در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
اوایل تابستان که برای دیدن برادرم از شهرستان به تهران آمدم بعد از گشت و گذاری 2 هفتهای و دیدن اقوام تصمیم به برگشت گرفتم. چون از قبل بلیت اتوبوس رزرو نکرده بودم برادرم صبح زود مرا به ترمینال برد و برایم بلیت برگشت به شهرستان گرفت.
بلیت را داد و چون کارمند شرکت خصوصی است و باید به سر کار خود میرفت مرا تنها در ترمینال گذاشت و رفت. باید یکی دو ساعت صبر میکردم تا اتوبوس مورد نظر حرکت کند. ساعت حرکت اتوبوس دیرتر شده بود. وقتی به ساعت روی بلیت نگاه کردم به خودم گفتم چی میشد همیشه سر وقت کارهایمان را انجام میدادیم.
بلندگو که اعلام کرد مسافران مقصد فلان به اتوبوس سوار شوند من هم حرکت کردم و رفتم به محوطه پارک اتوبوسها. همه قصد سریع سوار شدن داشتند تا زودتر از گرمای آفتاب فرار کنند. کیفها، ساکها و چمدانها بود که توسط شاگرد اتوبوس در صندوق بار اتوبوس جای میگرفت. ساک مرا هم در صندوق گذاشت و رفتم داخل اتوبوس تا از روی شماره بلیت جای خود را پیدا کنم. وقتی روی صندلی نشستم از پنجره دیدم که عدهای هنوز مشغول کلنجار رفتن با چمدانهای خود بودند و به شاگرد اتوبوس دستور میدادند جای مناسبی آنها را قرار دهد تا وسایل داخل آن صدمه نبیند.
به ساعت حرکت نزدیک میشدیم و من همچنان داشتم از پنجره بیرون را نگاه میکردم. متوجه مرد جوانی شدم که کنار صندوق اتوبوس ایستاده بود ، سرش را داخل صندوق کرد و ساک مرا درآورد و به طرف سالن ترمینال حرکت کرد. چون ساکم به رنگ و اندازه مخصوصی بود که دیگران نداشتند سریع فهمیدم ساک خودم است. با عجله از اتوبوس پیاده شدم و اول خواستم آن مرد را تعقیب کنم ولی به خودم گفتم نکند اشتباه دیدم و ساک خودش بوده. رفتم کنار صندوق اتوبوس و از شاگرد که همچنان داشت چمدانها را مرتب میکرد پرسیدم ساک مرا کجا گذاشتی؟ گفت این همه ساک روی هم ریخته شده نمیدانم. خودم لابلای آن همه ساک و چمدان را گشتم دیدم خبری نیست. پرسیدم ساک با رنگ و اندازه فلان بین وسایل نیست. گفت نمیدانم.
من همه را اینجا گذاشتم. بعد پرسیدم چند دقیقه پیش آقایی را دیدم که ساکی مثل مال من دستش بود و داشت میرفت. شاگرد اتوبوس گفت آن آقا آمد گفت بلیتام را باطل کردم و با این سرویس نمیروم. ساکم را بده . منم گفتم کدام بود؟ گفت همان رنگ صورتی و اندازهاش هم کوچک. دیدم خودش همان را برداشت و رفت.
به شاگرد اتوبوس گفتم آقای عزیز آن ساک مال من بود و کلی مدارک در آن داشتم. حال چکار کنم. گفت سریع به سالن ترمینال بخش انتظامات برو و اطلاع بده تا آن سارق از سالن خارج نشده.
دویدم به داخل سالن و دیدم اتاق انتظامات در روبهرو است. با نفسهای بریده تا گفتم ساکم را دزد زده جوانی آنجا نشسته بود که واقعا باید از او تشکر کنم. سریع بیسیم زد به انتظامات ورودی خروجی و دستور داد خروجیها را ببندند. رنگ ساک و اندازه را پرسید و از بیسیم اعلام کرد. شاید هنوز نفسم جا نیامده بود که دیدم همان سارق را با ساک اینجانب کت بسته آوردند اتاق انتظامات.
ساک خودم بود و مدارکم را درآوردم نشان مسوول آنجا دادم. آنقدر خوشحال شدم که خواستم یک جعبه شیرینی بخرم بدهم به آنها ولی قبول نکردند. مدارک تحصیلی، خانوادگی و چند تا شناسنامه و سند خانه مادری که برادرم تحویلم داد ببرم شهرستان. اگر آن مدارک از دست میرفت تا آخر عمر شرمنده اعضای خانوادهام میشدم.
امیدوارم با این نامه در این گونه موارد بیشتر مراقب باشیم تا اتفاقی رخ ندهد.
با تشکر
سمیه ـ ر ـ اصفهان
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: