در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
کمیسر با سرعت به طرف محل حادثه در شمال شرقی شهر حرکت کرد. در آن ظهر گرم تابستانی خیابانها خلوت و کمتردد بودند. گرمای طاقتفرسای آن روز به 42 درجه سانتیگراد رسیده بود. از اینرو اکثر مردم ترجیح میدادند در خانه بمانند.
ساعت 30/12 ظهر بود که کمیسر مقابل یک ساختمان 2 طبقه ابتدای خیابان فرستو خودرویش را متوقف کرد. ساختمان 44 که متعلق به شرکت دایل بود، یک ساختمان قدیمی که البته نمای آن بازسازی شده بود. مقابل ساختمان 3 دستگاه اتومبیل پلیس و آمبولانس پارک شده و 2 مامور پلیس نیز جلوی ساختمان رفت و آمدها را بدقت کنترل میکردند.
کمیسر پس از این که خودرویش را در حاشیه خیابان پارک کرد، از آن پیاده شد و نگاهی به اطراف انداخت، بعد وارد ساختمان شد. کمیسر با راهنمایی ماموران پلیس که جلوی در ایستاده بودند به طبقه دوم، جایی که جسد جان جریو قرار داشت، رفت.
در آستانه در ورودی سرگرد ادموند کلایل، رئیس کلانتری منطقه گویا انتظار کمیسر را میکشید. او پس از سلام و احوالپرسی گزارش داد: ساعت حدود 11 صبح بود که جیمز استوارت یکی از کارکنان شرکت آشفته و وحشتزده با کلانتری تماس گرفت و گزارش داد که رئیس شرکت خودکشی کرده است. با اعلام این گزارش بلافاصله اولین گشت کلانتری که به محل نزدیک بود خود را به محل حادثه رساند و موضوع خودکشی جان جریو را تایید کرد. با تایید حادثه، شخصا در اینجا حاضر و تحقیقات را پیرامون خودکشی مدیرعامل شرکت که البته ورشکست شده است، آغاز کردم.
ظواهر امر نشان میدهد جان که از نظر روحی و روانی ناشی از ورشکستگی تحت فشار بوده است خودکشی کرده. البته این امر در حال بررسی توسط کارآگاهان جنایی و تشخیص هویت است.
وی افزود: جان 52 سال داشت. او بیش از 9 سال است که این شرکت را تاسیس کرده. ابتدا وضعیت شرکت بسیار خوب بوده و درآمد سرشاری داشته است. به طوری که تا قبل از بحران اقتصادی که برای شرکت پیش آمد بیش از 20 نفر در اینجا مشغول کار بودند. عمده فعالیت شرکت حول محور کالاهای صنعتی بخصوص بلبرینگ بوده است. بررسیهای اولیه نشان میدهد که موفقیت کاری و مالی شرکت تا 9ماه پیش مطلوب بوده است. بعد از آن به لحاظ وضعیت ناشی از بحران اقتصادی و نیز عدم مدیریت صحیح به خصوص در بخش مالی، به مرور وضعیت شرکت رو به وخامت گذاشت.
سروان ادموند کلایل ادامه داد: تحقیقات اولیه ما حکایت از آن دارد که وضعیت اتاق شرکت کاملا طبیعی است. هیچگونه آثاری از بهم ریختگی مشاهده نکردیم. ضمن این که جان نیز طبق معمول هر روز ساعت 9 صبح به شرکت آمده و البته امروز بسیار افسردهتر از گذشته بوده و تمام مدت در اتاقش خلوت کرده بود. این موارد براساس اظهارات جیمز استوارت، مستخدم شرکت است.
رئیس کلانتری منطقه بعد از این که به سوالات کمیسر پاسخ داد وی را به طرف سرویس بهداشتی ساختمان که جسد مقتول در آنجا قرار داشت، راهنمایی کرد.
در داخل دستشویی جسد غرق به خون جان افتاده بود. یک کت و شلوار سرمهای، کراوات آبیرنگ و پیراهن سفید به تن داشت که لکههای خون روی آن کاملا مشهود بود. سر مقتول،کنار کف دستشویی به حالت دلخراشی افتاده بود. از شکاف عمیقی که در شقیقه سمت چپ دیده میشد جوی باریکی از خون سرازیر شده بود. چشمان جان به حالت نیمهباز به سقف دوخته شده بود. در کنار دست راست او یک اسلحه کلت کمری با کالیبر ضعیف دیده میشد.
کمیسر به دقت جای شلیک گلوله در شقیقه سمت چپ را وارسی کرد. گلوله از فاصله بسیار نزدیک شلیک شده و شکاف عمیقی ایجاد کرده بود. کمیسر پس از این که به دقت جسد جان را مورد وارسی قرار داد، نظریه افسران تشخیص هویت را که جسد جان را معاینه کرده و منتظر دستور کمیسر برای انتقال آن به پزشکی قانونی بودند، جویا شد.
سروان کلارنس، یکی از افسران باتجربه تشخیص هویت به کمیسر گفت: گلوله شلیکشده دقیقا از اسلحه کشف شده کنار مقتول است که کالیبر خفیفی دارد و همین امر باعث شده گلوله در سر مقتول باقی بماند و خارج نشود. البته شلیک کاملا از فاصله نزدیک بوده و همین امر منجر به این شکاف عمیق در شقیقه و مرگ مقتول شده است.
بررسیهای اولیه هم نشان میدهد که مدت زمان زیادی نباید از وقوع مرگ گذشته باشد. علاوه بر آن ما هیچگونه آثار ضرب و شتمی روی صورت و بدن مقتول پیدا نکردیم.
کمیسر از وی تشکر کرد، آنگاه به بازرسی از داخل ساختمان پرداخت. ظواهر امر نشان میداد که همه چیز مرتب و منظم است و هیچگونه آثاری از بهمریختگی در هیچ کجای ساختمان دیده نمیشد. در اتاق جان نیز همه چیز مرتب و منظم بود.
روی میز کار مقتول یک قوطی سیگار، پارچ آب، لیوان آبمیوه که هنوز مقداری آب پرتقال در ته آن دیده میشد، یک فنجان خالی قهوه، کیسه دارو، یک قوطی قرص آرامبخش که در آن باز بود و به نظر میرسید جان همان روز از آن قرص استفاده کرده است، یک روزنامه به تاریخ همان روز، عینک طبی و مقداری لوازم اداری جلب نظر میکرد. کیف چرمی دستی وی نیز در کنار صندلیاش دیده میشد ضمن این که کشوی میز مقتول نیز باز بود.
کمیسر پس از وارسی همه جای ساختمان به سراغ 2 نفر از کارکنان شرکت که آرام و ساکت زانوی غم بغل گرفته بودند، رفت و به بازجویی از آنها پرداخت.
جیمز استوارت یکی از کارکنان شرکت که درواقع سرایدار شرکت محسوب میشد و خبر خودکشی جان را به کلانتری اطلاع داده بود به کمیسر گفت: باور کردنش برایم سخت است.
بیچاره آقای جان. برای خلاص شدن از مشکلاتش بالاخره کاری که نباید بکند کرد. او خودکشی را که به قول خودش تنها راه نجاتش بود انتخاب کرد. جان بیچاره بشدت تحت فشار بود. هر روز بر تعداد طلبکارها اضافه میشد و هیچ کاری هم از دستش ساخته نبود. ورشکستگی شرکت فشار سختی بود که آقای جان تحمل آن را نداشت و دست به این کار زد. شاید هم هرکس دیگری جای او بود، خودکشی میکرد.
جیمز افزود: آقای جان مثل همیشه ساعت 9 صبح به شرکت آمد و مستقیم به اتاقش رفت و در را هم بست. مزاحم نشدم. ساعت 10 بود که مرا صدا زد و 2 سکه طلا بهم داد و گفت برو اینها را بفروش و پولش را بیاور. به جایی رسیده بود که برای تامین هزینههای جاری زندگیاش هم با مشکل روبهرو شده بود. من هم اطاعت کردم و سکهها را گرفتم و از شرکت خارج شدم. ساعتی بعد وقتی برگشتم با اولیور مدیر مالی شرکت روبهرو شدم. او تازه داشت وارد شرکت میشد. درواقع باهم رسیدیم. چون محل کار اولیور طبقه اول بود به اتاقش رفت و من هم به طبقه دوم نزد آقای جان رفتم. اما وقتی به آنجا رسیدم خبری از او نبود.
چند بار صدایش کردم، اما پاسخی نشنیدم. به طبقه پایین آمدم. فکر کردم آنجا باشد، اما آنجا هم نبود. خیلی تعجب کردم. قطعا بیرون از شرکت نرفته بود، چراکه کیفش در اتاقش بود. از طرفی در شرکت هم موقعی که ما رسیدیم باز بود. در ضمن او منتظرم بود تا پول سکهها را بدهم.
خلاصه به جستجو پرداختم تا این که جسد خونآلود او را داخل سرویس بهداشتی پیدا کردم. واقعا صحنه وحشتناکی بود. تا دقایقی هاج و واج بودم. وقتی به خودم آمدم با کلانتری تماس گرفتم و اطلاع دادم. وی درخصوص اسلحهای که جان با آن خودکشی کرده بود، گفت: 2 روز پیش به طور تصادفی متوجه اسلحه شدم. وقتی برای آقای جان آبمیوه بردم اسلحه را که روی میزش قرار داشت، دیدم که البته او بلافاصله آن را داخل کشوی میزش گذاشت. فکر نمیکرد که متوجه اسلحه شدم. شاید آن اسلحه را برای چنین روزی نگاه داشته بود.
وی در پاسخ این سوال که دیگر غیر از او و اولیور چه کس دیگری در شرکت کار میکند، گفت: آقای جان عذر همه را خواسته و به غیر از ما فقط جینا منشی شرکت است که البته او هم گهگاه سر میزند و الان 3 روز است که به مرخصی رفته و منتظر تسویه حسابش است. من هم همینطور. منتظرم حق و حقوقم را بگیرم.
جیمز استوارت در مورد سابقه کاریاش در شرکت گفت: حدود 2 سال است که اینجا کار میکنم. اوایل خیلی خوب بود، اما رفتهرفته وضع شرکت بدتر شد تا به ورشکستگی رسید.
کمیسر نیم ساعتی از او بازجویی کرد، آنگاه به سراغ اولیور رفت. وی که مرد جوان خوشقیافهای بود و لباس جین به تن داشت، به کمیسر گفت: حدود 3 سال است که در این شرکت کار میکنم. در این مدت تلاش کردم به وضعیت مالی شرکت سر و سامانی بدهم. اوایل وضعیت شرکت خیلی خوب بود، اما با توجه به وضعیت اقتصادی و وضع بازار، اوضاع شرکت بسیار خراب شد. خیلی سعی کردم بحران مالی را مدیریت کنم، اما موفق نشدم که البته علت آن هم علاوه بر وضعیت بازار، مدیریت خود جان هم بود. این اواخر به من بیاعتماد شده بود و اوضاع مالی را در دست گرفته بود که این وضع اوضاع را بدتر کرد.
وی ادامه داد: شرکت کاملا ورشکسته است و کلی بدهی دارد. همین وضعیت باعث شد که آقای جریو تحملش را نداشته و دست به خودکشی بزند. این شرایط سخت برای هر کسی که اتفاق بیفتد او را به هم میریزد. آقای جریو هم تحت نظر پزشک بود و قرص مصرف میکرد. او واقعا تحمل این همه فشارها را نداشت و تنها راه خلاص شدن را خودکشی دانست و امروز هم همانطور که مشاهده میکنید خودکشی کرد. وی یادآور شد: جان طی روزهای اخیر بشدت عصبی بود. از همه طرف تحت فشار بود. وضعیت جسمیاش هر روز بدتر میشد و کسی هم نبود که کمکش کند. کاملا تنها شده بود.
اولیور خاطرنشان کرد: من هفتهای چند ساعت بیشتر به شرکت نمیآمدم. آن هم برای بستن حساب و کتاب بود. ضمن این که کلی هم طلبکار بودم و میبایستی طلبم را از آقای جان میگرفتم. هرچند که او اصلا دل خوشی از من نداشت و مرا سبب بدبختیاش میدانست.
کمیسر از او هم نیمساعتی بازجویی کرد و سپس آنچه را که اتفاق افتاده بود، یکبار دیگر مرور کرد. آنگاه رو به سرگرد کلایل گفت: جان جریو خودکشی نکرده، بلکه به قتل رسیده است.
آنگاه دستور دستگیری جیمز استوارت و اولیور را به جرم قتل عمد مدیرعامل شرکت صادر کرد.
شما خواننده عزیز حدس بزنید کمیسر از کجا فهمید جان جریو خودکشی نکرده، بلکه به قتل رسیده است. اگر ماجرا را بخوانید حتما متوجه خواهید شد.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: