باید بچههای تخریب معبر را باز میکردند تا از میدان عبور کنیم، آنها شب قبل که برای شناسایی آمده بودند، معبر را پاکسازی کرده بودند و بازگشته بودند عقب، بدون این که عراقیها متوجه شوند. در همین میدان مین چند دقیقه قبل دو تا از بچههای تخریب مجروح شدند و کار با مشکل مواجه شد. کسی نمیدانست معبر را باید از کجا باز کرد و کدام قسمت مینها خنثی شده است. لحظهها به کندی میگذشت یک گردان سیصد و چند نفری در معبر گیر افتاده بودند. از آن سوی بیسیم صدای آقامهدی زینالدین را شنیدم که پرسید چرا معطلاید؟ گفتم تخریبچی مجروح شده و پای معبر زمینگیر شدهایم.
آقا مهدی گفت: عیبی نداره. کی داوطلبه؟
محسن طالبی که معاون گروهان بود و کنار من درازکش شده بود، تا حرفهای آقای مهدی را شنید گفت من! و بعد اصرار روی اصرار.
به آقا مهدی گفتم: محسن طالبی...
آقا مهدی هم پذیرفت، محسن طالبی خیز گرفت به طرف میدان مین. پایش گیر کرد روی یک تله انفجاری و ... خودش را انداخت روی مینها، صدای نالهاش توی انفجارها پیچید. درگیری شروع شد، ساعتی بعد دیگر آتش دشمن فعال نبود چون بچهها از روی پیکر پاک شهید طالبی عبور کردند و به تصرف سنگرهای دشمن پرداختند....
محسن طالبی قبل از عملیات والفجر مقدماتی، نزدیکهای غروب سر به بیابان میگذاشت. قدم میزد و دائم در فکر بود.
یک روز به او گفتم چرا این همه فکر میکنی؟ گفت: آدم باید بداند از کجا آمده، به کجا میرود و چگونه باید برود!
محمد خامهیار
هوش مصنوعی یکی از قدیمیترین عادتهای ما در اینترنت را تغییر داده است
جامجم آنلاین بررسی کرد
در گفتوگو با جامجم آنلاین عنوان شد
در گفتوگو با جامجم آنلاین تشریح شد
جامجم آنلاین بررسی کرد
در گفتوگو با جامجم آنلاین مطرح شد