در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
با این حال هنوز خیابان شلوغ بود که البته علت اصلی آن لغزنده بودن سطح خیابانها بود.
کمیسر مارک برک پشت میز کارش مشغول گوش دادن به اخبار رادیو بود.
در همان لحظه صدای زنگ تلفن بلند شد و از آن سوی خط از مرکز پلیس به او اطلاع داده شد که زن جوانی به نام ژان کاتون ساکن خیابان اوریل در منطقه سندکلیف با کلانتری منطقه تماس گرفته و اعلام کرده که خانهاش مورد دستبرد سارقان قرار گرفته و تمام وسایل قیمتی داخل منزلش از جمله مقدار زیادی طلا و جواهر، اشیای قیمتی که قدمت چند صد ساله دارند و نیز چند تخته فرش ابریشمی گرانقیمت او به یغما رفته است. با توجه به اینکه سرقت کاملا حرفهای انجام شده و ارزش مالی اشیای سرقتی بسیار زیاد است، رئیس پلیس درخواست کرد هر چه زودتر کمیسر خود را به محل رسانده و در این زمینه تحقیقات مفصلی را انجام دهد.
کمیسر پس از این که آدرس دقیق محل سرقت را یادداشت کرد، خودش را آماده کرد و به سرعت به طرف منطقه اعیاننشین ساندکلیف در غربیترین نقطه شهر کنار دریاچه زیبای کورسپا حرکت کرد.
ساختمان ویلایی 71 که یک ساختمان بسیار زیبا و شیک بود در کوچه 33 خیابان اوریل قرار داشت. ساختمان در وسط یک حیاط نسبتا بزرگ بنا شده و انبوهی از برف داخل حیاط و کوچه روی هم انباشته شده بود. در مقابل، دو خودرو و چند مامور پلیس ایستاده بودند. وقتی کمیسر از خودرواش پیاده شد نگاهی به اطراف کوچه انداخت. همه جا سکوت وهمانگیزی حکمفرما بود. خورشید آخرین نفسهای خود را میکشید و شب و تاریکی رفتهرفته بر آسمان حاکم میشد.
کمیسر با بدرقه دو مامور که مقابل در ایستاده بودند وارد حیاط نسبتا بزرگ ساختمان که پوشیده از یخ و برف بود، شد. از مقابل در حیاط تا ساختمان 50ـ40 متری فاصله بود. کمیسر به آرامی قدمهایش را روی سنگفرش یخزده گذاشت و لحظاتی بعد وارد ساختمان شد. سروان کلوس افسر تحقیق کلانتری و دو مامور دیگر در حال بررسی در داخل سالن زیبا و مدرن بودند. او با دیدن کمیسر جلو آمد و پس از احترام نظامی گزارشی از سرقت ارائه داد.
وی در قسمتی از گزارش خود گفت: ساعت 30/4 خانم جوانی به کلانتری اطلاع داد که سارقین به خانهاش دستبرد زده و اشیای گرانقیمت او را به سرقت بردهاند. ما هم به نزدیکترین گشت خود دستور دادیم که به محل آمده و تحقیق کند. همکاران مشاهده کردند که منزل خانم ژان کاتون مورد دستبرد قرار گرفته و اشیای قیمتی بسیاری سرقت شده که البته ارزش آن بسیار زیاد است.
وی افزود: سارقان در غیاب خانم ژان کاتون و مستخدمه منزل با شکستن چفت در ساختمان وارد شده و پس از سرقت اشیا از همان در خارج شده و گریختهاند. البته قبل از ورود به ساختمان برق را قطع و سیستمهای اعلام خطر را از کار انداخته بودند. شواهد امر نشان میدهد که سارقان بسیار حرفهای عمل کردهاند. همکاران در حال بررسی و انگشتنگاری از صحنه سرقت هستند. در بررسیهایی که ما انجام دادیم به نظر میرسد سرقت بین ساعت 3 تا 30/3 بعدازظهر انجام گرفته است، چرا که خانم ژان کاتون گویا در حال برگشت به خانه سارقان را هنگام فرار دیده است. سروان کلوس ادامه داد: خانم ژان یکی از سهامداران بزرگ بیمه شهر است. وی سال گذشته همسرش ادوارد را در جریان یک تصادف خونین از دست داد و از آن به بعد تنها زندگی میکند. او ثروت زیادی دارد. البته رفت و آمدهای او بسیار زیاد است. دوستان و آشنایانش زیاد به منزل او میآیند که البته همه آنها نیز افراد سرشناس هستند.
یرما، مستخدمه ژان کاتون تنها کسی است که در این خانه زندگی میکند. او حدود 20 سال است که مستخدمه خانم ژان است و بسیار مورد احترام و اعتماد وی میباشد. زمان سرقت یرما به خانه فامیلش رفته بود.
کمیسر پس از تمام شدن گزارش سروان، بازرسی خانه را شروع کرد.
مبلمانهای قدیمی و باارزش و تابلوی نقاشی مشهور، همه حکایت از شکوه و جلال ساختمان داشت. ظاهر امر نشان میداد که آثاری از بههم ریختگی وجود ندارد، ولی به هر حال اشیایی باارزش و گرانقیمت از داخل خانه به سرقت رفته بود.
کمیسر به دقت جایجای خانه را از نظر گذراند. در برخی از قسمتهای خانه آثار سرقت مشخص بود بخصوص در اتاق کار ژان کاتون که تقریبا همه چیز به هم ریخته شده بود. در این اتاق در گاوصندوق نسبتا بزرگ باز بود و مقداری کاغذ و اسناد زیر آن ریخته شده بود. همچنین وسایل داخل کمد چوبی و قدیمی بیرون ریخته شده و حکایت از آن داشت که سارق یا سارقان به دنبال چیز خاصی بودند.
کمیسر سپس پای صحبتهای خانم ژان کاتون که زنی جوان و زیبا بود، نشست. خانم کاتون که بسیار عصبی به نظر میرسید به کمیسر گفت: بیش از 10 گلدان قدیمی و باارزش که عتیقه بودند، 6 تخته فرش ابریشمی با قدمت 200 ساله، 4 تابلوی نقاشی متعلق به نقاشان معروف و مقداری طلا و جواهر که از اجداد شوهرم به او به ارث رسیده بود، از خانهام سرقت شده است. این سرقت عجیب مرا بهتزده کرده و باورش برایم بسیار مشکل است.
کمیسر پرسید: میزان ارزش اشیای سرقت شده چقدر است؟
ژان با عجله پاسخ داد: اصلا ارزش این اشیا برای من مهم نیست، چرا که همه آنها بیمه هستند و پولش را از شرکت بیمه دریافت میکنم. برای من خود اشیا مهم بودند، چون من به آنها عشق میورزیدم و برایم از دست دادن آنها سخت و دردناک است.
وی یادآور شد: سرقت بسیار حرفهای انجام گرفته و حکایت از آن دارد که سارقان افرادی سابقهدار و حرفهای بودند. آنها در فرصتی که من و یرما در خانه نبودیم وارد اینجا شده و اقدام به سرقت کردند. البته قبل از سرقت هم برق را قطع کرده و هم سیستمهای آژیر خطر را از کار انداختهاند و قطعا کسانی بودند که از غیبت ما در خانه مطلع بودهاند و زمان کافی برای سرقت داشتهاند.
کاتون افزود: ساعت 30/4 وقتی وارد خانه شدم 2 نفر را دیدم که از دیوار خانه بیرون پریدند و سوار یک موتورسیکلت بزرگ شدند و مثل باد از کوچه گریختند. قطعا آن 2 نفر همان سارقان منزل هستند. البته ابتدا تصورم این بود که آنها ولگردهایی هستند که اغلب برای استعمال موادمخدر از دیوارها به داخل حیاط میآیند و بعد از انجام کار خود میگریزند یا سارقان دلهدزدی هستند که به سرقت گلدانهای سفالی، شیرآلات، موتور چاه یا چیزهای کمارزش اقدام میکنند. قبلا هم چنین سارقانی به خانهام آمده بودند.
خانم کاتون ادامه داد: بیتوجه کنترل در خانه را زدم. برای امنیت بیشتر تمام درها را به سیستمهای کنترل تجهیز کرده بودم که این سیستمها برقی بودند و امنیت بیشتری داشتند. اصلا از کلید استفاده نمیکردم. البته تنها دری که کلید داشت، در پشت ساختمان بود که به حیاطخلوت متصل میشد. سارقان هم از همان در وارد شدند و اقدام به سرقت کردند. خلاصه وقتی در باز شد و وارد خانه شدم، در همان آستانه در، احساس غریبی به من دست داد. درواقع احساس سرقت داشتم و وقتی به بررسی پرداختم، متوجه سرقت اشیایی که اعلام کردم، شدم. سراسیمه با کلانتری تماس گرفتم و از طرفی یرما را هم مطلع کردم. حالا هم از شما میخواهم ضمن تایید سرقت که به اداره بیمه باید ارائه دهم، این سرقت را هم پیگیری کنید تا هرچه زودتر اشیای من پیدا شوند.
کمیسر در خصوص یرما از وی پرسید و خانم کاتون پاسخ داد: او نزدیکترین فرد به من است و کاملا به او اعتماد دارم و مطمئنا هیچ نقشی در این سرقت نداشته است. کمیسر چند سوال دیگر از او کرد و سپس به سراغ یرما رفت. یرما زنی میانسال بود که او هم شوهرش را از دست داده بود. او به کمیسر گفت: 20 سال است که در خدمت خانواده کاتون هستم و هرگز به آنها خیانت نکردهام. امروز هم با اجازه از خانم کاتون برای دیدن خواهرم که بیمار است، به منزل او رفتم. من و خانم کاتون صبح از خانه خارج شدیم. خانم مهمان بود و من هم به منزل خواهرم رفتم و بعدازظهر بود که خانم تماس گرفت و مرا فراخواند و وقتی به اینجا آمدم، متوجه سرقت شدم.
کمیسر چند سوال دیگر از او کرد و سپس به بررسی دقیقتر آنچه که اتفاق افتاده، پرداخت و دقایقی بعد رو به سروان کلوس گفت: سرقت داخلی است و توسط خود خانم ژان کاتون انجام گرفته تا سر اداره بیمه را کلاه بگذارد. او را بازداشت کنید.
شما خواننده عزیز حدس بزنید کمیسر از کجا فهمیده ژان کاتون سارق است. کمیسر 2 دلیل داشت. اگر ماجرا را به دقت بخوانید، حتما متوجه خواهید شد.
حمید موفق
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: