در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
صُب اولین نه رو وقتی گفتم که مادرم دعوتم کرد واسه صبحونه. دومیش وقتی بود که بابا نظرم رو واسه خرید لپتاپ پرسید و بعدیش واسه پیشنهاد برادرم بود واسه رسوندنم به مقصد... و حالا با شکمی گرسنه، با پاهایی خسته و کوفته و در حسرت لپتاپ که خیلی وقته آرزوش رو داشتم و دارم به این فکر میکنم که بازم به تمرینم ادامه بدم یا آخرین نه رو بگم و خودم رو راحت کنم؟!
جوجه 18 روزه
ادامه بده! شاید بالاخره فهمیدی که به قول شاعرِ کلمهعوضکُنِ جدید: «زمانشناس نِئی جانا، خطا اینجاست»! یا حداقل فهمیدی چه بسا به خاطر همینم بوده که از قدیم گفتن: هر سخن جائی و هر نکته مکاااانی داااارد جاااانم! (گرفتم که قصدت نوشتن طنزی همینجور دورِهمی بوده، ولی آخه دلبند ماااادر، نه و آره رو باید بجا و بموقع به کار برد نه هر جا و بیموقع).
لحظهبهلحظه میکشم!
شهاب میبارد امشب از آسمان نگاهم اما... در حیرت دیدار تو ماندهام. دندان ذهنم یارای گزیدن لبهای چشمانم را ندارد! ...خاطرم نیست کی و از کدامین سو تَرکم کرده بودی اما، تپش لحظهلحظة این دیدار دوباره را بر بوم خاطرم نقش میزنم.
شمیم از ناکجا
تقصیر من بود
حالا که دارم این جملهها را روی یک برگ کاغذ نهچندان تمیز مینویسم، در زندان هستم.
هیچکس فکرش را نمیکرد چنین اتفاقی، آن هم برای من، بیفتد. میتوانستم چهرة تکتک اعضای فامیل را تصور کنم وقتی این خبر را به آنها میدادند؛ ابروهایی که از شدت تعجب بالا رفته و دهانهایی که واماندهاند. خودم هم باورم نمیشد، ولی وقتی میلههای زندان را با دستهایم لمس کردم فهمیدم که خواب نیستم.
نمیخواهم اشتباهی که کردم را توجیه کنم یا تقصیر را گردن کسی دیگر بیندازم. شاید تعارف کردن و خجالت کشیدنِ بیموقع و رودرواسی بود که باعث شد حرفی نزنم. تقصیر خودم بود. من نباید سکوت میکردم وقتی که مادرت گفت: «مهریه رو کی داده کی گرفته؟»
فرید دانشفر
درسهای زندگی
زندگی یه جورایی شبیه برنامة چارت دروس دانشگاهی میمونه. بعضی درسا پیشاند که حتماً باید پاس شن: مثل الفبای انسانیت، شناخت و یافتن معرفت، راههای رسیدن به کمال انسانیت و... دروسی هم پیشنیازند: مثل اصالت، نجابت؛ و دروسی هم نیازند: مثل رابطة عشق و محبت، اعتماد و صداقت، راه صحیح و موفقیت و... دروسی هم هستند که تخصصیاند و تا اینا رو نگذرونی به اون بالا بالاها نمیرسی. باید با جدیت در این دروس پشتکار لازم رو از همون پایه و اساساش داشته باشی.
کامران از بناب
خالی از طنین
در سکوت من رازها پنهان است و در سکوت تو ناگفتهها فراوان است. در تکتک واژهها به دنبال کدام زیباترین کلام میگردی که زبانت قادر به بیانش نیست؟ سنگینی کدام حرف پریشانت ساخته؟ این زمزمة چیست که خواب و خیالت را برآشفته؟ بگو انتظار شنیدن کدام کلام هستیبخش را از وجودم داری تا دوباره جان بگیری؟ اندیشة گفتن کدام سخن را در سر میپرورانی که دنبال واژههای ناب میگردی؟ در رؤیاهایت از من چه ساختی؟ میخواهم همان باشم که میخواهی؛ همان حقیقت گمشده در خاطرات زیبایت؛ همان لبخند شیرین که بودن را برایم تداعی میکند و قصة شیرین ناگفتههایمان دوباره جان میگیرد.
چه سکوت آرامشبخشی! هر چند خالی از ناگفتههای زیبایت است و خالی از طنین صدایت... اما با حضور وجودت برایم بهترینهاست؛ بهترین، از هر چه در اندیشهام بهترین باشد؛ چرا که تو بهترین بهترینهایی. وجودی ناب، با حضوری سبز به نام آرامش.
آیدا در آئینه
این یادگار من است
یادته یه روز، رو یه دیواری، هوس یادگاری نوشتن زده بود به سرمون؟ یادمه کنار اسمم بزرگ نوشتی: «دوستت دارم».
امروز بعد [از] مدتها، اون دیوار رو پیدا کردم. آدرسش رو امروز، وقتی داشتی واسه همیشه میرفتی، از خودت گرفتم: «سر دوراهی تردید، پیچ انتظار، انتهای خیابون رفاقت، ته کوچة نامردی، بنبست دوستی، رو دیوار حاشا» که اتفاقاً دیوار خیلی بلندی هم بود! شاید واسه این بود که دیگه [اسمم و اون جملة زیبای دوستت دارم رو] یادت نیومد.
پیمان مجیدی معین
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: