در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
فیلم آوار، داستان خود را از طریق توسل به چند گونه پرطرفدار سینمایی پیش میبرد. این مجموعه داستانها و شخصیتهای آنها وجوه ملودرام فیلم را میسازند: ارتباط آندرهآ با پدرش و حوادثی در گذشته و حال که موجب سردی روابط این دو شده، موضوع نامزدی ناموفق سابق آندرهآ با تامی و اینکه تامی چگونه از این نامزدی سوءاستفاده کرده و همچنین شخصیت یوناس کاگه که از آشنایان آندرهآ است و قبلا با او در یک گروه موسیقی بوده و اکنون مجبور است رودرروی آندرهآ به عنوان وکیل قربانیان پرونده کار کند. وجه ملودرام فیلم بیشتر به این کار آمده است که پیش داستان مناسبی از شخصیتها ارائه کند و با یک شخصیتپردازی اولیه، آنها را در بستر داستانی که شروع شده است، قرار دهد. هرچند در این میانه، نقش شخصیت یوناس ضعیفتر است تا حدی که امکان حذف این شخصیت نیز وجود دارد. گونه دیگری که فیلم آوار براساس آن، داستان خود را پیش میبرد، وجه سیاسی است. در واقع، عامل اصلی فاجعه، فساد سیاسی ـ اقتصادی است که تعدادی از صاحبان قدرت در این شهر با آن دست به گریبان هستند. این را میدانیم که همیشه موضوع فساد سیاسی صاحبان قدرت و پردهبرداری از آنها برای تماشاگران سینما جذاب بوده است، چراکه این قبیل فیلمها معمولا با اخلاقمداری فطرتهای پاک انسانی را نشانه میروند و با حساس کردن وجدانهای جمعی نسبت به رفتارهای غیراخلاقی سیاسی، شورش جمعی را علیه آنها برمیانگیزند. فیلم آوار هم تلاش میکند از جذابیت همیشگی این موضوع که همواره امتحان خود را در سینما پس داده استفاده کند، اما در کنار این دو گونه پرطرفدار سینمایی، آوار از گونه پلیسی ـ جنایی هم در بطن داستان خود سود میجوید تا جذبه خود را باز هم با تکیه بر همان فرمولهای امتحان پس داده بیشتر کند. در بخش جنایی داستان فیلم، کسی میمیرد، سپس سوال فیلم این میشود که آیا او خود را کشته یا کسی موجب قتل او شده است؟ از اینجا به بعد با معمایی روبهروییم که موجب میشود کنجکاوی تماشاگر نسبت به پیگیری داستان تحریک شود تا بفهمد اولا آیا خودکشی واقع شده یا قتل؟ و ثانیا اگر قتل واقع شده قاتل چه کسی است و از این جنایت چه اهدافی داشته است.
فیلم آوار را از آن جهت میتوان فیلمی خوش ساخت دانست که توانسته این سه گونه پرطرفدار سینمایی را باهم و به شکل موازی پیش ببرد، به شکلی که هریک از این شاخصهای ژانری، پشتوانهای برای ویژگیهای گونهای دیگر شدهاند. مثلا بنیانگذاری محکم پایههای شخصیتپردازی در بخش ملودرام خانوادگی، امکان میدهد که در بخش جنایی بتوان نسبت به چندین مظنون به قتل کنجکاو بود و داستانهای آنها را برای دستیابی به حقیقت پایانی پی گرفت.
همچنین، هم پیشزمینه خانوادگی داستان و هم بستر جنایی ـ پلیسی آن با موضوع فساد سیاسی صاحبان قدرت در این شهر پیوندهای عمیقی برقرار میکنند. به همین دلیل است که نقطه تلاقی این سهگونه در بزنگاههای داستان به نظرمان منطقی میآیند و حاصل این اختلاط ژانرها به ساختار منسجم فیلم انجامیده است، اما مهمتر از همه، پایانبندی فیلم است که براساس الگوی ثابت سینمای جنایی، جنایتکار را فردی تصویر میکند که تا به حال دور از چشم تماشاگر بوده و اصلا به او مشکوک نشده بوده است. به این ترتیب، فیلم از عنصر غافلگیری که در فیلمهای پلیسی ـ جنایی یکی از عوامل مهم است، بخوبی استفاده میکند.
اما فیلم در عین حال که میتواند تماشاگر را در لحظات آخر کشف معما غافلگیر کند، منطق روایت داستان نیز از دستش نمیرود و به اصطلاح، ستون ساختمانی را که با مرارت روی هم چیده براحتی ویران نمیکند. بنابراین در پایان همه شخصیتهایی که همراه با آندرهآ به نوعی آنها را در این ماجرا مظنون میپنداشتهایم، هریک تا اندازهای مقصر تشخیص داده میشوند. ممکن است گناه بعضی از آنها در حد قتل نباشد، اما یا با فساد سیاسی ـ اقتصادی خود یا به حکم مشاوره در قتل محکوم میشوند، اما همه اینها به کنار، مهمترین اتفاقی که در پایان فیلم آوار میافتد، این است که آندرهآ پس از درگیری در همه ماجراها بالاخره میتواند حساب خود را با تمام آدمهایی که در گذشتهاش نقشهایی مخرب داشتهاند، تسویه کند. او بالاخره میتواند سنگهای خود را با این گذشته وا بکند و بعد کاملا کنارش بگذارد و فراموشش کند. پس در پایان فیلم به نظر میرسد آندرهآ از لحاظ شخصیتی متعادلتر شده و اکنون میتواند در ادامه زندگیاش، هم دادستان موفقتری باشد و هم انسان بهتری.
محمد هاشمی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: