می‌خواهم به زندگی برگردم

کنت نری، 64 ساله متهم میلیونری است که از 7 سال قبل به اتهام به قتل رساندن پسر 32 ساله‌ای به نام استفن کامرون پشت میله‌های زندان به سر می‌برد. این مرد که خلافکاری سابقه‌دار است، پس از دستگیری به اتهام قتل طی 2جلسه دادگاه به 20 سال حبس محکوم و خیلی زود روانه زندان سانفرانسیسکو شد.
کد خبر: ۴۳۱۸۵۵

در مرگ استفن اگر چه مقصر اصلی من بودم، اما این را هم باید در نظر گرفت که او آغازکننده درگیری مرگباری بود که سبب شد اتفاقات ناگواری رقم بخورد که همه ما را تا آخر عمر درگیر خودش کند.

من قبول دارم رفتار خشن و بی‌رحمانه‌ای که داشتم، سبب شد پسری جوان جانش را از دست بدهد و والدین و همسرش را برای همیشه داغدار کند اما او که خودش هم قسمتی از این ماجرا بود، تقصیرهایی به گردن دارد که نمی‌توان آنها را انکار کرد. من حدود 7 سال است که پشت میله‌های زندان هستم و فکر می‌کنم که این زمان کافی باشد برای این‌که به اشتباهاتم پی ببرم و بتوانم در مورد خطاهایی که در زندگی داشته‌ام، فکر کنم. این‌که خانواده مقتول انتظار دارند من تا پایان عمرم را در زندان بمانم، بی‌انصافی است و از هر فرصتی که بتوانم استفاده می‌کنم تا اعلام کنم من به اندازه کافی زجر کشیده‌ام و بهتر است اجازه بدهند تا به زندگی‌ام بازگردم.

کنت نری، 64 ساله متهم میلیونری است که از 7 سال قبل به اتهام به قتل رساندن مرد 32 ساله‌ای به نام استفن کامرون پشت میله‌های زندان به سر می‌برد. این مرد که خلافکاری سابقه‌دار است، پس از دستگیر شدن به اتهام قتل در تنها 2 جلسه دادگاه به 20 سال حبس محکوم و خیلی زود روانه زندان سانفرانسیسکو شد.

آنچه پرونده این مرد سابقه‌دار نشان می‌دهد، آن است که او در همه سال‌های جوانی‌اش مدام در کارهای خلاف بوده اما ده‌ها باری که پلیس فرصت دستگیر کردن او را داشته، توانسته از هر راهی شده فرار کند و تنها 2 بار به دام آنها بیفتد. بنا به جزئیات پرونده، کنت تنها 6 ماه قبل از درگیری مرگبار میان او و مقتول از زندان آزاد شده بوده و قبل از آن 8سال را به اتهام دزدی از بانک در زندان به سر می‌برده است. پرونده جنجالی این خلافکار که طی سال‌ها توانسته پول خوبی هم جمع کند و عنوان میلیونر به خود بدهد، از زمانی که وکیل او درخواست تخفیف در مجازات کرده و ممکن است زودتر از موعد آزاد شود، شکلی پر کشمکش به خود گرفته و اعتراض‌های شدید خانواده مقتول را به همراه داشته است. کنت ممکن است به خاطر رفتار درست و همواره آرام در زندان طی سال‌ها حبسش زودتر آزاد شود و به گفته خودش همچون یک فرد عادی به زندگی ادامه دهد.

فقط من مقصر نبودم

حادثه‌ای که برای من و استفن جوان رخ داد، از روی بدشانسی من بود. تنها چند ماه قبل از زندان آزاد شده بودم و تصمیم داشتم که دیگر هرگز به راه‌های خلاف نروم.

احساس می‌کردم که نیمی از عمرم همیشه خلافکار بوده‌ام و دیگر چیز زیادی از زندگی‌ام نمانده و باید آن را به بهترین صورت ممکن بگذرانم. از معاملات خوب ملک و خودرو که گاه و بی‌گاه انجام می‌دادم، به پول خوبی رسیده بودم که می‌دانستم می‌تواند تا پایان عمرم را تامین کند و نیازی به کار کردن نخواهم داشت.

آخرین دستگیری من مربوط به سرقت از بانکی بود که یکی از دوستانم نقشه‌اش را طراحی کرده بود و من که علاقه زیادی به کارهای مهیج داشتم، خودم پیشنهاد کردم که در آن شرکت خواهم کرد. دستگیری من آنقدر زود صورت گرفت که حتی فرصت نکردیم پول‌های زیادی را که به سرقت برده بودیم، تقسیم کنیم و من در یک چشم به هم زدن دادگاهی شدم و به زندان افتادم. بعد از آزادی می‌دانستم که از زندگی چه می‌خواهم و حاضر نبودم که باز هم روزهای پر ارزشی را که پیش‌رو داشتم، به خطر بیندازم. وقتی در رستورانی که در حال غذا خوردن بودم، دعوایی سر گرفت؛ اصلا توجهی نکردم.

می‌دانستم که نگاه کردنم باعث می‌شود که وسوسه شوم و باز وارد ماجرایی نامربوط شوم که هیچ آینده خوبی برایم در پی نخواهد داشت اما با بالا گرفتن این درگیری بالاخره به طرف آنها رفتم تا از قضیه سر در آورم. دو مرد قوی هیکل با یکدیگر گلاویز شده بودند و پسر جوانی که به نظر می‌رسید آشنایی با یکی از طرفین دعوا داشته باشد، مدام دشنام می‌داد و اوضاع را بدتر می‌کرد. تنها کاری که از دستم بر می‌آمد، این بود که پسر جوان را دعوت به سکوت کنم تا بیشتراز این موجب بالا گرفتن درگیری نشود اما به محض این‌که به او تذکر دادم، چاقویی از جیبش درآورد و تهدید کرد در صورت حرف زدن حتما مرا تاجایی که می‌تواند ادب می‌کند.

من که احساس کردم جوانی ریز نقش به سابقه‌داری چون من توهین کرده، تصمیم گرفتم برای لحظه‌ای هم که شده ادبش کنم، این بود که به سمتش حمله‌ور شدم وچند لگد به او زدم. درگیری ما کم‌کم بالا گرفت تا بالاخره برای دفاع از خودم، چاقویی را که با آن 3 ضربه سطحی به من زده بود، از او گرفتم و در سینه‌اش فرو کردم. به خودم که آمدم، کار از کار گذشته بود و جوان ریز نقش روی زمین بود و او که خودش هم پای دعوا بود با مرگش همه چیز را به گردن من انداخته و تنها مرا مقصر معرفی کرد.

قتل در رستوران

با تماس مشتری هراسانی که ادعا می‌کرد درگیری خونین چند نفر در یک رستوران، تلفات جانی در پی داشته است، ماموران پلیس راهی محل شدند اما قبل از آنها آمبولانس به رستوران رسیده بود و پزشکان، مرگ یکی از طرفین دعوا را اعلام کردند. استفن کامرون جوان بر اثر پاره شدن ریه، جانش را از دست داده بود و ده‌ها شاهد حاضر در محل، قاتل را مردی که کمی دورتر زخمی روز زمین نشسته بود معرفی کردند.

بعد از انتقال کنت متهم به بیمارستان و بهبود زخم‌هایی که هیچ کدام خطر جانی برایش نداشتند، او را به اتهام قتل راهی دادگاه کردند تا از خود دفاع کند. با وجود تلاش وکیل خلافکار ثروتمند که سعی داشت قتل را دفاع از خود اعلام کند، او به تحمل 20سال حبس محکوم شد تا خانواده مقتول احساس کنند عدالت در مورد استفن اجرا شده است، اما خبر امکان آزادی قریب‌الوقوع مرد خلافکاری که علاوه بر قتل، چند سابقه دیگر نیز نزد پلیس دارد، سبب شد تا بار دیگر پرونده او به دادگاه کشیده شده و خانواده استفن تمام سعی خود را به کار گیرند تا از آزادی او جلوگیری کنند.

من آزاد می‌شوم

این‌که عدالت باید در مورد هر مجرمی اجرا شود و هیچ کس نباید کمتر از آن گناهی که مرتکب شده مجازات شود، حرف کاملا درستی است و من هم آن را قبول دارم اما در مورد من قضیه کاملا فرق می‌کند.

زمانی که دادگاه حکم به 20 سال حبس من داد، می‌دانستم که این زمان دوام نمی‌آورم و باید نشان بدهم از کاری که کرده‌ام، پشیمانم و آزاد شدن حق من است. مدت زیادی وقت داشتم تا به تمام کارهای خلافی که در زندگی به آنها دست زده بودم، فکر کنم و از همه آنها پشیمان شوم.

در مورد مرگ غم انگیز استفن جوان من تقصیر زیادی به گردن نمی‌گیرم یا دست‌کم همان‌طور که به خانواده‌اش اعلام کرده‌ام، آنها باید بدانند که نیمی از ماجرا پسرشان بوده که با من که مردی از او سن و سال‌دارتر و حتی هیکل‌دارتر بودم، درگیر شده و شروع به فحاشی کرده است. من هرگز نمی‌خواستم به پسری که آینده‌ای حتما روشن‌تر از مرگ پیش‌روی خود داشت، آنچنان ضربه بزنم که دیگر هرگز از جای خود بلند نشود اما شرایط به گونه‌ای پیش رفت که این اتفاق افتاد و من از آن بسیار متاسفم.

این‌که دادگاه ممکن است رای به آزادی زود هنگام من بدهد نه آن طور که شایعه شده به پولداری و رشوه دادن من مربوط می‌شود و نه به پارتی بازی‌هایی که با پرداخت پول نقد فراهم شود، ارتباطی دارد. همه آنهایی که در این چند سال، مرا در زندان دیده‌اند، تصدیق می‌کنند که من در همه این مدت، کوچک‌ترین کار خلاف یا حرکت نامناسبی نکرده‌ام، پس می‌توانم مستحق این باشم که بار دیگر دادگاهی تشکیل شود و در مورد من و پرونده‌ام دوباره تصمیم‌گیری شود.

تصمیم دادگاه هر چه باشد، من باز هم به آن احترام می‌گذارم و فکر می‌کنم خانواده استفن هم به جای درگیر شدن و کشاندن ماجرا به مطبوعات، بهتر است همه چیز را به دست عدالت بسپارند. آنچه من خیلی خوب می‌دانم آن است که آزادی، حق من است و در صورتی که رای بر آن داده شود تا پایان عمر شکرگزار خداوند خواهم بود. این که من بالاخره آزاد می‌شوم، یک حقیقت است و دیر یا زودتر بودن آن، چیزی است که هیچ کدام از ما نمی‌توانیم در آن دخیل باشیم.

ایمان دارم که دادگاه تجدید نظر با در نظر گرفتن آنچه تقصیر هر دویمان (من و مقتول) در این حادثه است، می‌تواند بار دیگر عدالت را اجرا کند و مرا که در آستانه ورود به 65 سالگی هستم، لااقل در سال‌های کم باقیمانده عمرم شاد گرداند. این تنها آرزویی است که من هر روز در زندان و سلول تاریکم، آن را تکرار می‌کنم و امید دارم که به آن برسم.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها