سرگذشت زنی که 3 بار به زندان افتاد

می خواهم جبران کنم

نام: مینو ـ‌ الف، مجرد سن و تحصیلات: 25 سال ـ‌ دیپلم اتهام و مکان: سرقت ـ استان تهران وضعیت پرونده: در حال رسیدگی
کد خبر: ۴۲۷۳۳۶

مینو برخلاف بسیاری از خلافکاران تا 20 سالگی زندگی عادی و معمولی داشت، اما ناگهان از راه راست منحرف شد و به باتلاق آسیب‌های اجتماعی سقوط کرد. او خانواده‌ای کاملا معمولی و در عین حال منسجم دارد. مینو می‌گوید: «من بچه بزرگ خانه هستم و دو خواهر دیگر دارم. پدرم راننده اتوبوس است، او نه اعتیاد دارد و نه مشکل دیگری، وضع مالی‌مان هم معمولی بود نه پولدار و نه فقیر، مثل خیلی از مردم، تا دیپلم درس خواندم، اما بعدش دیگر دانشگاه نرفتم و با اولین خواستگارم ازدواج کردم».

معیار مینو برای انتخاب همسر، ثروت و زیبایی ظاهری بود و به گفته خودش خواستگارش هر دو خصیصه را داشت: «جواد نمایشگاه ماشین داشت و خوش‌تیپ بود. من از ازدواج با او خوشحال بودم، اما این خوشحالی خیلی زود تمام شد چون از همان روزهای اول زندگی مشترک‌مان فهمیدم جواد مریض است او مشکل روحی داشت، کتکم می‌زد و اعصابش خیلی ناراحت بود برای همین خیلی زود به خانه پدرم برگشتم و برای طلاق اقدام کردم جواد حاضر به جدایی نبود بعد از کلی دوندگی و کشمکش بالاخره راضی شد مهریه‌ام را ببخشم و او هم ورقه طلاق را امضا کند».

مینو در خانه پدری دیگر روزهای خوشی را سپری نمی‌کرد، تجربه یک شکست او را از نظر روحی آشفته کرده بود تا این‌که با مرد دیگری آشنا شد. زن جوان توضیح می‌دهد: «دیگر به ازدواج فکر نمی‌کردم برای همین این دفعه صیغه یک ساله خواندیم. شوهر دومم معتاد بود او مرا هم معتاد کرد ما هیچ وقت با هم زندگی نکردیم، اما من مرتب خانه او می‌رفتم و همانجا کراک را تجربه کردم. پدر و مادرم از این موضوع چیزی نمی‌دانستند تا این‌که اولین بار به خاطر همراه داشتن کمی کراک دستگیر شدم».

مینو بعد از تجربه اولین محکومیت، دیگر به زندگی عادی بازنگشت و نتوانست موادمخدر را ترک کند. او از خانواده‌اش فاصله گرفت و زندگی مستقلی را شروع کرد که فرجام خوبی برایش نداشت. زن جوان می‌گوید: «دومین مرتبه هم به خاطر مواد دستگیر شدم دیگر کاملا معتاد شده بودم و بدون مواد نمی‌توانستم زندگی کنم، ولی پولی نداشتم برای همین خلاف‌های دیگر را شروع کردم، اصلا نفهمیدم زندگی‌ام چطور این شکلی شد. من دختر خوبی بودم درس خواندم و ازدواج کردم، اما آن شوهر روانی روزگارم را سیاه کرد. باید برای انتخاب شوهر بیشتر دقت می‌کردم هر چه فکر می‌کنم می‌بینم اولین و بزرگ‌ترین اشتباه من در زندگی ازدواج با جواد بود، من هیچ تحقیقی درباره او نکردم و وقتی گفت نمایشگاه اتومبیل دارد عقلم را از دست دادم».

مینو حالا پشیمان است، اما فعلا باید در زندان بماند او را برای سومین مرتبه دستگیر کرده‌اند. او درباره جرم تازه‌اش می‌گوید: «یک اتاق اجاره کرده بودم پسر صاحبخانه هم مثل من کراک می‌کشید و من هر وقت مادرش نبود به خانه آنها می‌رفتم».

مینو این گونه بود که فهمید زن صاحبخانه مبلغ زیادی پول در خانه نگه می‌دارد و در نهایت سر یک فرصت مناسب از آنجا سرقت کرد، اما زن جوان می‌گوید به او تهمت زده‌اند: «من بی‌گناه هستم صاحبخانه وقتی فهمید با پسرش مواد می‌کشم به دروغ گفت از خانه‌اش دزدی کرده‌ام».

زن جوان با حسرت به گذشته نگاه می‌کند و می‌گوید: «زندگی‌ام از بین رفت. من دوست داشتم بچه‌دار شوم، اما نشد می‌خواستم مادر خوبی باشم حالا به خاطر همه اشتباه‌هایی که انجام داده‌ام پشیمان هستم، قبلا یک بار پدرم مرا به یک کمپ برد که ترک کنم ولی نکردم، این دفعه می‌خواهم واقعا ترک کنم می‌خواهم مثل آدم زندگی کنم از پدر و مادرم خجالت می‌کشم من بچه خوبی برای آنها نبودم می‌خواهم همه چیز را جبران کنم، ولی نمی‌دانم کی آزاد می‌شوم. فعلا منتظر حکم دادگاه هستم».

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها