ناگفته‌های دفاع مقدس

کی داوطلبه؟

عبور از موانع دشمن کار آسانی نبود، پیاده‌روی بین خاکریز نیروهای خودی و نیروهای دشمن طول کشید. عبور از کانال‌های عریض که پر از مین و تله‌های انفجاری بود کار را سخت‌تر می‌کرد. هرچه به مواضع عراقی‌ها نزدیک‌تر می‌شدیم با شلیک گلوله‌های منور بیشتری مواجه می‌شدیم. بالاخره پس از دو سه ساعت پیاده‌روی، و استراحت و زمینگیر شدن رسیدیم به میدان مین، آن هم پشت کانال بزرگی که عراقی‌ها در آن مستقر شده و سنگر گرفته بودند. دقایقی در میدان مین زمینگیر شدیم.
کد خبر: ۴۳۱۰۸۴

باید بچه‌های تخریب معبر را باز می‌کردند تا از میدان عبور کنیم، آنها شب قبل که برای شناسایی آمده بودند، معبر را پاکسازی کرده بودند و بازگشته بودند عقب، بدون این که عراقی‌ها متوجه شوند. در همین میدان مین چند دقیقه قبل دو تا از بچه‌های تخریب مجروح شدند و کار با مشکل مواجه شد. کسی نمی‌دانست معبر را باید از کجا باز کرد و کدام قسمت مین‌ها خنثی شده است. لحظه‌ها به کندی می‌گذشت یک گردان سیصد و چند نفری در معبر گیر افتاده بودند. از آن سوی بی‌سیم صدای آقامهدی زین‌الدین را شنیدم که پرسید چرا معطل‌اید؟ گفتم تخریب‌چی مجروح شده و پای معبر زمینگیر شده‌ایم.

آقا مهدی گفت: عیبی نداره. کی داوطلبه؟

محسن طالبی که معاون گروهان بود و کنار من درازکش شده بود، تا حرف‌های آقای مهدی را شنید گفت من! و بعد اصرار روی اصرار.

به آقا مهدی گفتم: محسن طالبی...

آقا مهدی هم پذیرفت، محسن طالبی خیز گرفت به طرف میدان مین. پایش گیر کرد روی یک تله انفجاری و ... خودش را انداخت روی مین‌ها، صدای ناله‌اش توی انفجارها پیچید. درگیری شروع شد، ساعتی بعد دیگر آتش دشمن فعال نبود چون بچه‌ها از روی پیکر پاک شهید طالبی عبور کردند و به تصرف سنگرهای دشمن پرداختند....

محسن طالبی قبل از عملیات والفجر مقدماتی، نزدیک‌های غروب سر به بیابان می‌گذاشت. قدم می‌زد و دائم در فکر بود.

یک روز به او گفتم چرا این همه فکر می‌کنی؟ گفت: آدم باید بداند از کجا آمده، به کجا می‌رود و چگونه باید برود!

محمد خامه‌یار

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها