در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
کیهان:درباره یک شرط بندی!
«درباره یک شرط بندی!»عنوان یادداشت روز روزنامهی کیهان به قلم حسام الدین برومند است که در ان میخوانید؛
1- اواخر سال گذشته و پس از گذشت 20 ماه از فتنه چند لایه 88 بود که جرج سوروس میلیاردر سرشناس آمریکایی و از طراحان مشهور انقلاب های مخملی و رنگین به شبکه تلویزیونی «سی.ان.ان» آمد تا با فرید زکریا پیرامون نظام جمهوری اسلامی ایران به بحث و تحلیل بنشیند.
هرچند جرج سوروس در برنامه «جی پی اس» این شبکه تلویزیونی آمریکا با ژست تحلیلگر و کارشناس ارشد مسایل سیاسی حضور یافته بود اما آنچه که این حضور و گفته های سوروس را بیشتر قابل توجه می کرد یکی نقش پیدا و پنهان وی در سطحی از مدیریت بیرونی فتنه بود و دیگر آنکه سوروس مدیرعامل بنیاد «جامعه باز» است که به عنوان یکی از موسسات پوششی سازمان سیا- CIA- عمل می کند.
در آن برنامه که گویا در مقام واکاوی ناکامی و به ثمر نرسیدن فتنه 88 علیه جمهوری اسلامی است؛ سوروس در برابر سؤالات فرید زکریا و بی آنکه شواهد و قرائنی ارائه کند یا دست کم تحلیلی را پیوست سخنانش کند می گوید: «من متقاعد شده ام که رژیم [جمهوری اسلامی] ادامه حیات پیدا نخواهد کرد و بعید می دانم موفقیتی کسب کند.»
جرج سوروس در نهایت به این استدلال به اصطلاح مدرن روی می آورد و خاطرنشان می کند: «من حاضرم شرط ببندم که رژیم جمهوری اسلامی ایران تا یک سال دیگر بیشتر سر کار نخواهد بود».
به فاصله چند روز بعد از این رجزخوانی توخالی سوروس، فارین پالیسی در ارزیابی ادعای وی و طرح «شرط بندی» برای سقوط ایران نوشت: «ادعای جرج سوروس که هفته گذشته در سی ان ان مدعی شد حاضر است شرط ببندد ایران تا یک سال آینده سقوط خواهد کرد در حالی است که تا یک سال دیگر توازن قوا در خاورمیانه به شکل قطعی تری حتی بیش از پیش به نفع ایران رقم خواهد خورد.» و...
2- اکنون پس از گذشت 7 ماه از ادعای مضحک جرج سوروس، قضیه کاملا روشن است و این نوشتار درصدد نیست تا توهم و یا به تعبیری آرزوی خام دشمنان نشان دار جمهوری اسلامی ایران را مورد موشکافی و ارزیابی قرار دهد.
نگاهی به محیط پیرامونی و خارج از فضای رسانه ای دشمنان ایران اسلامی، نشان می دهد اکنون تحولات منطقه ای و فرامنطقه ای شتاب گرفته اند و از یکسو موج مواج بیداری اسلامی با حضور آگاهانه ملت ها به قوت و باقدرت در پیش است و از سوی دیگر؛ آمریکا و کشورهای اروپایی با بحران مالی گسترده و فراگیر دست و پنجه نرم می کنند. اگر سه دهه پیش و پس از انقلاب اسلامی، شیمون پرز درباره معادلات حاکم بر منطقه گفته بود؛ «چه کسی گمان می کرد ایران [پهلوی] که روزی هم پیمان استراتژیک اسرائیل در منطقه بود به خصم رو در روی آن بدل شود» امروز وضعیت از این منظر برای آمریکایی ها و صهیونیست ها که منافع گره خورده ای با هم دارند به مراتب وخامت بارتر شده است.
اکنون رسانه های غربی و صهیونیستی از واشنگتن تایمز، تایم، فارین پالیسی گرفته تا جروزالم پست و هاآرتص که نمونه های آن فراوان است اعتراف دارند مختصات خاورمیانه بسوی اسلامی شدن با الهام از انقلاب اسلامی ایران در حال شکل گیری است.
امروز مخمصه اسرائیلی ها تا جایی است که علاوه بر از دست دادن یک متحد استراتژیک و سقوط دولت حسنی مبارک، سفارت این رژیم جعلی در قاهره توسط انقلابیون و با شعارهای اسلامی و طنین «اسلامیه، اسلامیه» به تسخیر درآمده است.
آنچه که در میانه این اتفاقات نمایان گردیده است وضعیت دولت اوباما است که علی رغم مانور بر راهبرد «قدرت هوشمند» کارکرد آن تنها به یک تماشاچی تبدیل شده است و هر چند می کوشد با مصادره انقلاب ها و انحراف در حرکت خودجوش و پرخروش ملت ها موقعیتی دگرگون ایجاد کند اما به تعبیر مجله آمریکایی فارین پالیسی با تحلیل غلط شرایط و مدیریت نادرست و ناپخته در حال کمک به ایران اسلامی است.
خب؛ با این وضعیت و تصویری که کاملاً شفاف است و قابل مات شدن نیست آیا کسی چون جرج سوروس راهی جز بلوف زدن و «شرط بندی برای سقوط ایران اسلامی»! دارد؟
3- اینجاست که اقتدار روزافزون جمهوری اسلامی و ناکارآمدی دسیسه ها و کارشکنی ها حتی در پهنه ای چون فتنه 88 باعث شده است تا رسانه های ضد انقلاب و اپوزیسیون که نوچه های جرج سوروس به حساب می آیند به هر بهانه ای هجمه ای رسانه ای علیه ایران اسلامی تدارک نمایند.
در همین راستا، سیاسی سازی موضوعات اجتماعی به ویژه پس از فتنه 88 در دستور کار ضدانقلاب قرار گرفته است.
تمام تلاش دشمنان جمهوری اسلامی این است که القاء نمایند و به لطایف الحیل جا بیندازند که مشکلات مردم ناشی از نظام سیاسی است.!
به عنوان مثال در قضیه دریاچه ارومیه و خطرخشکی این دریاچه، ضد انقلاب تلاش کرد تا از این مسئله یک بهره برداری کاملاً سیاسی بکند. از همین روی این خط را پی گرفتند که نظام به دنبال خشک کردن دریاچه ارومیه است چون می خواهد از کف آن اورانیوم استخراج کند و بمب اتم بسازد.!
یا نمونه بارز دیگر پیرامون بحث «ناامنی های اجتماعی» است که رسانه های ضد انقلاب و محافل اپوزیسیون در اقدامی هماهنگ شده و سازمانی و در یک مکانیسم طراحی شده برخورد با مجرمان خطرناک اجتماعی را سیاسی جلوه می دهند.
با اعدام قانونی چند مجرم از جمله در پرونده های پل مدیریت، قتل یک ورزشکار و قتل یک پزشک بلافاصله رسانه های ضدانقلاب از یکسو مباحث به اصطلاح حقوق بشری را پیش می کشند و از سوی دیگر اعدام آنها در ملأ عام که دست شان به خون انسان های بی گناه آغشته است را ترویج خشونت القاء کرده و در فضای مجازی این خط را پمپاژ می کنند.
اما نکته ای که حائز اهمیت است و دقیقاً علت ناکامی و نتیجه نگرفتن ضد انقلاب و پروپاگاندای رسانه ای آنهاست این که گرفتار یک سیکل معیوب و اسیر یک تناقض و پارادوکس حل نشدنی هستند؛ چرا؟ چون از یکسو ایران اسلامی را به نقض قانون و حقوق بشر و مفاهیمی از این دست متهم می کنند و از سوی دیگر در مجرا و بزنگاه قانون، تغییر فاز می دهند که اقدام جمهوری اسلامی، سیاسی است.!
باز هم به عنوان نمونه- و تنها نمونه- می توان به اجرای حکم قصاص قاتل روح الله داداشی از ورزشکاران کشورمان اشاره کرد.
قبل از اجرای حکم، رسانه های ضدانقلاب فریاد ناامنی سر می دادند و این که مجرمان و قاتلان جولان می دهند و پس از اجرای حکم قانونی قصاص این ادعای واهی و پوچ را پیش کشیدند که قاتل «نوجوان» بوده است تا موضوع رنگ سیاسی و حقوق بشری بگیرد!
این در حالی است که ملاک قانون است و طبق قانون، قاتل از نظر بلوغ شرعی به سن 18 سال نیز رسیده بود. حال سؤال این است که مدعیان قانون و حقوق شهروندی بر چه مبنایی حکمی که - به گفته نماینده دادستان و مدعی العموم- توسط 15 قاضی ارشد تایید و در نهایت توسط ریاست دستگاه قضایی نیز تایید گردیده است برنمی تابند؟
بالاخره این سؤال را که در افکار عمومی و آحاد مردم وجود دارد نمی توانند نادیده بگیرند که چرا همیشه رسانه های ضدانقلاب طرفدار قاتل و مجرمان خطرناک هستند و از دریچه حقوق مقتول و اولیاء دم به موضوع نمی نگرند؟
4- اشکال عمده و استراتژیک رسانه های خارجی و ضدانقلاب که با هدف تحریک مردم و تولید ناامنی به دنبال سیاسی سازی موضوعات اجتماعی هستند این است که نمی توانند بفهمند میان ملت و حکومت اسلامی فاصله ای نیست هر چند که مشکلات متعددی در حوزه های مختلف سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی وجود دارد. اکنون اجازه بدهید به صدر این نوشته برگردیم و شرط بندی جناب سوروس درباره سقوط جمهوری اسلامی ظرف چند ماه گذشته را از منظر دیگری مورد توجه قرار بدهیم.
اگر به گفته سوروس جمهوری اسلامی به پایان امسال نمی رسد چرا بطور مشخص پس از شرط بندی او، رسانه ها و محافل ضدانقلاب به آب و آتش می زنند که از هر موضوع طبیعی که در بستر خودش قابل پیگیری است سوژه ای سیاسی بسازند و با هجمه ای رسانه ای آن را پشتیبانی کنند. آیا این تلاش گسترده و شبانه روزی دشمنان نشان دار، حکایت از واهمه و ترس آنها از انقلاب اسلامی در بحبوحه بیداری اسلامی ملت ها نیست؟
اگر جمهوری اسلامی بنا به پیش بینی آقای سوروس- پدرخوانده آرزومندان براندازی در ایران اسلامی- تا چند ماه آینده به خط پایان می رسد چه شده است که برای اعدام قانونی یک قاتل 4 گزارشگر ویژه سازمان ملل به خط می شوند (کریستوف هاینز، خوان منذر- گابریلا ناول و احمد شهید) تا نغمه حقوق بشری سر دهند.
آنچه که در تحلیل و فهم آنها مغفول مانده است این نکته واضح و آشکار است که امروز در عصر ملت ها و در بستر بیداری اسلامی هیچ جای تردیدی برای افکار عمومی و عموم مردم باقی نمانده است که ندای «حقوق بشر» اسم مستعاری است برای عملیاتی کردن جاه طلبی ها و غرض ورزی ها و در همین راستا، سیاسی سازی مسایل اجتماعی تحرکاتی است که مبتنی بر دستورات محافل خارجی و ضدانقلاب صورت می پذیرد و هیچ سنخیتی با مطلوب های جامعه ایران اسلامی ندارد.
خراسان:ایران باید چه موضعی در برابر تشکیل دولت مستقل فلسطینی بگیرد؟
«ایران باید چه موضعی در برابر تشکیل دولت مستقل فلسطینی بگیرد؟»عنوان یادداشت روز روزنامهی خراسان به قلم سید حمید حسینی است که در آن میخوانید؛محمود عباس رئیس تشکیلات خودگردان درخواست تشکیل دولت مستقل فلسطینی را در نشست مجمع عمومی سازمان ملل به طور رسمی مطرح کرد. درخواستی که با مخالفت صریح آمریکا و رژیم صهیونیستی مواجه شده است حال این سوال پیش می آید که آیا ایران باید براساس معادله ساده سازی شده ای که مخالفت اسرائیل و آمریکا با این طرح آن را در راستای منافع ملت فلسطین و مغایر با سیاست های واشنگتن و تل آویو تعریف می کند به جمع موافقان آن بپیوندد؟ و اصولا رای مثبت ایران به این درخواست چه تبعاتی برای منافع ملی کشورمان در پی خواهد داشت؟
برای رسیدن به پاسخی مستدل به این سوالات واکاوی طرح تشکیل کشور مستقل فلسطینی ضروری به نظر می رسد. طرحی که البته بیشتر در قالب یک عنوان کلی مطرح شده و جزئیات چندانی از آن در دست نیست.
به لحاظ سابقه تاریخی راه حل ۲ کشور مستقل برای نخستین بار با حمایت صهیونیست ها در سال ۱۹۳۷ و در زمان قیمومیت بریتانیا بر فلسطین پیشنهاد شد و هدف از آن گنجاندن اسرائیل در سرزمین های فلسطینی بود. طرح بعدی در سال ۱۹۴۷ و توسط سازمان ملل مطرح شد که براساس آن بنا بود بیت المقدس تحت نظارت بین المللی از تقسیم بندی های مرزی کنار بماند که از سوی فلسطینیان و اعراب و همچنین اسرائیل رد شد.
پس از جنگ ۱۹۶۷ که با برتری اسرائیل همراه بود دولت تل آویو موضوع تشکیل دولت فلسطینی را از جایگاه بالاتری مورد بحث قرارداد و اکنون بحث از حق موجودیت اسرائیل به مباحث درباره تشکیل دولت مستقل فلسطینی تغییر کرده بود. در ۱۹۷۶ طرح ۲ کشور مستقل براساس مرزهای پیش از ۱۹۶۷ با وجود موافقت مجمع عمومی سازمان ملل با این درخواست به شورای امنیت کشیده شد که در همان جا با وتوی آمریکا عقیم ماند.
مذاکرات بعدی در اسلو ۱ و ۲ ، کمپ دیوید در سال ۲۰۰۰ و آناپولیس در ۲۰۰۷ توافقاتی بر روی کاغذ را در پی داشت و عملا هیچ نتیجه ملموسی از این مباحث به دست نیامد در حالی که اسرائیل همچنان با تداوم شهرک سازی سرزمین های بیشتری را تحت سیطره خود گرفت.
در این میان این نکته باید مورد توجه قرار گیرد که بحث اعلان دولت فلسطین و به رسمیت شناخته شدن آن توسط دولت های جهان از عضویت در سازمان ملل متفاوت است. در حال حاضر سازمان آزادی بخش فلسطین عضو ناظر سازمان ملل است و در صورتی که مسئله عضویت کامل دولت فلسطین در سازمان ملل به جریان بیفتد نیاز به روند خاصی دارد که در آن موضوع در مجمع عمومی مطرح می شود و با رای نصف به علاوه یک، یک کشور می تواند از سوی اعضا به رسمیت شناخته شود اما برای عضویت در سازمان ملل که حقوقی چون عضویت در سازمان های تابعه سازمان ملل و حق انعقاد قراردادهای نظامی و امنیتی، پیوستن به اتحادیه های منطقه ای و ... را در پی دارد نیاز به تصویب شورای امنیت می باشد که آن هم با توجه به مخالفت صریح آمریکا و اعلام وتو کردن این درخواست چشم انداز چندان روشنی را نمی توان برای آن متصور بود. با توجه به این سابقه تاریخی و همچنین اختلاف نظر گروه های فلسطینی همچون حماس و جهاد اسلامی با دولت خودگردان درباره مطرح کردن این درخواست در سازمان ملل علامت سوال های جدی تری در مقابل اقدام محمود عباس قرار می گیرد. علامت سوال هایی که اعلان این طرح را تا حد منازعات داخلی گروه های فلسطینی فرومی کاهد.
بر این اساس محمود عباس با مطرح کردن این درخواست ضمن آن که خود را به عنوان نماینده واقعی ملت فلسطین در سازمان و نزد جهانیان معرفی می کند گروه های مخالف داخلی چون حماس - که البته جایگاه ویژه در نزد افکار عمومی فلسطینیان دارد - را گروهی افراطی و مخالف صلح قلمداد می کند همچنین عباس امیدوار است که مطرح کردن این طرح با توجه موج و فضایی که ایجاد خواهد کرد در نهایت اسرائیل را مجبور به تن دادن به دور جدیدی از مذاکرات و احیانا دادن امتیازاتی کند. مذاکراتی که بقای دولت محمود عباس بدان بستگی دارد. به دیگر سخن محمود عباس که از روند مذاکرات بدون هدف و عبث سازش سرخورده شده، سعی دارد با طرح این موضوع جایگاه و انزوای سیاسی که حکومت خودگردان با آن روبه رو است را بازسازی کند.
طرح محمود عباس که بدون تعیین محورهای اساسی و زیربنایی تشکیل یک دولت به ویژه موضوع بازگشت آوارگان و داشتن ارتش و نیروی نظامی مطرح شده است، حتی اگر به تصویب و تایید شورای امنیت نیز برسد. به معنای خاتمه دادن به سلطه نظامی و نظارت اسرائیل بر نوار غزه و بخش هایی از کرانه باختری نیست ضمن این که فلسطین تقسیم شده به دولتی تبدیل خواهد شد که کنترلی بر سرزمین ادعایی خود ندارد و در کوچکترین مسائل و نیازهای اولیه خود مانند منابع آب (در دره اردن) وابسته به اسرائیل است. در این حالت دولت به رسمیت شناخته شده فلسطین فقط محملی حقوقی برای به رسمیت شناخته شدن اسرائیل توسط کشورهای مسلمان و عرب را فراهم می کندکما این که حتی محمود عباس نیز در سخنان خود در سازمان ملل به این موضوع تاکید کرد و گفت که هدف از این طرح انزوا یا مشروعیت زدایی از اسرائیل نیست. وی حتی پیشتر در جمع گروهی از نخبگان اسرائیلی اذعان کرده بود که «تشکیلات خودگردان فلسطین کوشیده است تا کشورهای عربی را به شناسایی اسرائیل سوق دهد.»
از سوی دیگر اگر این طرح بدون هیچ گونه توافقی درباره سرزمین های سال ۱۹۴۸ به سرانجام برسد به معنای تقدیم همیشگی ۷۸ درصد از خاک فلسطین به اسرائیل است. شناسایی فلسطین طبق مرزهای ۱۹۶۷ به معنای پذیرفتن سرزمین های اشغال شده طی سال های ۱۹۴۸ تا آن زمان است که آشکارا با سیاست های سی ساله جمهوری اسلامی ایران و همچنین حمایت از گروه های مقاومت فلسطینی چون حماس مغایرت دارد. همزمانی مطرح شدن این طرح با انقلاب ها و خیزش های مردمی در خاورمیانه که عمدتا به روی کارآمدن گروه های ضد اسرائیلی و گرایش های ضدصهیونیستی نیز منجر شده است همان گونه که در جریان تسخیر سفارت اسرائیل در قاهره شاهد بودیم، این فرضیه را که این طرح زمینه ای برای تثبیت و مشروعیت دادن به رژیم غاصب اسرائیل در روند مذاکرات مربوط به آن با گنجاندن پیش شرط شناسایی رژیم صهیونیستی در قبال تشکیل دولت مستقل فلسطینی است قوت می بخشد.
به نظر می رسد با توجه به تحرکات گسترده کمیته چهارجانبه و نماینده آن تونی بلر و دیدارها و نشست های متعدد بین مقامات رژیم صهیونیستی و دولت خودگردان در نیویورک برای پیداکردن فرمولی که مذاکرات سازش را مجددا با چارچوب تضمینی فعال کند طرح شناسایی دولت مستقل فلسطین با توجه به روند فعلی در دقیقه نود با اعلام توافق بین دولت خودگردان و نتانیاهو و میانجیگری آمریکا به آغاز دور جدیدی از مذاکرات سازش بینجامد.
در این میان با توجه به آن چه مطرح شد مواضع دولتمردان کشورمان در این خصوص ابهام آمیز و گاه متناقض به نظر می رسد درحالی که وزیر خارجه به صراحت اعلام کرده است که ایران با طرح تشکیل ۲دولت در فلسطین مخالف است و بر نظر قبلی ایران بر برگزاری رفراندوم با حضور همه ساکنان اصلی فلسطین برای تعیین سرنوشت این سرزمین تأکید می کند و معاون عربی و آفریقای وزارت خارجه نیز به صراحت این طرح را «یک طرح فریب برای تثبیت رژیم صهیونیستی» عنوان کرده است سخنان رئیس جمهور در سفر به نیویورک و مصاحبه با رسانه های این کشور حاکی از استقبال و موافقت ایران با این طرح است. استقبال زود هنگامی که با توجه به ابهامات موجود درباره طرح تشکیل دولت مستقل فلسطینی و اهداف طراحان آن می تواند عواقب زیان باری برای ایران در پی داشته باشد.
جمهوری اسلامی:ناشیگری در مشق دموکراسی
«ناشیگری در مشق دموکراسی»عنوان سرمقالهی روزنامهی جمهوری اسلامی است که در آن میخوانید؛خفت و حقارتی که این روزها رژیم آل خلیفه در جریان انتخابات نمایشی بحرین از خود نشان داد، حتی از جنایات این رژیم خونریز هم آشکارتر بود و چهره بدون نقاب دژخیمان بحرین را افشا کرد.
رژیم آل خلیفه در روزهای اخیر سعی داشت چنین وانمود سازد که گویا "مشق دموکراسی" را به خوبی آموخته و درصدد مراجعه به آراء مردم بحرین است. حال آنکه همین صحنهها هم به اندازه کافی افشاگرانه بود و بقایای آبروی یک رژیم ضد مردمی را هم بر باد داد.
مسئله از آنجا آغاز شد که نمایندگان احزاب و گروههای مردمی به نشانه اعتراض نسبت به جنایات و خیانتهای رژیم آل خلیفه استعفا دادند و رژیم بحرین به جای آنکه احساس شرم کند و از جنایاتش منصرف گردد، سعی نمود تا بلکه جای خالی نمایندگان مردمی در مجلس بحرین را با برخی چهرههای خودفروخته پر کند. آل خلیفه همچنین امیدوار بود با برگزاری یک انتخابات فرمایشی، چنین وانمود کند که این اقدام را با مراجعه به آراء مردم به انجام میرساند و خود کمترین دخل و تصرفی در این روند انتخاباتی نخواهد داشت! البته این آرزوی آل خلیفه بود ولی در میدان عمل، حتی همین طرح نیز به رسوائی روزافزون آل خلیفه و افشای ماهیت دستگاه جهنمی این رژیم فاسد منجر شد.
اخبار و گزارشهای منتشره نشان میدهند نه تنها هیچگونه استقبالی از این حرکت نمایشی در بحرین به عمل نیامد، بلکه با تحریم انتخابات نمایشی از جانب احزاب و گروههای مردمی و مستقل، این صحنهها به رسوایی بیشتری برای آل خلیفه انجامید. رسوائی بیشتر مربوط به زمانی است که حاکم بحرین، رئیس رادیو تلویزیون این کشور را به خاطر اینکه صحنه های خلوت محل رأیگیری را نشان داد برکنار کرد.
با وجود این، رژیم آل خلیفه در یک ادعای بیاساس اعلام نمود گویا 51 درصد واجدین شرایط در انتخابات نمایشی اخیر شرکت داشته اند! این درحالی است که محافل مستقل از عدم حضور مردم در پای صندوقها خبر دادهاند و حتی خبرگزاریهای رژیمهای حامی آل خلیفه نیز از حضور کمرنگ مردم سخن به میان آوردهاند و آنرا کمتر از 20 درصد واجدین رأی ارزیابی کردهاند.
در واقع رژیم آل خلیفه با ناشی گری، نشان داد که حتی در حرکات نمایشی و فرمایشی هم ناتوانتر از آنست که مردم را به صحنه بکشاند و در جائی که دوربین رسانهها حضور دارند، کسادی بازار سیاست رژیم آل خلیفه به تصویر کشیده میشود. این نکته از آن جهت اهمیت دارد که گزارشهای موثق نشان میدهند همان عده معدودی هم که در پای صندوقها حضور داشتند، مأموران رژیم و خانواده آنها بودهاند که با سردرگمی، به اجرای نقش پرداختهاند که دقیقاً برای رژیم آل خلیفه و حامیانش، "نقض غرض" بوده است.
نکته مهم اینست که حتی بدون توسل به این اقدامات رسوا هم کاملاً محسوس بود رژیم آل خلیفه از فقدان پایگاه مردمی به شدت رنج میبرد و سعی دارد درصدد تحکیم پایههای حاکمیت ننگین خود را به کمک اشغالگران سعودی و با زور سرنیزه برآید ولی یکبار دیگر در میدان عمل ثابت شد که میتوان به سر نیزه تکیه کرد ولی نمیتوان برروی سر نیزه نشست! آنچه این روزها در بحرین به نمایش درآمد، برای تکمیل پرونده جنایات و خیانتهای آل خلیفه لازم بود چرا که در میدان عمل نشان داد آل خلیفه برای حفظ قدرت و حاکمیت خود نه تنها حاضر است خون مردم بحرین را بریزد و بحرین را به اشغال بیگانگان در آورد، بلکه از انجام اقدامات مجرمانه دیگری از قبیل دروغ پردازی، تقلب در آراء، جعل اسناد و تلاش برای فریب افکار عمومی هم ابائی ندارد.
در چنین شرایطی سفر رئیس رژیم آل خلیفه به ریاض به منزله عزیمت وی برای دست بوسی اشغالگران بحرین است. این برای سران یک رژیم بسیار شرم آور است که برای مقابله با مردم و سرکوب آنها از بیگانگان استمداد کنند و ننگ اشغال سرزمین خود را با وقاحت کامل بپذیرند تا بلکه چند روزی بیشتر به حکومت پرشرارت خود ادامه دهند.
آل خلیفه باید بدانند که این شرارتها و ذلت پذیریها سرنوشت محتوم این رژیم خون آشام را تغییر نخواهد داد و مسلماً تاوان سنگینی برای اینهمه حقارت و ذلت پذیری خواهند پرداخت. ایکاش آل خلیفه از سرنوشت دیکتاتورهای سرنگون شده در دنیای عرب عبرت میگرفت و راهی را که آنها رفتند، ادامه نمیداد. دنیای معاصر این صحنههای عبرت انگیز را به چشم خود دیده است که جنایتکارانی همچون صدام و مبارک تا آخرین لحظه به کشتار مردم پرداختند ولی حتی همین شرارتها نیز سرنوشت آنها را تغییر نداد. این نکته برای اشغالگرانی که به حمایت از رژیم مفلوک آل خلیفه شتافتهاند، نیز حاوی درسهای فراوانی است.
آل سعود مطمئن باشد که این شرارتها از حافظه تاریخی ملتها هرگز پاک نخواهد شد و ملتها به خاطر میسپارند که دستهای ناپاک آل سعود به خون مردم مظلوم بحرین آغشته شده و آنها در هر فرصتی برای ریختن خون مسلمانان، وسوسه شدهاند. ایکاش آل سعود میدانست که این شرارتها هرگز سرنوشت آل خلیفه را تغییر نمیدهد ولی در عوض، خون بناحق ریخته مظلومان در بحرین، گریبان باصطلاح خادم الحرمین! و مزدورانش را خواهد گرفت. این یک سنت الهی است که به جنایتکاران فرصت میدهد ولی مجازات آنها به خاطر همان جنایتها نیز سنت الهی دیگر است.
رسالت:برخورد حیوانی در برابر ملاحظات انسانی
«برخورد حیوانی در برابر ملاحظات انسانی»عنوان سرمقالهی رزونامهی رسالت به قلم محمد کاظم انبارلویی است که درن میخوانید؛بی بی سی فارسی در برنامه یکشنبه شب خود تصویر جاشوا فتال و شین باوئر دو جاسوس آمریکایی را نشان داد که شروع کردند به فحاشی به دولت جمهوری اسلامی!
آنها گفتند؛ "دولت جمهوری اسلامی یک دولت بیرحم است و برای حقوق بشر احترامی قائل نیست"
آنها گفتند؛ "مردم در ایران بیگناه اعدام میشوند!"
خانم شورد از جاسوسان آمریکا که شهریور سال گذشته آزاد شد و به آمریکا برگشت همین توهینها را به ملت و دولت ایران کرده بود.
دو جاسوس آمریکا در این مصاحبه با دفاع از زندانیانی که در فتنه سال 88 دستگیر و محاکمه شده بودند با پر رویی تمام مدعی شدند آنها بیگناه هستند و هر روز مورد ضرب و شتم قرار میگیرند.
جاشوا فتال، شین باوئر و سارا شورد 9 مرداد سال 88 در منطقه مرزی ایران و کردستان عراق به جرم ورود غیر قانونی بازداشت شده بودند.
دکتر محمود احمدینژاد رئیس جمهور محترم به دلیل ملاحظات انسانی در سفر سال قبل سارا شورد و امسال دو نفر دیگر از جاسوسان آمریکایی را با فشار به دستگاه قضائی، قبل از سفر به نیویورک آزاد کرد. اظهارات یکشنبه شب دو جاسوس آزاد شده در بی بی سی فارسی نشان میدهد که آنها شایستگی و لیاقت لطف و مهرورزی دولت جمهوری اسلامی را ندارند.
رئیسجمهور نباید در آستانه سفر به نیویورک بدون طی فرایند رسیدگی قضائی این لطف را در حق جاسوسان آمریکایی میکرد. فحاشی و هتاکی دو جاسوس آمریکایی به دولت و ملت ایران نشان میدهد که همیشه ملاحظات انسانی دولتمردان ایرانی با برخورد حیوانی و وحشیانه آنها روبهرو بوده است.
شهرزاد میرقلیخان شهروند ایرانی بیش از 4 سال است در زندانهای آمریکا تحت شدیدترین شکنجههای قرون وسطایی قرار دارد. او هنگام دستگیری 26 سال داشت. او مادر دو کودک است . او به جرمی ناکرده زندانی است. آمریکاییها مدعی هستند شوهر سابق او محمود سیف کوشش داشته در صادرات عینکهای دید در شب از اتریش به ایران کارهایی بکند! آمریکاییها در حقیقت یک زن را گروگان گرفته و او را در یک سلول به اندازه یک قبر زندانی کردهاند تا شوهر سابق او را دستگیر کنند این منطق حقوقی آمریکاییهاست که فقط در متون حقوقی ماقبل تاریخ میتوان از آن سراغ گرفت.
شهرزاد میرقلیخان یکی از 65 ایرانی زندانی در آمریکا است.در برابر این لطف آقای رئیسجمهور، آمریکاییها هیچ عکسالعمل انساندوستانهای نداشتند و خانم شهرزاد میرقلیخان و 64 زندانی ایرانی دیگر همچنان در زندانهای آمریکا در بدترین وضعیت ممکن به سر میبرند. آقای دکتر احمدینژاد باید به افکار عمومی پاسخ دهد که لطف وی در مورد آزادی دو جاسوس آمریکایی براساس چه منطق انسانی و انقلابی بوده است. کم کاری یا عدم تلاش دیپلماتیک دستگاه سیاسی خارجی در آزادی خانم شهرزاد میرقلیخان و بقیه زندانیان ایرانی در آمریکا چه توجیهی دارد.
آمریکاییها و شرکای غربی آنها در پاسخ به برخورد انسانی رئیسجمهور در آزادی دو جاسوس آمریکایی حتی به هنگام نطق دکتر محمود احمدینژاد حاضر نشدند روی صندلیهای خود بنشینند و آن را گوش دهند و با رفتاری اهانتآمیز سالن را ترک کردند.
وقتی غربیها و بویژه آمریکاییها حتی حاضر نیستند فعل و قول انسانی دولت ما را ببینند، آیا پاسخی جز شعار مرگ بر آمریکا، مرگ بر رژیم صهیونیستی و مرگ بر انگلیس شایسته آنان میباشد؟!
به هر حال بنده به عنوان یک مسلمان ناخرسندی خود را از لطف رئیسجمهور در مورد آزادی دو جاسوس آمریکایی اعلام میکنم و امیدوارم این کار در موارد مشابه دیگر تکرار نشود.
سیاست روز:آن جاسوسهای آزاد شده
«آن جاسوسهای آزاد شده»عنوان سرمقالهی روزنامهی سیاست روز به قلم محمد صفری است که در آن میخوانید؛دو مجرم آمریکایی پس از پا در میانیهای فراوان آزاد شدند. آنها را مجرم مینامیم برای این که جرمشان در دادگاه محرز شده و حکم زندان برای آنها در نظر گرفته شده بود. هر کدام از این مجرمین به ۸ سال زندان محکوم شده بودند.
ظریفی میگفت: این سه آمریکایی که در خاک ایران دستگیر شدند، کوههای کردستان ایران چه جذابیتی برای آنها داشته است که به نام کوهنورد وارد خاک کشورمان شدهاند؟ قحطی کوه بوده است؟!
کیلومترها راه را آمدهاند که در کوههای کردستان ایران کوهنوردی کنند؟ خوب اگر میخواستند کوهنوردی کنند قانونی و رسمی وارد کشور میشدند، چرا یواشکی ازخاک عراق آمدهاند؟!
اتهام این سه آمریکایی جاسوسی بود. یکی از آنها به نام سارا شورد هم وقتی با رافت اسلامی آزاد شد، هنگامی که به آمریکا بازگشت از رفتار بد ایرانیان با خود خبر داد و فضای منفی علیه جمهوری اسلامی ایران ایجاد کرد.
دو نفر باقی مانده هم با پا در میانی پادشاه عمان و هواپیمای اختصاصی فرستاده شده از این کشور هفته گذشته با وثیقه هر یک ۵۰۰ هزار دلار آزاد شدند و رفتند؛ به همین راحتی!
اما پس از آن که به کشورشان رسیدند، کنفرانس مطبوعاتی برگزار کردند و هر چه دلشان خواست علیه ایران و ایرانی گفتند.
به جملاتی که این جاسوسان گفتهاند توجه کنید؛
«... حالا که آزاد شدهایم، شاید برخی بپرسند که آیا دولت ایران را برای آنچه با ما کرده میتوانیم ببخشیم؟ جواب ما این است که چطور میتوانیم دولتی را ببخشیم که به زندانی کردن تعداد زیادی از افراد بیگناه و زندانیان عقیدتی اقدام میکند؟»
ما یا بلد نیستیم از یک واقعه و ماجرا استفاده خوب تبلیغاتی کنیم یا این که گول میخوریم و تن به خواسته برخی کشورهای دوست میدهیم.
اگر این جاسوسها دوران محکومیت خود را سپری میکردند و پس از ۸ سال آزاد میشدند، شاید دلمان کمتر میسوخت که آنها را زودتر از موعد آزاد کردیم تا بروند و علیه جمهوری اسلامی ایران سخن بگویند و افکار عمومی را نسبت به ایران و ایرانی منفی کنند.
جمهوری اسلامی ایران گرچه حسن نیت خود را نسبت به این سه آمریکایی جاسوس نشان داده است، اما نمیتوان انتظار داشت که آمریکاییها به ویژه دولتمردانشان، واکنش مثبتی به این اقدام نشان دهند.
آنها از هر ماجرایی دستاویزی برای خدشه وارد کردن به چهره جمهوری اسلامی ایران در جهان استفاده میکنند، تا پیش از آزادی این جاسوسها مقامات آمریکایی سعی میکردند با دوری از اتخاذ مواضع و سخنان تنشآمیز درباره این جاسوسها فضا را تلطیف کنند و اکنون که آنها آزاد شدهاند با استفاده از همین افراد تبلیغات گستردهای را علیه ایران آغاز کردهاند.
هر چند پیشبینی میشد که چنین شود، به همین خاطر، باید تدابیر لازم نیز برای خنثی کردن این ادعاهای دروغ از سوی مسئولین ذیربط اتخاذ میشد. یا حداقل وثیقهای که برای آزادی این سه جاسوس در نظر گرفته شده است، مبلغی فراتر از ۵۰۰ هزار دلار برای هر نفر در نظر گرفته میشد، تا شاید ابزاری باشد برای جلوگیری از فرافکنی و ادعای دروغ علیه جمهوری اسلامی ایران.
قطعا هدف مقامات ایرانی از آزادی این افراد، نشان دادن حسن نیت و رافت اسلامی بوده است، اما نتیجه آن بر عکس از آب درآمد.
اکنون ایرانیانی هستند که در زندانهای آمریکا به بهانههای گوناگون زندانیاند و مورد اذیت و آزار و شکنجه زندانبانان آمریکا قرار دارند. اما هیچ سازمان مدعی حقوق بشری، پیگیر سرنوشت آنها نیست. هیچ اسمی از آنها برده نمیشود. میتوانستیم با کمی پافشاری بر حق خود، این سه جاسوس را با چند ایرانی زندانی در چنگال آمریکا مبادله کنیم. اما...
آفرینش:ثروت هایی که باید محقق کنیم
«ثروت هایی که باید محقق کنیم»عنوان سرمقالهی روزنامهی آفرینش به قلم حمیدرضا عسگری است که در آن میخوانید؛مختصات جغرافیایی کشورمان سبب شده تا در بسیاری از میادین نفت وگازمان با کشورهای قطر، امارات، عربستان وعراق شریک باشد. فلذا لازم است تا از این ثروت های غیرقابل تمدید نهایت استفاده را برد که متاسفانه ما در حوزه های مشترک وضعیت مطلوبی نداریم.
50 درصد از کل ذخایر گاز ایران در میدان های مشترک با همسایگان قرار دارد که بیشترین میزان آن با کشور قطر در اشتراک است. بحث در مورد "پارس جنوبی" بزرگترین مخزن گاز دنیاست که بین ایران و قطر مشترک است.
اما صفت اصلی این گزاره یعنی " اشتراک" هیچ گاه در عمل مشاهده نشده است. به گونه ای که قطر با جمعیت یک میلیونی و وسعتی کمتر از همین میدان گازی در مقابل شریک 75 میلیونی خود که وسعت کوچکترین استان آن از مساحت کل قطر بیشتر است، توانسته بیشترین سهم را از این حوزه مشترک ببرد و خود را به "ثروتمندترین کشور دنیا " تبدیل کند.
در حال حاضر ایران 210 میلیون مترمکعب گاز از این میدان برداشت میکند ولی قطر 360 میلیون متر مکعب! . همچنین قطری ها اعلام کردهاند به زودی با بهره گیری از فناوری های جدید برداشت خود را به 452میلیون متر مکعب خواهند رساند.
چند لحظه در مورد این موضوع تامل کنید...
بحث در مورد رشد اقتصادی، توسعه و پیشرفت های کشور قطر نیست و آنچه در مورد میزان استخراج عنوان شد در مورد منابع نفت و گاز ملی قطر نبود، بحث از ثروت عظیمی است که متعلق به 75 میلیون نفر در حال حاضر و میلیونها نفردیگر در آینده (البته اگر چیزی از آن تا چند سال دیگرباقی بماند) می باشد که کشوری یک میلیونی از طریق کاملا قانونی درصدد تصاحب آن می باشد و ما همچنان در پی بستن قرارداد و گسترش فازهایی هستیم که معلوم نیست افتتاح آنها به عمر منابع گازی این مخزن قد می دهد یا خیر.
علت این کم کاری ما درمصاف باهمسایگان در حوزه های مشترک چیست؟ تحریم ها، فرسودگی تجهیزات، عدم سرمایه گذاری های کافی و تخصصی، سوء مدیریت ها در سال های گذشته، نفوذ افراد سودجو به مدیرت ها و قراردادهای نفتی، به کارگیری پیمان کاران غیرمتخصص، و...
قطری ها با برنامه ریزی های دقیق و سرمایه گذاری های کلان لحظه ای خود را از پارس جنوبی جدا ندیده اند و تمام توان خود را بر این میدان متمرکز کردهاند. جالب اینجاست که بر اساس نظر کارشناسان شیب این میدان عظیم گازی نیز به سمت قطر بوده و با کاهش حجم گاز در مخزن اصلی، این کشور قطر است که قادر به استحصال گاز خواهد بود.
آیا مورد توجه قرار گرفتن این ثروت عظیم مهم تراست یا مطرح کردن مباحثی حاشیه ای که هیچ سودی برای کشورندارد و حتی باعث هدر رفتن توان و انرژی کشور می شود.
کاهش سهم ایران از این ثروت های ملی باعث افسوس و نگرانی میلیون ها ایرانی شده است.
با این روندی که پیش گرفته ایم آیندگان در مورد اقدامات ما به عنوان حافظان ثروت های ملی کشور چگونه قضاوت خواهند کرد؟!
حمایت:بهار در پاییز
«بهار در پاییز»عنوان یادداشت روز روزنامهی حمایت است که در آن میخوانید؛این هفته با رویدادها و مناسبت های مهم داخلی و خارجی تقارن پیدا کرد.
در سطح داخلی سالگرد آغاز هشت سال مقاومت همه جانبه ملت ایران در جنگ تحمیلی و آغاز سال تحصیلی جدید مهم ترین رویدادها در گستره ملی بودند . یکشنبه سوم مهرماه موضوع اول مورد مداقه کوتاه قرار گرفت و اینک لازم است که موضوع دوم را قدری مورد تامل قراردهیم .
روزهای آغازین مهرماه همواره در سراسر کشور رنگ و بویی خاص پیدا می کند چرا که پس از چند هفته تعطیلی نظام های آموزش رسمی چه در سطح آموزش وپرورش وچه در سطح آموزش عالی و یا نظام حوزوی ، مجدا سال تحصیلی جدید آغاز می شود و تا تابستان سال آتی شمسی ادامه می یابد .
در این روزها برخی برای اولین بار گام در مدارس می نهند یا پس از تلاش های بسیار امکان ورود به مراکز آموزشی عالی یا حوزه های علمیه را پیدا کرده و تجربه جدید در محیط جدید آموزشی و تربیتی را با هزاران امید و البته بعضا شکلی از بیم و اضطراب آغاز کرده اند .
اگر شلوغی خیابان ها ناشی از تراکم خودروها و زندگی صنعتی امروز و قیل و قال های روزمره متداول و مشغله های متعدد در زیست امروزی نبود بهتر همه درک می کردیم که چه بهاری آغاز شده است آنهم در فصل پائیز و چه شکوفه های انسانی عطر وبوی خوش گسترانیده و ترنم خوش نوایی را در سراسر کشور به گوش جان ما می رسانند. فقط در سطح مدارس بیش از 12 میلیون نفر از کودکان و نوجوانان این مرز و بوم روانه مدارس شده اند .
در سطح آموزش عالی و حوزه های علمیه نیز هزاران نفر سال تحصیلی را آغاز کرده اند بنحویکه براحتی می توان بیش از 15 میلیون از جمعیت کشور را در این فرآیند مستقیما دخیل دانست .
طبیعتا پدر و مادر ها و خانواده های این جمعیت و اساتید ومعلمان وکادر آموزشی ذیربط را نیز اگر مرتبط با این فرآیند علم و دانش حساب کنیم بیش از دو سوم جمعیت کشور از اول مهرماه خود را با آهنگ جدیدی هماهنگ می کنند و دغدعه های جدید ی را پیگری می کنند که وجه مشترک همه آنها ارتقا فکری و اندیشه ای و بستر سازی برای آینده روشن در عرصه فردی و اجتماعی است .
در این بهار فکری چند نکته تامل برانگیز از منظر اهداف ستون به سوی عدالت بشرح زیرتقدیم میشود. امید است موثر افتد و در شکوفایی هر چه بیشتر کشورمان مورد توجه مخاطبان ارجمند به خصوص مسئولین آموزشی قرار گیرد .
اولین نکته اینکه مدت هاست بحث های مربوط به حوزه آموزش و پرورش که در سانه ها نیز انعکاس پیدا می کند محدود شده به تعطیلی یا عدم تعطیلی پنچ شنبه ها یا اینکه قرار است تحول بنیادین انجام پذیرد و سند مزبور تهیه شده است .در این میان بسیاری از موضوعات اصلی مرتبط به بهینه سازی آموزش در کشورمان مورد غفلت قرارمی گیرد .
یکی از نکاتی که سالهاست به عینه می توان مشاهده کرد این است که از یک سو فراگیران علمی در سطوح مختلف اعم از مدرسه یا آموزش عالی از حجم زیادمحفوظات گلایه دارند و ازسوی دیگر خروجی نظام آموزشی کشور وقتی وارد عرصه کار و اشتغال می شود عمدتا مدرکی است در دست دارنده آن بی آنکه مهارت های لازم برای خدمت و اثر گذاری را فرد داشته باشد .
از همین رو کارفرمایان مختلف چه دربخش دولتی یا غیر دولتی مدت ها باید حوصله کنند و نیروی انسانی متعدد را تست کرده و روی برخی کار آموزشی مهارتی انجام دهند تا بتوانند حداقل بازدهی شایسته را بگیرند . این وضعیت نگران کننده به ما هشدار می دهد که در نظام آموزشی خود مهارت و خلاقیت و ابتکار را توسعه دهیم و تلاش کنیم که بچه ها از مدارس به مهارت ها و بروز خلاقیت ها و ابتکارات سوق پیداکنندنه اینکه صرفا رقابت ها به محفوظات و نمره آوری های مربوطه وابسته باشد که گاه بسیار ملال آور است و خود باعث دلزدگی محیط آموزشی و ترجیح دادن تعطیلی ها بر روزهای مدرسه رفتن می شود .
نکته دوم اینکه اگر متون و برنامه های آموزشی را بررسی کنیم از دبستان تاعالی ترین سطوح آموزش عالی و حوزه های علمیه و فرآیندهای پیرامونی آن اعم از تحقیقات ارجاعی به فراگیران و یا برنامه های آزمایشی و تجربی و میدانی را اضافه کنیم در خیلی موارد می بینیم که نیازهای کشور در آنها گنجانیده نشده یا چالش های فراروی کشورمان مدنظر قرار نگرفته است ، بر همین اساس لازم است در نظام آموزشی خود دائما نیازهای کشور را شناسائی و در متون و برنامه های آموزشی بگنجانیم تا حجم انبوهی از آنچه بدرد جایی نمی خورد یا گرهی از گره های کشور و اولویت های فراروی نمی گشاید و اصلا در محافل علمی جهان نیز کاربری ندارد ،نداشته باشیم و وقت و عمر نیروی انسانی کشور را به هدر ندهیم.
نگارنده خود شاهد بوده که تحقیقات متعددی را در مراکز آموزش عالی یا حوزه های علمیه در سطوح عالی به عنوان تکلیف آموزشی به فراگیران ارجاع داده شده یا مواردی را آموزش می دهند که هیچ نسبتی با نیازها و پرسش ها و مشکلات کشور ندارند و صرفا از باب رفع تکلیف یا سرگرم بودن یا عادت متداول انجام می شوند. بهر حال در این زمینه لازم است مدیریت راهبردی اعمال شود. شاید در چارچوب نقشه جامع پیشرفت علمی کشور برای رفع این نارسائی ها تدابیری اندیشیده شده باشد که در آینده باید به داوری نشست.
نکته سوم اینکه در نظام آموزشی خود در سطوح مختلف باید بدانیم که در جهان امروز شاخصهای رقابت ملتها برای پیشرفت و تعالی خیلی وسعت وعمق پیدا کرده فلذا نمی توان عرصه جهانی را ندید و فقط به رقابت های ملی اندیشید.کودک ما ،نوجوان ما ،دانشجو وطلبه واستاد ما باید بدانند که امروزه اگر حرفی برای گفتن داشته باشیم که داریم و اگر الگویی برای ارایه داشته باشیم که می توانیم داشته باشیم ،در سطح جهانی قابل عرضه است وهمه ملتها در تکاپو هستند که با سرعت بیشتری به اهداف مطلوب نائل آیند فلذا دایما این رقابت جهانی را باید به فراگیران منتقل کرد تا از قافله پیشرفت های جامعه بشری عقب نمانیم .قطعا مسوولان کشور و اساتید و طراحان برنامه های آموزشی در درجه اول لازم است وقوف دقیق علمی بر هندسه رقابتهای فکری وجهانی داشته باشند تا تصمیمات و اقدامات سنجیده وعالمانه از آنها ارایه شود.
نکته چهارم اینکه در هر جامعه ای اگر می خواهیم حق وعدالت مورد مطالبه عمومی وعمل جمعی قرارگیرد و کسی نگویدکه به من چه یا بتو چه؟ وکسی نگوید که من فقط در فکر منافع و آینده خود هستم،لازم است از همان بدو نظام آموزشی حریّت،کرامت انسانی وحق محوری به فرد منتقل شود تا کودک از همان دبستان بداند که همه آنچه فرا می گیرد برای این است که در جامعه همه از حقوق انسانی خود برخوردار باشند وکسی به دیگری ظلم نکند.طبیعتا وقتی حق محوری و عزت نفس در شخصیت کودک نهادینه شود در گستره ملی مطالبه حق و عدالت دغدغه عمومی می شود وهمین امر هم همبستگی ملی را ریشه دار وعمیق می سازد وهم کارآمدی سازکارها وکلیت نظام سیاسی اجتماعی را بالا می برد.
در جوار همین حق محوری وتقویت کرامت انسانی ،اخلاق محوری وگسترش فضیلت های اخلاقی نیز ضرورتی است بسیار مورد نیاز. دروغ نگفتن،ریاکار و دو چهره نبودن، چاپلوسی نکردن ،امانتدار بودن ،حریم دیگران را رعایت کردن ،وفای به عهد وپیمان ،وجدان کاری ، دوری از اسراف وتجمل گرائی ،بیاد محرومان بودن وخود را در غم آنها شریک دیدن همه وهمه وبسیاری از دیگر موارد مشابه، فضیلت های اخلاقی هستند که اگر رعایت شوند قانون ومقررات نیز جلوه دیگری می یابد ونظام حقوقی در شرایط دیگری مورد رعایت واحترام قرار می گیرد.
متاسفانه امروزه در سطح وسیع، جامعه ما به جهت عدم رعایت این گونه فضیلت های اخلاقی رنج های متعددی را تحمل می کند.عدم رعایت همین اخلاقیات باعث شده که در عرصه جامعه شاهد بروز انواع جرایم وآسیب های اجتماعی باشیم.پیشگیری از میلیون ها پرونده قضایی واین همه آسیب های اجتماعی را با گستراندن حق محوری و اخلاقیات از همان ابتدای نظام آموزشی باید دنبال کرد.
سخن آخر:
بهار فکر واندیشه به همه تلاشگران عرصه تعلیم وتربیت در سطو ح مختلف و به همه پیروان و ارادتمندان پیامبر بزرگی که که ما را توصیه به علم اندوزی از بدو تولد تا لحظه مرگ نمود، فرخنده ومبارک باد. میلیون ها انسان از آغاز مهر ماه برای تعالی فکری وفرهنگی و ساختن آینده کشور و جامعه بشری به تکاپو افتاده اند.این تلاش وتکاپوی ارزشمند را باید بنحوی جهت داد که خروجی های مثبت آن روز به روز افزایش یابد ونقاط ضعف آن بر طرف شود.مدیران فرهنگی و آموزشی کشور در این عرصه مسئولیت اول را بر عهده دارند و بر همین اساس باید مرتبا پاسخگوی عملکردهای خود و وضعیت نظام آموزشی باشند.
عموم ملت نیز چه آنان که در جایگاه استاد ومعلم وچه آنان که در جایگاه فراگیر علم در یکی از مراکز آموزشی هستند و یا پدر ومادرها که فرزندان آنها در این عرصه ورود دارند باید به بهبود وضعیت کمک کنند.اولین و فوری ترین کمک موثر، مطالبه دقیق خوبی ها و نقاط مثبت است و یاری و مشارکت همه جانبه در تحقق خوبی ها. امید آنکه هر یک از ما به وظیفه خود بدرستی عمل کنیم و سال تحصیلی جدید سالی پر بارتر از گذشته برای کشورمان در گسترش دانایی ومعرفت و اخلاق وانسانیت باشد.
مردم سالاری:الیگارشی خشن پترکبیر
«الیگارشی خشن پترکبیر»عنوان سرمقالهی روزنامهی مردم سالاری به قلم علی ودایع است که در آن میخوانید؛ولا دیمیرپوتین دوست دارد اوراپترکبیر خطاب کنند; تزار قدرتمند روسیه که این کشور را چند قرن پیشتر احیا کرد. این افسر سابق کاگ ب که در آستانه ورود به 59 سالگی قرار دارد، چندین بار تحت عمل جراحی زیبایی قرار گرفت تا از لحاظ ظاهری، زیبا و جذاب باشد و باژست های خاص اندام تنومند خود را به رخ رقیبان بکشد. گفته می شود وی در پیشانی، زیر چشم چپ و گونه های خود بوتاکس تزریق کرده است.
اما این تنها ظاهر پوتین نیست که مردم روسیه را متوجه این تزار مخوف می کند، بلکه سیستم پیچیده قدرتمند حاکمان کرملین است که لرزه براندام منتقدین می اندازد. از هم اکنون با کناره گیری مدودف، تزار مخوف را می توان رئیس جمهوری بعد روسیه قلمداد کرد. مردی که از سال 2000 تا 2008 بر سرزمین پهناور روسیه حکمرانی کرد.
در سال هایی که شاگرد، سکان هدایت کرملین را در دست داشت در تاریکی راهروهای تو در توی میدان سرخ همه امور را زیرنظر داشت و هرگز از کانون قدرت دور نشد. مخالفین امروز، انتخابات آینده ریاست جمهوری را سناریوی وحشت می نامند.
گورباچف علنا لب به انتقاد می گشاید و ریاست جمهوری مجدد پوتین را بازگشت به عقب برای 6 سال اعلا م می کند. آخرین رهبر اتحاد جماهیر شوروی با صراحت می گوید پوتین نهادهای دموکراتیک را نابود کرد و حکومت خودکامه ای بدتر از حزب کمونیست بنا کرده است. روسیه در سال های حکومت تزاری شاهد برخورد با منتقدین بود و در سال های حکومت کمونیستی اتحاد جماهیر شوروی خشن ترین دیکتاتوری را تجربه کرد; در طول این سالهای پر درد و رنج گروه های زیادی از مردم زیر چکمه های حکومت خرد شدند.
در روز فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و پیش از آن فروپاشی دیوار برلین، برخی هلهله دموکراسی را فریاد زدند. همین افراد امروز می گویند آرزو نداشتند فدراسیون روسیه متولد شود و این نتیجه مبارزه روس ها در راه آزادی نیست، بلکه نتیجه وقوع یک فاجعه است. منتقدین حکومت می گویند الیگارش ها مهم ترین نیروی علا قمند به تشکیل فدراسیون روسیه بودند که در جریان خصوصی سازی تبدیل به غول های ثروت شدند. در جریان تفویض دارایی و اختیارات دولت به الیگارش ها از نظر میزان تقسیم ثروت ملی، در طول دو دهه، حدود یک سوم اموال دولت در اختیار چند الیگارش خاص قرار گرفت.
در سال 90 یلتسین به مناطق مختلف روسیه حق حاکمیتی داد و در مقابل، آنها هم شروع به باج خواهی کردند. اوراق قرضه مشارکت ملی در سال 93 و مزایده پشتوانه ملی در سال 95 منتهی به خرج دارایی های دولت و میراث اقتصادی حکومت کمونیستی شد. یک سوم ارزش سرمایه پول ملی روسیه با رقمی پایین عرضه شد، کارخانه هایی با درآمدهای چند میلیارد دلا ر به قیمت چند صد میلیون دلا ر به افراد خاص فروخته شد که همگی الیگارش بودند.
نهایتا ثروت باد آورده کارخانجات و بانک های روسیه قشری متمایز در روسیه را به وجود آورد که نهایتا بانکداری خانوادگی ایجادشد. در این زمان جرم و جنایت با قتل های سفارشی سیاستمداران، روزنامه نگاران منتقد و بازرگانان مشهور، روزهای پرالتهابی را برای سرزمین تزارها رقم زد.اما آرام آرام افراد نزدیک به یک فرد خاص بر اوضاع ناآرام مسلط شدند. در سال 1997 الیگارش های روس، برای نخستین بار در لیست جهانی میلیاردرها در مجله فوربس قرار گرفتند.
5 سال بعد در سال 2003 نام 17 نفر روس در این لیست مشاهده شد تا این کشور جایگاه چهارم را در میان کشورهای دارای میلیاردر از آن خود کند در حالی که صنایعی به مراتب ضعیف تر از قدرت های دیگر اقتصادی جهان داشت. طبق آخرین آمار، 23 الیگارش میلیاردر، 35 درصد تولید را در اختیار دارند در حالی که دولت 25 درصد از آن خود کرده است. در سال 1999 که پوتین به قدرت رسید الیگارش های همسو را حمایت کرد و هر کس را که مخالف وی بود به دادگاه سپرد تا پوتین دوستان خود را قدرتمندتر کند.
امروز مجموعه مدیریتی روسیه از شهرداری مسکو گرفته تا رئیس جمهوری منطقه خود مختار چچن همگی تابع فرامین ولا دیمیر پوتین هستند. امروز نمونه منحصر به فرد حکومت الیگارشی پوتین همه قدرت اقتصادی را در چنگ خود می بیند. آنها زیر پرچم حزب روسیه واحد گرد هم می آیند و برای آینده روسیه زیر چشمان ولا دیمیر تصمیم گیری می کنند. این الیگارشی با مشکلا ت پیش آمده به خشن ترین شکل برخورد می کند.
شاید گفته شود که پوتین در یک انتخابات دموکراتیک به قدرت می رسد اما اولا سیستم انتخاباتی روسیه دچار چالش جدی در بحث سلا مت است. ثانیا، کاندیداها لزوما از آزادی عمل برخوردار نیستند. ثالثا، این الیگارش ها هستند که قدرت اقتصادی و نبض امور روسیه را در چنگ دارند. تفاوت الیگارشی و دموکراسی آرمانی در آن است که در الیگارشی مردم تنگ دست حق رای ندارند و در دموکراسی همه مردم حق رای دارند.
در الیگارشی میزان مالیات مرفهین و سرمایه داران کمتر از مردم است در حالی که در جامعه دموکراتیک عکس آن و به طور طبیعی آنهایی که درآمدهای کلا ن دارند مالیات بیشتری می پردازند. در نهایت می توان گفت روسیه ظرف دو دهه وارد چرخه ای از الیگارشی تزاری پوتین شده است که تجربه نو از دیکتاتوری در همسایگی اروپا شده است که مافیاهای جنایی نقشی اساسی ایفا می کنند.
تهران امروز:از بمباران ارزی تا سوپرمارکتهای سکه طلا فروش
«از بمباران ارزی تا سوپرمارکتهای سکه طلا فروش»عنوان یادداشت روز روزنامهی تهران امروز به قلم افشین زمانی است که در آن میخوانید؛ظاهرا ناکامی در کنترل بازارهای مالی موجب شده است تا ارگانهای رسانهای دولت راه فرافکنی در پیش گرفته و مقصرانی را برای اوضاع نامساعد اقتصادی کشور از جمله در حوزه بازار مالی کشور معرفی کنند که جز در خیالات اثری از آنان دیده نمیشود. مقصریابی برای اوضاع نامساعد اقتصادی بیش از هر چیز مهر تایید دولت بر مشکلات عدیده اقتصادی است که بر کشور حاکم شده است و البته دولت تاکنون نه تنها این مشکلات را نپذیرفته که با ارائه آمارهای خیره کننده سعی در شکوفا نشان دادن اقتصاد کشور داشته است اما از آنجا که آمارسازی زمان مصرف بسیار کوتاهی دارد و اساسا امکان نفی واقعیات اقتصادی وجود ندارد، دولتیها تصمیم گرفتهاند به وجود مشکلات عدیده اقتصادی اعتراف کنند اما در یک فرافکنی عجیب و غریب تقصیر را بر گردن دیگران بیندازند.
البته این برای اولین بار نیست گناه مشکلات خود ساخته اقتصادیبه گردن دیگران میافتد. مثلا در سال 86 که سیاستهای انبساط پولی دولت و افزایش خیره کننده نقدینگی به یکباره سر از بازار مسکن در آورد و قیمت مسکن را تا چهار برابر افزایش داد، رئیسجمهور در یک سخنرانی عمومی گناه افزایش قیمت را به گردن یکی از بانکهای خصوصی انداخت و گفت که مافیای مسکن عامل گرانی مسکن بوده است. او حتی به وزیر وقت اطلاعات ماموریت ویژه داد تا این مافیای ناشناخته را شناسایی و بدون اغماض به مردم معرفی کند.
پیگیریهای بعدی رسانهها منجر به آن شد تا وزیر وقت اطلاعات از وجود مافیای مسکن اظهار بیاطلاعی کند و البته تحقیقات بیشتر نشان داد که یکی از بانکهای خصوصی بخشی از سرمایه خود را صرف خرید حدود چند صد باب ساختمان در تهران کرده است تا برای شعب بانکی و سایر مصارف مورد نیاز استفاده کند. حداکثر سرمایهای هم که هزینه شده بود حدود هزار میلیارد تومان بود که در برابر غول نقدینگی چندین 10 هزار میلیارد تومانی که بر اثر سیاستهای غلط پولی دولت سر از بازار مسکن در آورده بود به مثابه کاه در برابر کوه بود اما در همان شرایط هم دولت ترجیح داده کوه سیاستهای غلط خود را نادیده بگیرد و مافیای موهوم مسکن را پیش بکشد.
مافیایی که طی 5 سال گذشته هیچ نشانی از آن به افکار عمومی ارائه نشده است و عملا به مانند اکثریت وعدهها و برنامههای یک شبه طراحی شده دولت به بایگانی سپرده شد. در نمونهای دیگر و در حالی که اختلاس بزرگ 3 هزار میلیارد تومانی در سیستم دولتی رخ داده است و کمترین تقصیر دولت در این اختلاس بزرگ، ناتوانی مدیریتی دولتیها و مقامات بانکی و پولی کشور است اما در همان حال مدیران دولتی با افتخار خواستار دریافت جایزه کشف اختلاس شده و در عین حال نقش موجودات ناشناخته و ضد دولت را بهعنوان عاملان اختلاس پیش میکشند.
در نمونهای دیگر روزنامه ایران که تحت مدیریت جریان انحرافی قرار دارد گزارشی منتشر کرده و نوشته که یکی از موسسات وابسته به شهرداری با خرید 70کیلوگرم شمش طلا و 20 هزار عدد سکه موجب بههم خوردن بازار سکه شده است!!
انتشار این گزارش بیش از آنکه یک کشف خارقالعاده جریان انحرافی درباره دلایل واقعی اختلال در بازار ارز و سکه باشد نشانه آشکار ضعف سیاستهای اقتصادی دولت است که هر روز نشانههای این ضعف بیش از روزهای دیگر دیده میشود. دقیقا به مانند سال 86 که دولت به عوض پذیرفتن اشتباه خود در افزایش سرسامآور نقدینگی بهعنوان عامل اصلی تورم بیسابقه و گرانی 4برابری مسکن، به خیالات رو آورد و خرید چند صد باب ساختمان توسط یک بانک نحیف خصوصی را عامل گرانی 4 برابری مسکن در کل کشور معرفی کرد. درباره تلاطم در بازار پولی کشور هم وضع به همین منوال است.
اولا نشانههای زیادی از فعالیت دلالانه با انگیزه سودورزی دولت و بانک مرکزی در بازار ارز و سکه دیده میشود و در حالی که قیمت واقعی سکه حدود 520 هزار تومان است، بانک مرکزی آن را با قیمت حدود 570 هزار تومان به مردم میفروشد و از سوی دیگر نظام غیر رسمی ارز دو نرخی را بر کشور حاکم کرده که موجب رواج دلالی ارز در کشور 20 سال پس از برچیدن آن شده است.
به عبارت دیگر دلیل حباب در بازار سکه و تفاوت فاحش قیمت ارز در بازار و در نتیجه مغبون شدن مردم و فشار به تولیدکنندگان و در عوض ساخت بهشت سودهای بادآورده برای دلالان به سیاستهای اقتصادی دولت بر میگردد و دولتیها که این روزها گرفتار مشکلات ناشی از فساد 3 هزار میلیارد تومانی هم هستند به جای اینکه به واقعیات اعتراف کنند، خرید 70 کیلوگرم شمش طلا و 20 هزار عدد سکه را عامل مشکلات معرفی میکنند! نگاهی به رفتارهای گذشته دولت نشان میدهد که طیفی از دولتیها که به جریان انحرافی مشهور هستند، بسیار تمایل دارند نظام مالی کشور را به سمت دلالی سوق دهند تا در لوای آن سودهای کلان و بادآورده را نصیب خود و حامیانشان کنند و در همان حال هم برای فرار از مسئولیت به متهمان خیالی رو آورند و نقش تخریبی خود را در عرصه عمومی کشور انکار کنند. در اینجا جای پاسخ به این سوال خالی است مگر رئیس کل بانک مرکزی از بمباران ارزی برای تک نرخی کردن ارز و تبدیل سوپرمارکتهای شهر به سکه فروشی برای تخلیه حباب قیمتی خبر نداده بود؟ پس سیاست بمباران ارزی و تبدیل سوپر مارکتها به سکهفروشی کجا رفت؟
ابتکار: احمدینژاد چه برد و چه آورد؟
«احمدینژاد چه برد و چه آورد؟»عنوان سرمقالهی روزنامهی ا بتکار به قلم سیدعلی محقق است که در ان میخوانید؛محمود احمدینژاد هفته گذشته و در هفتمین سال ریاستجمهوری خود، برای بار هفتم راهی نیویورک و اجلاس سالیانه سازمان ملل شد تا درست مانند هر هفت بار گذشته، مواضع تهران را در قبال مسائل جهانی از زاویه نگاه خاص و متفاوت خود برای رهبران جهان تکرار کند.
در همه سالهایی که گذشت، محمود احمدینژاد کموبیش چهره جنجالی درون و بیرون سالن اجلاس بود. او در درون سالن اجلاس بیش از هر چهره دیگری طرف توجه نور نورافکنها و متصدیان نور و صدا و تصویر بود. در بیرون سالن و حاشیههای اجلاس نیز فلاشها و لنز دوربینهای شبکههای تلویزیونی، روزنامهها و خبرگزاریها یک لحظه او را تنها نمیگذاشتند و او مکرر از لزوم تغییر مدیریت جهانی، اصلاح ساختار سازمان ملل و شورای امنیت، افسانه هولوکاست، محو اسرائیل و ابهامات 11سپتامبر میگفت.
تجربه نشان داده که یکی از اصلیترین دستورکارهای احمدینژاد در جریان سفرهای نیویورک، استفاده حداکثری از تریبونهای متعدد این اجلاس برای ارائه جهانی و داخلی خود و تشریح دیدگاههای جمهوری اسلامی ایران بوده است. در همه سالهای گذشته، نوع خاص ادبیات سیاسی رئیسجمهور و شیوه تهاجمی وی در برخورد با مسائل روز جهانی، باعث میشد واکنشهای جهانی به این حضورها کاملاً متفاوت و متناقض باشد.
تفسیرهایی که درباره نتایج این سفرها در رسانههای بینالمللی منتشر میشد، همیشه یا کاملاً مثبت یا کاملاً منفی بود و کمتر پیش میآمد که یکی از سفرهای گذشته رئیس دولت خنثی و بدون بازتاب بوده باشد. در داخل کشور هم مطابق شاخصهای داخلی و منطقهای مدنظر رئیسجمهور و طرفدارانش، سفرهای ششگانه او همیشه جادو کرده بود و به زعم هوادارانش، او سال به سال، چهرهتر از قبل، فاتحانه به کشور بازمیگشت.
اما اینبار همه متغیرهای پیش از اجلاس متفاوت از قبل بود و تنها چیزی که هیچ تغییری نداشت، محتوایی بود که رئیسجمهور با خود داشت. در یک سالی که گذشت، همه معادلات جهانی و منطقهای و حتی معادلات سیاسی در داخل کشور تغییر کرد و دغدغهها و واهمههای سران جهان و مطالبات مخاطبان چه در غرب، چه در منطقه و جهان عرب و چه در داخل کشور، دستخوش تحولات جدیدی شد. اما رئیسجمهور بیاعتنا به همه این تغییر و تحولات، همان حرفهای همیشگی را در همان بستهبندی تکراری، بهعنوان سوغات تهران، با خود به نیویورک برد.
او باز هم سخنانش را از تریبون سازمان ملل و زیر همان نورافکن معروف و در مقابل صندلیهای آبیرنگ اجلاس و نیز در مقابل لنز دوربینها و فلاشهای خبرنگاران رسانهها بیان کرد. اما انگار اینبار نه میکروفنها و نه نور نورافکنها و نه فلاش دوربینها رغبت گذشته را برای پیگیری نداشتند؛ چراکه اوضاع تازه حرفها و برنامههای تازه میطلبید. همه چه در سالن، چه در مقابل تلویزیونها و در مقابل دکههای روزنامهفروشی و صفحات اینترنتی رایانهها، حریصانه به دنبال موضع جدی و جدید ایران در قبال تحولات جهانی و منطقهای و تبیین ایده بیداری اسلامی ایران از زبان رئیسجمهور بودند؛ چیزی که کمترین سهم را در سخنان او داشت.
یکی از تحولات مهم اجلاس امسال، حضور پرسروصدای ابومازن، رئیس تشکیلات خودگردان، در نیویورک و ارائه درخواست پذیرش عضویت فلسطین و ایده تشکیل کشور فلسطین در مرزهای 1967 بود. میتوان ادعا کرد تقریباً همه کشورهای جهان حداقل موضعشان را در قبال این درخواست، چه موافق، چه مخالف و چه ممتنع، از هفتهها قبل کاملاً شفاف تعیین کرده بودند و راهی امریکا شدند. اما موضع رئیسجمهور در قبال این مسئله مهم که در طول سه دهه گذشته همواره اصلیترین موضوع سیاست خارجی تهران بود، در زمان حضور در امریکا چندان واضح و شفاف و حداقل همسو با سیاستها و حمایتهای پیشین ایران از گروههای فلسطینی نبود. البته نگارنده در این یادداشت به دنبال بحث بر سر چرایی موافقت و یا مخالفت ایران با درخواست ابومازن نیست.
بیان رسمی موضع تهران در قبال بهار عربی و تحولات متأثر از انقلابهای خاورمیانه در منطقه، دیگر موضوعی بود که جهانیان توقع داشتند از طریق رئیسجمهور در نیویورک بشنوند؛ موضعی که از آن در داخل بهعنوان بیداری اسلامی یاد میشود و درعمل در تقابل با ایده دموکراسی لائیک مورد نظر آنکارا و غرب قرار دارد. با توجه به برگزاری اجلاس بینالمللی بیداری اسلامی در تهران در هفتههای گذشته، شاید انتظار میرفت که آقای رئیسجمهور این موضع را برای رهبران دنیا و نیز رسانهها تبیین کند؛ اما به هر دلیلی این اتفاق نیفتاد تا نبود شفافیت در عرصه سیاست خارجی و بهطور مشخص در قبال مسائل روز منطقه، بیشازپیش خود را نشان دهد، بهگونهای که احمدینژاد برای اولینبار در عرصه رقابت دیپلماتیک برای چهره شدن از دیگر رقبای منطقهای خود، یعنی اردوغان و محمودعباس، عقب بیفتد.
دراینبین حاشیههای داخلی و اختلاف و انشعابهای ششماهه گذشته در دولت و جناح حاکم نیز در جریان سفر هفتم دست از سر رئیسجمهور برنداشت. در همه سالهای گذشته، رسانههای اصولگرا بهطور یکپارچه سفر نیویورک را تا حد حماسهای دیپلماتیک بازتاب میدادند؛ اما امسال چندان خبری از حماسهسازی داخلی از یک سفر خارجی نبود. تغییر بخشی از مواضع رئیسجمهور در ماههای گذشته و نیز همراهی چهرههای مورد انتقاد جناح اصولگرا با وی در این سفر، بهتنهایی کافی بود تا حامیان رسانهای دیروز تقسیم کار کرده و حداقل نیمی از توان رسانهای این جریان مصروف حاشیههای منفی مربوط به همراهی چهرههای جنجالی گردد.
حساسیتها و انتقادها به همراهان احمدینژاد آنچنان بالا گرفت که برعکس هرساله که بازگشت احمدینژاد با استقبال حماسی طرفداران و رسانههای همسو مواجه میشد، اینبار و در پایان سفر، مهمترین سوژه برای خبرنگاران منسوب به جریان منتقد دولت، نه اصل بازگشت رئیسجمهور و نه دستاوردهای این سفر، که انتشار وسیع شایعه ماندن مشایی در امریکا بود.
با کنار هم قراردادن همه آنچه گفته شد و آنچه ناگفته ماند، میتوان این نوشته را اینگونه به پایان برد که در مقایسه با همه شش سال گذشته، سفر هفتم رئیسجمهور چیزی شبیه سفرهای خنثای سران و مقامات دیگر کشورهای جهان، از ویتنام و فیلیپین و یونان گرفته تا نروژ و شیلی و چاد بود و باید منتظر ماند و دید آخرین سفر احمدینژاد به نیویورک در قامت رئیسجمهور چگونه خواهد بود و آیا در سال آینده رئیسجمهور اصلاً به چنین سفری خواهد رفت یا نه؟
شرق:پیشنهاد هستهای؛ ایران و غرب
«پیشنهاد هستهای؛ ایران و غرب»عنوان سصرمقالهی روزنامهی شرق به قلم علی خرم است که در ان میخوانید؛رییسجمهور ایران پیشنهادی در نیویورک مطرح کرد که مطابق آن اگر آمریکا و غرب سوخت لازم برای رآکتور تحقیقاتی تهران که کار رادیودارو را انجام میدهد، به ایران تحویل دهند، ایران از غنیسازی بیشتر اورانیوم با غنای 75/19درصد خودداری خواهد کرد. این خبر در حد خود در مجامع جهانی و به ویژه در غرب و در آژانس بینالمللی انرژی اتمی جدی تلقی شده و آغازکننده بحثهای جدیدی در پرونده هستهای ایران شده است.
اشتون به عنوان مسوول سیاست خارجی اتحادیه اروپا و نماینده گروه 1+5 در شورای امنیت موافقت کرده بود دور جدیدی از مذاکرات هستهای با ایران شروع شود. خبر فوق، قطعا یک خوراک فکری و دستورکار جدید برای مذاکرات ایران و 1+5 خواهد بود و شاید این موضوع بتواند تسهیلکننده روابط ایران و شورای امنیت باشد. طرف اصلی ایران در مذاکرات هستهای، آمریکاست و اگر کاخ سفید به پیشنهاد جدید ایران تمایلی داشته باشد، فضای مذاکرات آتی تلطیف خواهد شد.
بهویژه آنکه سازنده اولیه رآکتور تحقیقاتی تهران، آمریکا بوده و نوعی تعهد نسبت به آن دارد و شاید در آینده هم نه تنها در تامین سوخت لازم بلکه در بازسازی یا ارتقای این رآکتور بتواند شراکت کند.
این پیشنهاد در فضایی که رییسجمهور در خلال سفر به نیویورک پیشنهادات دیگری در ارتباط با تنشزدایی در روابط ایران و آمریکا داده نیز قابل توجه است. یقینا هر نوع تنشزدایی در روابط سیاسی نیازمند عرضه برخی از حسن نیتهاست و پیشنهاد هستهای ممکن است از این زاویه هم مورد ارزیابی قرار گیرد.
چنانچه مطرحکردن این پیشنهاد با اظهارنظرهایی که در نیویورک موجبات ناخشنودی کشورهای اروپایی و آمریکایی را فراهم آورد، همزمان نمیشد، شانس تعامل و همکاری ایران و غرب افزایش مییافت. پیشنهاد رییسجمهور از منظر فعالیت هستهای ایران نیز ایرادی ندارد. زیرا سال گذشته غرب در قبال پیشنهاد خرید سوخت هستهای رآکتور تحقیقاتی ایران واکنش مثبتی نشان نداد و ایران بلافاصله پیش دستی کرد و با غنیسازی بیش از 70 کیلوگرم اورانیوم 75/19درصد جایگاه خود را در غنیسازی بیش از 5/3درصد به مرحله تثبیت رساند.
اینکه اکنون این اورانیوم غنی شده چگونه به سوخت رآکتور تبدیل شود، خود دارای پیچیدگیهای تکنولوژیک است ولی قطعا از کار اولیه سختتر نیست. بنابراین، یکبار دیگر غرب در برابر یک آزمایش قرار میگیرد و چنانچه پاسخ مثبت ندهد راه برای فعالیت مجدد در این راستا و تامین میلههای سوخت رآکتور در ایران فراهم میشود.
اما اگر غرب پاسخ مثبت دهد و پیشنهاد ایران را بپذیرد، ایران در موضعی که غنیسازی 20 درصد را انجام داده، اقدام به دریافت سوخت رآکتور تحقیقاتی میکند و فاصله ساخت میلههای سوخت در ایران را صرفه جویی میکند.
این امر کمک فراوانی به تهیه رادیوداروهایی میکند که اکنون نزدیک به 800 هزار نفر مبتلا به سرطان نیازمند دسترسی به آن هستند و در شرایط تحریم، دشواری دستیابی به داروی موردنیاز خویش را لمس میکنند. بنابراین، پیشنهاد ایران یک بازی برد- برد برای طرفین است و هم ایران و هم غرب میتوانند از این معامله سود ببرند.
غرب این آزمایشها را چند بار انجام داده و در هیچ کدام موفقیتی کسب نکرده است. هنگامی غرب در تصور این بود که به ایران مجوز ساخت و استفاده از 16 سانتریفیوژ بیشتر ندهد و حتی در ارایه مجوز آن هم «اما و اگر» میکرد، اما گذر زمان بحث را به هفت تا هشتهزار سانتریفیوژ کشاند. زمانی دیگر غنیسازی 5/3درصدی در ایران معضل فکری غرب بود و اکنون سخن درباره غنیسازی 20درصد است.
شاید بعد از یک دهه به صلاح غرب باشد که در دیپلماسی خود تجدیدنظر کرده و راه همکاری را برگزیند تا به نتایج سازندهتری در چارچوب حفظ صلح و امنیت بینالملل دست یابد.
دنیای اقتصاد:اعتماد مردم را پاس بداریم
«اعتماد مردم را پاس بداریم»عنوان سرمقالهی روزنامهی دنیای اقتصاد به قلم محمود اسلامیان است که در آن میخوانید؛طی یک ماه گذشته که از افشای سوءاستفاده سنگین مالی میگذرد در تمام محافل و جلسات و حتی مردم کوچه و بازار موضوع مورد بحث قرار میگیرد.
نظرات مسوولان و نمایندگان محترم مجلس آن قدر با هم فاصله دارد که سردرگمیها را افزایش میدهد. هنوز شاید هم به دلیل عدم اظهارنظر مسوولان قوه قضائیه آن هم به علت بررسیها، نظر مشخصی اعلام نشده است. از آنجا که مهمترین سرمایه یک کشور اعتماد ملی است نکاتی بیان میشود.
1- طی 32 سال انقلاب اسلامی آنچه باعث شد جمهوری اسلامی ایران بتواند بر مشکلات عدیده فائق شود اعتماد مردم بر آن بوده است. این روزها در هفته پرافتخار دفاع مقدس هستیم، فراموش نکنیم بزرگترین توطئه نظامی نیم قرن گذشته منطقه که با حمایت بسیاری از قدرتهای جهانی علیه انقلاب اسلامی ایران شکل گرفت با حضور گسترده مردم در جبههها و ایثار جان و مال به سرانجام رسید.
گذشت از جان با اعتماد مطلق حاصل میشود، بنابراین مسوولان باید بدانند اگر در چنین پستهایی قرار گرفتهاند فقط و فقط به دلیل ایثار ملتی است که با اعتقاد و ایمانی راسخ طی 32 سال از شان و مرتبه نظام دفاع کردهاند. باید قدر این سرمایه عظیم را بدانیم و در حفظ آن حتی اگر لازم شد خود را فدا کنیم.
2- در شرایطی که واحدهای تولیدی کشور در تنگنای نقدینگی قرار گرفته و معوقات بانکی آنان به دلیل عدم پرداخت 30 درصد طرح تحول اقتصادی و رکود نسبی در حال افزایش بوده و نظام بانکی از تقسیط 5 ساله مصوب بانک مرکزی سرباز میزند، پرداخت چنین مبلغی به فردی نسبتا ناشناس غیرقابل توجیه و باور است.
3- اشتباه یا سوءاستفاده در هر سیستمی ممکن است اتفاق بیفتد. البته هرچه نظامات هوشمندتر، خطاها کمتر خواهد بود. آنچه مهم است مسوولیتپذیری است. زمانی که در یک واحد بزرگ صنعتی مسوولیت داشتم، استاد گرانقدر و دانشمندی از کشور ژاپن نظامات تحول مدیریت را درس میگفت، مطالب کوتاه و گهربار بود. از آنها به دو نکته به اختصار اشاره میکنیم، میگفت، الف: در کشور ژاپن برای انتخاب مدیر 5 فاکتور لازم است.
اول تجربه، دوم تجربه... پنجم تجربه. بیان میکرد همه فاکتورهای لازم برای مدیریت باید در صحنهای مدیریتی با خلاقیت فرد خود را نشان دهد. اگر موفق بود مدیر با تجربهای داریم. آیا ما در انتخابها و انتصابهایمان به این شاخص مهم توجه داریم؟ ب: میفرمود مسوولیت همه اتفاقهای خوب یا بد یک سیستم از اتاق مدیریت آن است. یک مدیر نباید در زمان بروز مشکل به دنبال مقصر بگردد. وقتی فرد در یک مجموعه اختیار دارد به همین تناسب مسوولیت دارد.
پس از بیانات استاد عزیزم دانستم چرا در ژاپن وقتی پلی سقوط کرد و حادثهای پیش آمد به جای مدیر پروژه یا معاون مربوطه شخص وزیر راه ژاپن خودکشی کرد. تفاوت نگرشی از زمین تا آسمان است.
مدیران عزیز باید شهامت پذیرش خطا را داشته باشند. وقتی امام امت در مواردی به اشتباه تصمیمگیری خود اشاره داشتند، آیا حجتی بر ما نیست که خطا را پذیرفته و تعهد بر عدم تکرار دهیم. پذیرش اشتباه انسان را کوچک نمیکند. نشانی از بزرگی و فروتنی است. آن هم در فضایی که از زمین و زمان اطلاعات میبارد.
4) اتفاق ناگواری پیش آمده است. باید بپذیریم تبعات منفی آن برای همه ما یکسان است. بنابراین تبدیل آن به یک حربه سیاسی عادلانه نیست. باید اجازه دهیم نظام قضایی کشور به دور از همه جنجالهای سیاسی و حزبی با عدالت و انصاف و در یک فضای آرام به واقعیت موضوع رسیدگی کند. در این مسیر سه نکته حائز اهمیت است.
الف: شناسایی راهکارهایی که امکان چنین سوءاستفادههای بزرگی را فراهم میسازد و اندیشیدن تمهیداتی که دیگر شاهد بروز چنین حوادثی نبوده یا به حداقل ممکن برسد.
ب: بازگرداندن بیتالمال به صاحبان آن.
ج: برخورد با همه کسانی که چنین با اعتماد عمومی بازی کردهاند.
عدالتی که دستگاه قضا در برخورد با همه عوامل از خود نشان خواهد داد تاثیر بزرگی بر ترمیم اعتماد ملی دارد، امید است با برخورد منصفانه و هوشمندانهای که از دستگاه قضا انتظار میرود، شفافسازی لازم برای مردم فراهم شود. مسوولان محترم در هر پست و مقام به دور از هر ملاحظه شخصی مسوولیت حوزه عمل خویش را بپذیرند و در کنار ایجاد تمهیدات لازم برای عدمبروز مجدد مشکلاتی از این دست، تلاش لازم برای ترمیم اعتماد عمومی مردم انجام شود.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: