پرستویی به ظهر بهار
و من
به دیدن تو
چنان در آینهات مشغولم
که جهان از کنارم میگذرد
بیآنکه سر برگردانم
در فصلهای خونین هم میتوان عاشق بود
به قمریان عاشق حسد میورزم
و به ستاره و باران
که بر نیمرخ مهتابیات
بوسه میزنند
و به گلی که با اشاره تو میروید
***
مگر از راه در رسی
مگر از شکوفه سر برزنی
مگر از آفتاب به درآیی
وگرنه روز
تابوتی است
بر شانههای ابر
که مارا به افقهای ناپیدا میسپارد
و عشق
آهوی محتضری است
که سر بر شانههای باران میگذارد
بیا!
با جلوهای از آذرخش
چندان که باز آیی
ستارهها همه عاشق میشوند
و جوانی
در باران
از راه میرسد.
علی باباچاهی
هوش مصنوعی یکی از قدیمیترین عادتهای ما در اینترنت را تغییر داده است
جامجم آنلاین بررسی کرد
در گفتوگو با جامجم آنلاین عنوان شد
در گفتوگو با جامجم آنلاین تشریح شد
جامجم آنلاین بررسی کرد
در گفتوگو با جامجم آنلاین مطرح شد