ماجرای یک جنایت به روایت نماینده دادستان، متهم و خواهر مقتول

قتل در ملاقات بامدادی

قرار بود معامله‌ای انجام شود و سیاوش سود زیادی ببرد و گام بلندی در زندگی‌اش بردارد، اما این معامله چاقویی شد که جان سیاوش را گرفت و حالا شهاب متهم به قتل او که 2 هفته قبل در شعبه 71 دادگاه کیفری استان تهران محاکمه شده در زندان منتظر اجرای حکم قصاص است. شهاب می‌گوید فقط یک ضربه به سیاوش زده‌ و احتمالا ضربات مرگبار کار او نبوده ‌است؛ این ادعایی است که نماینده دادستان تهران رد می‌کند. سیدرضایی می‌گوید: بررسی‌های ما نشان داده متهم پرونده جوانی سابقه‌دار است و سوابق متعدد سرقت دارد، او برای این‌که پول به دست آورد کار نمی‌کرد بلکه کامپیوتر خودرو سرقت می‌کرد و آنها را می‌فروخت. وی سابقه چاقوکشی هم دارد و این نشان می‌دهد ترسی از به کار بردن چاقو ندارد. این مرد با مقتول قرار گذاشته بود تا ابزار سرقتی از خودروها را به او بفروشد، رفتار او طوری بود که مقتول از این ماجرا با خبر شد، اما متاسفانه توجهی نکرد و سرقرار رفت. در نهایت از آنجایی که شهاب نمی‌خواست اجناس سرقتی را به خریدار بدهد و در واقع قصد داشت پول‌های مقتول را هم سرقت کند او را با چاقو زد.
کد خبر: ۴۲۷۳۰۱

به نظر نماینده دادستان تهران، شهاب از قبل نقشه این قتل را کشیده ‌بود، او می‌گوید: شهاب با سیاوش در یکی از کوچه‌باغ‌های خلوت قرار می‌گذارد و از او می‌خواهد در تاریکی به آنجا برود و تاکید می‌کند قبل از روشن شدن هوا باید در آنجا باشد.

این نشان می‌دهد متهم می‌ترسیده کسی شاهد درگیری‌ آنها باشد و با قصد قبلی آن منطقه را شناسایی کرده ‌است. پیش از این ملاقات آنها قرار دیگری باهم داشتند که شهاب سر آن قرار حاضر نشده ‌بود چون آن قرار در روز بود و شهاب نمی‌خواست ردی از خودش باقی بگذارد و برای این‌که هوا تاریک شود چند ساعتی سیاوش را در شهر چرخانده اما در نهایت نتوانسته بود نقشه خود را
عملی کند.

سیدرضایی درباره روز درگیری می‌گوید: آنها با هم در کوچه باغ قرار گذاشتند و در نهایت شهاب با سیاوش درگیر شد و او را با ضربات چاقو زد. به گفته شهاب بجز او و سیاوش کسی در آن درگیری نبود. تنها کسی هم که چاقو داشت سیاوش بود بنابراین شهاب، سیاوش را زده ‌است.

این‌که متهم مدعی است فقط یک ضربه چاقو زده ‌است ادعای درستی نیست آنها باهم درگیر شدند و شهاب ضربات متعددی را به سیاوش زده، شاید او در حین درگیری متوجه نشده که چند ضربه زده ‌است، اما خودش هم اعتراف کرده که ضربات را زده و به نظر می‌رسد اکنون قصد دارد با این ادعای دروغ ذهن دادگاه را منحرف کند.

نماینده دادستان تهران بر گناهکار بودن شهاب تاکید و درخواست صدور حکم قانونی را نسبت به او دارد.

فقط یک ضربه زدم

شهاب، متهم به قتل سیاوش، می‌گوید فقط یک ضربه به سیاوش زده ‌و اگر ضربه‌ای که او زده کشنده ‌بوده قتل را می‌پذیرد، در غیر این صورت بی‌گناه است.

چه مدتی بود که مقتول را می‌شناختی؟

زمان زیادی نبود، یک بار به او جنس فروخته ‌بودم و او هم به من پیشنهاد داد اجناس بیشتری به او بدهم، من هم قبول کردم و با هم این‌طور ارتباط داشتیم.

چه جنسی به او می‌فروختی؟

وسایل ماشین می‌دزدیدم و به او می‌فروختم. هر کامپیوتر که از ماشین می‌دزدیم 50 هزار تومان به او می‌فروختم، او هم می‌توانست به 2 برابر قیمت آن را بفروشد و سود زیادی می‌کرد.

سیاوش می‌دانست کامپیوترها سرقتی است؟

بله می‌دانست، به او گفته‌بودم، ضمن این‌که قیمت ارزان آن نشان می‌داد این کامپیوترها سرقتی است.

چند کامپیوتر ماشین به او فروختی؟

زیاد نبود فکر می‌کنم یک یا دو کامپیوتر.

خب دو کامپیوتر آنقدر ارزش ندارد که به‌خاطرش دست به آدمکشی بزنی؟

نه من به خاطر آن کامپیوترها دست به آدمکشی نزدم، وقتی یک بار با سیاوش معامله کردم از من خواست 50 کامپیوتر برایش بیاورم من هم قبول کردم و گفتم زمان می‌برد، اما صبر نمی‌کرد و مرتب به من زنگ می‌زد. خب کار سختی بود من باید 50 کامپیوتر می‌دزدیدم و نمی‌توانستم این کار را یک‌شبه انجام بدهم. چند ماهی طول کشید، سیاوش مدام به من زنگ می‌زد و جنس می‌خواست تا این‌که با او قرار گذاشتیم.

یعنی تو 50 کامپیوتر را دزدیده ‌بودی که با او قرار گذاشتی؟

نه من فقط 16 کامپیوتر داشتم. البته به سیاوش نگفته‌ بودم. به او گفتم که پول را بیاور و کامپیوترها را با خودت ببر. او هم قبول کرد و ما برای فردای آن روز قرار گذاشتیم.

اما تو در تاریکی با او قرار گذاشتی چرا؟

نه این‌طور نیست. بار اول بعد از ظهر بود و هوا روشن بود. سیاوش سر قرار آمد، اما من نرفتم.

چرا نرفتی؟

چون سیاوش با فردی غریبه آمده ‌بود و من او را نمی‌شناختم. به او گفته ‌بودم تنها بیاید، اما او به این خواست من توجهی نکرده‌ بود، سعی کردم معطل کنم شاید آن مرد برود، اما فایده‌ای نداشت. چند ساعتی گذشت و در نهایت به سیاوش گفتم که نمی‌توانم اجناس را بیاورم و بهتر است برود و فردا بیاید.

شاید چون کسی با سیاوش بود و تو نمی‌توانستی او را بکشی این کار را کردی؟

قسم می‌خورم که اینطوری نبود. من نمی‌خواستم سیاوش را بکشم، من از او می‌ترسیدم. خب اموال سرقتی بود و من هم دستم به جایی بند نبود. اگر سیاوش آنها را می‌برد و پولم را نمی‌داد من که نمی‌توانستم کاری بکنم. حتی شکایت هم نمی‌توانستم
بکنم.

وقتی به او گفتی ساعت 5 صبح بیا سرقرار و اجناس را با خودت ببر فکر نمی‌کردی که سیاوش دوباره با خودش کسی را بیاورد.

خب ممکن بود این کار را بکند، اما به هر حال هوا تاریک بود و راحت‌تر می‌توانستم فرار کنم. البته به من گفت که با شوهر خواهرش می‌آید.

تو شوهرخواهر او را دیدی؟

قرار ما این بود که خودمان 2 نفر معامله را انجام دهیم و کس دیگری نباشد، اما سیاوش با مردی آمده ‌بود. به من گفت که شوهر خواهرش است. خب من که او را نمی‌شناختم و نمی‌دانستم راست می‌گوید یا دروغ، در ماشین با آن مرد چند کلامی صحبت کردم و بعد قرار شد من و سیاوش برویم و من کامپیوترها را بیاورم. پیاده شدیم و در راه درگیری آغاز شد.

یعنی آن مرد می‌دید که شما درگیر شدید؟

نه او سر خیابان بود و داشت شیشه ماشینش را تمیز می‌کرد. ما در انتهای خیابان بودیم.

توضیح بده چطور درگیر شدید؟

سیاوش به من گفت جنس‌ها را بده، من هم گفتم تو پول را نشان من بده تا جنس‌ها را بدهم، قبول نکرد، به من اعتماد نمی‌کرد من هم به او اعتماد نداشتم تا درگیر شدیم و من چاقو کشیدم.

چرا او را زدی، می‌توانستی معامله نکنی؟

نمی‌خواستم بکشمش، او به من حمله کرد من هم یک ضربه زدم.

اما تو در بازجویی‌ها اعتراف کردی که چندین ضربه زدی؟

نه این‌طور نیست، من فقط یک ضربه زدم هر چه قبلا گفته‌ام دروغ است. اگر آن ضربه‌ای که من زدم باعث مرگش شده‌ باشد قبول دارم که قتل کار من بوده‌ است.

خانواده‌ سیاوش برای تو درخواست قصاص کرده‌اند، می‌دانی؟

بله من اشتباه کردم. قبول دارم که کارخیلی بدی کردم، اما خواهش می‌کنم مرا ببخشند.

آخرین دیدار

خواهر سیاوش که قبل از رفتن برادرش به قتلگاه با او صحبت کرده‌بود و می‌دانست برادرش برای معامله می‌رود، می‌گوید: برادرش برای این‌که پول‌هایش را از دست ندهد مقاومت کرد و جان باخت. او می‌گوید: شب بود که برادرم به خانه ما آمد و گفت می‌خواهد شب را پیش ما بماند. می‌گفت معامله‌ای دارد و کسی که قرار است اجناسی را به او بدهد آدم خوبی نیست. شوهرم که آمد به او گفت بیا صبح باهم برویم، شوهرم به او هشدار داد که این کار درست نیست و گفت تو نباید باکسی که می‌دانی آدم درستی نیست معامله کنی. حتی گفت اگر او خفه‌ات کند چه می‌کنی. قرار بود ساعت 5 صبح سیاوش را بیدار کنم. او پول زیادی همراه داشت. من می‌دانستم، چون وقتی لباس‌هایش را شستم، دیدم یک دسته تراول چک در جیبش است. طبق خواسته سیاوش بیدارش کردم، شوهرم گفته ‌بود او را هم بیدار کنم که سیاوش اجازه نداد و گفت با یکی از دوستانش قرار گذاشته ‌است. دوستش آمد و آنها رفتند. من دیگر نمی‌دانم چه شد.

این زن جوان می‌گوید: ساعت 7 صبح بود که دوست سیاوش زنگ زد و گفت که شماره تماس شوهرم را می‌خواهد. فهمیدم برای سیاوش اتفاقی افتاده‌ است. هر چه گفتم به من بگو قبول نکرد. شماره شوهرم را دادم و بعد از چند دقیقه شوهرم زنگ زد و گفت که سیاوش در بیمارستان است.

برادرم برای این‌که پول‌ها را ندهد، مقاومت کرد و متهم هم او را با ضربات چاقو زده‌ بود. آن شب شوهرم خیلی به او گفت که این کار را نکن، گفت وقتی می‌دانی مرد خوبی نیست چرا می‌روی، فایده‌ای نداشت. سیاوش می‌گفت جلوی قسمت را نمی‌شود گرفت. می‌روم یا باجنس برمی‌گردم یا هر چه قسمتم باشد پیش می‌آید. سیاوش تنها برادر ما بود، خیلی دوستش داشتیم. از وقتی او رفت مادرم دیگر آن زن قبلی نیست. خیلی ناراحت است. پدرم هم دل و دماغ کار کردن ندارد، پدرم و سیاوش با هم درمغازه کار می‌کردند پدرم می‌گوید جای خالی سیاوش را می‌بینم نمی‌توانم در مغازه باشم.

او می‌گوید: ما در اجرای حکم قصاص مصمم هستیم، شهاب باید تقاص خون برادرم را پس بدهد.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها