در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
هر هفته و هر ماه از گوشه و کنار یا از طریق رسانهها باخبر میشویم که جوانی به خاطر ناکامی در وصول به معشوقش او را به قتل رسانده یا اسید به صورتش پاشیده است؛ گرفتار اعتیاد شده یا دست به خودکشی زده است.
روانشناسان و جامعهشناسان برای به حداقل رسانیدن این پیامدهای منفی توصیههای فراوانی را برای جوانانی که در معرض خطرات ناشی از این حس سرخوردگی و ناکامی هستند، ارائه کردهاند. اما شاید یکی از راههای تخفیف درد و رنجی که از شکست عشقی حاصل میشود، کمی عمیقتر اندیشیدن درباره چیستی عشق، جریان کلی زندگی و جایگاه عشق در این جریان کلی است.
اگر به ناکامی در عشق به عنوان تجربهای در کنار بیشمار تجربیات یک فرد در زندگیاش نگاه کنیم، دیگر این رنج چندان غریب و سهمگین به نظر نخواهد رسید و تحمل آن نیز سهلتر خواهد شد. فرد شکست خورده با اندکی فاصله گرفتن از احوالاتی که در آن هست و نگریستن به واقعه از ارتفاع بالاتر درخواهد یافت که فاجعهای آنچنان غیرقابل جبران هم اتفاق نیفتاده است.
وقتی از منظر پایین تری به اشیا و موانع و سدهای بین راه مینگریم، به نظرمان عبور از راه و گذشتن از موانع غیرممکن میرسد، اما اگر همین منظره را ازروی تپهای نگاه کنیم، همه موانع کوچکتر و عبور از آنها راحتتر به نظر خواهد آمد.
تجربه عشق تمام زندگی نیست، بخشی از آن است که به اقتضای سن و سال و موقعیت اجتماعی ممکن است برای هر کسی پیش بیاید. این تجربه ممکن است شیرین یا تلخ باشد، اما به هر شکل جریان زندگی به خاطر آن متوقف نخواهد شد.
جوانان و نوجوانانی که چنین تجربههای ناکامی را از سرمیگذرانند، غالبا چنین تصور میکنند که اولین و آخرین کسی هستند که به این عذاب دچار شده است و هیچکس حرف آنها را نمیفهمد. اما اگر شکستخوردگان جوان به تجربیات آدمهای جاافتادهتر هم توجه کنند درخواهند یافت که مساله به آن پیچیدگیها که تصور میکردهاند هم نبوده و نیست .
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: