روایت داستان زندگی پیامبر و آموزههای اخلاقی آن، حال و هوای خاص خود را میطلبد و نمیتوان فضای کار را بیش از حد فانتزی و داستانهای آن را خیلی ساده و کودکانه مطرح کرد. اگر هم این کار امکانپذیر باشد نیازمند خلاقیت و توانایی بسیاری است. از این رو مخاطب قرار دادن گروه سنی نوجوان برای انیمیشنی با این مضمون قابل قبولتر است، زیرا نوجوانان برخلاف کودکان، نیازمند شناخت دقیق همراه با جزییات فراوانی از زندگی پیامبر هستند. بعلاوه لازمه این شناخت، استفاده از فضایی رئال و غیرفانتزی است که سبب حفظ شأن و منزلت آن حضرت نیز میشود. انیمیشن سیمای خورشید نیز به گونهای طراحی شده است که نمیتوان مخاطبی جز نوجوانان برای آن متصور بود.
حال میتوان این سوال را مطرح کرد که آیا انیمیشن سیمای خورشید در جذب مخاطب خود موفق بوده است یا خیر؟ به جرات میتوان گفت، خیر. شخصیتهای مجموعه، شباهت بسیاری به تصویرسازیهای کتابهای دینی دارد، تصاویری که کودکان و نوجوانان طی تحصیل در مدارس با آنها مواجه هستند. شخصیتهایی که نه واقعی هستند و نه فانتزی و نه حتی ویژگی خاصی دارند تا بتوان آنها را شخصیت نامید. آنها در همان سطح تصویرسازی کتابها باقی ماندهاند و ظاهر شدنشان به صورت تصویر متحرک کمکی به باورپذیری آنها نکرده است.
در ساخت انیمیشن برای کودکان و نوجوانان باید به پیشینه ذهنی آنها از موضوع مورد نظر توجه کرد و بر آن اساس به تولید اثر اقدام کنیم. ذهنیت مخاطب کودک و نوجوان از داستانهای مربوط به سرگذشت بزرگان دین با تصویرسازیهای یکسان کتابهای دینی و مذهبی شکل گرفته و تغییر دادن آن کار دشواری است. از طرفی، آشنازدایی یکی از مهمترین عوامل جذابیت به شمار میآید و در مقابل، تکرار و کلیشه باعث ملالت خاطر و خستگی ذهنی شده و مخاطب را از پیگیری اثر بازمیدارد. چگونه میشود هم بدیع و جذاب بود و هم به ذهنیت مخاطب اعتنا و توجه داشت؟ این آزمونی است که سازندگان انیمیشن سیمای خورشید نتوانستهاند موفق از آن بیرون بیایند و جذابیت را فدای ذهنیت مخاطب کردهاند.
در ساخت آثار مذهبی برای کودکان و نوجوانان مراعات تقدس موضوعی ضروری است، اما باید ابتدا تعریف مشخصی از تقدس داشت. آیا معنای تقدس، ایجاد فاصله میان مخاطب و اثر است به گونهای که بیننده قادر نباشد با هیچ یک از شخصیتهای اثر همذاتپنداری کند یا این که منظور، پیراستگی از نقصها و معایب است و متخلق بودن به اخلاق کریمانه و روحانی؟ مشکل بیشتر آثار مذهبی کودک در کشور ما در نظر نگرفتن این مرز مهم است. اگر غربیها با ساخت انیمیشنهایی همچون «شاهزاده مصر» ـ که به شرح زندگی حضرت موسی(ع) میپردازد ـ از آن طرف بام افتادهاند و هیچ گونه تقدسی برای پیامبر آسمانی خود باقی نگذاشتهاند ما متاسفانه از این طرف بام افتادهایم و بیتوجهیمان به جذابیت موجب شده آثار تولیدیمان خوب دیده نشوند.
در پویانمایی سیمای خورشید هم مثل بسیاری نمونههای مشابه دیگر، ما با تصویرسازی یک داستان سرراست و بدون کشش مواجهایم نه با انیمیشن به مثابه هنری مبتنی بر ساختار دراماتیک. تبدیل داستانهای مبتنی بر سرگذشت بزرگان به فیلم، مستلزم شناخت دقیق از امکانات بیانی تصویر است و نمیتوان به صرف استفاده از راوی یا گنجاندن حرفهای نقل شده از تاریخ در دهان شخصیتها داستان را پیش برد و انتظار مقبولیت از ناحیه مخاطب داشت. آن هم مخاطبی که به اقتضای سن و سالش به جذابیت و سرگرمی علاقه و احتیاج بیشتری دارد تا آموزههای خشک اخلاقی و اعتقادی. آموزش دادن به مخاطب خردسال تنها از طریق بیان غیرمستقیم امکانپذیر است و از همین روست که گروهی حتی برآنند تولید این قبیل انیمیشنهای مذهبی نه فقط تاثیر مناسبی در مخاطب بر جا نمیگذارد، بلکه او را در قبال مفاهیم مذهبی دچار اشباع کاذب کرده و طراوت و تازگی مضامین معنوی و روحانی را در وجود او از بین میبرد. با این همه به نظر میرسد مساله اینقدرها هم بغرنج و پیچیده نباشد. وقتی مشکل را بیابیم میتوانیم درصدد رفع آن برآییم و نیازی به این قبیل کلیگوییهای نهچندان خوشبینانه نیست. نه جذابیت در موسیقی و ترانه و ساختار غیرجدی و کمیک خلاصه میشود و نه لازمه بیان غیرمستقیم و هنری بیتوجهی به مضامین مذهبی و آموزههای اخلاقی است. خلاقیت که باشد میتوان هر حرفی را به بهترین شکل ممکن بیان کرد و نگران شعارزدگی هم نبود. چنان که میبینیم شرکتهای بزرگ فیلمسازی و انیمیشنسازی دنیا گاه آثاری تولید میکنند که کاملا رنگ دینی و مذهبی دارند و در عین حال جزو پرمخاطبترین آثار تولیدی این شرکتها نیز هستند. شاید ما در اصالت دینی این آثار تردید کنیم و معتقد باشیم که تصویر درست و کاملی از شخصیتهای دینی ارائه نمیکنند، اما نمیتوانیم منکر استفاده صریح و بیپرده آنها از آموزههای مذهبی شویم.
انیمیشن سیمای خورشید یک مزیت مهم دارد که عبارت است از گنجینه فراوان روایات و حکایات مذهبی مرتبط با بزرگان دین ما که بسیاری از آنها ذاتا قابلیت دراماتیک شدن دارند. ازجمله قسمتی از برنامه که موضوع آن ازدواج یک صحابی سیهچرده و تهیدست با نام جویبر با دختر زیبا و ثروتمند یک خانواده اشرافی بود. اگر بخواهیم عناصر خلق درام را در این ماجرا بررسی کنیم خواهیم دید داستان همه آن چیزی را که یک قصه خوب و جذاب نیاز دارد، داراست و برای تبدیل شدن آن به یک پویانمایی موفق فقط قدری خلاقیت در پرداخت داستانی ماجرا با تکیه بر جزئیات روایی نیاز است. در این داستان هم شخصیت منفی هست هم شخصیت مثبت. هم تقابل و تضاد هست که ایجاد کشمکش کند و گره به وجود بیاورد، هم نقطه عطفی برای تغییر و تحول و گرهگشایی تدریجی وجود دارد و هم پایانبندی نهایی که دربردارنده نتیجه اخلاقی مورد نظر و برآیند کلی و درونمایه اصلی است. با وجود این میبینیم بسیاری از ایدههای بکری که میتوانست بخوبی مورد توجه قرار بگیرد در این قسمت از انیمیشن سیمای خورشید هدر رفته و آنچه باقی مانده فقط حسرت درست اجرا نشدن این داستان خوب و پرکشش است. باید باور کنیم داستان تعریف کردن با نقل معمولی یک حکایت تاریخی تفاوت دارد و نیازمند آگاهی کامل از چند و چون قصهگویی است. برای قصهگو بودن هم فقط تسلط به ابزار تکنیکی کار کافی نیست. حکایات تاریخی به صرف بصری شدن، اثر هنری نمیشوند و تاثیر لازم را بر مخاطب نمیگذارند. برای این که یک حکایت تاریخی به یک داستان دراماتیک تبدیل شود باید به عنصر خیال توسل جست. حال اگر مخاطب داستان، گروه سنی کودک و نوجوان باشد نقش خیالپردازی بیشتر نیز خواهد بود.
در مجموع باید انیمیشن سیمای خورشید را اثری همردیف با دیگر پویانماییهای مذهبی ایرانی دانست که علیرغم سابقه طولانی هنوز از نظر فنی به درجه کیفی مطلوب نرسیدهاند. البته این مجموعه یک تفاوت مهم از نمونههای مشابه دارد که عبارت است از انتخاب ماجراهایی که فینفسه قابلیت زیادی برای تبدیل شدن به یک اثر خوب و کامل دارند.
بهار عسگری
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم