در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
من بارها این ماجرا را برای عده زیادی تعریف کردهام اما هربار که یاد آن میافتم، برایم تازگی دارد و شاید این خاصیت وقایع تلخ است که همیشه ردی از خود در انسان باقی میگذارند. سال 1363 که فیلم سینمایی «تاتوره» به کارگردانی کیومرث پوراحمد آماده میکس بود. در شب عید فطر من و همسر و فرزندانم تصمیم گرفتیم برای دیدن پدرم به دماوند برویم. تقریبا کمی بعد از غروب بود که در جاده سرخه حصار چنان تصادف وحشتناکی کردیم که من به کما رفتم. ما با یک بنز 1974 به رودهن میرفتیم و از مقابل پیکان جوانانی از رودهن به طرف تهران حرکت میکرد که رانندهاش خوابآلود بود و در نتیجه با اتومبیل ما برخورد کرد. من کمتر از یک دقیقه پس از تصادف از هوش رفتم و 3 روز در کما بودم، کمی که به حال آمدم نه تنها چیزی از تصادف یادم نمیآمد بلکه با پرستاران بیمارستان دعوا کردم که اینجا کجاست و من اینجا چهکار میکنم! یکی دو روز که گذشت حافظهام کمکم بهتر شد، ماجرای تصادف یادم آمد و سراغ خانوادهام را گرفتم.
مرا به اتاق آنها در بخشهای مختلف بردند و همگی همدیگر را دیدیم. در آن تصادف پسرم از ناحیه سر دچار ضربه شدیدی شده بود که البته در گذر زمان کاملا بهبود یافت و اکنون دانشجوی کارشناسی ارشد دانشگاه تهران است. خدا را شکر اکنون وضع جادهها به مراتب بهتر شده و مانند آن موقع بیحصار و بدون لاینبندی و خطکشی و گاردریل وسط نیست.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: