در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
باید بچههای تخریب معبر را باز میکردند تا از میدان عبور کنیم، آنها شب قبل که برای شناسایی آمده بودند، معبر را پاکسازی کرده بودند و بازگشته بودند عقب، بدون این که عراقیها متوجه شوند. در همین میدان مین چند دقیقه قبل دو تا از بچههای تخریب مجروح شدند و کار با مشکل مواجه شد. کسی نمیدانست معبر را باید از کجا باز کرد و کدام قسمت مینها خنثی شده است. لحظهها به کندی میگذشت یک گردان سیصد و چند نفری در معبر گیر افتاده بودند. از آن سوی بیسیم صدای آقامهدی زینالدین را شنیدم که پرسید چرا معطلاید؟ گفتم تخریبچی مجروح شده و پای معبر زمینگیر شدهایم.
آقا مهدی گفت: عیبی نداره. کی داوطلبه؟
محسن طالبی که معاون گروهان بود و کنار من درازکش شده بود، تا حرفهای آقای مهدی را شنید گفت من! و بعد اصرار روی اصرار.
به آقا مهدی گفتم: محسن طالبی...
آقا مهدی هم پذیرفت، محسن طالبی خیز گرفت به طرف میدان مین. پایش گیر کرد روی یک تله انفجاری و ... خودش را انداخت روی مینها، صدای نالهاش توی انفجارها پیچید. درگیری شروع شد، ساعتی بعد دیگر آتش دشمن فعال نبود چون بچهها از روی پیکر پاک شهید طالبی عبور کردند و به تصرف سنگرهای دشمن پرداختند....
محسن طالبی قبل از عملیات والفجر مقدماتی، نزدیکهای غروب سر به بیابان میگذاشت. قدم میزد و دائم در فکر بود.
یک روز به او گفتم چرا این همه فکر میکنی؟ گفت: آدم باید بداند از کجا آمده، به کجا میرود و چگونه باید برود!
محمد خامهیار
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: