثالثا در حیطه تقویت نظریه پردازی های روشمند که به اهل فکر و فضلا و اندیشمندان مربوط می شود باید به اهل علم واندیشه در حوزه ودانشگاه احترام گذاشت و بستری را آماده کرد که فضلا و اندیشمندان از طرح نظریه های خود اجتناب نکنند و به خود سانسوری و تقیّه مبادرت نورزند .

گاه دیده می شود یک عالم برجسته دینی پس از سالها فحص و مطالعه به یک دیدگاه جدیدفقهی یا حوزه های دیگر اندیشه اسلامی می رسد،ایشان تا نظرخود را مطرح می کند برخی افراد انواع توهین ها را به او روا می دارند بجای اینکه اگر دیدگاه مخالفی دارند عالمانه ومحترمانه مطرح وبدین طریق حوزه اندیشه را بارور سازند وگفتمان فکری روشمند و غیر احساسی را شکل دهند . با این وضعیت عجیب نیست اگر یک فردی از فضلای میانی حوزه یا یک طلبه جوان نیز از خیر نواندیشی و طرح دیدگاه خود که البته با روشمندی علمی بدان رسیده، اجتناب کند.

این آسیب در محیط های دانشگاهی به طریق اولی امکان تحقق دارد چرا که برخی از فضلا و اندیشمندان رشته های مختلف علمی نگران می شوند که مبادا دیانت آنها و یا التزام آنها به انقلاب نیز زیر سوال رود، پس از خیر طرح دیدگاه جدید می گذرند وجالب است که در چنین محیطی بازار ترجمه و تقلید اندیشه های وارداتی توسعه می باید . در چنین فضایی عده ای محدود حاضر می شوند دیدگاه عالمانه خود را در چارچوب ساختاری اداری شکل گرفته از سوی مراجع مسئول ارایه کنند.

در همین بخش لازم است توجه کنیم که هر چه ساختارهای طرح نظریات جدید بسط بیشتری یابد و مخصوصا به شکل مستقل و خارج از سلسه مراتب مدیریتی اداری رسمی انجام شود، جذابیت بیشتری برای اهل فکر دارد. اگر قدری توجه کنیم مواردی را هم اینک نیز می توانیم در کشور شناسایی کنیم که هر هفته یا هر ماه در برخی نهادهای مستقل تلاش می کنند که اهل فکر را برای اندیشه ورزی و طرح دیدگاههای نو به جلساتی با حضور دیگر اساتید و ناقدان فراخوانند.

در جامعه حقوقی نمونه چنین جلساتی را دوشنبه آخر هر ماه در کمیسیون حقوق بشر اسلامی ایران می توان دید که در همین جلسه اخیر شهریور ماه اتفاقا نظریه تفسیری جدید کمیته حقوق بشر سازمان ملل در حیطه آزادی نظر و بیان را اساتید حقوق مورد نقد و ارزیابی قرار دادند و آن گونه که در خبرگزاری دانشجویان اعلام گردید، نوید داده شد که بزودی جلسه ای نیز در قم به صورت مشترک با فضلای حوزوی برای نقد نظریه جدید سازمان ملل از دیدگاه اسلامی برگزار خواهند کرد. در قم برخی موسسات مستقل هستند که هر هفته جلسات طرح فکر واندیشه برگزاری می کنند و جالب است که تعداد قابل توجهی از فضلا نیز در آن حضور می یابند چنانچه شنبه شب همین هفته در یکی از این موسسات، یکی از فضلای حوزه موضوع «روش شناسی اجتهاد در قم و نجف» را ارایه کرد و شنبه شب آتی فرد دیگری با دیدگاه مخالف نظر خود را عرضه می کند.

این محافل هر چه توسعه یابند و عالمان و اندیشمندان را جذب کنند قطعا برای تولید فکر و نظریه های روشمند مفید و موثر هستند و بسترهای مورد نظر رهبر معظم انقلاب در یافتن نقطه تعادل و ادب آزاداندیشی و نقطه میان هرج و برج و دیکتاتوری را فراهم خواهند آورد . بدیهی است مسوولان نهادهای مختلف نیز باید از توسعه محافل مستقل عالمانه در کشور استقبال و به طرق متنوع از آنها حمایت کنند یا خودشان با فروتنی واحترام در چنین محافلی که به حوزه تخصصی کاری آنها مربوط می شود ،حاضر شوند و پاسخگوی نخبگان باشند و بر تقویت اندیشه ورزی بیفزایند و از مشورت متخصصین ذیربط به حوزه مسئولیت خود به بهر میزان که ممکن است، بهره مند شوند.

سخن آخر:
همانطور که رهبر معظم انقلاب سالها قبل تصریح کرده اند که این انقلاب باید بماند و پیام جهانی خود را بدرستی به جهانیان ابلاغ نماید، قطعا راه ماندن عمیق و ماندن بر دلها و جان ها این است که فکر و اندیشه مخاطبان را بخود جذب کند . فکر و اندیشه را با دستور و داغ و درفش و سمینارهای ظاهری وبی محتوا و ارایه آمارهای متنوع و سفارش بیلبوردهای هزینه بر نمی توان جذب کرد . مهربانی و محبت و شرح صدر و احترام به اهل فکر و پاسخ دهی به پرسش های مختلف وتولید فکر عالمانه وعمیق لازم دارد. رهبر معظم انقلاب چندی قبل در یکی از دیدارهای خود تاکید کردند که حتی اگر نقدی های نخبگان تند و تیز است آنها را به ضدیت با نظام متهم نکنید، بلکه پاسخگو باشید و از نظرات بجا و عالمانه استفاده کنید .

از این رساتر چگونه می شود اعلام دیدگاه کرد و از این رساتر چگونه می شود گلایه کرد که موضوعی را صد بار گفته اند و هنوز بر زمین مانده است. از یاد نبریم رهبر معظم انقلاب یک وقتی در دیدار اعضای شورای انقلاب فرهنگی بیانی بدین مضمون داشتند که در پیشگاه الهی وقتی با این سئوال مواجه شوند که چرا امور فرهنگی جامعه سامان مناسب نیافته پاسخ خواهند داد من همه دقت ها و بررسی ها را در انتخاب افراد مناسب در انتصابات خود انجام دادم ولی آنها به وظیفه خود بدرستی عمل نکردند . پناه می بریم بخدا از این همه صراحت و شفافیت و صداقت رهبری از یکسو و بی خیالی و مشغول بودن ما مخاطبان کلام ایشان از سوی دیگر.

بیایید تا هریک از ما هنوز فرصت داریم برای تحقق این ارزشها و آرمان های انقلاب اسلامی بکوشیم و هریک سهم خود را به درستی ایفاء کنیم .به نیابت از مسوولان محترم قوای مختلف و نهادهای متنوع بهره مند از بیت المال خطاب به رهبر معظم انقلاب نیز باید بگوییم: رهبرا کوتاهی کردیم .شرمنده کم کاری ها و یا عملکرد های نامناسب خودو یا بی حوصلگی ها و یا شرح صدر نداشتن ها و یا مشغول امور حاشیه ای شدن ها هستیم و از خداوند توفیق می خواهیم که عاملان خوبی برای نهادینه سازی راهبردهای کلان ابلاغی شما در جهت سربلندی و پیشرفت همه جانبه کشور و انقلاب باشیم.

آفرینش:حزب زدگی در جامعه

«حزب زدگی در جامعه»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی آفرینش به قلم حمیدرضا عسگری است که در ان می‌خوانید؛مشارکت و حضور فعالانه جامعه در امور سیاسی، اقتصادی و اجتماعی، از اهمیت فراوانی برای کشور برخوردار است. لازمه حضور و مشارکت سیاسی فعال و تاثیر گذار مردم، وجود احزاب منسجم و مستقل می باشد تا بوسیله تمرکزگرایی که احزاب در بین مردم ایجاد می کنند هر قشر و گروهی بسته به اهداف و خواسته های خود از فعالیت های سیاسی و اجتماعی ، در محیطی نظام مند و مشخص فعالیت کنند و از پراکندگی و بی تفاوتی نیروهای اجتماعی جلوگیری شود.


آموزش سیاسی به مردم نمی تواند به طور کلان و آن هم از جانب حاکمان بر جامعه صورت گیرد. مسلما با این روش تنها اهداف و افکار حزب حاکم به عنوان خوراک فکری برای جامعه تجویز می شود در این حالت تکثر گرایی و استفاده از دیدگاه ها و تفکرات متفاوت و مفید از بین خواهند رفت و مسلما طی طریق با مرکبی که پیوسته از یک مسیر عبور می کند، فرصت استفاده از دیگر مسیرهای مفید را از ما می گیرد. ثانیا احزاب به عنوان اصلی ترین محرک نیروهای اجتماعی برای حضور و مشارکت های سیاسی ، اقتصادی و اجتماعی تلقی می شوند .گردهم آوردن افراد جامعه که از تفکرات و اهداف مشترک برخوردارند سبب می شود تا آنها هدف خود را در بالاترین حد تصور دنبال کنند و آنچه را که در تفکرات فردی خود دنبال می کرد را در قالب حزب و با جمعیت کثیری از همفکران خود دنبال کند و این بزرگترین انگیزه برای نیروهای اجتماعی تلقی می شود.

همچنین احزاب به عنوان یک سپر و محافظ برای حکومت ها و جوامع به حساب می آیند. به طوری که احزاب با داشتن سازو کار منسجم وکارشناسی مسیرها و روشهای رسیدن به اهداف را بر اساس عقلانیت و خط قرمزهای مشروع حاکمیت تعریف می کنند. در صورتی که احزاب در جوامع حضوری فعال نداشته باشد، افراد به دلیل اینکه آموزشی در مورد بیان کردن درخواست ها و نحوه رسیدن به اهداف خود را ندیده اند، امکان دارد به روش های رادیکالی و غیر عقلانی متوسل شوند . بروز چنین حوادثی برای حکومت و جامعه بسیار زیان بار خواهد بود. جنبه دیگر و نقش محافظ بودن احزاب آنجا مشخص می شود که نظام حاکم می تواند با تکیه بر نوع فعالیت احزاب و اهداف آنها از خواسته ها و امیال جامعه و نیروهای اجتماعی آگاه شود و با فراهم کردن این خواسته ها مشروعیت مردمی خود را افزایش دهد.

حاکمان نمی توانند از خواسته های تک تک افراد جامعه با خبر شوند و در این بین بسیاری ازافراد و اقشار به حق و حقوق خود نمی رسند و سرخورده می شوند. عدم تحقق خواسته های مردمی می تواند در قالب شورش و تظاهرات ضد حکومتی بروز پیدا کند که این باعث تزلزل در مشروعیت نظام حاکم می گردد. در کشور ما متاسفانه به دلیل برخوردهای سیاسی با فعالیت احزاب آنطور که بایسته و شایسته بوده احزاب تشکیل و تقویت نشده اند و باید قبول کرد قشر کثیری از مردم کشورمان از محسنات فعالیت های حزبی محروم مانده اند و یا اصلا اطلاعی از این مقوله اجتماعی ندارند.

نمی توان انتظار داشت که دولت خدمتگزار به تنهایی بخواهد تمام خواسته ها و مشکلات مردم را حل کند. لذا ناخواسته و به دلیل وسعت کار بسیاری از افراد در جامعه به حق و حقوق خود نمی رسند و مورد کم لطفی قرار می گیرند. تجربه کشورهای توسعه یافته نشان داده که احزاب در توسعه جامعه مدنی نقش بسزایی دارند و همچنین موجب افزایش شعور سیاسی واجتماعی بین نیروهای جامعه می گردد. نفی اهمیت احزاب و به حاشیه راندن آنها در دراز مدت ضربات سنگینی هم بر اقشار جامعه و هم حکومت وارد می کند و هیچ کدام از وضعیت "حزب زدگی در جامعه " سودی نخواهند برد.

مردم سالاری:آش تزاری در تهران

«آش تزاری در تهران»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی مردم سالاری به قلم علی ودایع است که در ان می‌خوانید؛ایرانی ها با طعم غذای روس ها غریبه نیستند. در طول تاریخ همواره آشی که تزارها برای مردم ایران پختند، دهان منافع ملی ایران را تلخ کرده است. تزارها همیشه چشم طمع به وجب، وجب خاک ایران دوخته اند. در زمان حکومت بی اقتدار و فاسد قاجاریه خاک شمالی ایران را غصب کردند و به پیش رفتند. این روسها بودند که در سرکوب مشروطه خواهان به پیش می رفتند. ذهن ایرانی ها به خوبی به یاد دارد که زمان محمد شاه قاجار ژنرال لیاخوف روس، بهارستان تهران را به توپ بست.

روسیه تلاش کرد از میرزا کوچک خان به عنوان برگ بازی در شمال ایران بهره برداری کند اما  در نهایت به دلیل وطن پرستی میرزا و هم پیمانی با انگلیس و دولت وقت تهران اقدام به سرکوب نهضت جنگل کردند و آذر سال 1300 دست هایشان به خون سردار جنگل آلوده شد. در دهه 1320 حزب توده جهش خود را آغاز کرد و سال 1324 هزاران نفر از مخالفین حزب توده به جوخه اعدام سپرده شدند یا گلوله ترور بر سینه آنها نشست. موضع روسیه در قبال پرونده ملی شدن صنعت نفت و کودتای آمریکایی 28 مرداد در میان برگ های تاریخ ایران گویی گم شده است.

چرا روسیه هرگز سندی درباره کودتای 28 مرداد سال 1332  منتشر نکرد؟ روسیه با کرنش در مقابل تهدیدات بریتانیا و آمریکا نیروهای حزب توده را به عنوان نیروهای پنهان دشمن به کار گماشت. روسیه در زمان مجلس چهاردهم ملی که مصدق طرح ممنوعیت مذاکره نخست وزیران درباره مبارزه نفت را به تصویب رساند، رادیو مسکو و رسانه های همسو با حزب توده مطالب تندی را علیه مصدق منتشر کردند.

براساس قراردادی که بین ایران و روسیه امضا شده بود 20 میلیون دلا ر به ایران بدهکار بودند که در روزهای بی پولی حکومت مصدق آنها از بازپرداخت بدهی خود سرباز زدند تا آن که  بدهی خود را به دولت کودتا بازپرداختند. روس ها به این اقدامات هم بسنده نکردند و از خرید نفت ایران علی رغم آن که 50 درصد زیرقیمت بود خودداری کردند و دست در دست انگلیس ها، نگذاشتند کسی از ایران نفت بخرد و اطراف ایران را از خریداران نفت خالی کردند. موضوع جایی علنی شد که ژاپن قصد خرید نفت ایران را داشت اما روسیه به همراه انگلیس توکیو را تحت فشار قرار دادند تا نفت ایرانی بی مشتری بماند.

سرانجام دادگاه لا هه رای تاریخی خود را صادر کرد; آری از 14 قاضی، 9 تن به سود ایران رای دادند وعجیب آن که قاضی انگلیسی هم (لرد آزنوله مک نیر) در مقابل ایران پرچم سفید را بالا برد اما چگونه است که ماکالونسکی قاضی روسیه از حضور در دادگاه به دلیل بیماری امتناع می ورزد؟ سرانجام کودتای منحوس 28 مرداد به وقوع می پیوندد  و حکومت شوروی تنها نظاره گر تحولا ت ایران بود در ظاهر اما در عمق ماجرا کرملین در جریان چندوچون کودتا قرار داشت. نیروهای حزب توده هیچ عکس العمل نشان ندادند، تا شمال ایران بازهم سهم استعمار روسیه آن را از ایران باشد. در طول سال های حکومت محمدرضا پهلوی  رابطه ایران  با روسیه  و حزب  توده  اگر چه دارای  افت و خیزهایی  بود اما آنها به یک رابطه  مسالمت آمیز پایبند بودند. تا آن که انقلا ب  ایران در سال 57 با شعار «نه غربی، نه شرقی، جمهوری اسلا می» به وقوع پیوست. در سال های جنگ تحمیلی  حکومت شوروی  از صدام حسین حمایت تسلیحاتی می کرد تا ایران  یک تنه 8 سال جنگ را مقاومت کند.

پس  از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی  اگرچه برهه ای کوتاه به دلیل  از هم پاشیدگی  استعمار روسیه، آنها به ایران بی توجهی کردند اما با احیای امپراتوری  کرملین  وقدرت یافتن  تزارهای  نوظهور  باز هم توجه روسیه  به ایران پررنگ  شد و دو تزار  شروع به آشپزی  برای ایران  کردند. آنها سود کلا نی  را در پروژه نیروگاه  اتمی  بوشهر  با عناوین  مختلف کسب  کردند و با تاخیرهای  تعمدی  سعی در کسب  منافع  بیشتر در ایران  داشتند. در سال 2005 ایران و روسیه  قراردادی  را امضا کردند که روسیه  را ملزم  می کرد در سال 2007 سامانه موشکی اس-300 تحویل ایران  دهد. اهمال و کوتاهی در پیگیری  دریافت  این پدافند  همزمان  شد با انجام  یک معامله بزرگ میان  مدودف  و  باراک اوباما تحت عنوان  پیمان استارت.

روس ها  همانند  روایت تاریخ در گذشته، آرام آرام از تهران دور شدند  تا دست واشنگتن را در ماه عسل آمریکا- روسیه  در دستان خود ببینند. آش  تلخی  که روس ها در طول  چند سال  گذشته  پختند  دوباره طعم  خود  را به رخ سیاستمداران  تهران می کشاند تا هشدارهای منتقدین  روسیه رنگ واقعیت و تلخ خود را نشان دهد. نکته جالب  اینجاست  که هنوز برخی،  از روابط خاص صحبت  می کنند و از روابط پشت پرده سخن به میان می آورند در حالی که روسیه در طول چند سال گذشته حتی یک بار هم منافع  ملی ایران را به عنوان  یک متحد یا دوست  در نظر نگرفته است و اگر جایی هم از غرب انتقاد  کردند  نقطه ای  بوده که منافع  خود را در  خطر می  دیده اند.

در دفاع  از عملکرد  دستگاه  دیپلماسی  خبر شکایت  ایران از روسیه  مطرح شده است  که با واکنش  لا وروف مواجه شده است; کرملین  حالا  می گوید تهران  مستند قانونی  برای شکایت  ندارد!  قابل  پیش بینی است که روسیه برای نشان دادن  خشم خود  پرونده ای دیگر  را پیش کشد و گرمای دست  کاخ سفید  را بیشتر   حس کند. غذای  کرملین  در طول  سالیان  سال اگر چه  برای منفعت  طلبی روسیه  بسیار شیرین  و دلچسب  بوده است اما در آن، خون مردان و زنان  آزاده ای است که  برای حراست از خاک ایران  اسلا می  ایستادگی  کردند اما متاسفانه این مطلب  هنوز هم برای دیپلمات های ایرانی  قابل هضم  نیست.

البته  منظور   از این کلا م اخراج  رفیق الکساندر سادونیکوف از تهران نیست اما باید با اقتدار  مقابل  هر حکومت  اجنبی  که به  طور طبیعی  منافع ملی  خود را پیگیری  می کند; برخورد  کرد تا پرونده هایی نظیر اس 300 روس این گونه  مورد انتقاد قرار نگیرد. پرونده رژیم  حقوقی  دریای خزر ظرف چند سال گذشته مفتوح شده است; اگرچه هنوز برگ های نخستین و بزرگترین دریاچه  دنیا رقم می خورد  اما لحظه ای  غفلت  و کوتاهی  پشیمانی عمیق تر  از اس- 300 برای ایرانیان رقم خواهد زد. 
 
تهران امروز:اراده پولادین در برخورد با اختلاس‌کنندگان

«اراده پولادین در برخورد با اختلاس‌کنندگان»عنوان یادداشت روز روزنامه‌ی تهران امروز به قلم حسام‌الدین کاوه است که در آن می‌خوانید؛اراده نظام جمهوری اسلامی ایران و به ویژه قوه قضائیه در رسیدگی به پرونده معروف به اختلاس 3 هزار میلیارد تومانی و بازپرسی از ده‌ها نفر و صدور قرار بازداشت موقت برای شمار بسیاری از کسانی که در این پرونده نامی از آنها ذکر شده است، نشان از عزم جزم برخورد جدی با آمران، مباشران، معاونان و دست‌اندرکاران این اختلاس بزرگ دارد.

جدیت دادستان کل کشور که به عنوان ناظر ویژه این پرونده منصوب شده است و نشست‌هایی که وی در آن با شرح جزئیات به اطلاع‌رسانی و خبررسانی می‌پردازد نیز از آن نشان دارد که قوه قضائیه تحت تاثیر هیچ‌گونه فشاری قرار نمی‌گیرد و مصممانه درصدد است تا قطعات این پازل پیچیده را کنار هم بگذارد و تصویر دقیقی از چگونگی این ماجرا به افکار عمومی ارائه دهد.

سرعت رسیدگی به این پرونده بسیار سنگین نیز درخور توجه است، با توجه به اینکه مجموعه دست‌اندرکاران قضایی باید به هزاران برگ پرونده و نیز اسناد موجود در آن شکل ببخشند و از داخل آن ادله محکمه‌پسند برای مجرمان و متخلفان احتمالی بیرون آورند نیز بسیار حائز اهمیت است.

در شرایط عادی شاید رسیدگی به این پرونده ماه‌ها و شاید سال‌ها وقت می‌برد و کسانی که با روند دادرسی‌های قوه قضائیه آشنا هستند به خوبی می‌دانند که پرونده‌های این‌چنینی تا چه میزان وقت‌گیر است و از زمان تشکیل پرونده تا صدور حکم نهایی ممکن است مدت‌ها وقت لازم داشته باشد اما قرائن و شواهد موجود نشان از آن دارد که قوه قضائیه درصدد است زمان رسیدگی به پرونده را با افزودن نیروهای متخصص و کارشناسان کارآمد، کوتاه کند تا قاضی بتواند در موقع مقتضی، رای خود را صادر کند.

اگرچه از هم ‌اکنون بسیاری از کسانی که چرب و شیرین دنیا آنها را فریب داده و از نمد اختلاس 3 هزار میلیاردی کلاهی برای خود دوخته بودند، به شدت درصددند تا با تخریب رسانه‌ای و به بهانه‌های واهی مسئولیت خطیر دستگاه قضا را زیر سوال ببرند.

متاسفانه از هم‌اکنون روشن است که در چنین اختلاس بزرگی برخی از افراد که در مصادر مختلف بر مسند مسئولیت و مدیریت نشسته بودند، آلوده این ماجرا شده بودند. بی‌ تردید قوه قضائیه بدون وابستگی سیاسی افراد، دست‌های آلوده را شناسایی و به پای میز محاکمه خواهد نشاند، همان‌گونه که مقام معظم رهبری فرمودند دست‌های ناپاک باید قطع شوند و این نیست جز اینکه قوه قضائیه وظیفه کوتاه کردن دست‌های آلوده و نامحرم را از بیت‌المال برعهده دارد و انصافا وظیفه سنگینی است.

برخی با تهدید به افشاگری‌های دروغین می‌کوشند دستگاه قضا را از این وظیفه بزرگ منصرف سازند، غافل از آنکه دستگاه قضا همچون دو قوه دیگر تابع محض

ولی امر مسلمین است و خواه ناخواه باید در برابر ایشان و افکار عمومی پاسخگو باشد. خدای ناخواسته هرگونه تعلل و سستی در رسیدگی به این پرونده بزرگ، شائبه‌هایی را دامن خواهد زد که زیبنده دستگاه قضا نبوده و نیست.

امید می‌رود با همین سرعت و توانی که دست‌اندرکاران و مسئولان قضایی پرونده اختلاس سه هزار میلیارد تومانی را پیگیری می‌کنند با همین سرعت و توان آن را به فرجام نیز برسانند تا ملت و افکار عمومی آسایش و آرامش از دست رفته را بازیابند.

ابتکار: خرس‌ها و آدم‌ها

«خرس‌ها و آدم‌ها»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی ابتکار به قلم سیدعلی محقق است که در آن می‌خوانید؛
حدود چهار سال از وقوع یک حادثه شوم و ناگوار در دامنه‌های جنوبی کوه دنا گذشته است. حادثه‌ای که در آن اسعد تقی‌زاده، محیط‌بان یاسوجی، در هنگام اجرای مأموریت قانونی و با استفاده از اسلحه سازمانی خود، مرتکب قتل ناخواسته فردی که گفته می‌شود شکارچی غیرقانونی بود گردید.

قتلی که پس از کش‌وقوس‌‌های چندساله، اکنون اسعد را به یک قدمی چوبه دار کشانده و نظام حقوقی و قضایی کشور را بار دیگر در برابر آزمون سخت خلاءهای بیشمار قانونی قرار داده است. در روزهای گذشته خبر رسید که دیوان عالی کشور بر حکم دادگاه اولیه و تجدیدنظر صحه گذاشته و قرار است به‌زودی در برابر خون ریخته‌شده مرد شکارچی، جان این محیط‌بان گرفته شود.

محیط‌بان جوان آن روز خیال می‌کرد مطابق اختیاری که قانون به او داده است، از محیط‌زیست و حیات‌وحش کشور و دنیایش محافظت می‌کند. او تصور می‌کرد حتی درصورتی‌که در حین انجام این وظیفه، حادثه‌ای ناخواسته رخ دهد، همین قانون از او محافظت خواهد کرد. اما چنین نشد و تیر اسعد به خطا رفت و به‌جای فراری‌دادن مرد شکارچی، هر دوی‌شان را زمین‌گیر کرد. یکی، روز بعد به خاک سپرده شد و دیگری راهی زندانی واقع در پایین‌دست همان دامنه‌های سرسبز شد. اسعد سه‌چهار سال به انتظار نشست تا شاید اتفاقی بیفتد. اتفاق افتاد؛ اما تلخ‌تر از آنکه اسعد خیال می‌کرد.

قاضی اجرای احکام اکنون خود را برای مراسم قصاص قاتلی که زمانی محیط‌بانی شریف نامیده می‌شد آماده می‌کند و کاری هم از دست کسی ساخته نیست. قانون به‌دست محیط‌بان اسلحه سازمانی و فشنگ‌های واقعی و نه مشقی داده بود. قانون به او گفته بود که اگر در چنین مبارزه‌ای کشته شود، شهید محسوب می‌شود و حکومت مانند سربازان کشته‌شده در جنگ، از خانواده او حمایت خواهد کرد.

اما همین قانون به او نگفته بود که اجازه شلیک دارد یا نه و اگر تیرش به جای رد شدن از بیخ گوش شکارچی، بر تن او اصابت کرد، حکم چیست. قانون سکوت کرده بود و محیط‌بان خبر نداشت و در دفاع از حریم حیات‌وحش کشورش سکوت نکرد و اکنون باید تاوان بدهد.

حدود یک قرن از شکل گیری محیط‌بانی و جنگل‌بانی در کشور می‌گذرد. آمارها می‌گویند که در این سالها همواره جنگ نابرابر بین شکارچیان و محیط‌بانان ادامه داشته است و همیشه پیروز میدان شکارچیان بوده‌اند، به‌گونه‌ای که شمار کشته‌شدگان شکارچیان در سالهای گذشته به تعداد انگشتان دست هم نمی‌رسد؛ اما تعداد محیط‌بانان کشته‌شده تاکنون به 110نفر رسیده و با گذشت سال‌ها هنوز قاتل یا قاتلان ده‌ها محیط‌بان کشته‌شده در حین انجام مأموریت، حتی شناسایی هم نشده‌اند.

این روزها و به دنبال انتشار خبر تأیید حکم قصاص مرد محیط‌بان، صاحب‌نظران و کارشناسان و دلسوزان مسائل محیط‌زیست، یک‌صدا و هماهنگ از تناقض‌های قانونی موجود در حمایت از این دسته افراد و این‌گونه وظایف می‌گویند و در ضرورت تجدیدنظر در انجام چنین حکمی ملتمسانه هشدار می‌دهند.

به اعتقاد کارشناسان محیط ‌زیست، تناقض‌های حقوقی موجود در این جنگ نابرابر هم بیشمار است و قانون آن‌گونه‌که باید از مجری قانون حمایت نخواهد کرد. آنگونه که کارشناسان محیط‌زیست می‌گویند خلاء های قانونی زیاد است. محیط‌بان و جنگل‌بان یا اجازه حمل اسلحه دارد یا ندارد. اگر اجازه داشته باشد، یا اجازه شلیک دارد یا ندارد. اگر اجازه شلیک داشته باشد، بالاخره قانون از او حمایت می‌کند یا نمی‌کند؟ اکنون که اتفاق نادری افتاده و کسی از اسلحه‌اش استفاده کرده، تازه معلوم ‌شده است که قانون از او حمایت نمی‌کند. بی‌راه نیست اگر به‌طعنه گفته شود که نتیجه چنین تناقضی این است که اگر به‌جای اسلحه، چوب و چماق به‌دست این جماعت بی‌پشتوانه داده شود یا آنان را با دستانی خالی به جنگ شکارچیان و دفاع از محیط‌زیست بفرستیم، به حال آن‌ها فرقی نمی‌کند؛ چراکه براساس روح حاکم بر قوانین، هیچ ضمانتی وجود ندارد و این فرد چه بکشد، چه کشته شود، چه زخمی کند، چه زخمی شود، درهرحال مقصر است.

ناگفته نماند که اوضاع در حفاظت از سایر منابع ملی کشور نیز دست‌کمی از جنگل‌بانی و محیط‌بانی ندارد. یگان‌های حفاظت از آثار باستانی و میراث‌فرهنگی، محافظان غیر کادر اماکن اقتصادی و بانک‌ها و... نیز وضعیت مشابهی دارند و آنان هم از نبود قوانینی در رنج‌اند که از آن‌ها در مقابل حوادث احتمالی حین انجام وظیفه قانونی حمایت کند. اما آنچه در همه سال‌های اخیر بیشتر از هر فعالیت این‌چنینی‌ای قربانی داده است، محیط‌بانان و مدافعان عرصه محیط‌زیست بوده‌اند.

بیاییم فرض کنیم رئیس سازمان محیط‌زیست و مسئولان امر و بزرگان محیط زیست کشور، باوجود وعده‌های چندساله نتوانند رضایت خانواده قربانی حادثه شوم دنا را کسب کنند و خدایی ناکرده اسعد تقی‌زاده، محیط‌بانی که در حال مأموریت اداری و قانونی مرتکب قتل شد، بالای دار برود، اگر چنین شود، از همین فردا دیگر کدام محیط‌بانی دل و دماغ صیانت از منابع طبیعی و محیط‌زیست کشور را خواهد داشت و مقاومت خواهد کرد.

در چنین وضعیتی چه کسی از خرس‌های بی‌دفاع سمیرم و لرستان و پلنگ‌ها و یوزپلنگ‌های نگون‌بخت لیکک و طبس و خراسان و آهوهای زیبای دشت ناز و دنا دفاع خواهد نمود؟ چه بخواهیم، چه نخواهیم، روزی که اسعد تقی‌زاده اعدام شود، روز پایانی جنگ چندین ساله شکارچیان و محیط‌بانان و روز پیروزی قاتلان درخت‌ها و خرس‌ها و پلنگ‌ها بر حافظان محیط‌زیست خواهد بود.

شرق: سرمایه‌داری و دشمنانش

«سرمایه‌داری و دشمنانش»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی شرق به قلم داوود محمدی است که در آن می‌خوانید؛
۱- کارل مارکس با تقسیم تاریخ بشری به دوران کمون اولیه، برده‌داری، فئودالی، سرمایه‌داری و کمونیسم و نیز تاکید بر اینکه «تاریخ همه جوامع تاکنون، تاریخ مبارزه طبقاتی بوده است»، یکی از پرنفوذ‌ترین و بحث‌برانگیز‌ترین مکاتب فلسفی جهان را بنیان گذاشت. هنگامی که این اندیشمند کم‌نظیر در سال ۱۸۸۳ درگذشت، «مارکسیسم» در میان متفکران ریشه دوانده بود و به فاصله اندکی در رده بر‌ترین و بحث‌برانگیز‌ترین مکاتب نظری جهان قرار گرفت.

مارکسیست‌ها که خود را به محکی دقیق برای تبیین تاریخ کشور‌ها و پیش‌بینی تحولات جوامع بشری مجهز می‌دیدند، مشتاقانه منتظر تحقق ارزیابی مارکس درباره گذر از سرمایه‌داری و ورود به کمونیسم و حاکمیت پرولتاریا بودند تا در آخرین ایستگاه تاریخ قدرت را تصاحب کنند. اما این انتظار طولانی شد و مقصود حاصل نشد، در نتیجه مارکسیست‌ها سر دوراهی قرار گرفتند: اول، وداع با مارکسیسم به دلیل ناکارآمدی تئوریک آن در جهان عینی. دوم، شناسایی دلایل عدم تحقق مبانی تئوریک مارکسیسم در زمینه سقوط سرمایه‌داری توسط کارگران و استقرار کمونیسم. قاطبه متفکران مارکسیست با تأسی از الزامات گزینه دوم، تلاش بی‌وقفه‌ای را با هدف گشودن این گره آغاز کردند تا مشخص شود چرا با وجود تطبیق مبانی تحلیلی مارکسیسم با وضعیت جوامع سرمایه‌داری، نتیجه مطلوب حاصل نشده و از انقلاب پرولتری نشانی نیست؟ آنان هرچه کاویدند، دستیابی به پاسخ جامع را دور از دسترس‌تر دیدند. تا اینکه در اواخر قرن نوزدهم اندیشمندی جوان از روسیه معما را گشود و پاسخی قانع‌کننده در برابر این سوال قرار داد.

لنین پس از مطالعات بسیار به این نتیجه رسید که مارکس، ناخواسته بیشترین خدمت را به سرمایه‌داری کرده. زیرا هنگامی که پاشنه آشیل‌های نظام سرمایه‌داری زیر ذره‌بین مارکسیسم قرار گرفت، سرمایه‌داران هم توانستند خطر سقوط حتمی را با پوست و گوشت خویش لمس کنند و برای در امان ماندن از چنین فرجام هراسناکی ترجیح دادند، به قیمت صرف‌نظر کردن از بخشی از منافع خود، رفاه کارگران و سایر طبقات محروم را افزایش نسبی دهند تا آنان را از خیزش انقلابی منصرف کنند. بر این اساس، نظام‌های سرمایه‌داری به ارتقای خدمات تامین اجتماعی و افزایش نسبی مزد کارگران تن داد و کوشید پرولتاریا را متقاعد کنند به دلیل بهره‌مندی از رفاه نسبی، هرگونه تلاشی با هدف تغییر وضع موجود، به زیان طبقه کارگر خواهد بود.

در واقع مطابق تحلیل لنین، آموزه‌های مارکس هرچند در خودآگاهی و بیداری طبقه کارگر موثر بود اما هوشیاری طبقه سرمایه‌دار و تدابیر هوشمندانه این طبقه برای پیشگیری از رشد انگیزه‌های انقلابی کارگران، نتیجه ناخواسته طنین آژیر مارکسیسم بود. البته میزان عقب‌نشینی سرمایه‌داران در کشورها، متناسب با میزان احساس فشار و نیز درجه عقلانیت متفاوت بود اما در مجموع، تاثیر بازدارنده تدابیر سرمایه‌داری تا حدی بود که برخلاف پیش‌بینی مارکسیسم که وقوع انقلاب پرولتاریا در جوامع سرمایه‌داری را «جبر تاریخ» و گریزناپذیر می‌دانست، در هیچ کشوری که بتوان با ملاک‌های علمی آن را سرمایه‌داری تلقی کرد، انقلاب کارگری رخ نداد و دیکتاتوری پرولتاریا مستقر نشد و کشورهایی که به لطایف‌الحیل مقهور کمونیست‌ها شدند و در اردوگاه بلوک شرق دوران جنگ سرد جای گرفتند، کشور زیر سیطره سرمایه‌دار محسوب نمی‌شدند و در بهترین حالت ارزیابی، وضعیت «شبه سرمایه‌داری» بر آنها حاکم بود.

۲- جهان سرمایه‌داری که طی سالیان گذشته با بحران مالی خانمان برانداز مالی مواجه شد و توانست از این گرداب فاصله گیرد، اکنون با چالش معترضان خیابانی در شماری از کشورهای غربی رویاروی شده است، رخدادی که از سوی برخی ناظران به عنوان بارقه آغاز فروپاشی سرمایه‌داری تلقی شده است و در مقابل، گروهی نیز این رخداد را گذرا و فاقد اهمیت برای توجه می‌دانند. در تبیین چنین پدیده‌ای ابتدا باید یادآور شد نظام سرمایه‌داری به تعبیر مارکسیست‌ها همزاد بحران است و آنان به همراه برخی از منتقدان غیرمارکسیست سرمایه‌داری، امید بسته‌اند تا فرسایش مداوم این نظام در مرحله‌ای به سقوط آن منتهی شود.

اما متفکران نظام سرمایه‌داری هم نیک می‌دانند که حاشیه امن این نظام تا زمانی است که سرمایه‌داران ویژگی حیات‌بخش خود برای رصد مداوم نقاط ضعف این نظام و پیگیری راهکارهای موثر برای راضی نگه‌داشتن طبقات معترض را حفظ و تقویت کند وگرنه جنبش‌های کوچک اعتراضی می‌توانند بستر به هم پیوستن رودهایی شوند که در ‌نهایت، سیل آن سرمایه‌داران را با خود ببرد. هم از این‌رو، دولت‌های درگیر در این اعتراضات خیابانی، تنها به استفاده احتمالی از ابزار قهریه بسنده نخواهند کرد و باید دید تدبیریابی آنان و واکنش معترضان به این تدابیر، در میان‌مدت و بلندمدت بر مطالبات و تعداد ناراضیان حاضر در خیابان‌ها چه تاثیری خواهد گذاشت.

علاوه بر این، معترضان کنونی در خیابان‌ها، فاقد رهبری و اندیشه منسجمی هستند و بعید به نظر می‌رسد توان و یارای مقابله با دستگاه نیرومند رسانه‌ای، امنیتی و فرهنگی سرمایه‌داران را داشته باشند و سوم اینکه با وجود ضعف‌ها و انتقادات فراوانی که به نظام سرمایه‌داری وارد شده و می‌شود، هنوز در جغرافیای جهان غرب به مفهوم وسیع آن، جایگزین مناسب یا رقیب توانمندی برای آن در حیطه نظری و عملی یافت نشده و حتی حکومت‌های کمونیستی که خود را وارث تاریخی و ساقط‌کننده نظام‌های سرمایه‌داری معرفی می‌کردند، نه فقط در برپایی مدینه فاضله خویش ناکام ماندند بلکه با برپایی سیستم سیاسی دیکتاتور و مجموعه اقتصادی کاملا فاسد، شرایط را به‌گونه‌ای رقم زدند که جز سرنگونی توسط مردم نقطه پایانی برای آنان در تاریخ ثبت نشد.

از میان معدود داعیه‌داران باقیمانده حکومت کمونیستی، چین در مسیر استحاله هویت گام برداشته و الگوهای سرمایه‌داری را گرته‌برداری و پیاده می‌کند، کوبا در مشکلات سیاسی و اقتصادی دست و پا می‌زند و کره‌شمالی، غولی است با بازوان ستبر اتمی اما پاهای نحیف اقتصادی که لقب یکی از فقیر‌ترین کشورهای دنیا را یدک می‌کشد.

بنابراین، متاسفانه، افق جهان فردای سرمایه‌داری، آنقدر مبهم و تیره و تار هست که حتی منتقدان جدی این نظام را به احتیاط در تعیین مرزهای برخورد با سرمایه‌داران دچار احتیاط کرده و حداقل تا زمان یافتن و آزمودن مدل‌های کارآمد جایگزین، معترضان را از تندروی در قبال نظام سرمایه‌داری برحذر دارد.

خلاصه کلام آنکه، هر چند سرمایه‌داری رقبای تئوریک را از میدان به‌در کرده و خود را در اوج قدرت نظامی و دیپلماتیک جهانی می‌داند، اما معترضان سرمایه‌داران در کشور‌‌هایشان به خیابان‌ها آمده‌اند تا بار دیگر هشدار دهند، نظام سرمایه‌داری اگر می‌خواهد بماند باید ویژگی خودترمیمی خویش را فعال کند و جلب رضایت ناراضیان را باز هم به صدر فهرست اولویت‌هایش منتقل کند. اما آیا شمار و مقاومت معترضان تا حدی خواهد بود که موجب شود طبقه مسلط سرمایه‌دار، نهیب آنان را بشنود، جدی بگیرد و حداقل به بخشی از مطالبات‌شان تن دهد؟

دنیای اقتصاد:نوبلیست‌هایی که دیر شناخته شدند

«نوبلیست‌هایی که دیر شناخته شدند»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی دنیای اقتصاد به قلم پویا جبل عاملی است که در آن می‌خوانید؛آکادمی سلطنتی علوم سوئد، در حالی جایزه نوبل خود را به توماس سارجنت از دانشگاه نیویورک و کریستوفر سیمز از پرینستون اهدا کرد که از منظر بسیاری این آکادمی سال‌ها پیش باید این کار را انجام می‌داد و در این بین دانشمندانی نائل به این جایزه شدند که اهمیت کارهایشان در علم اقتصاد به مراتب پایین‌تر از کار این دو تن بود.

سارجنت یکی از پیشروان مکتب کلاسیک جدید بود که با انقلاب انتظارات عقلایی نشان داد که چرا سیاست‌های پولی حتی در کوتاه‌مدت نیز خنثی است. تا پیش از این پیروان مدل‌های انتظارات تطبیقی، به سردمداری فریدمن معتقد بودند که در بلند مدت منحنی فیلیپس عمودی است و رابطه‌ای میان تورم و بیکاری در آتیه‌ای طولانی وجود ندارد و در نتیجه سیاست‌های پولی انبساطی در نهایت منجر به تورم می‌شود. انتظارات تطبیقی در حقیقت بر این نکته پافشاری می‌کرد که عاملین اقتصاد برای پیش‌بینی سطوح آتی یک متغیر به میزان این متغیر در گذشته نگاه می‌کنند، لیکن انتظارات عقلایی بیانگر این است که عاملین با بهره‌گیری از اطلاعات موجود و کامل میزان آتی متغیر را پیش‌بینی می‌کنند و تنها به طور تصادفی پیش‌بینی آنها به خطا می‌رود.

مکتب کلاسیک جدید با جایگزین کردن انتظارات عقلایی به جای انتظارات تطبیقی نشان داد که در کوتاه مدت نیز منحنی فیلیپس عمودی است و خیلی زودتر از آنچه تصور می‌شود افزایش نقدینگی منجر به تورم می‌شود و رشد اقتصادی حتی در کوتاه مدت نیز از این سیاست انبساطی حاصل نمی‌شود.

این دستاورد حوزه کلان، پیام‌های سیاستی و ساختاری زیادی برای نظام پولی در دست داشت. در حقیقت یکی از پایه‌های نظری استقلال بانک مرکزی در همین مساله نهفته است، ضمن آنکه مکتب کلاسیک جدید با تاکید بسیار پر رنگی مقامات پولی را تنها به وظیفه کنترل تورم فرا می‌خواند و دستان این مقامات را فارغ از اثری معنی‌دار بر متغیر‌های واقعی می‌داند.
اما سیمز یک دهه پس از کارهای مهم سارجنت و در دهه 1980 پایه‌گذار مدل جدیدی در اقتصادسنجی شد که این مدل حتی تا به امروز مورد استفاده اقتصاددانان است.

بزرگ‌ترین دغدغه اقتصاددانان کاربردی پیدا کردن راهی بود که فارغ از یک تئوری مشخص بتواند تاثیر متغیر‌های مختلف را بر یکدیگر بسنجد. این کاری بود که سیمز انجام داد و در یک مدل اتورگرسیو (خود همبسته) برداری، به تعداد متغیر‌ها معادله تعریف کرد و در هر معادله هر متغیر را روی مقادیر پیشین همان متغیر و مقادیر پیشین متغیرهای دیگر تعریف کرد، در نتیجه وی یک مدل قرینه‌ای را تعریف می‌کرد که می‌شد وابستگی متغیر‌ها را با آن سنجید.

بزرگ‌ترین مزیت این مدل آن بود که مانند مدل‌های ساختاری نبود که برای ساختشان نیاز به تئوری اقتصادی باشد. اتفاقا این پیشنهاد سیمز موجب آن بود که با یک کار سری زمانی و مشاهده روابط بین متغیر‌ها، تئوری‌سازی شود. از سوی دیگر مدل کاربردی سیمز می‌توانست به نحو بسیار روشن‌تری اثر شوک‌ها را بین متغیر‌ها توصیف کند. در واقع مدل وی می‌تواند نشان دهد که به عنوان مثال اثر یک شوک نفتی در فلان مقطع از زمان تا چه میزانی و تا چه زمانی بر رشد اقتصادی اثرگذار است.

به هر رو بدون هیچ اغراقی باید گفت که انتخاب این بار آکادمی بسیار شایسته بوده و کسانی انتخاب شدند که بر علم اقتصاد تاثیرات شگرفی گذاشتند. با این وجود اعلام هر ساله نوبل و آن هم چندین اقتصاددان در یک سال، شاید آرام آرام آکادمی را به سمتی بکشاند که مجبور شوند کارهای متوسط را نیز برنده نوبل کنند، زیرا این پرسش برای بسیاری وجود دارد که آیا علم اقتصاد هر سال شاهد یک اقتصاددانی بوده که بر جهت‌گیری علم تاثیر گذارده باشد؟

 جهان صنعت:مواظب اشتباه باشید

«مواظب اشتباه باشید»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی جهان صنعت به قلم روژیا یکتا است که در ان می‌خوانید؛ در یک ماه اخیر روزی نیست که خبری در مورد اختلاس بزرگ در رسانه‌ها انتشار نیابد اما موردی که تا به امروز مورد غفلت قرار گرفته ضربه‌ای است که کشور در نتیجه تضعیف بخش خصوصی می‌خورد.

پیش از هر مورد باید اشاره کرد عده‌ای بر این اعتقادند که بخش خصوصی در کشور ما هنوز متولد نشده و بحث کردن در مورد آن همواره با شک و تردید همراه است اما برخی بر این باورند که متولد شده ولی از رشد بسیار ضعیفی برخوردار است و سرمایه‌داران می‌گویند به لحاظ نبود امنیت حاضر به تولید نیستند. اگر بخش دوم را ملاک قرار دهیم باید گفت کشور نیاز دارد تا این رشد اندک سرعت گیرد نه اینکه تحلیل رود.

در این رابطه به فرد اصلی در رابطه با اختلاس یا به گفته وزیر اقتصاد ودارایی تخلف بانکی اخیر اشاره می‌شود که براساس اخبار انتشار یافته چهار هزار و 700 میلیارد تومان دارایی داشته که سه هزار میلیارد تومان آن را LC باز کرده و اکنون یک و نیم برابر بدهی خود دارایی دارد.

علاوه بر این وی کارآفرین هم بوده و 20 هزار کارمند اداره کارهایش را برعهده داشتند به طوری که اکنون دو وزیر از سوی دولت مسوول اداره کارمندان وی شده‌اند.آنچه باید مورد توجه قرار گیرد این است که بدون شک اینکه عامل معرفی شده برای اختلاس اخیر متهم است یا خیر کار رسانه نیست اما قدر مسلم رسانه باید براساس وظیفه هرجا که لازم می‌بیند هشدار دهد تا مبادا راه به اشتباه رود.

بر همین اساس نباید فراموش کرد کوچک‌ترین اشتباه و غفلت در این مورد می‌تواند زمینه خروج سرمایه‌های باقی مانده در کشور را فراهم کند.از سوی دیگر این اخبار در حالی در راس قرار می‌گیرد که دولت اکنون برای ایجاد اشتغال در کشور با مشکل جدی روبه‌رو است و اگر همکاری بخش خصوصی نباشد به سختی می‌تواند این مشکل را حل کند، پس بجاست تا مسوولان بدانند ارتکاب اشتباه تحت تاثیر هر جریانی یا بدون آن در این زمینه خطایی جبران‌ناپذیر است.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها