در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
اما در کنار تحسینهایی که از سوی مسوولان فدراسیون جهانی از جمله وی ژی هونگ نثار ایرانیان شد واقعیاتی هم در حول و حوش جام ملتها بروز کرد که باید از دیدگاه یک روزنامهنگار ایرانی به آن پرداخت و آن این که بیشترین تماشاگران را خانوادههایی تشکیل میدادند که اعضایش از پیر و جوان دست در دست هم راهی تالار 12 هزار نفری مجموعه ورزشی شده بودند و این پایگاه و جای والیبال را در جامعه ایرانی نشان میدهد که باید آن را ارج نهاد و از آن همه استقبال پرشکوه در جهت اعتلای والیبال ایران بهره برد؛ والیبالی که از دیرباز پتانسیل اوج گرفتن را داشت و حالا با بالهایی که قوی شدهاند و با جوانانی که به درستی هدایت میشوند پرواز میکند و بر فراز آسیا جولان میدهد.
دوم: میگویند والیبال، ورزش فرهیختگان و دانشگاهیان است و این را مردی به نام خولیو ولاسکو دوباره یادآوری کرد و در ذهن والیبالبازان ما جای دارد که والیبال هرکول نمیخواهد، کافی است عضلاتی بیضی شکل و هوش سرشار داشته باشید. نیازی به صرف انرژی زیاد ندارید. با یک جا خالی یا ضربهای آرام هم میتوانید امتیاز بگیرید و لازمه تحقق این ایده داشتن اعتماد به نفس است. ولاسکو و دستیار زبده آرژانتینیاش سیچلو و آنالیزوری موفق به نام پائولو گاردینهری که در کشورهای آلمان، آمریکا و تیم ملی ایتالیا هم همکاری کرده است، فصل جدیدی را در مربیگری والیبال ما گشودهاند که بارزترین آن وزانت روی نیمکت و شخصیت در مراودات اجتماعی و ورزشی است.
محصولات حضور ولاسکو یکی دو تا نیست. او شاید از نظر تاکتیکی چیزی فراتر از دیگران نداشته و سیستمهای کویک و کودو را با اسامی دیگر القا کرده باشد، اما برخورد وی با بازیکن سالاری و جایگزین ساختن شایستهسالاری انصافا جای تحسین دارد.
ولاسکو در حقیقت فریاد رسای والیبالنویسان تخصصی را شنید که تیم ملی یعنی شایستهسالاری و بر اثر همین پندار درست و حرفهای بود که جوان و با تجربه کنار هم برای تیم ملی توپ زدند و هیچ شرط و شروطی هم نگذاشته بودند، دیگر هیچ بازیکنی جرات نداشت رفیق و نارفیق بازی در آورد و در سایهسار این دیسیپلین و نگرش حرفهای بازیکنانی چون سیدمهدی بازارگرد، فرهاد ظریف و امیر حسینی که خیلیها آنها را تمام شده میپنداشتند دوباره جان گرفتند و تکیهگاه جوانانی همانند امیر غفور، آرش کمالوند و... شدند. فرهاد ظریف که جایزه بهترین لیبروی آسیا را گرفته است میگوید: «4 سال پیش از تیم ملی فرار کردم چون جوی که در آن حرمتها حفظ شود وجود نداشت، اما اکنون افتخار میکنم که عضو تیم ملی هستم. نه دنبال جایزه میروم و نه خودرو و پول میخواهم. میخواهم سرباز تیم ملی باشم، به عنوان یک بازیکن قهرمانی آسیا را به مردم خوب ایران تبریک میگویم.»
سوم: در جریان مسابقات جام ملتهای آسیا ـ اقیانوسیه سوای کرکریها و مسائل حاشیهای که متاسفانه بیشتر از سوی خودیها ایجاد شده بود و بویژه در روزهای آغازین که رئیس فدراسیون به تایپه رفته بود تا در اجلاس کنفدراسیون آسیا شرکت کند هر کس که دوربین و قلمی در دست داشت با ذرهبین دنبال ریزهکاری و مچگیری بود و انگار فراموش کرده بودند که میزبانی 16 کشور، پروژهای ملی است و وظیفه ملی حکم میکند همدلی کنیم و از سیاهنمایی بپرهیزیم. والیبال حداقل به دلسوزان واقعی ـ نه دایههای دلسوزتر از مادر ـ نیاز دارد. در این وانفسا عدهای هم آب به آسیاب بدخواهان میریختند؛ هرچند بعد از قهرمانی تاریخی تیم ملی تغییر جهت دادند و از آن طرف بام افتادند.
نکته: به تیم ملی بیندیشیم که باید 2 ماه دیگر در جام جهانی ژاپن مقابل ژاپن زخم خورده بایستد و 8 ماه دیگر در مسابقات انتخابی المپیک یکبار دیگر با چین، کره ژاپن، استرالیا و دو سه تیم اروپایی و آمریکایی پیکار کند
چهارم: در شرایطی که عدهای به مصداق ضربالمثل چینی دنبال یک لامپ سوخته یا یک صندلی فرسوده و از این قبیل میگشتند، برخیها بدون این که مسوولیتی داشته باشند یا پولی از این بابت گرفته باشند، دنبال فراگیری فنون و تاکتیکهای جدید بودند. حمید جعفرزادهفرد، مربی جوان بینالمللی ازجمله این اشخاص بود که با کنجکاوی زیاد دریافت یکی از اعضای کادر فنی تیم ملی ژاپن دوربینی کوچک در دست داشت که در آن سرعت سرویس و آبشار بازیکنان تیمهای خودی و حریفان را ثبت و آنالیز میکردند جعفر زاده و علیرضا طلوع کیان آنالیزور دنبال این گونه مسائل بودند، اما ندیدیم که حتی یک مربی ایرانی قلم و کاغذ یا دوربینی در دست گرفته و نکات بدیع را یادداشت میکند.
جام ملتها همانند تمامی رویدادهای مهم کلاس آموزشی خوبی برای همه بود که بسیاری از مربیان ما از یادگیری در خلال آن غافل بودند.
پنجم: به مصداق یک سوزن به خود و یک جوالدوز به دیگران، باید اقرار کنیم که رفتار برخی از خبرنگاران بنگاههای خبری با مهمانان خارجی بخصوص مربیان تیمهای سرشناس خوب نبود و بیشتر اوقات مصاحبه مطبوعاتی در کنفرانس خبری به مباحثه و مناظره تبدیل میشد که حتی داد اوریاته سرمربی آرژانتینی تیم ملی استرالیا را درآورد؛ این که چرا برخی خبرنگاران دوست دارند براساس خواسته و نظریههای آنان حرف بزنیم. از جمله خولیو ولاسکو، سرمربی تیم ملی ایران هم بارها از سوالات غیرفنی و سطحی خبرنگاران شاکی شده بود.
نمیخواهیم به کسی توصیهای بکنیم، اما با این روند نباید گلهمند باشیم که چرا ولاسکو با خبرنگاران مصاحبه نمیکند. مصاحبه، گفتوگو و مناظره باهم فرق دارند و باید آداب آن را رعایت کنیم؛ مناظره مختص اشخاص متخصص است نه افرادی که دنبال لامپ سوخته میگردند!
ششم: انتظار داشتیم بعد از کسب جام قهرمانی وحدتگرایی در بستر والیبال ما جاری و ساری شود، اما انگار یکباره بغض رئیس فدراسیون والیبال و همکارانش ترکیده و موقعیت را مغتنم شمردهاند تا تلافی آن همه هجمهای را که طی یک سال اخیر علیه وی شده بود درآورند، میپذیریم که کلوخانداز را پاداش سنگ است، اما داورزنی رئیس و بزرگ خانواده والیبال است و چه بهتر که خویشتنداری خود را حفظ کند. وی در این مدت صبوری زیادی به خرج داد، اما نباید هر منتقدی را مخالف فرض کند.
از سوی دیگر برای عدهای که کنار نشستهاند و حرفهای صد تا یک غاز میزنند هم متاسفیم، والیبال ورزش آدمهای خردمند و فرهیخته است و نباید اجازه بدهیم غبار سوءتفاهم فضای این ورزش را مسموم سازد. اگر واقعا فرد یا افرادی برنامههای تیم ملی را لو دادهاند باید نام برده شوند و اگر اشخاصی علیه تیم ملی سمپاشی کردهاند با ارائه مستندات مشخص شوند تا سیهروی شود هر که در آن غشی باشد.
هفتم: به تیم ملی بیندیشیم که باید 2 ماه دیگر در جامجهانی ژاپن مقابل ژاپن زخم خورده بایستد و 8 ماه دیگر در مسابقات انتخابی المپیک یکبار دیگر با چین، کره، ژاپن، استرالیا و دو سه تیم اروپایی و آمریکایی پیکار کند. کار دشواری خواهیم داشت. نباید اجازه بدهیم که این جو عالی که بدون تردید فدراسیون والیبال در ایجاد آن نقش مهمی داشته است بشکند. والیبال این روزها به ورزش اول کشور تبدیل شده است، لطفا عدهگشایی نکنیم و دست به خودزنی نزنیم. وحدت، گذشت و همت جمعی رمز موفقیت خواهد بود.
هشتم: امروز والیبال ایران سرشار از پشتوانه است و امیر غفور یکی از این هزاران است که با حضور سبزش جای سوپراستاری چون محمد محمدکاظم را پر کرده است، بابک فیاضی، فرهاد قائمی، مجتبی میرزاجانپور، رضا قراء، امیر حسینی پویا و... را هم داریم، آنها همین حالا هم مدعی پوشیدن پیراهن تیم ملیاند، به فکر این نسل پرشکوه و آینده درخشان والیبال کشورمان باشیم که روزهای پرغروری را سپری کرده است.
جمشید حمیدی / جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: