در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
این حکایت زندگی همه ماست. اگر نتوانیم در شرایط بحرانی، سکان کشتی زندگی را محکم نگه داریم غرق خواهد شد. هر دریایی سرانجام طوفانی میشود، برای کنترل شرایط آمادگی دارید؟ میدانید در شرایط بحرانی، چگونه مسائل را حل کنید؟
زندگی به بیمهارتها روی خوش نشان نمیدهد
اوایل امسال زوجی از آشنایان ما تصمیم گرفتند با خودروی جدیدشان از تهران به شمال سفر کنند و به قول مکانیکها در جاده آببندیاش کنند. هنوز راه زیادی تا مقصد مانده بود که ناگهان خودروی پرایدی با سرعت از پشت سر به آنها کوبید، شدت ضربه در حدی بود که قسمت پشتی خودروی دوستان ما کاملا از بین رفت، اما بستن کمربند ایمنی باعث شده بود آنها آسیبی نبینند.
زوج جوان با آرامش از خودرو پیاده شدند و بیتوجه به خسارت آن، جویای احوال سرنشینان پراید پشت سری شدند. مرد راننده، همسرش و فرزندشان کاملا سالم بودند، اما طوری شوکه شده بودند که حتی نمیتوانستند پیاده شوند و از نزدیک صحنه تصادف را ببینند. با این حال، شوک آنها زیاد طول نکشید.
همسر راننده پراید چند ثانیه بعد شروع به فریاد زدن و سرزنش شوهرش کرد. فرزند کوچکشان از وحشت به گریه افتاد. مرد هم زن را بیپاسخ نگذاشت و تصادف به یک دعوای خانوادگی منجر شد! آنها نه به زوجی که خودرویشان را اوراق کرده بودند توجهی داشتند و نه به صدها نفری که پشت سرشان در ترافیک جادهای منتظر بودند و بوق میزدند. دعوا بالا گرفت و بالاخره دوستان ما ناچار شدند پادرمیانی کنند. زوج جوان از زن خشمگین خواهش کردند سوار خودروی آنها شود و از مرد کلافه هم خواستند با خودروی خودش آنها را دنبال کند تا به شهر برسند و مدتی را در آرامش بگذرانند و بعد برای ساماندهی امور تصمیم بگیرند.
دوستان ما میگویند زن در تمام مدتی که سوار خودروی آنها شده بود، دائما به همسرش توهین میکرد، او حتی یک لحظه هم ساکت نشد و در دو سه ساعتی که سوار خودروی آنها بود همه خاطرات بد زندگیاش را با صدای بلند مرور کرد، زن آنقدر خشمگین بود که حتی فراموش کرد یک بار از طرف خودش و همسرش بابت تصادفی که مقصرش بودند از زوج جوان عذرخواهی کند، مرد هم در پرایدی که پشت سرشان میآمد وضع بهتری نداشت و چنان بد رانندگی میکرد که اگر بخت یارش نبود دستکم سه چهار تصادف دیگر هم به پرونده تصادفهای آن روزش اضافه میشد.
دوستان ما، تعمدا راه رسیدن به شهر را طولانی کردند تا در این مدت زن و مرد آرام شوند و توانایی تصمیمگیری مجدد را به دست بیاورند. آنها در شهر به سفرهخانهای محلی رفتند، چای نوشیدند و غذا خوردند و سر فرصت برای زن و مرد سرنشین پراید، جدولی کشیدند که در آن حوادث ناخوشایند آن روز به ترتیب از زمان تصادف نوشته شده بود، دوستان ما راهحلهای پیشنهادیشان را هم برای حل مشکل نوشتند. چند شماره تلفن و کارت رد و بدل شد و بعد زن و مرد سرنشین پراید با اصرار دوستان ما از هم عذرخواهی کردند و فرزندشان آرام شد. 2 خانواده مدتی با هم گپ زدند و سرانجام از هم خداحافظی کردند و جدا شدند و هر کدام بار دیگر به جاده زدند!
زن و مرد سرنشین پراید خوشاقبال بودند چون با زوجی که هر دو مشاور خانواده هستند، تصادف کرده بودند و آنها چگونگی رفتار و تصمیمگیری در شرایط بحرانی را میدانستند و به همین دلیل توانستند جلوی بدترشدن اوضاع را بگیرند و با مدیریتی صحیح در شرایط نامناسب از آسیبهای بیشتر جلوگیری کنند، اما دفعه بعد چه اتفاقی خواهد افتاد؟ آیا این تصادف اولین و آخرین حادثه ناخوشایند زندگی سرنشینان پراید است؟
پاسخ ما به این پرسش منفی است و قسمت ناامیدکننده این است که زندگی به انسانهایی که یاد نگرفتهاند در بحرانهای خانوادگی چطور رفتار کنند، روی خوش نشان نمیدهد!
چطور بازنده میشوید؟
اگر زمانی اعضای خانوادهای ادعا کردند تا به حال دچار بحران خانوادگی نشدهاند شک کنید که یا حقیقت را نگفتهاند یا دقیقا معنای بحران را نمیدانند.
بحران خانوادگی زمانی رخ میدهد که خانوادهای به هر دلیل از حالت تعادل خارج شوند و در شرایطی بیثبات که باعث نگرانی و آشفتگیشان میشود، قرار بگیرند. خروج از حالت ثبات دلایل مختلفی دارد مانند مرگ یک عزیز، بیماری، تصادف، ورشکستگی، شکست یکی از اعضای خانواده در مسالهای سرنوشتساز، مشکلات کاری و عاطفی زوجها، مشکلات رفتاری و تحصیلی فرزندان و... با این تعریف میبینید که امکان ندارد خانوادهای دستکم یکی دو بار شرایط بحرانی را تجربه نکرده باشد.
به هر حال فرقی نمیکند عامل بحرانساز کوچک باشد یا بزرگ، اگر یاد نگرفته باشید چطور باید آن را حل کنید و شرایط نامطلوب را پشت سر بگذارید، بازنده محسوب میشوید.
خرابکارها را بشناسید
عشق، وفاداری، احترام متقابل، آرامش، خویشتنداری، توانایی برنامهریزی و نظم ویژگیهای چیزهایی هستند که برخی از ما آنها را در شرایط بحرانی فراموش میکنیم. در طوفانهای زندگی، ما به هم پرخاش میکنیم، کنترل رفتارمان را از دست میدهیم، قضاوتهای شتابزده میکنیم، نامنظم و آشفته میشویم و مسلم است که هر تصمیم و واکنشی در این شرایط محکوم به شکست است، چراکه ما حمایت و پشتیبانی دیگران را به واسطه رفتارمان از دست دادهایم و خشم، اضطراب یا ناامیدی، توانایی تصمیمگیری موثر را از ما گرفته است.
بنابراین نخستین گام برای مدیریت شرایط بحرانی در خانواده کنترل احساسات منفی است که تواناییهای شما را کمرنگ میکنند. یاد بگیرید در هر حادثهای ترس و خشم و نگرانی را در خود، پیش از آن که قوی شوند و خلق و خویتان را تحتالشعاع قرار دهند، سرکوب کنید.
چای سبز غرغره کنید
کتاب شازده کوچولوی آنتوان سنت اگزوپری را خواندهاید؟ این کتاب یکی از بهترین کتابهایی است که هر انسانی در هر سنی میتواند آن را بخواند و لذت ببرد و از آن درس بگیرد. در بخشی از این کتاب روباهی که قصد دارد با شازده کوچولو، شخصیت اصلی داستان دوست شود میگوید «زبان سرچشمه سوءتفاهمهاست.»
این جمله کوتاه بویژه در شرایط بحرانی واقعا کارساز است. چند بار برایتان پیش آمده است که گرفتار بحرانی خانوادگی شدهاید، لب به سخن گشودهاید، خشمتان را در قالب کلمات بیرون ریختهاید یا قضاوت کردهاید یا اعتراض کردهاید یا کسی را متهم کردهاید یا افکار ناامیدکنندهای را که در آن شرایط به ذهنتان رسیده است بیان کردهاید و بعد پشیمان شدهاید وقتی دیدهاید که اطرافیان از حرفهایتان دلخور شدهاند، گفتههایتان را بد برداشت کردهاند، کینهتان را به دل گرفتهاند یا خواستهاند پاسخی درخور ادعاهایتان بدهند و خلاصه این که شرایط از آنچه بوده هم بدتر شده است؟
چندی پیش نامه الکترونیکی درباره تاثیر بدزبانی در شرایط بحران خواندم که خواندنش احتمالا برای شما هم خالی از لطف نیست. سالها پیش زنی به پیر خردمندی مراجعه کرد و گفت هر وقت شوهرش بیحوصله از سرکار به خانه میآید آنها با هم مشاجره میکنند. زن میخواست بداند که آیا برای متوقفکردن این مشاجرهها راهی وجود دارد؟ پیر به زن پیشنهاد کرد هر بار مرد را غمگین و بیطاقت دید، یک فنجان چای سبز در دهانش غرغره کند!
یکی دو ماه بعد زن، شاد و خندان به خانه خردمند رفت و گفت دیگر از دعواهای هرروزه خبری نیست و آنها در کنار هم با صلح و صفا زندگی میکنند، اما علت مراجعه او به پیر این بود که میخواست بداند چای سبز غرغرهکردنش چگونه بر ارتباط او با شوهرش تاثیر گذاشته است؟ پیرمرد گفت «غرغرهکردن چای سبز باعث میشد در شرایط روحی نامساعد همسرت، او را با حرفهای تند نرنجانی و زمینهساز مشاجره نشوی!»
در شرایط بحرانی مراقب زبانتان باشید، بحرانها همیشگی نیستند، بالاخره روزی تمام میشوند، اما گاهی بعضی از حرفها تا پایان عمر روی دل آدمها سنگینی میکنند.
کتک خوردن در اتاق تاریک
فرض کنیم شما وارد اتاقی تاریک میشوید. هیچ چیز در این اتاق دیده نمیشود. ناگهان یک کشیده محکم گوشتان را مینوازد، ضربه بعدی به شانهتان است، ضربه بعدی به شکم و.... شما گیج و زخمخورده به این طرف و آن طرف میروید. دستهایتان را در جهات مختلفی حرکت میدهید و به اطراف میچرخید، اما تشخیص نمیدهید مهاجم ناشناخته اتاق تاریک در کجا ایستاده است و ضربه بعدی از کدام جهت به شما میخورد. میخواهید از خودتان دفاع کنید ولی تا وقتی نمیدانید مهاجم کجاست قادر نیستید واکنشی شایسته نشان بدهید.
در هر حملهای، اول باید دشمن را به درستی شناسایی کرد. در این حمله، عامل بحرانساز همان دشمن است؛ پس اول بشناسیدش، بعد حلش کنید.
احتمالا با خودتان فکر میکنید «این که گفتن ندارد! واضح است که ما در شرایط ناجور، مشکل اصلی را دقیقا شناسایی میکنیم...» اما برخلاف این باور، شمار زیادی از ما در شرایط بحرانی، مشکل را اشتباه میگیریم و گواهش این است که خیلی وقتها واکنشی که بلافاصله پس از قرارگرفتن در شرایط بحران از خود نشان میدهیم هیچ تناسبی با نوع حادثه ندارند و راهحلی برای آن محسوب نمیشوند.
آنها که بعد از هر حادثهای در اولین واکنش به دنبال مقصر میگردند، آنها که یکدیگر را سرزنش میکنند و آنها که اصل ماجرا را انکار میکنند، جزو گروههایی هستند که عامل مشکلساز را به درستی شناسایی نکردهاند.
اجازه بدهید درباره اشتباه تشخیصدادن عامل بحرانساز در خانواده چند مثال بزنیم: فرزند شما در تحصیلش موفق نیست. او نمرات قابل قبولی نمیگیرد و مسوولان مدرسهاش چند بار شما را برای گفتوگو درباره وضعیت درسیاش خواستهاند. در این شرایط اعضای خانواده و دوستان و آشنایان در محافل خودمانی، گاهی برای بازکردن سر صحبت با فرزندتان یا از سر کنجکاوی یا به عنوان موضوعی کلیشهای برای گپزدن، از شما یا او درباره وضعیت درسیاش میپرسند.
اگر دچار اشتباه در تشخیص عامل بحرانساز شوید، احتمالا دغدغه اصلی شما ریختن آبروی خانوادگی به واسطه نمرههای بد فرزندتان میشود. با تشخیص این عامل، شما بلافاصله دست به کار میشوید تا مانع از دسترفتن آبروی خانواده شوید پس ناچارید برای بهترکردن اوضاع درباره وضعیت تحصیلی فرزندتان دروغ بگویید.
شما در این شرایط به عواقب دروغگوییتان فکر نمیکنید. حتی به ذهنتان هم خطور نمیکند که این دروغها، فرزندتان را مضطرب میکنند، اعتماد به نفسش را میگیرند و به او یاد میدهد برای فرار از شرایط ناخوشایند در آینده نیز میتواند به دروغگویی متوسل شود. در این ماجرا، نهتنها شما عامل بحرانساز یا مشکل را به درستی تشخیص ندادهاید بلکه راه نادرستی را هم برای حلش انتخاب کردهاید! مشکل اصلی که باعث بحرانیشدن شرایط خانواده در این مثال شده، ضعف درسی فرزندتان است، نه آبروی خانوادگی. در مثال دیگر شما و همسرتان هر ماه بهسرعت حقوقتان را خرج میکنید و این باعث شده است تقریبا نیمی از هر ماه سال را با جیب خالی زندگی کنید. پس از مدتی اوضاع بد مالی شما به گوش غریبهها میرسد.
مردم دربارهتان کنجکاو میشوند و حتی بعضیها سعی میکنند داخل زندگیتان سرک بکشند. اگر در این مثال صرفا باور منفی دیگران نسبت به وضعیت اقتصادیتان را به عنوان عامل بحرانساز در زندگی خانوادگیتان شناسایی کردهاید در اشتباهید. این اشتباه باعث میشود هر طور شده به دیگران ثابت کنید که نهتنها وضع مالیتان بد نیست بلکه از آنها هم توانگرتر هستید. حالا ناچارید از منابعی قرض بگیرید، اجناسی قسطی خریداری کنید، مهمانیهایی با پول وامهای پربهره برگزار کنید، به سر و وضعتان تا آنجا که ممکن است برسید و حتی مدل خودروتان را بالاتر ببرید تا هیچکس از شرایط بد مالیتان مطلع نشود و به این ترتیب هر لحظه بیشتر و بیشتر بدهکار و پرمشغله میشوید.
اما عامل واقعی بحرانساز در مثال بالا این است که دخل و خرج خانواده کوچکتان با هم سازگاری ندارند و راهحلش هم چندان پیچیده نیست، شما باید مدیریت مالی و صرفهجویی را یاد بگیرید، شاید لازم باشد شغل دومی پیدا کنید، شاید بتوانید محل زندگیتان را عوض کنید و به محلههایی با کرایه خانه ارزانتر بروید، شاید باید خرجهایتان را بنویسید و نشتیها را کشف کنید و...
بگذارید آخرین مثال در این زمینه به رابطه عاطفی شما و همسرتان اختصاص داشته باشد. شما مدتی است متوجه شدهاید که شوهرتان کم حرف و منزوی شده است. معمولا پرسشهایتان را دیرهنگام و با جملاتی کوتاه و بریده پاسخ میدهد و اگر از او چیزی نپرسید ترجیح میدهد سکوت کند. شما به اشتباه عامل بحرانساز را بیعلاقگی شریک زندگیتان به ارتباط با خودتان تشخیص میدهید. پس از هر راهی برای جلب نظرش استفاده میکنید مثلا مدل موها یا قیافهتان را عوض میکنید، لباسهای نو میخرید، اسباب خانه را عوض میکنید و... اگر همه این راهها موثر نبودند، روش مجادله و قهر را برای وادارکردن او به ارتباط انتخاب میکنید، اما عامل بحرانساز در این مثال قصه پنهانی است که خودش را پشت تصویر غمگین و کمحرف همسرتان پنهان کرده است! و شما فقط حاصل آن را که در بیحوصلگی شریک زندگیتان است، میبینید و آن را مشکل اصلی تلقی میکنید.
مشکلشناسی!
هر مساله بغرنجی در زندگی، علت مشخصی دارد، این علت گاهی اشتباه شماست، گاهی اشتباه دیگری و گاهی عاملی که نه شما و نه دیگران در آن نقشی نداشتهاند. در حالتی که بحران زاییده خطای شما باشد با اصلاح در عملکردتان میتوانید اوضاع را بهبود ببخشید.
اما اگر مشکل مربوط به خطای دیگران است بسته به رابطهتان با آنها 2 راه دارید؛ یا باید از خطای عملکردیشان مطلع کنید و برای اصلاح اشتباهاتشان با آنها همراه شوید یا ناچارید از مهارتهایتان برای حل مشکل بدون کمک آنها یا سازگاری با شرایطی که ایجاد شده است استفاده کنید. این که بفهمید باید کدام روش را در ارتباط با دیگران انتخاب کنید، بسیار مهم است و به تجربه شما از ارتباطات بین فردی، بستگی دارد.
اما با نوع سوم مشکلات، یعنی آنهایی که حاصل خطای دیگران و شما نیستند، مثل بیماریهایی که ناگهان غافلگیرمان میکنند، مرگ عزیزانمان یا فجایع غیرقابل پیشبینی دیگر چطور باید برخورد کرد. در این شرایط شما باید روشهای صحیح سازگاری با مشکل و در نهایت غلبه بر آن یا کاهش خسارتهایش را یاد بگیرید.
شما نمیتوانید مانع زلزله شوید، نمیتوانید عزیزی را که از دست دادهاید زنده کنید، نمیتوانید جلوی سلولهای سرطانی را که در بدن یک عضو از خانواده در حال رشد هستند بگیرید، اما میتوانید پس از زلزله برای پیداکردن سرپناه، حفظ سلامت و بهدستآوردن آرامشی نسبی به اعضای خانواده کمک کنید، میتوانید راههایی برای تسکین خود و بستگانتان پس از مرگ یک عزیز پیدا کنید، میتوانید به همراهی پر انرژی و شاد برای ادامه درمان عضو بیمار خانواده تبدیل شوید و... .
معجزه نوشتن
وقتی دقیقا عامل بحرانساز را تعریف کردید آن را روی کاغذ بنویسید. گاهی وقتها به نظر میآید مشکلات مثل یک دسته کلاغ که به مزرعهای حمله میکنند همه با هم به زندگی شما هجوم آوردهاند و وقتی قرار میشود در شرایط بحرانی زندگی را به حالت تعادل برگردانید، نمیدانید حل و فصل مسائل را از کجا و کدام مشکل شروع کنید. برای این که بتوانید در این زمینه بهتر عمل کنید باید همه مشکلات را کنار هم روی کاغذ بنویسید.
معمولا پس از نوشتن است که متوجه میشوید برخی مشکلات به هم مربوط میشوند و با هم رابطهای علت و معلولی دارند یعنی مشکلی اصلی وجود دارد که زمینهساز بوجود آمدن دردسرهای بعدی شده است. برای نمونه، شما متوجه میشوید که مدتی است فرزندانتان، پرخاشگر و ناسزاگو شدهاند و با هم کنار نمیآیند، شما و همسرتان با هم بگومگو دارید و حریمها را شکستهاید، همسایهها با شما سرسنگین شدهاند و در محل کارتان هم با همکاران رابطه بدی پیدا کردهاید.
فرض کنیم شما همه این مشکلات را شناسایی کردهاید. برای این که بفهمید حل کدام یک در اولویت است، همه آنها را روی کاغذ بیاورید. میتوانید ربطی منطقی بین آنها پیدا کنید؟ مثلا شاید علت ناآرامی فرزندانتان صحنههای خشن مشاجرههای والدینشان با هم باشد. علت نارضایتی همسایهها هم سر و صدایی است که جزء تفکیکناپذیر جر و بحثهای هر روزهتان شده است. از سویی دیگر، شما به دلیل همین دعواهای هرروزه خانگی، به انسانی بیحوصله، خسته، افسرده و ناامید تبدیل شدهاید و چنین فردی، چطور میتواند کارمندی موفق با روابط عمومی بالا در محل کارش باشد؟
با این روش کاملا روشن میشود کدام مساله، بقیه را همراه خودش آورده است. حدس شما چیست؟
البته مواردی هم پیش میآید که مشکلات ربطی به هم ندارند، اما با هم آشکار شدهاند، در این موارد اولویتبندی برای کنترل آنها به شناخت صحیحتان از اوضاع زندگی و درک عمیقتان از موقعیت و شرایط بستگی دارد. وقتی همه مسائل را نوشتید و اولویتها را مشخص کردید، باید راهحلهای پیشنهادی را بنویسید. میگویید همه راهحل را نمیدانید؟ میگویید مطمئن نیستید چه کاری بهتر است؟ میگویید میترسید اشتباهی مرتکب شوید؟
فراموش نکنید که شما تنها تصمیمگیرنده نیستید. همه اعضای خانواده در شرایط بحرانی قرار گرفتهاند پس همه آنها حق دارند برای بهبود اوضاع نظر بدهند. علاوه بر اعضای خانواده، دوستان و مشاوران آگاه هم میتوانند نقشی در تهیه فهرست راهحلها داشته باشند. وقتی هم راهکارها را نوشتید آنها را در خانه به رای بگذارید و بگذارید هرکس دلایلش را برای رد یا قبول یک راهحل ارائه کند.
سرانجام راهحلی از میان همه راهحلهای احتمالی برای بهبود شرایط بحران در خانواده انتخاب میکنیم، اما کار شما تمام نشده است و حالا باید برای اجراییکردن راهحل پیشنهادی، امکانات را بسنجید، برنامهریزی کنید و مسوولیتها را بین اعضای خانواده تقسیم کنید و همیشه در نظر داشته باشید که هدف، هرگز وسیله را توجیه نخواهد کرد.
علی یوشیزاده
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: