در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
حاجیعبداللهی رمز موفقیت خودش را صداقت با مردم میداند و اینکه همیشه بدون ماسک و نقاب جلوی دوربین ظاهر شده و همانی بوده که در زندگی شخصیاش است.آغاز فعالیتهای هنری حاجی عبداللهی در تئاتر شهر و تالار مولوی و تئاتر نصر لاله زار بود. اما پس از 2سال کارش را به شکل نیمه حرفهای با رادیو آغاز کرد، سپس به شبکههای مختلف رادیویی رفت و سرانجام سر از تلویزیون درآورد.
حاجی عبداللهی در مرور حوادث مختلف زندگیاش براین نکته تاکید میکند که بهواسطه کار با بچهها و اجرای مسابقات مختلف، خاطرات شیرین بسیاری در ذهنش نقش بسته و روحیهاش بهگونهای است که حوادث تلخ و ناخوشایند را بلافاصله به دست فراموشی میسپارد. او با اشاره به یکی از اتفاقات جالبی که در برنامه رنگینکمان برایش رخ داده است ، میگوید: یک بار همکارم نیما نقش دزد را بازی میکرد و علی پاکدست(عروسک گردان پنگول)که من به جای او صحبت میکنم یک چوب بزرگ را به دست پنگول داده بود تا وقتی دزد میآید از پشت سر او را غافلگیر کند. وقتی نیما (آقا دزده) داشت عقبعقب میآمد ناگهان پاکدست که جای دزد را در مانیتور اشتباه تشخیص داده بود چوبی را که در دست پنگول بود بالا برد و محکم کوبید توی سر نیما! این ضربه به حدی شدید بود که صدای آن در استودیو پیچید و من با همان صدای پنگول گفتم وای!مخش اومد تو دهنش!. طفلکی نیما تا چند لحظه از شدت آن ضربه گیج بود. این صداپیشه پرسابقه در ادامه حرفهایش روزی را بهیاد میآورد که یک بچه فوقالعاده بازیگوش، مهمان برنامه رنگینکمان بود. او میگوید در حالی که تمام بچهها سر جایشان نشسته بودند این بچه از در و دیوار بالا میرفت و خالههای برنامه مرتب دنبال این بودند که او را سرجایش بنشانند. اما ناگهان در لحظات پایانی برنامه همگی متوجه شدیم که دیگر از آن بچه خبری نیست! وقتی برنامه به اتمام رسید و همه به دنبال او میگشتیم دیدیم که با سرزدن به فضای پشت دکورها که حالت یک گودال را داشت افتاده و همانجا گیر کرده بود!
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: