در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
یادم میآید که چگونه خانم تن قطار معلم کلاس اولم بابا آب داد را به بچهها میآموخت... یا این که چه طور بود که معلم کلاس دومم یعنی خانمحمزه دندان شیری را یادمان داد یا ما را با کتاب هدیههای آسمانی در سال دوم آشنا کرد و... در کلاس سوم با تلاش خود و همین طور معلم خوبم خانم موذنی با خزندگان، پستانداران و... آشنا شدیم و فهمیدیم هر کدام چگونه زندگی میکنند. کلاس چهارم... در آن زمان بود که خانم بهاری را دیدم او نیز دلسوزانه به ما میآموخت که 242 تقسیم بر 5 تقسیمی است که باقیمانده دارد. تا این که به کلاس پنجم رفتم و با خانم توکل آشنا شدم. او هم خوب بود و به من آموخت که میتوانم با خواندن نماز با خداوند ارتباط برقرار کنم. همه اینها را دوست دارم، وقتی میکنم که دوره دبستانم به پایان میرسد، کمی ناراحت میشوم، چون دیگر باید از دوستان و همکلاسیهایم خداحافظی کنم. راستی دوستانم را به یاد آوردم سارا که از سال اول تا دوم با هم دوست صمیمی بودیم، اما در سال سوم کلاسهایمان از هم جدا شد و من با صدف دوست شدم. سال چهارم همه آنها به مدرسه دیگری رفتند، اما من نازنین را پیدا کردم از همان نگاه اول فهمیدم دختر خیلی خوبی است، او را دوست دارم. سال چهارم و پنجم با هم دوست بودیم. او مهربان، بامزه و شوخ بود؛ درسش هم مثل همکلاسیهای قبلیام خوب بود. او نیز مرا دوست داشت، پس با هم دوست شدیم.
وای! دوست ندارم از او جدا شوم، اما چرخه روزگار این را میگوید قرار شده که در تابستان به هم زنگ بزنیم یا اگر شد پیش هم بیاییم... هرگز نمیخواهم این پنج سال را از یاد ببرم. دوستان و معلمانم را در قلبم جا دادهام و آنها را از یاد نخواهم برد.
کیانا تیموری
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: