شور و شیدایی یک دیدار

دیدار دیروز حضرت آقا با جمعی از جانبازان قطع ‌نخاعی در فضایی سرشار از معنویت و صمیمیت صورت گرفت.
کد خبر: ۴۳۱۳۹۰

این دیدار با حاشیه‌های جالب و قابل تأملی همراه بود،بخشی از این حاشیه‌ها را به نقل از خبرگزاری‌ فارس با هم مرور می‌کنیم:

ـ‌ آقا به هرکدامشان که می‌رسند اول از روی کارتی که روی سینه تمامشان هست مشخصاتشان را می‌خوانند و بعد به اسم، باهاشان حال و احوال می‌کنند. رهبر دست مجروحش را می‌گذارد روزی شانه یا گردن جانبازها و آنها را می‌بوسد. و جانبازها هم بلااستثنا مثل یک دومینو با بوسیدن و بوییدن آقا می‌زنند زیر گریه.

ـ‌ رهبر بعد از ابراز احساسات هرکدام از جانبازها، اندکی کنارشان تأمل می‌کنند و حرف‌هایشان را می‌شنوند و حرف‌های جانباز که تمام می‌شود آقا می‌روند کنار تخت یا ویلچر نفر بعدی. یکی از جانبازها چفیه رهبر را طلب می‌کند و آقا هم قبول می‌کنند اما با رندی خاصی چفیه جانباز را از روی دوشش بر‌می‌دارند و می‌‌اندازند روی شانه خودشان.

ـ‌ جانباز دیگری هم تعدادی عکس را از دوران جنگ آورده و دارد به آقا نشانشان می‌دهد و وقتی آقا از او می‌پرسند: «این عکس‌ها را برای ما آورده‌اید؟» جواب منفی می‌دهد. آقا 2 قطعه از عکس‌ها را برمی‌دارند و می‌دهند به دست یکی از بچه‌های بیت و می‌گویند: «اینها را اسکن کنید بعد برگردانید به ایشان.»

ـ‌ رهبر به یکی از جانبازها که می‌رسند، می‌گویند: «شما پسر آقای... هستید؟» و بعد از خوش و بش می‌پرسند: «کجا هستید الآن؟»

ـ‌ میان این همه گریه‌های جانانه جانبازها و محبت‌های بی‌پیرایه رهبر هم یکی از جانبازها مطایبه‌ای می‌کند که ما میان هیاهوی این طرف ویلچرها اصلا نمی‌شنویم چه گفت...؟! اما لابد آنقدر بهجت‌آور بوده است که رهبر می‌خندند طوری که ما هم صدای خنده‌شان را می‌شنویم و همه شاد می‌شوند.

‌ روایت ناله‌ها

رهبر با یک جانباز مشغول خوش و بش است که از جلوی ما که چند تا ویلچر این طرف‌تر ایستاده‌ایم صدای ناله یک جانباز همه را به سکوت می‌کشاند. جانباز روی تخت خوابیده و دهانش نیمه باز است. و دوباره در عمق همان سکوت صدایی شبیه ناله از گلویش خارج می‌شود و با پیچ و تاب می‌چرخد به سمت آقا.

رهبر که صدای ناله توجه ایشان را هم جلب کرده است، می‌گویند: «سلام» و جانباز دیگر ناله نمی‌کند و آقا به احوالپرسی‌ها ادامه می‌دهند. و حالا رهبر رسیده‌اند کنار تخت همان جانباز. گویا نمی‌تواند حرف بزند. همه ساکت‌اند. با دست‌های بی‌رمقش دست‌ مجروح آقا را گرفته است و می‌کشد روی صورتش. جانباز به صورتی ممتد ناله می‌زند. ناله‌هایی که کم‌کم صدای هق‌هق همه را بلند می‌کند. خانم‌ها هم که تخت این جانباز جلوی جایگاه آنهاست، دارند بلندبلند گریه می‌کنند. جانباز هنوز دارد ناله می‌کند. آقا این یکی را چندین بار می‌بوسند. و او گویا دارد با ناله‌‌‌هایش با آقا حرف‌هایی می‌زند که فقط 2 جانباز یعنی خودش و آقا می‌فهمند. سردارهای کنار آقا هم شانه‌هایشان دارد، می‌لرزد. حتی ما خبرنگار‌ها و عکاس‌ها و محافظ‌ها. و فقط آقاست که مهربانانه دارد به چشم‌های جانباز خیره‌خیره نگاه می‌کند. تخت این جانباز بیشترین موقف تأمل آقاست و رهبر بعد از او هم جانبازهای مانده در انتهای حلقه را مورد تفقد قرار می‌دهند. چند دقیقه بعد همان جانبازی که دل همه را با خودش برده بود باز هم شروع می‌کند به ناله کردن. بچه‌های بیت می‌روند دورش و او با دست شروع می‌کند چیزهایی روی هوا نوشتن. همان حوالی نشسته‌ام. از بین محافظ‌های دور تخت جانباز راه باز می‌کنم و روان نویسم را می‌دهم دستش و کاغذی را هم می‌گیرم جلویش. همه سرهایمان را خم کرده‌ایم روی کاغذ که ببینیم جانباز روی آن چه چیزی می‌نویسد. و او کلمه “شال گردن” را روی کاغذ نقش می‌زند.

می‌فهمیم که چفیه آقا را می‌خواهد.

ـ‌ دقایقی بعد که سخنرانی آقا با توصیه به خانواده‌های جانبازان مبنی بر این‌که این جانبازان نعمت‌اند و شما هم قدر این نعمت‌ها را بدانید به پایان می‌رسد؛ یکی از محافظ‌ها چفیه آقا را می‌گیرد و می‌آورند به جانباز می‌دهند.

و احوالپرسی صمیمانه رهبر با جانبازها درست رأس ساعت 11 تمام می‌شود و آقا می‌روند سمت جایگاه.

سخنرانی رهبر هم کوتاه است. آقا در ابتدای سخنانشان چند بار تأکید می‌کنند که کار مسوولان در مهیا کردن این دیدار خیلی فکر خوبی بود و تأکید می‌کنند که:« ان شاء‌الله این کار هر سال انجام بگیرد.»

تا که با عشق تو پیوندم زنند

رهبر در خلال صحبت‌هایشان برای جانبازها شعر قشنگی هم می‌خوانند که من کم حافظه‌ هم حتی یادم می‌ماند و یادداشتش می‌کنم:

هر بلایی کز تو آید رحمتیست

‌ هر که را رنجی دهی خود رحمتیست

زان به تاریکی‌گذاری بنده را ‌

تا ببیند آن رخ تابنده را

تیشه زان بر هر رگ و بندم زنند‌

تا که با عشق تو پیوندم زنند

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها