در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
در زندگی همه ما اتفاقات تلخ بسیاری میافتد که مسلما هنرمندان هم از این قاعده مستثنا نیستند و مشکلات بسیاری را پشت سر گذاشتهاند. این حوادث تلخ میتواند یک حادثه ناگوار سر صحنه فیلمبرداری باشد یا در روند زندگی شخصی اتفاق بیفتد. شاید هم مثل من به هردو مربوط شود.
سالها پیش وقتی سر فیلمبرداری سریال «آرایشگاه زیبا» بودم، قرار بود یکی از روزهای تعطیلی کار، مادرم را به دکتر ببرم. آن روز تعطیل را من برای بازخوانی متن به لوکیشن رفتم و نتوانستم به قولی که داده بودم عمل کنم و او به ناچار با آژانس به دکتر رفت. اما از بدحادثه، مادرم در راه تصادف و فوت کرد. مرگ عزیزان تلخ و ناگوار است اما از آنجایی که من خودم را در این اتفاق مقصر میدانم، هیچوقت نمیتوانم این تصادف و این خاطره تلخ را از ذهنم پاک کنم. یادم هست وقتی پس از مراسم هفت مادرم دوباره سر کارم برگشتم همان روز جلوی در استودیو گلستان، دزد ماشین مرا برد. آن ماشین تنها دارایی من در آن زمان بود اما به خاطر حالی که از دست دادن مادرم داشتم، انگار یک سوزن گم کرده بودم. چون با فوت مادرم، چیزی را از دست داده بودم که بیمعنی بودن تعلقات مادی را به من آموخته بود. بعد از آن حادثه تا به امروز چند ماشین عوض کردم و هزاران چیز مختلف خریدم اما لذتی از آن خریدها نبردهام و خاطرهای از آنها برایم نمانده است در حالی که آن حادثه همچنان مهمترین اتفاق زندگی من است.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: