فیلم سینمایی «فاوست» به کارگردانی الکساندرا سوکوروف، فیلمساز روسی، از دل یک داستان خیالی، واقعیتی تلخ را به نمایش درمی‌آ‌ورد

آدم‌های غمگین خطرناک هستند

آلکساندر سوکوروف که ماه گذشته شیرطلایی جشنواره بین‌المللی فیلم ونیز را برای «فاوست» گرفت، فیلمساز کهنه‌کار سینمای روسیه است که فعالیت فیلمسازی را از زمان حکومت کمونیست‌ها در کشور اتحاد شوروی شروع کرد و هنوز هم یکی از چهره‌های شاخص و سرشناس سینمای این کشور به شمار می‌آید. او که از دوستان آندری تارکوفسکی بود و منتقدان سینمایی کارهایش را خیلی دوست دارند، از سال 1974 کار فیلمسازی را با ساخت چند مستند کوتاه برای تلویزیون شروع کرد و 13 سال بعد، اولین کار بلند سینمایی و داستانی خود را ارائه داد. از فیلم‌های معروف او می‌توان به «آرک روسی»، «مادر و پسر» «پدر و پسر» و «آلکساندرا» اشاره کرد.
کد خبر: ۴۳۳۷۳۸

فاوست تازه‌ترین کار این فیلمساز، با نگاهی به قصه کلاسیک آلمانی اثر گوته، چهارمین قسمت از یک مجموعه فیلم پرسروصدا در باب عطش آدمی برای کسب قدرت است. 3 فیلم اول این مجموعه، «مولوش»، «تائوروس» و «خورشید» نام دارند. هیات داوران جشنواره ونیز با اکثریت آرا فیلم فاوست را به عنوان بهترین فیلم بخش مسابقه جشنواره انتخاب کردند.

سوکوروف هم پس از دریافت جایزه از این که پیدا کردن سرمایه برای تولید فیلم‌های غیرمتعارف بسیار سخت شده است، ابراز نگرانی کرد. در همین رابطه او از نابودی سینمای مولف صحبت می‌کند. فاوست با همکاری مالی حدود 30 کشور جهان ساخته شده است. سوکوروف در یک گفت‌وگوی اینترنتی درباره این فیلم و سبک کاری خود حرف می‌زند.

پرداختن به مضمون فساد سیاسی و قدرت‌های مربوط به‌ آن چقدر برایتان مهم است که در 4 فیلم آخر خود و از جمله «فاوست» به آن پرداخته‌ا ید؟

فساد و قدرتی که در پس آن ابراز وجود می‌کند، از جمله مسائلی است که جامعه بشری از دیرباز با آن درگیر بوده است. این فساد رنگ،‌ زبان و نژاد مشخصی ندارد و مربوط به زمان خاصی هم نمی‌شود. در همه مکان‌ها و زمان‌ها می‌توان آن را پیدا کرد و درباره‌اش به بحث پرداخت. از مدت‌ها قبل در فکر کارگردانی مجموعه فیلمی بودم که به این موضوع بپردازد و آن را مورد مکاشفه و تحلیل قرار دهد. در آغاز قرار بود این فیلم یک سه‌گانه (تریلوژی) باشد.

مولوش سال 1999 اولین آنها بود که شخصیت اصلی قصه‌اش، آدولف هیتلر بود. شخصیت‌های اصلی 2 فیلم بعدی یعنی تائوروس (2000) و خورشید (2006) هم درباره ولادیمیر لنین و امپراتور هیرو چیدی ژاپن بودند، اما فکر کردم قصه‌ام با این فیلم آخری تمام نمی‌شود و ماجرای دیگری باید پایان‌بخش آن باشد. به همین خاطر به یاد نمایش معروف فاوست افتادم. این نمایش آنچه را که من می‌خواستم جلوی دوربین سینما بیان کنم، به بهترین شکل‌ در خودش داشت. جالب این که فاوست، اولین و تنها فیلم از این چهارگانه است که شخصیت‌محوری آن نه یک آدم واقعی که موجودی خیالی و ساخته و پرداخته ذهن نویسنده‌اش است.

ولی شما که قصد ساخت یک تریلوژی درباره فساد و قدرت ناشی از آن را داشتید، حتما قبل از کارگردانی این سه‌گانه با قصه کلاسیک‌ گوته آشنایی داشتید؟

بله و قصه او همیشه یکی از کارهایی بود که تحسین کرده‌ام، اما وقتی ساخت سه‌گانه‌ام را شروع کردم، احساسم این بود که می‌توانم با آنها حرف دلم را بزنم و دیگر نیازی به برگردان سینمایی قصه گوته نیست. در ابتدای کار، نمی‌خواستم به یک شخصیت خیالی متوسل شوم و فکر می‌کردم فیلم‌هایی درباره آن سه شخصیت تاریخی (که عموم مردم به نوعی با آنها و کارهایشان آشنایی داشتند)‌ می‌تواند همه آن چیزهایی را بازگو کند که در ذهنم دارم، ولی وقتی سه‌گانه‌ام تمام شد، هنوز این احساس در درونم وجود داشت که نتوانسته‌ام همه آنچه را که مد نظرم است، به تصویر بکشم. همین مساله باعث ساخته شدن قسمت چهارم این مجموعه شد.

می‌خواهید بگویید برای بیان قدرتی که فساد می‌آورد، باید نه به قصه‌های واقعی که به افسانه‌های خیالی روی آورد؟

نه دقیقا. اما بعضی وقت‌ها این افسانه‌های غیرواقعی تاثیر بسیار بیشتری از یک ماجرای واقعی دارند. ما حتی وقتی می‌خواهیم فیلمی بسازیم به قصه‌های واقعی هم رنگ و بویی خیالی و افسانه‌ای می‌دهیم تا تماشای آنها برای بیننده معمولی راحت‌تر باشد. در عالم واقعیت، چه کسی می‌تواند تصور کند که یک آدم روح خود را به شیطان بفروشد و در خدمت اهداف او قرار گیرد؟ یا آن که بسیاری از آدم‌ها در زندگی واقعی دست به کارهایی عجیب و غریب می‌زنند، ولی احتمال وقوع چنین چیزی در عالم واقعیت تصور‌ناپذیر است.

فرق بین فاوست و 3 فیلم قبلی را د ر چه چیزی می‌دانید؟

سوکوروف: در تاریخ هیچ گذشته یا آینده‌ای وجود ندارد و فقط حال مطرح است، برای همین در فیلم‌هایم نیز تاریخ تنها یک پس‌زمینه است که فقط می‌خواهد برخی جزئیات را به یاد تماشاگر بیاورد

شخصیت‌های اصلی 3 فیلم قبلی که حاکم مطلق کشورهای خود بودند، خودشان را به عنوان نماینده خدا روی زمین معرفی می‌کردند و برای خودشان هویتی فرا انسانی قائل بودند. ولی آنها در پایان به یک کشف نه‌چندان دلنشین دست یافتند؛ آنها هم آدم‌هایی معمولی، مثل بقیه مردم بودند. در فاوست ما عکس این موضوع را داریم. یک آدم معمولی در جلوی چشم ما تبدیل به یک موجود ویژه و غیرمعمول می‌شود.

همچنین برعکس 3 فیلم قبلی که قصه آنها در قرن بیستم اتفاق می‌افتاد، فاوست در قرن نوزدهم به وقوع می‌پیوند‌د. تونل‌های تاریک، میدان‌های مسدود و خیابان‌های باریک، فضاهای اصلی فیلمبرداری هستند. ولی این مکان‌ها را به راحتی می‌توان به زمان حال و این شهرهای بزرگی که آسمانخراش‌های سر به فلک کشیده دارد، تعمیم داد.

برای ساخت این فیلم قصد داشتید از شیوه و روش خاصی پیروی کنید؟

برای این که حال و هوای درونی قصه فیلم بهتر به چشم بیاید، صحنه‌پردازی خاصی را مورد استفاده قرار دادم که در آنها اشیا و لوازم هم به شکل ویژه‌ای به نمایش درمی‌آیند. با این کار می‌خواستم روی ترس و زشتی موجود در موقعیت‌ها تاکید کنم. خط اصلی قصه فیلم درباره انسان، تاریخ بشر و موجود تک‌افتاده‌ای است که ترس‌ها، نگرانی‌ها و آرزوهایش به تصویر کشیده می‌شود.

شیطان و تفکرات شیطانی قابل تولید دوباره و بازآفرینی مجدد است و گوته در قصه خود این موضوع و حس درونی مربوط به آن را خیلی خوب مورد تجزیه و تحلیل قرار داده است. فیلم هم همین تلاش را روی پرده سینما دنبال می‌کند. حرف اصلی گوته این است که آدم‌های غمگین می‌توانند خطرناک باشند.

چگونه در فیلم‌هایتان هر دو سطح ظاهر و زیرین قصه و لحن قصه‌گویی را رعایت می‌کنید؟

اگر برای فیلم و سینما یک هویت هنری هم قائل باشیم، آن وقت احساس می‌کنیم باید قصه را کامل تعریف و هر دو لایه ظاهر و زیرین ماجرا را حفظ و رعایت کنیم. لنز دوربین همیشه آن چیزی را دیده و ضبط می‌کند که کارگردان فیلم می‌خواهد و حاصل کار، طبیعت ذاتی و درونی هنرمندانه‌ای است که خالق اثر در نظر دارد.

فرآیند فیلمسازی همین است. هر فیلم سینمایی باید توانایی آن را داشته باشد که حرف خود را به زبانی ساده و هنرمندانه به بیننده‌اش منتقل کند. نکته اصلی این است که دیدگاه خیالی فیلمساز، تبدیل به یک اثر ملموس، یعنی فیلم بشود. همین تضاد است که تراژدی واقعی را برای فیلم می‌آفریند. جنبه‌های هنرمندانه کار باعث می‌شود تا شما با یک فیلم خوش‌ساخت روی پرده سینما روبه‌رو شوید. در تمام سال‌های فعالیت فیلمسازی‌ام تلاش کرده‌ام که هر روز چیزهای تازه‌ای یاد بگیرم و به درون آنچه ‌ می‌خواهم بگویم نفوذ کنم. راه و روش فیلمسازی‌ام را هم در جریان همین مسیر پیدا کرده‌ام.

تصاویر فیلم‌هایتان زیبا و چشمنواز هستند و بارها از علاقه‌تان به نقاشی گفته‌اید. منتقدان هم تصاویر شما را نقاشی‌های جذاب ارزیابی کرده‌اند. به نظر شما، یک نقاشی چگونه می‌تواند به عنوان الگویی برای تصویر یک فیلم سینمایی مورد استفاده قرار گیرد؟

به اعتقاد من، تصویر فیلم باید به همان شکلی خلق شود که یک نقاش اثر خود را روی پارچه سفید نقاشی کشیده و خلق می‌کند. هیچ نیازی برای خلق ویژه این آثار نیست. مدیر فیلمبرداری هیچ نیازی به آن ندارد که چیزی را خلق کند. وقتی فیلمساز بداند چه چیزی را می‌خواهد روی نوار فیلم ضبط کند، کار راحتی را پیش رو دارد. نقاشان خوب، قوه تخیل بسیار بالایی دارند و برای فیلمسازان هم کافی است که همین قوه را داشته باشند.

بیشتر فیلم‌هایتان درباره تجربه‌هایی شخصی است که بیان‌کننده مقطع خاصی از تاریخ هستند.

سعی می‌کنم ‌ تاریخ در فیلم‌هایم چیزی بیشتر از یک پس‌زمینه نباشد که قصد دارد برخی جزئیات را به یاد تماشاگر بیاورد. تلاشم این است که تاریخ در قصه کارهایم، حکم یک پس‌زمینه انتزاعی در تابلوی نقاشی را داشته باشد. به کارهای نقاشان قرون وسطی و حتی کارهای لئوناردو داوینچی نگاه کنید. یک رشته کوه را می‌بینید که در دل مه گم شده‌اند، یا یک رودخانه، اقیانوس، ساحل یا حتی آسمان آبی. در تاریخ هیچ گذشته یا آینده‌ای وجود ندارد و فقط حال مطرح است. این همان چیزی است که درباره هنر هم می‌توان به زبان آورد. به همین دلیل، تاریخ در فیلم‌هایی به عنوان یک پس‌زمینه مورد استفاده قرار می‌گیرد تا بتوانم به کمک آن حرفم را بزنم، اما این پس‌زمینه حضور فعالی در کل قصه و روند آن دارد و شخصیت‌ها را کاملا درگیر خود می‌کند.

بیشتر از فیلم‌های داستانی،‌ کارگردان فیلم‌های مستند بوده‌اید. کدام یک را بیشتر دوست دارید؟

ساخت فیلم‌های مستند راحت‌تر از فیلم‌های داستانی است، زیرا نیازمند هزینه و عوامل کمتری است. طبیعی است که بگویم گرایش بیشتری به ساخت مستند دارم. فیلمسازی را با کارهای مستند شروع کردم و هیچ وقت کار در این رشته را رها نکرده‌ام. مستندسازی کمک کرد تا بتوانم وارد سینمای حرفه‌ای و داستانی شوم. به قول منتقدان، حتی فیلم‌های داستانی‌ام هم حال و هوای مستند دارند و این نوع نگاه،‌ در آنها هم لحاظ شده است، ‌دوست دارم در هر دو رشته داستانی و مستند کار کنم و نمی‌خواهم خودم را محدود به نوع مشخصی از کار کنم.

فیلم بعدی‌تان چه مضمون و حال و هوایی خواهد داشت؟

هنوز به این موضوع فکر نکرده‌ام. هیچ وقت عجله‌ای برای ساخت فیلم‌های داستانی‌ام نداشته‌ام. به همین دلیل، شما یک فاصله چند ساله در بین فیلم‌هایی که ساخته‌ام می‌بینید. تازه از کارگردانی یک مستند 6 قسمتی فارغ شده‌ام. هریک از این مستندهای کوتاه، درباره یکی از چهره‌های سرشناس رشته‌های مختلف اجتماعی، هنری و فرهنگی جامعه روسیه است. باید آنها را تدوین و در یک مجموعه جمع‌آوری کنم.

پس از آن شاید درباره فیلم بعدی‌ام تصمیم بگیرم، ولی انتظار نداشته باشید که به سرعت دست به کار ساخت فیلم بلند بعدی‌ام بشوم.

رویترز / مترجم: کیکاووس زیاری

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها