در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
پرستارها میآیند، باقی مانده بودنش را جمع میکنند، تنش را با ملحفهای سپید میپوشانند و بدرقهاش میکنند تا اتاقک تنگ و سرد و بینور سردخانه و آن وقت او، در تاریکی طولانی و مطلق تنها میماند اما نمیترسد از تنهایی، او با تنهایی خو گرفته است، او از همان روزی که طفلکانش او را در خانه سالمندان جا گذاشتهاند با تنهایی نفس کشیده است، مثل بقیه همقطارهایش؛ همقطارهایی که تنشان مثل تن خودش که بوی داروخانه میداده است، همقطارهایی که مثل خودش شعر زمزمه میکردهاند و به واکر تکیه میدادهاند، همقطارهایی که مثل او اشکهایشان را از غریبهها پنهان میکردهاند و لبخند میزدهاند.
پرستارها میآیند، باقی مانده بودنش را جمع میکنند، آن تکه روزنامه روی میز فلزی کنار تختش را که تیتر زده «بدترین خانهها از بهترین خانههای سالمندان بهتر است» دور میاندازند و پیش از آن که بقیه همقطارهایش بیدار شوند و بفهمند او دیگر بیدار نمیشود، بی سر و صدا جسمش را از اتاق بیرون میبرند و اگر یکی از آنها بپرسد «فلانی کجاست؟» با بغض جواب میدهند «بچههایش آمدند، گفتند دلتنگش شدهاند، برگشت خانهاش، برگشت پیش بچههایش» و آنها گرچه میفهمند پرستارهای غمگین دروغ میگویند اما به روی خودشان نمیآورند و تلخ و سخت لبخند میزنند که «چه خوب.... چه خوب شد که برگشت...»
مریم یوشیزاده
گروه جامعه
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: