گرایش به سمت کارهای نابهنجار اجتماعی در قشر جوان ، بسیاری را به این فکر انداخته است که چگونه می توان از وقوع حوادث امروز و اتفاقاتی که می تواند جوانان را به طرف بزهکاری بکشاند، جلوگیری کرد.کارشناسان مسائل اجتماعی بر این عقیده اند که با افزایش جمعیت جوان و گسترش فعالیت های اجتماعی ، زمینه های ایجاد جامعه ای با هنجارهای متفاوت از گذشته فراهم شده است و این گسترش بویژه در شهرهای بزرگتر با کاهش میزان کنترل اجتماعی بر روی جوانان ، در صورت نبودن آموزش های لازم درباره فرهنگ ، تاریخ و گذشته کشور، می تواند آنها را به میدان آزمون و خطای اجتماعی با ضریب اشتباه بالا بکشاند.حمید با صدای بلند می خندد و از این که دیگران با تعجب و برخی با تمسخر و حتی نفرت به او نگاه می کنند، ابایی ندارد. دوستش به او یادآوری می کند که آرامتر بخندد تا مزاحم دیگران نشود؛ اما حمید انگار نمی خواهد به حرفهایش توجهی کند.به او نزدیک می شوم و می پرسم : "چته ؛"می گوید: "مگه فضولی ؛"می گویم : "این رفتار شما در شان این محیط نیست."کمی به خودش می آید و بعد ساکت می شود و با عصبانیت می گوید: "نه ، مثل این که حرف حالیت نیست."دوستش او را آرامتر می کند و توضیح می دهد که حمید چون امروز توی دانشگاه با استادش حرفش شده است ، حالا می خواهد عقده اش را اینجا خالی کند. به او می گویم : "دانشجوی چه رشته ای هستی؛"وقتی می گوید جامعه شناسی می خوانیم ، از او درباره تعریف خلاف و ناهنجاری میپرسم.حمید ساکت و آرام روی نیمکت بوستان نشسته است . دوستش که خود را رضا معرفی می کند، می گوید: "البته ناهنجاری می تواند نسبی باشد، ولی من به شما بگویم که اگر جامعه ای ثبات فکری و ثبات اقتصادی نداشت و نتوانست فاصله میان نسلها را حفظ کند، بیشتر به کشف هنجارهای جدید که در تقارن با عرف جامعه است ، میل پیدا می کند و اگر جامعه جوان شد، این گرایش بیشتر میشود. "حمید که متوجه نگاه من می شود، می گوید: "هر چی که رضا گفت ، درست است."از آنها خداحافظی می کنم ، چند متر جلوتر چند دختر جوان خیلی آرام و ساکت نشسته اند. وقتی از آنها در باره تعریفشان از ناهنجاری و غیره می پرسم ، ابتدا به هم تعارف می کنند و بعد یکی شان می گوید : "وقتی در جامعه تبعیض زیاد شد و هر کس به فکر خودش بود و مسوولان هم نتوانستند به وعده های خود عمل کنند، جوانان ناخودآگاه از هنجارها فاصله میگیرند."آنها که حاضر نیستند خودشان را معرفی کنند، بر این عقیده اند که محدودیت های زندگی جوانان از یک طرف و روش نامناسب آموزش های اجتماعی و جدایی از روش های عرفی انتقال آداب و رسوم اجتماعی و ناموزون بودن آموزش های نوین در مدرسه ، دانشگاه و حتی رسانه های جمعی با شرایط جامعه ، باعث گم شدن آینده و بیبرنامگی جوانان میشود."سید کاظم شریفی ، فروشنده مواد غذایی هم می گوید:"وقتی که جمعیت جوان زیاد شد و آنها نتوانستند کار و شغل مناسب و زندگی مطمئنی برای خود ترسیم کنند و به آن برسند، هر چقدر کلاس درس اخلاق هم برایشان بگذاریم ، باز هم زمینه های بزهکاری از میان نمیرود."به نظر او، زندانی و مجازات برای خلافکاران در صورتی می تواند اثر بخش شود که امکانات در حد نیاز و راه رسیدن به آنها نیز برای همه باز باشد و تبعیضی در میان نباشد.او معتقد است : حتی اگر کسی چند بار به زندان افتاد و خلافکار بود، اگر بدرستی هدایت شود و شرایط مناسبی برای رشد جرم و جنایت نداشته باشد، می تواند به آینده خود امیدوار شود.به نظر او، اگر چه بارها و بارها گفته اند که وقتی کسی دچار خلافی شد و مجازاتش را تحمل کرد، باید او را پذیرفت ؛ اما در عمل این پذیرش هنوز وجود ندارد و همین فاصله میان حرف و عمل ، می تواند برای جامعه خطرناک شود.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم