شاهرودی با پرسپولیس هم افتخارات زیادی کسب کرد و بازیهای به یاد ماندنی او هنوز در ذهن هواداران تیم قرمزپوش پایتخت باقیمانده است؛ کسی که لقب مالدینی را از هواداران پرسپولیس گرفت و با کاپیتانی در این تیم از دنیای فوتبال خداحافظی کرد و به مربیگری روی آورد.
شنیدهایم آدم خوش سفری هستی. این موضوع واقعیت دارد؟
بله، من مسافرت را خیلی دوست دارم و هرگاه فرصت داشته باشم، به سفر میروم. البته بستگی دارد که در زمان تعطیلات، کاری داشته باشم یا نه، اگر کاری نداشته باشم، قطعا به سفر میروم.
سفر چقدر روی شما تاثیر دارد؟
خیلی زیاد. همین که با خانواده هستم و دور هم هستیم، روحیهام عوض میشود. وقتی به سفر میروم، از خیل مشکلات و مسائل دور میشوم و همین روی روحیه من خیلی تاثیر دارد.
وقتی از سفر برمیگردی، چه تفاوتی در خودت احساس میکنی؟
راستش را بگویم روحیهام خیلی بهتر و از عصبانیتم کم میشود چون از مشکلات دور میشوم.
مگر توهم مشکل داری؟
هر کسی که بگوید مشکل ندارم، دروغ میگوید، همه مشکل دارند، اما سفر فرصتی است تا از مشکلات دور شویم و کمی با خود خلوت کنیم.
آخرین سفری که داشتی، کی و کجا بود؟
قبل از ماه رمضان به شمال رفتم و چند روزی آنجا بودم؛ سفر خیلی خوبی بود و در کنار خانواده خیلی خوش گذشت و با دختران دوقلو و نازم حسابی شنا کردیم.
دوست داری تنها به سفر بروی یا با دوستان یا خانوادهات؟
بستگی دارد، زمانی که برای سفر داریم مهم است، اما بیشتر با خانوادهام میروم. آدم وقتی متاهل میشود، کمتر میتواند رفیقبازی کند. بالاخره زن آدم شریک زندگی است و به امیدی به خانه بخت آمده و صحیح نیست وقتت را با دوستانت بگذرانی، اما هرچند وقت یک بار لازم است چند روزی را با دوستان بگذرانیم.
اگر کسی از تو مشورت بخواهد، کدام شهر ایران را برای سفر به او توصیه میکنی؟
همه شهرهای ایران جاهای دیدنی زیادی دارد. یک سری از آدمها دوست دارند به موزه بروند و بعضیها گردش در طبیعت را ترجیح میدهتذ. نرسیده به مرزنآباد جایی به اسم «دلیر» است که آدم یخ میزند، هر کسی به این منطقه نرفته، حتما برود و اینجا را ببیند.
در سفر اهل خرید هم هستی؟
صددرصد، آدم وقتی به مسافرت میرود، باید خرید کند. البته من که زیاد بیرون نمیروم، اما همسرم زیاد خرید میکند.
هزینه سفر چقدر برایت مهم است؟
برای من که اصلا مهم نیست. آدم وقتی تصمیم میگیرد به سفر برود، نباید پول برایش مهم باشد. البته به جیب آدم هم بستگی دارد، من هم به جیب خودم نگاه میکنم، اما هر چقدر که با خودم ببرم، خرج میکنم. وقتی عضو تیم پرسپولیس بودم، یک سرپرست داشتیم که همیشه نقش بچه خوبه را بازی میکرد. حاجی عابدینی، مدیرعامل باشگاه بود و به او پول میداد تا بچهها در رفاه باشند و سختی نکشند، اما او اصلا خرج نمیکرد و همه پولها را برمیگرداند و ما را از گرسنگی میکشت تا آدم خوبه داستان باشد.
آخرین باری که با قطار به سفر رفتی؟
2 سال قبل بود که همراه با تیم داماش به اهواز رفتیم. تنها باری که سوار قطار شدم، همین سفر بود. البته در اروپا زیاد سوار قطار شدهام، اما در ایران همین یک بار با قطار به سفر رفتم که شانس ما قطار درجه 3 بود و خیلی سختی کشیدیم؛ هوای داخل کوپهها خیلی گرم بود و سر و صدای واگنها هم نگذاشت تا صبح بخوابیم.
پس از امکانات قطار راضی نبودی.
قطار درجه 3 بود و امکانات آن اصلا خوب نبود و خوشم نیامد. قطار را خیلی دوست دارم چون با دوستان دور هم هستیم، اما امکانات رفاهی هم باید باشد تا استراحت کنیم که متاسفانه این امکانات در قطاری که ما بودیم، وجود نداشت.
آخرین باری که با اتوبوس به سفر رفتی را یادت میآید؟
خیلی سال قبل بود. فکر کنم 20 سال قبل بود که با برادر بزرگترم به تبریز رفتیم؛کمی سخت بود، چون قدم به قدم پلیس راه بود و اتوبوس برای ساعت زدن نگه میداشت. جایم تنگ بود، پاهایم را جمع کرده بودم و اذیت شدم.
تا حالا به این موضوع فکر کردهای که با دوچرخه ایران را بگردی؟
نه حوصلهاش را دارم و نه این کارهام داداش.
دوست داری کدام شهر ایران را بروی و ببینی؟
شمال کشور را ترجیح میدهم و زیاد هم میروم؛ چون نزدیک است و جاده زیبایی هم دارد. البته هر جایی که رفتهام، خوب بوده مثل مشهد و شیراز. شیراز یکی از شهرهایی است که خیلی دوستش دارم چون هم آب و هوای خوبی دارد و هم رستورانهای خوبی در این شهر وجود دارد.
شیراز آثار باستانی هم زیاد دارد. به دیدن آثار باستانی هم علاقه داری؟
نه، علاقهای ندارم، حالا خوب یا بد، من علاقهای بهآثار باستانی ندارم.
سفری که در ذهنت مانده کدام بوده است؟
تازه به پرسپولیس رفته بودم که با دوستانم به شمال رفتیم. آن زمان رنو 5 داشتم و 6 نفر آدم بزرگ سوار ماشین شدیم و راه 3 ساعته تا چالوس را 9 ساعته رفتیم؛ چون ماشین مدام جوش میآورد و راه نمیرفت؛ از خنده مرده بودیم. مدام راننده عوض میشد و یکی از بچهها پشت فرمان مینشست که آخر کار هم پیچ پیچید و ماشین نپیچید و رفتیم تو کوه.
سفری که با تیم ملی به استرالیا داشتی چطور بود؟
خیلی خاطرهانگیز بود، چون علیاکبر استاد اسدی همراه تیم بود و از خنده مرده بودیم. شرایط تیم استرالیا آنقدر خوب بود که فکر میکردیم 6 گل از آنها میخوریم و برمیگردیم.
در استرالیا استرس زیادی داشتیم، اما ایرانیهای مقیم آن کشور برای تیم ملی سنگ تمام گذاشتند و به ما روحیه دادند. ایرانیهای مقیم ملبورن هم مهمانی نهار دعوتمان کردند و در لابی هتل جشن گرفتند که خیلی جالب بود.
ساعت خواب ما به هم ریخته بود و ساعت 5 صبح میخوابیدیم، اما ویرا سرمربی تیم، اصرار داشت که حتما ساعت 7 صبحانه بخوریم و کسی حوصله این کار را نداشت.
همسر ویرا هم میگفت که همراه صبحانه زیتون خوب است و اصرار داشت که زیتون بخورید اما مجید نامجو مطلق میگفت یک کاری بگو تو عمرمان کرده باشیم، ما همیشه صبحانه نان و پنیر با چای شیرین میخوریم و هیچ وقت زیتون کنار صبحانه نخوردهایم.
از جو حاکم بر بازی مقابل استرالیا در ملبورن صحبت کن؟
جو که عالی بود. قبل از بازی برای ما خیلی کری خوانده بودند، اما بعد از بازی، آنها گریه میکردند و حرف نمیزدند، اما در رختکن ما، همه شاد بودند. جا دارد از هموطنانمان که آن روزها در استرالیا برای ما سنگ تمام گذاشتند هم یکبار دیگر تشکر کنم.
بعد از صعود به جام جهانی هم سفری به کرواسی داشتید که خیلی خاطرهانگیز بود. درست میگویم؟
بله، سفری که استاد اسدی در آن باشد، خیلی خوش میگذرد. در کرواسی تیم در زمین بود و قرار بود تمرین کنیم و استاد اسدی نبود و دیر در تمرین حاضر شد. وقتی استاد اسدی سر تمرین حاضر شد، دیدیم که تمام بدنش سوخته است. وقتی پرسیدیم کجا بودی، استاد اسدی گفت که به ساحل رفته بودم تا آفتاب بگیرم. گفتیم پس چرا بدنت سوخته، مگر کرم ضد آفتاب نزدی که استاداسدی گفت من میدیدم بقیه یک چیزی به بدنشان میزنند، اما نمیدانستم که کرم ضد آفتاب است و من هم باید بزنم. این قضیه سوژه آن سفر شد.
یک نفر که دوست داشته باشی با او به مسافرت بروی را نام میبری؟
یکسری از دوستانم که اهل سفر هستند؛ کسی که در سفر ضد حال بزند را اصلا دوست ندارم. کلا در مسافرت آدم باید مطیع جمع باشد. اگر با کسی یکبار به سفر بروم و با روحیهام نسازد، دیگر با او سفر نمیروم.
تا حالا شده به جایی بروی و شب را در چادر بگذرانی؟
نه، تا حالا پیش نیامده و امتحان نکردهام. شاید هم خوش بگذرد، طبیعتا باید خوش بگذرد چون حال و هوای خودش را دارد و به امتحانش میارزد.
در سفرهای درونشهری کدام منطقه تهران را ترجیح میدهی؟
لواسان و فشم را ترجیح میدهم چون آب و هوا و کباب خوبی دارد و برای تفریح جای مناسبی است.
اولین سفر زندگیات را به خاطر میآوری؟
بچه بودم و به تبریز رفته بودیم. شهر پدریام شبستر بود و در تابستان که فصل آلبالو و گیلاس بود، اکثرا به آنجا میرفتیم.
در سفر چه علایقی داری؟
بیشتر به گردش و تفریح در دریا و جنگل علاقه دارم و فقط سعی میکنم از طبیعت استفاده کنم.
از آن دسته آدمهایی نیستی که در سفر کتاب همراه خودشان میبرند و مطالعه میکنند؟
نه، علاقهای به کتاب ندارم.
به موزه رفتن علاقه داری؟
بدم نمیآید، اما اینطوری نیست که حتما بروم. اگر پیش بیاید، همراه دوستانم میروم.
خاطره بدی از سفرها در ذهنت مانده است؟
یک روز قبل از بازی یوگسلاوی در جام جهانی فرانسه مصدوم شدم که خاطره خیلی بدی بود و جام جهانی را از دست دادم. کار من با هامبورگ آلمان تمام شده بود و شرط آنها بازی کردن من در جام جهانی بود که متاسفانه مصدوم شدم و این فرصت خوب را از دست دادم.
بهترین خاطرهای که از سفر داری؟
سفر به استرالیا بود. آن زمان هیچکس فکر نمیکرد ما از سد استرالیا بگذریم و به جام جهانی برویم، اما کمک خدا، دعای خیر مردم و همت بازیکنان باعث شد پس از 20 سال به جام جهانی برویم و دل مردم را شاد کنیم.
مهدی نوری
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم