در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
آنجا خانهای نشسته که دیوارهایش هم شاد و سرزنده هستند؛ خانهای که نه در باغچه که از پنجرههایش گلهای رنگارنگ سرک میکشند؛ آنقدر رنگارنگ و زیبا که فکر میکنی خانه رنگینکمان است آنجا.جایی آن دورها در خیال همه ما خانه زیبایی نشسته است. خانهای که دلمان میخواهد خانه ما بود؛ در آن زندگی میکردیم؛ صبحمان شب میشد و شبمان صبح.
خانهای که آدمهایش همه و همیشه شاد هستند؛ میخندند و راه بستن بر غصهها را میدانند.
آنجا غم هم هست اما ماندنی نیست؛ آنجا کنار آن خانه، جویی است که هر صبح غمها را در آن میریزند و آب زلال غمها را با خود میبرد؛ آنقدر دور که دیگر راه خانه را پیدا نمیکنند.آن خانه، خانه رویاهای من و توست.ما دوست داریم آنجا زندگی کنیم؛ صبحمان را به شب برسانیم و شبمان را به صبح.
آن خانه زیباست حتی اگر در گوشهای از خیال ما نشسته باشد؛ اما زیباتر از آن، این است که یاد بگیریم گوشهای از خانه رویاها را به زندگی واقعی خود بیاوریم.سعی کنیم در چاردیواری زندگی حقیقی خود، شادیها را قدری بیشتر کنیم.
ذرهای بر مهربانیها اضافه کنیم و دوستیها را کمی بیشتر ببینیم.هر روز صبح یک مشت از غمها را در جوی کنار ذهنمان بریزیم و زندگی را رنگینتر ببینیم.
میدانم، ساده نیست؛ اما غیر ممکن هم نیست.
باید کمی بخواهیم و قدری تلاش کنیم.
باور کنیم خانه آرزوها همین گوشه کنار است.
باور کنیم خانه رنگینکمانی دور نیست.
باور کنیم ما از همه غمهای دنیا قویتر هستیم و زندگی شادتر حق ماست.
علی مهربان
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: