موضوع پرونده شکایت زنی مسن بود که ادعا میکرد فردی اموال او را که حدود یک میلیارد تومان است، تصاحب کرده است. این زن توضیح داد، مردی نزد او آمده و ادعا کرده که با فردی در یکی از شهرهای مذهبی آشناست و به او گفته که شما با برادرت مشکلی داری. این حرف خیلی عجیب بود چون من با برادرم اختلاف داشتم و زمانی بیشتر به او اعتماد کردم که ویژگیهای شخصی من را هم بیان کرد. این مرد وقتی اعتماد من را جلب کرد در مورد کارهایی که مرد رمال میکرد برایم چیزهای عجیب و غریبی گفت. او میگفت مرد رمال آنقدر قدرت دارد که میتواند بیماران را شفا دهد و به خیلی از بیماران کمک کرده است.
این پیرزن ادامه داد، از آنجا که من بیماری مزمنی داشتم، خواستم تا مرد رمال را ببینم و این اتفاق افتاد، مرد رمال بالای سر من آمد و از دور دستش را به سمت من گرفت و وقتی به نزدیک سرم رسید من صدایی در گوشم احساس کردم! که انگار دردها از بدنم خارج میشد به این طریق بیشتر به او اعتماد کردم، بعد از گذشت مدت طولانی، مرد رمال به من گفت 13 فروردین راس ساعت 2 همان سال من میمیرم. با شنیدن این حرف دنیا برایم به آخر رسید، چون همه چیز را باور کرده بودم و در روزهای نزدیک به 13 فروردین شرایط روحی بدی داشتم. من که اعتقادات مذهبی داشتم به رمال گفتم تو بگو من چه کنم، گفت اموالت را بین فقرا تقسیم کن. گفتم چطور؟ گفت که اموال را به نام من کن، بعد از مرگت به عنوان وکیل تو بین فقرا تقسیم میکنم. من هم قبول کردم و مغازههای متعدد و خانهام که خیلی گران بود را به او دادم و سندش را در محضر به نام زدم، به این باور که میمیرم و این مرد اموالم را به فقرا میدهد. بعد از انتقال اسناد، من که حرفهای مرد رمال را باور کرده بودم، منتظر روز مرگم شدم. روز 13 فروردین در حالی که خانوادهام به گردش رفته بودند در خانه ماندم، کفنم را خودم آماده کردم، روبه قبله دراز کشیدم و منتظر ماندم. ساعت نزدیک به 2 بعدازظهر شد، خیلی حال بدی داشتم، متوجه چیزی نمیشدم و اصلا در حال خودم نبودم. ساعت از 2 گذشت و من زنده ماندم خدا یارم بود که در آن لحظه زن همسایه آمد تا به من سر بزند.
وقتی من را در آن حالت دید که به زمین افتادم و از خود بیخود هستم با اورژانس تماس گرفت و بعد از انتقال من به بیمارستان دکترها نجاتم دادند. به خاطر آن اضطرابی که گرفتارش شده بودم، بیماریهای شدید روحی گرفتم، اما بعد از اینکه روحیهام مساعد شد موضوع را به خانوادهام گفتم، البته فرد رمال گفته بود که اصلا چیزی نگو. اما از آنجا که متوجه شدم او کلاهبردار است، واقعیت را به خانوادهام گفتم و تصمیم گرفتم شکایت کنم.
با تلاشی که انجام شد، مرد رمال دستگیر و مدعی شد اموال زن شاکی از طریق یک معامله قانونی به او منتقل شده و شاکی در قبال این اموال پول دریافت کرده است. مطابق وظیفه باید ادله را جمع میکردم. فردی که باعث آشنایی ایندو شده بود را شناسایی کردیم و او هم تایید کرد که اموال قانونی منتقل شده است. جالب اینجاست که مرد کلاهبردار طوری رفتار کرده بود که بعضی از ماموران هم وحشت کرده بودند. به آنها گفته بود که برای آنها مشکل ایجاد میکند. به هر حال پرونده تکمیل شد و در نهایت آن شخص به حبس و رد مال حدود یک میلیارد تومان محکوم و رای صادره هم تایید شد و در حال حاضر فرد خاطی در حال تحمل مدت کیفر است. اموالی که زن شاکی به نام مرد رمال کرده بود به خودش بازگردانده شد. نکتهای که در این پرونده هشداردهنده است، ناآگاهی زن شاکی است که باعث سوءاستفاده مرد رمال شد. بعضی از افراد براساس یکسری آموختهها میتوانند اعتماد افراد را جلب کنند و سر آنان کلاه بگذارند.
بهترین دلیل برای اثبات کلاهبردار بودن این افراد این است که قادر به نجات خود از زندانی که در آن اسیرند، نیستند. آن کلاهبردار اگر میتوانست خودش را نجات میداد که 10 سال در حبس نماند. او هنوز در زندان است.
محمدرضا گیوکی
قاضی دادگستری
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم